مجله پارسي نامه - فرهنگي، اجتماعي http://Www.ParsiBlog.com/Mag/rss/0/خوراک خوان مجله پارسي نامه، سرويس وبلاگ نويسي پارسي بلاگ - مجله پارسي نامه - فرهنگي، اجتماعي fa ParsiBlog.com RSS Generator Mon, 04 Jul 2022 11:37:18 GMT پارسي بلاگ صحنه ترور http://rastan.ParsiBlog.com/Posts/1227/%d8%b5%d8%ad%d9%86%d9%87+%d8%aa%d8%b1%d9%88%d8%b1/ <p>خواست ِ معلّم<br />نقاشي بكشند<br />دانش&zwnj;آموزان كلاس ششم ابتدايي<br /><br />وقتي ديدم متحيّر مانده است:<br />- سيدمرتضي! تو كه خوب بلدي داستان نقاشي كني<br />ماجراي ترور را بكش خب!<br /><br />انگار جرقه زده باشد<br />برق گرفته<br />دويد و رفت<br />يكي دو ساعت بعد اين را آورد تا عكس بگيرم و براي معلّم ارسال كنم<br /><br /><img style="width: 500px; height: 361px;" src="http://movashah.id.ir/o/fkhrz-s.jpg" alt="" width="500" height="361" /><br /><br /><a class="hoverZoomLink" href="http://movashah.id.ir/o/fkhrz.jpg" target="_blank">[تصوير بزرگ]</a><br /><br />ديدني بود<br />جالب<br />تماشايي واقعاً<br />ماجرا همان است كه آن روزها در اخبار مي&zwnj;گفت!<br /><br />قال امام الاُمة(ع): <span style="color: #008000;">&laquo;وَ كَفَى بِالْمَرْءِ جَهْلًا أَلَّا يَعْرِفَ قَدْرَهُ&raquo;</span> <span style="color: #999999;">(نهج&zwnj;البلاغه، خ16)<br /><span style="color: #ff0000;">و در جهالت انسان همين بس كه اندازه خود را نشناسد.</span> (ترجمه انصاريان)<br /><span style="color: #ff0000;">و در نادانى انسان همين بس که قدر خويش را نشناسد.</span> (ترجمه مكارم)<br /><span style="color: #ff0000;">و در نادانى مرد اين بس است كه نداند چه كس است. </span>(ترجمه شهيدي)</span></p> <p><img id="hzDownscaled" style="position: absolute; top: -10000px;" alt="" /></p> <p><img id="hzDownscaled" style="position: absolute; top: -10000px;" alt="" /></p> <p><img id="hzDownscaled" style="position: absolute; top: -10000px;" alt="" /><img id="hzDownscaled" style="position: absolute; top: -10000px;" alt="" /><img id="hzDownscaled" style="position: absolute; top: -10000px;" alt="" /></p> Sat, 03 Apr 2021 17:23:00 GMT دري نجف آبادي http://pakravan.ParsiBlog.com/Posts/1036/%d8%af%d8%b1%d9%8a+%d9%86%d8%ac%d9%81+%d8%a2%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%8a/ <p>&nbsp;</p> <p>سريال&zwnj;ها را نمي&zwnj;بينيد؟</p> <p>خيلي کم. اين سريالي که براي زندگي پس از زندگي در ماه رمضان گذاشته بوديد و آقاي عباس موزون مجري بودند را دنبال مي&zwnj;کرديم. دلم مي&zwnj;خواست ايشان را ببينم و بحث&zwnj;ها را با ايشان کامل&zwnj;تر کنم. جا دارد کار شود.<br />خيلي&zwnj;ها اين را پسنديدند و نشان داد چقدر برنامه سازي در اين حوزه جواب مي&zwnj;دهد.</p> <p>بله. جاي فرصت دارد. يک زماني بايد ايشان با فراغت بال بيايد و قدري معارف ديني را خدمت ايشان بيشتر مرور کنيم.</p> <p>قبل از انقلاب يکي دو بار دستگير شديد.</p> <p>از سال 43 در ارتباط با حضرت امام و غيره، نجف آباد ما را احضار کردند و بيشتر شهرباني بود. بعد در لار همين اتفاق افتاد، سروستان، رفسنجان تقريباً همين اتفاق افتاد.</p> <p>خوزستان چه زماني رفتيد؟</p> <p>من سال 57 ابتدا اصفهان، نجف آباد، خميني شهر و تا حدودي يزدان&zwnj;شهر تا 8 منبر هم آن ايام رفتم. يک روز عاشورا بچه&zwnj;هاي نجف&zwnj;آباد درباره مجسمه و سقوط مجسمه مي&zwnj;خواستند کار کنند. گفتم دست نزنيد و من زمان را مي&zwnj;گويم که چه زماني مجسمه را پائين بکشيد. اين&zwnj;ها چهارم مي&zwnj;خواستند بروند که کشته مي&zwnj;داديم. سخنراني که کردم و براي پائين کشيدن مجسمه حرکت دادم.</p> <p>فکر مي&zwnj;کرديد واقعا انقلاب پيروز مي&zwnj;شود؟</p> <p>ما وقتي سال 56، 57 بود مخصوصاً بعد از شهادت حاج آقا مصطفي تقريبا براي ما روشن بود انقلاب پيروز مي&zwnj;شود. منتهي اينکه بعدا چطور مديريت شود، که از در بيرون مي&zwnj;روند و از پنجره نيايند، يا مانند کودتاي رضاخاني نشود بحث&zwnj;هاي ديگر بود و اين به برکت وجود نوراني امام و علماي آگاه، مراجع بيدار و رهبر عزيز، شهيد مطهري ها، شهيد بهشتي&zwnj;ها و خيلي از فداکاري&zwnj;ها بود. يعني سطح و افق آگاهي مردم آنقدر بالا بود که جايي براي اين مسائل نبود.</p> <p>12 بهمن عضو ستاد محافظت از امام (ره) بوديد.</p> <p>بله.</p> <p>بعد امام شما را بندرعباس مي&zwnj;فرستند. براي چه به بندرعباس؟</p> <p>براي کار&zwnj;هاي روحانيت و انقلاب در بندرعباس. اولاً در جايگاهي که حضرت امام مستقر بودند من هم کارت ويژه داشتم. جمعيت از پشت فشار مي&zwnj;داد. من عقب&zwnj;تر رفتم که جمعيت فشار ندهد که نرده&zwnj;ها را بشکنند و بيايند. وقتي حضرت امام در آن جايگاه در بهشت زهرا مستقر شدند، من مهرم را از جيبم درآوردم و به پيشاني گذاشتم و اشک از چشمانم سرازير شد و مثل اينکه 15 سال خستگي برطرف شد.</p> <p>اولين مسئوليت شما بعد از بندرعباس چه بود؟</p> <p>يک حکمي هم حضرت امام به من دادند که حقوق کارمندان کيش را بردم و دو سه مسئله آنجا اتفاق افتاد. در قشم هم مشکلاتي مخصوصاً براي برخي عزيزان ما ايجاد شد. به هر کيفيت امام هم حکمي به من دادند و تعريف هم کردند که آقاي دري مورد تائيد ماست. بعد که به قم آمدم اولين مسئوليتم کميته انقلاب اسلامي استان مرکزي بود. بعد از اينکه از اينجا رفتم امام و نماينده ايشان در استان چهارمحال و بختياري شدم؛ بنابراين وقتي امام جمعه شهرکرد، نماينده، ولي فقيه بودم و تقريبا در تاسيس تمام نهاد&zwnj;هاي آنجا نقش آفرين بودم. دعواي مفصلي هم در منطقه لردگان، بين دو آبادي و دو خان بود. به نام برآفتاب و سردشت که 20 کيلومتري لردگان بود. اين&zwnj;ها 13 ماه تيراندازي مي&zwnj;کردند و از تفنگ&zwnj;هاي قديمي داشتند. من به حاج آقاي قدوسي رضوان الله تعالي عليه زنگ زدم که به داد ما برسيد. حالا خود شهرکرد هم مشکل داشتيم. آقاي قدوسي فرمودند مگر آقاي دري آنجا نيست. گفتم بنده هستم و امام جمعه هستم و حوزه هستم و صدتا کار دارم. گفت اين کار هم به عهده شما است. گفتم من نمي&zwnj;رسم، شما دادستان بفرستيد. حکم دادند جناب آقاي حجت الاسلام حاج حسين علي دري نجف آبادي به عنوان دادستان انقلاب اسلامي چهارمحال بختياري باشد. برخي از آثار هنوز هست. خيلي تلاش کرديم دعوا را حل کرديم. مسائل داخل شهر اتفاق افتاد. ستاد خلق ترکمن که درست مي&zwnj;کردند آنجا هم درست کردند، آموزش و پرورش را اشغال کردند. بازار را تعطيل کردند. داستان&zwnj;هاي ديگر مفصل طول کشيد. يک سال بيشتر چهارمحل بختياري نبودم، نزديک يک سال شد.</p> <p>بعد به مجلس آمديد.</p> <p>بعد از طرف مردم شريف اردل و کيار و فارسان و کوهرنگ به عنوان نماينده انتخاب شدم و به مجلس شوراي اسلامي آمدم. دوره اول خدمت بزرگاني که حضور داشتند بودم.</p> <p>عجب مجلسي!</p> <p>بله. 28-27 شهيد فقط در حزب جمهوري اسلامي ايران داديم. بسيار شرايط حساسي بود.</p> <p>از رفقاي نزديک شما چه کساني بودند که شهيد شدند؟</p> <p>رحمان استکي نماينده شهرکرد بود؛ رفيق ما بود. برادر او مجتبي استکي و يک برادر ديگر هم شهيد شدند. خانواده سه شهيده استکي&zwnj;هاي شهرکرد هستند. خيلي خانواده نجيب و شريف و دوست&zwnj;داشتني هستند. از دوستان ما همه اين&zwnj;ها بودند. محمد منتظري نماينده نجف آباد شهيد شد. حاج آقا نورالله طباطبائي نماينده اردستان برادر حاج آقا طباطبائي اصفهان بود. با هم کفايه مباحثه مي&zwnj;کرديم و درس&zwnj;ها را براي اين که فراموش نکنيم.</p> <p>شما در حزب دعوت نبوديد؟</p> <p>بله. شايد سه جلسه غيبت نداشتم. شهيد محمد منتظري شايد سه جلسه حضور نداشت. تقدير اين چنين بود او برود و هزاران درجه را طي کند و من هنوز مانده ام و خاک و خول مي&zwnj;خورم. يک علت داشت. بابا حيدر يک آبادي آبرومند و ارزشمند است و سادات محترمي دارد. اين آبادي آب نداشت. زماني که من امام جمعه آنجا بودم دعواي سنگيني براي آب مطرح شده بود. من دنبال اين رفتم که آب آبادي را درست کنم.</p> <p>به تهران آمديم و صبح من مجلس رفتم. بعدازظهر کميسيون برنامه و بودجه بود؛ و کميسيون کار و استخدام. ما دو مسئوليت داشتيم. بعد از آنجا شهر ري در سازمان تبليغات نهج البلاغه براي خانم&zwnj;ها و آقايان تدريس مي&zwnj;کردم. من نهج البلاغه هم تدريس کردم و خستگي زياد بود. ماشين نداشتيم، در راه مي&zwnj;گفتيم ما را تا فلانجا برساند. نماز را خوانديم. منتظر بودم اخوي که الان سرهنگ سپاه هستند و بازنشسته شدند و نجف آباد هستند، با پيکان بيايد و ما را به حزب برساند. من همينطور که کنار اتاق افتاده بودم، غش کردم. اخوي هم ظاهراً نيامد؛ بنابراين بنده از فيض عظمي محروم شدم.</p> <p>اين اتفاق بعد از عدم کفايت بني صدر بود؟</p> <p>بله. بعد از عدم کفايت بني صدر بود. بعد از اين امر هم جريان انفجار مسجد اباذر روز قبل و مجروحيت حضرت آقا بود. روز بعدش جريان حزب بود. شايد تقدير الهي بود روز قبل آقا با آن شرايط که نباشد در حزب و بماند و وجود پربرکت ايشان براي ده&zwnj;ها سال بعد منشا نور باشد.</p> <p>آن زماني که عدم کفايت بني صدر را تصويب مي&zwnj;کرديد فکر مي&zwnj;کرديد غائله به اينجا&zwnj;ها برسد؟</p> <p>منافقين مانند مار زخم خورده بودند، اما اينکه بني صدر کامل در دام آن&zwnj;ها بيفتد و ابزار دست آن&zwnj;ها قرار بگيرد، تا اين حد انتظار نداشتيم. کتاب و جزوه&zwnj;اي که بني صدر قبل از انقلاب نوشته بود &laquo;زور عليه عقيده&raquo; بود. هر چه نوشته بود با خودش و منافقين 100 درصد منطبق بود. زور عليه عقيده را بني صدر عليه منافقين نوشته بود. خودش وارد اين شده بود و با آن&zwnj;ها همدست بود. تا اينجا تمکين کند که چنين جناياتي را با اين رسوايي انجام دهند. يکي دو جنايت که نبود.</p> <p>آن مرحله عدم کفايت بني صدر را در جلساتي که مي&zwnj;رفتيد به اين جمع&zwnj;بندي رسيديد که عدم کفايت انجام شود؟ هزينه&zwnj;ها هم حساب کرده بودند؟</p> <p>بله. از ابتدا پاي همه چيز ايستاده بوده&zwnj;ايم. همين الان هم همين طور است، يعني الان شهادت براي ما آرزو است. اگر بنا باشد آقاي دري در عمر 70 ساله غبطه&zwnj;اي بخورد، غبطه شهادت را مي&zwnj;خورد. ده&zwnj;ها بار هم ممکن بود اتفاق افتد. ما در حکومت نظامي در قم نزديک بود در کشته شريعتمدار با گلوله ژ 3 کشته شوم.</p> <p>به عنوان کسي که نجف آبادي بوديد و براي نجف آبادي&zwnj;ها آقاي منتظري فرد مهمي بود، فکر مي&zwnj;کرديد پيوندي بين دفتر ايشان با منافقيني که اين همه کشتار کردند، شکل بگيرد؟</p> <p>انتظار ما اين بود آقاي منتظري به عنوان رهبري که نه، ولي آقاي منتظري رابطه شاگردي و استادي با امام داشتند، خودشان هم مکرر مي&zwnj;گفت که هرجا امام پافشردند ما هم بايد پافشاريم؛ بنابراين انتظار اين بود اين مسير توسط ايشان با جديت دنبال مي&zwnj;شد و ايشان هم به من در حوادث نجف آباد گفت من راضي نيستم از ناحيه من به نظام آسيبي وارد شود. اين تعبير ايشان بود.</p> <p>اين تعبير خود آقاي منتظري بود؟</p> <p>بله. گفتند من حاضر نيستم بخاطر من ... من به نجف آباد رفته بودم، قبلا هم برادران رفته بودند. روز سه شنبه درگيري بود و يک نفر هم کشته شده بود. من که به آنجا رفتم تقريبا مانند آبي بود که روي آتش ريخته شد. بدون حفاظت؛ گفتم مردم به مسجد جامع بيايند. سخنراني کردم و از امام تجليل کردم و گفتم فردا صبح مسجد بازار &ndash; فاصله اين دو مسجد 500 قدم و کمتر بود - بياييد و از آنجا بازار مي&zwnj;رويم و مغازه&zwnj;ها را باز مي&zwnj;کنيم.</p> <p>امام از شما خواستند براي سخنراني برويد؟</p> <p>نه. امام نخواسته بود. بعد حاج احمد آقا زنگ زدند و از طرف امام از من تشکر کردند. صبح مردم به مسجد بازار آمدند. مسجد بزرگي است. گفتيم بازار را باز مي&zwnj;کنيم و همين کار را کرديم.</p> <p>ماموريت به شما داده بودند؟</p> <p>آقاي منتظري خودش گفت.</p> <p>به شما گفت؟</p> <p>بله. خودش گفت که برويد. يادداشت دو صفحه&zwnj;اي داد و من الان به خاطر ندارم.</p> <p>که شما آنجا برويد.</p> <p>بله. گفتند من راضي نيستم بابت من آسيبي برسد.</p> <p>14 خرداد 68، ارتحال امام چقدر آمادگي داشتيد؟</p> <p>امام مايه عزت، مايه شرف ما بود. امام هميشه زنده است. امام نمرده، نمي&zwnj;ميرد و نخواهد مرد. امام حق بزرگي به گردن ايران، اسلام، دنياي اسلام، دنياي بشريت دارد. اسوه تمام عياري است که رمز موفقيت ايشان اخلاص، شجاعت، فتوت، فقاهت، عشق به خدا و اهل بيت و مردم است. گوهر گرانبهايي بود که خدا به عنوان امانت بزرگ به ملت ما کرامت فرمود. رحلت امام واقعا داغ غمي بر عهده همه ما بود، اما لطف خدا کمک کرد و عنايات الهي کمک کرد، شايد دعاي خير امام زمان و دعاي خير امام راحل و خون شهدا و دعاي خير ملت بزرگ ما باعث شد جايگزيني حضرت امام را خبرگان رهبري به نحو احسن تدبير کردند و مقام معظم رهبري را به عنوان سکاندار کشتي انقلاب اسلامي و ستون فقرات نظام اسلامي تعيين کردند.</p> <p>فکر مي&zwnj;کرديد آقا انتخاب شوند؟</p> <p>واقع اين است که در آن شرايط شايد مناسب&zwnj;تر از ايشان هم نبود. عجيب اين است در جريان رياست مجلس شوراي اسلامي دوره اول، نظر خود بنده آقا بود.</p> <p>مهم&zwnj;ترين ويژگي اين 31 سال رهبري حضرت آقا را چه مي&zwnj;دانيد؟</p> <p>به نظرم مي&zwnj;رسد پايبندي به اصول اسلام، پايبندي به اصول خط امام، پايبندي به اصول انقلاب اسلامي، پايبندي به اصول قانون اساسي، معيار&zwnj;ها و مباني را به طور کامل رعايت کردن و در همان چهارچوب و خط و مشي که امام حرکت مي&zwnj;کردند، حرکت کرده&zwnj;اند.</p> <p>سال 76 بود که آقاي ناطق نامزد رياست جمهوري شدند. شما به آقاي ناطق راي داديد؟</p> <p>بله.</p> <p>براي ايشان هم کار کرديد.</p> <p>بله. قدري براي ايشان کار کردم.</p> <p>و جالب اين بود که به عنوان وزير اطلاعات دولت رقيب آقاي ناطق معرفي مي&zwnj;شويد. چطور به شما پيشنهاد دادند؟</p> <p>دو سه تا مسئله است. اولا ما اين رقابت&zwnj;ها را رفاقت مي&zwnj;دانيم. اينطور تصور مي&zwnj;کنم. به نظرم نيامد خيلي اصولگرايي و اصلاح طلبي خيلي پررنگ به آن معنا باشد. مي&zwnj;گوييم همه ارزش&zwnj;ها را حفظ کنند.</p> <p>چپ و راست آن زمان!</p> <p>بله. آن تندي و يا خط دو و سه و يا خط يک، دو و سه را من خيلي به آن معنا باور ندارم. مسئله دوم اين است که دولت و آقاي خاتمي براي وزير اطلاعات گير افتاده بود. به نقطه روشني نرسيده بودند. زمان هم سپري مي&zwnj;شد. صبح در مجمع تشخيص مصلحت نظام به من گفتند يا روز پنجشنبه به من گفتند، جدي نگرفتند و من هم جدي نگرفتم. دوستانه صحبت&zwnj;هايي رد و بدل شد. شب يکشنبه داشتم صحبت مي&zwnj;کردم، در صندق قرض الحسنه مسجد، گفتند آقاي خاتمي شما را کار دارد. موبايل هم آن زمان نبود. من آمدم ببينم با من چه کار دارند. گفتند قرار شد چه کار کنيد؟ مسجد رفتيد براي چه کاري؟ گفتم کار من مسجد است. به من گفت چه زماني مي&zwnj;توانم شما را ببينم؟ گفتم مي&zwnj;توانم نيم ساعت ديگر خدمت شما بيايم.</p> <p>نيم ساعت بعد من خودم را به رياست جمهوري رساندم. ايشان گفتند شما با آقا صحبت کرديد؟ گفتم نه، به خانه آمدم و ساعت ده بود که آقاي حجازي تماس گرفتند و گفتند فردا ساعت 6:15 يا 6 به ديدار آقا بياييد. اظهار محبت و لطف کردند. هميشه به من احساس بزرگواري داشتند. بيرون آمدم ديدم آقاي خاتمي براي ملاقات مي&zwnj;روند. آقاي خاتمي گفتند چيزي به عنوان برنامه بنويسيد. من شب تا ساعت اذان صبح برنامه&zwnj;اي را نوشتم. از نهج البلاغه شروع کردم. تقريبا نه صفحه به عنوان دستور کار نوشتم. ايشان سه شنبه دولت خود را معرفي کرد. يعني دوشنبه برنامه را دادم و سه شنبه ايشان کابينه را تکميل کرد. ايشان از من خواستند و هيچ شرط و شروطي با من نداشتند. من گفتم مي&zwnj;روم و اختيار دارم و وظيفه خودم را انجام دهم. من نمي&zwnj;خواستم به کسي بي&zwnj;مهري کنم، مي&zwnj;خواستم وظيفه قانوني و شرعي خود را انجام دهم. اما بعد متوجه شدند قدري اشتباه کردند. اقاي روحاني به من گفت 8 ماه بود که اين&zwnj;ها مي&zwnj;خواستند شما را برکنار کنند. من وظيفه خود را انجام مي&zwnj;دادم، ولي ظاهراً اشتباه رفته بودم.</p> <p>غائله قتل&zwnj;هاي زنجيره اي؟</p> <p>غائله قتل&zwnj;ها نبود. قبل از اين بود. از 8 ماه قبل به غائله قتل&zwnj;ها نمي&zwnj;رسيد.</p> <p>به آن ختم شد.</p> <p>بازي بود. اينکه دولت خود را اين ميزان درگير کند. صد حادثه مانند آن اتفاق افتاد و هر کسي هر غلطي کرده بايد جوابگو باشد. ما مي&zwnj;خواستيم نظام منزه باشد. قطعاً نظام منزه بود. رهبري، رئيس جمهور، مجلس و وزارتخانه ...</p> <p>يعني تغييراتي داديد که ...</p> <p>بله. اين سيستمي است که منزه از اين اتهامات است. 3-2 نفر خودشان خودسرانه رفتند. خودشان هم نوشتند خودسر بوده است. به ما ربطي نداشت. رفتند و غلطي کردند. پيداست وقتي ابتدا بگوييم اين&zwnj;ها بودند، متوجه شويم يا افشا شود خيلي&zwnj;ها عکس العمل نشان مي&zwnj;دهند.</p> <p>در جايي گفته بوديد قتل&zwnj;هاي زنجيره&zwnj;اي را خود من وزير را هم دور زدند.</p> <p>بله. به من ربطي نداشت. به وزارت مربوط نبوده است. وزارت سيستم خودش را دارد. دوستاني با هم جمع مي&zwnj;شدند که ربطي به وزارت نداشت. مثل برخي اختلافات که در 88 هم اتفاق افتاد که با دادستان تهران بود. بنده با کهريزک بردن 100 درصد مخالف بودم. قبل از آن خواستند آقاي شاهرودي را دور بزنند و کهريزک تعداد زيادي را ببرند. بنده دادستان کل بودم و مخالف بودم و گفتم هر کسي تخلف کرده بايد جوابگو باشد. نمي&zwnj;شود آبروي نظام را براي اين کار ببريم.</p> <p>چطور سر کهريزک مخالف بويد و اين کار را کردند؟</p> <p>اجرا دست بنده نبود. اجرا دست آن آقايان بود.</p> <p>و يک يادداشتي رهبر انقلاب بعد از اين قضايا (قتل&zwnj;هاي زنجيره اي) براي شما فرستادند.</p> <p>بله. استعفاي ما که معلوم است و 6 صفحه هم ضميمه استعفاي من معلوم است. يک نامه هم براي آقاي ناطق، رئيس مجلس نوشتيم که آن هم جاي خود دارد. يک نامه خدمت آقا نوشتيم. ايشان بزرگواري کردند و بسيار با پدري و بزرگواري از ما تفقد کردند. ما هم جزء اداي وظيفه و تکليف کاري انجام نداديم. من گفتم نمي&zwnj;توانم به نظام و رهبري نگويم. مي&zwnj;گويم و هر چه شد باداباد. آن&zwnj;ها مي&zwnj;گفتند شما نگوييد. من گفتم نمي&zwnj;توانم و بايد بگويم. بايد نظام بداند چه کسي تخلف کرده و نه پاي دولتبه آن معنا در کار است و نه نظام درگير بود. اين کار غلطي بود و چه معنا دارد که کار غلط کنند.</p> <p>سال 84 موافق آمدن آقاي هاشمي براي رياست جمهوري بوديد؟</p> <p>من مثل برخي برادراني که آمدند خيلي راه دستم نبود؛ قبول نداشتم.</p> <p>که ايشان بيايند؟</p> <p>بله.</p> <p>با ايشان صحبت هم کرديد؟</p> <p>بله. آن&zwnj;ها خانه ما آمدند و مي&zwnj;خواستند مهره ما را ببرند. نظر من مساعد نبود آن آقايان بيايند.</p> <p>يک جايي گفته بوديد، آقاي هاشمي اعتدال را در مقابل راديکاليسم دوم خرداد و تندروي اصلاح&zwnj;طلبان مطرح کرد. آقاي هاشمي بعد از دوم خرداد براي مجلس نامزد شدند و خيلي مورد هجمه طيف تندروي اصلاحات قرار گرفتند. پشت صحنه اين چه بود؟</p> <p>من در همه اين موارد نامه&zwnj;هايي به آقاي هاشمي نوشتم. برخي از اين نامه&zwnj;ها وجود دارد. تذکراتي به ايشان دادم. گاهي 13 تذکر دادم، گاهي 22 تذکر دادم.</p> <p>ايشان ناراحت نمي&zwnj;شدند؟</p> <p>نخير. ايشان تحمل مي&zwnj;کرد. نه من، که همه را تحمل مي&zwnj;کرد. از اين جهت روحيه تحمل آقاي هاشمي خوب بود. ممکن بود باطناً قبول نداشت، ولي مي&zwnj;پذيرفتند.</p> <p>گفته بوديد در مواضع آقاي هاشمي تغيير ويژه&zwnj;اي ايجاد نشد و هيچگاه تغيير 180 درجه&zwnj;اي نکرد. واقعاً همين طور بود؟</p> <p>ممکن بود مواضعي را اعلام مي&zwnj;کرد. مثلاً در جريان مذاکره با آمريکا مطالبي بيان مي&zwnj;کرد، ولي نقد مي&zwnj;کرديم. ايشان آخرش هم مي&zwnj;گفت آقا، ولي امر است و هرچه آقا بفرمايد همان است.</p> <p>رفاقت شما با آقاي هاشمي قبل از انقلاب بود؟</p> <p>بله. در مجلس هم آمديم بيشتر شد. در کميسيون برنامه و بودجه مثلاً در بحث مترو تهران! خيلي کار&zwnj;هاي ديگر بود.</p> <p>آن زمان هم مي&zwnj;گفتند برخي آقايان در قم مخالف بودند.</p> <p>آقاي منتظري جزو مخالفين مترو بود. مي&zwnj;گفتند چرا پول را در زمين دفن مي&zwnj;کنيد! روستا&zwnj;ها را آباد کنيد! حرف آقاي منتظري اين بود. من رئيس کميسيون برنامه و بودجه بودم.</p> <p>ولي آقاي هاشمي ايستاد.</p> <p>بله. ايستاد و مترو را راه انداخت. بنده و آقاي دکتر روحاني، آقاي شيباني و ديگران بودند. دنبال کار مترو رفتيم.</p> <p>سال 88 دادستان کل کشور بوديد و آن فتنه بزرگ اتفاق افتاد. در کميته حل اختلاف هم بوديد. درست است؟</p> <p>بله.</p> <p>بازشماري کرديد؟</p> <p>بله. چند صندوق را به عنوان نمونه بازشماري کرديم.</p> <p>با اين آقايان هم براي برطرف شدن شبهات آن&zwnj;ها صحبت کرديد؟</p> <p>ما يقين داشتيم که تفاوت آراي 14 ميليون تا 24 ميليون معقول نيست که بگوييم تخلف يا تقلب شده است؛ اين دروغ شاخ&zwnj;داري است. خيلي روشن است. فرض کنيد تقلب هم بکنيم، 200 صندوق هم تقلب کنيم. 200 تا 500 راي هم مي&zwnj;شود 100 هزار راي مي&zwnj;شود. 100 هزار راي چقدر است و 10 ميليون تفاوت آرا چقدر است! 10 ميليون در هيچ ناموسي در جمهوري اسلامي ايران در طول 40 سال گذشته امکان تخلف و تقلب ندارد.</p> <p>اين يک دروغ شاخدار است يا رمز براي فتنه است. مي&zwnj;خواستيم اولاً آقاياني که موضع گرفته&zwnj;اند حکيمانه برخورد مي&zwnj;کردند و نه اينکه موضع&zwnj;هاي هفتگانه بگيرند که کشور را دچار چالش کنند و اين تلخ&zwnj;ترين مسائل است. ثانياً تحريک&zwnj;ها را ادامه ندهند. اعلاميه و اطلاعيه ندهند. مردم را برخلاف حق و عدل تحريک نکنند. بعد هم قواعد بازي رقابت را آن&zwnj;ها به ما ياد داده&zwnj;اند.</p> <p>خيلي لطف کرديد.</p> <p>تشکر مي&zwnj;کنم. اگر ما در اين مسائل در 40 سال در اطلاعات، در دادستاني، در ديوان عدالت و هر جايي قصوري داشتيم هم از امام زمان (عج) عذر مي&zwnj;خواهيم و هم از رهبري عزيز و هم از امام راحل و هم از شما ملت و هم از خانواده معزز شهدا عذر مي&zwnj;خواهيم. ما بيش از اين توان نداشتيم. لايکلف الله نفسا الا وسع&zwnj;ها اين حرف ما بود. سر اين حرف قاطعانه ايستاديم. ما را حلال کنيد، براي ما دعا کنيد.</p> Sat, 03 Apr 2021 17:15:00 GMT نانِمان http://rastan.ParsiBlog.com/Posts/1113/%d9%86%d8%a7%d9%86%d9%90%d9%85%d8%a7%d9%86/ <p>مي&zwnj;شود<br />همه&zwnj;چيز را<br />ما نان را هم در خانه پختيم<br />تافتون<br />در اين وضعيت قرنتينه<br /><br />آسان است<br />همه چيز مي&zwnj;شود<br />همه كار شدني&zwnj;ست<br />شايد كمي سخت<br />در ابتدا<br />اما<br />مگر در گذشته با كمترين امكانات نمي&zwnj;كردند<br />همين كارها را<br />مردمان&zwnj;مان؟!<br /><br /><img style="width: 500px; height: 1058px;" src="http://movashah.id.ir/o/nntf.jpg" alt="" width="500" height="1058" /><br /><br />بچه&zwnj;ها هم هر روز يك شيريني<br />مدل&zwnj;هاي مختلف<br />طرح&zwnj;هاي جديد<br />در وقت&zwnj;هايي كه درس و مشق ِ مجازي ندارند!<br /><br /><img style="width: 500px; height: 1016px;" src="http://movashah.id.ir/o/dntks.jpg" alt="" width="500" height="1016" /><br /><br />زندگي شيرين&zwnj;تر نيست؟<br />وقتي خانواده در كنار هم<br />توليد محصولات مورد نياز<br />از منابعي ارزان و در دسترس<br /><br /><img style="width: 500px; height: 360px;" src="http://movashah.id.ir/o/khksh.jpg" alt="" width="500" height="360" /><br /><br />چقدر زندگي ِ شهري دور شده<br />زندگي ِ مدرن<br />سبك زندگي ِ غربي آرامش را از ما گرفته<br />آسايش را<br />قدرت ِ فكر و خلاقيت را<br />وقتي<br />همه چيز را از هايپراستار مي&zwnj;خري<br />از رفاه ِ دنيا<br />از افق ِ كورش و داريوش و خشايارشا<br />بسته&zwnj;بندي شده<br />پيش&zwnj;آماده<br />آماده خوردن<br />حداكثر با اندكي گرم كردن<br />اين زندگي&zwnj;ست؟!<br /><br />قال الإمام (ع): <span style="color: #999999;"><span style="color: #008000;">&laquo;الْعِلْمُ خَيْرٌ مِنَ الْمَالِ، الْعِلْمُ يَحْرُسُكَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ، وَ الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ وَ الْعِلْمُ يَزْكُوا عَلَى الْإِنْفَاقِ، وَ صَنِيعُ الْمَالِ يَزُولُ بِزَوَالِهِ&raquo;</span> (نهج&zwnj;البلاغه، ح147)<br /><span style="color: #ff0000;">دانش بهتر از مال است، زيرا علم، نگهبان تو است، و مال را تو بايد نگهبان باشى مال با بخشش كاستى پذيرد امّا علم با بخشش فزونى گيرد، و مقام و شخصيّتى كه با مال به دست آمده با نابودى مال، نابود مى گردد.</span> (ترجمه دشتي)</span></p> Thu, 30 Jul 2020 15:18:00 GMT غسالخانه مالکي و عدم استقبال هم ولايتي ها http://parishanmahdi.ParsiBlog.com/Posts/155/%d8%ba%d8%b3%d8%a7%d9%84%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87+%d9%85%d8%a7%d9%84%da%a9%d9%8a+%d9%88+%d8%b9%d8%af%d9%85+%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%82%d8%a8%d8%a7%d9%84+%d9%87%d9%85+%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%8a%d8%aa%d9%8a+%d9%87%d8%a7/ <p style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-size: small;"><strong>سخني با هم ولايتي هاي گراميم در طايفه مالکي ساکن فامور <img title="مرده شوي خانه طايفه مالکي" src="https://8upload.ir/uploads/f40781262.jpg" alt="مرده شوي خانه/طايفه مالکي /دهپاگاه/کازرون /فارس" width="448" height="321" /></strong></span></span></p> <p style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-size: small;"><strong><span style="color: #ff00ff;">تصاوير غسالخانه مالکي مربوط به سال 86 مي باشد</span><br /></strong></span></span></p> <p style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-size: small;"><strong>با عرض سلام و ادب و تبريک سال نو و آرزوي سلامتي و شادابي همه شما ، چند کلمه اي را خدمتتان به عرض مي رسانم </strong><strong>.</strong></span></span></p> <p style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-size: small;"><strong>عزيزان هم ولايتي</strong></span></span></p> <p style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-size: small;"><strong>همگان اطلاع داريد &nbsp;که بيش از 10سال است که با پي گيري هاي مداوم برخي خيرخواهان طايفه و به همت ادارات کل اوقاف و بنياد مسکن استان فارس وبهره گيري از بودجه بيت المال ، غسالخانه اي تحت عنوان دارالسلام درحد مرزي روستاهاي هلک و دهپاگاه در زيربناي بالاي 100متر مربع به منظور استفاده ساکنين روستاهاي کم برخوردار مالکي نشين اعم از پريشان ،هلک ،دهپاگاه و قلات نيلو و حتي ساير روستاهاي همجوارواقع دردهستان فاموربا امکانات زيراحداث وراه اندازي شده است</strong><strong>:</strong></span></span></p> <p class="MsoListParagraph" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%; text-indent: -18.0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-size: small;"><strong>-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; -&nbsp; </strong><strong>اتاق محل شستشوو کفن ميت (دو عدد سنگ مجزا)</strong></span></span></p> <p class="MsoListParagraph" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%; text-indent: -18.0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-size: small;"><strong>-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </strong><strong>- اتاق سردخانه مجهز به سردخانه با ظرفيت نگهداري دو جسد </strong></span></span></p> <p class="MsoListParagraph" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%; text-indent: -18.0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-size: small;"><strong>-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </strong><strong>- اتاق دفتر و آبدارخانه</strong></span></span></p> <p class="MsoListParagraph" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%; text-indent: -18.0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-size: small;"><strong>-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; -&nbsp; </strong><strong>حمام </strong></span></span></p> <p class="MsoListParagraph" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%; text-indent: -18.0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-size: small;"><strong>&nbsp;</strong><strong>- &nbsp;&nbsp;&nbsp; -&nbsp; </strong><strong>سالن انتظار</strong></span></span></p> <p class="MsoListParagraph" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%; text-indent: -18.0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-size: small;"><strong>-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </strong><strong>محوطه مناسب و وسيع در جنب ساختمان براي اقامه نماز ميت<span style="color: #ff0000;">&lt;** ادامه مطلب... **&gt;</span></strong></span></span></p> <p style="margin-left: 18.0pt; text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-size: small;"><strong>اما عزيزان نکته اي که بنده را بر آن داشت تا </strong><strong>&nbsp;</strong><strong>اين موضوع به ظاهر کم اهميت را با شما بستگان محترم درميان بگذارم اين است که با وجود محدوديت هاي اعتباري شهرستان</strong><strong>&nbsp;</strong><strong>و لحاظ مقياس جمعيتي منطقه، شايد اين امکان که ما از ان برخوردارهستيم درکمتر جايي ازروستاهاي خطه پهناور استان فارس آن هم بطور رايگان فراهم شده باشد ،پس چرا استفاده چنداني ازآن نمي شود؟</strong></span></span></p> <p style="margin-left: 18.0pt; text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-size: small;"><strong>بارها بالشخصه شاهد بوده ام که با فوت يک نفراز اهالي ، بستگان متوفي به جاي انتقال جسد به محل غسالخانه روستا ، شمار زيادي از خودروها را بسيج کرده و جسد متوفي را ضمن طي نمودن حدود 40کيلومتر و عبور از دهها روستا </strong><strong>&nbsp;</strong><strong>و برخورد با صدها دست انداز و موانع طبيعي و غير طبيعي به محل غسالخانه بقعه امامزاده محمد نوربخش (س) کازرون انتقال مي دهند که قطعا اين کار داراي ايراداتي مي باشد که بنده براي نمونه چند مورد را اينجا يادآوري مي کنم</strong><strong>:</strong></span></span></p> <p class="MsoListParagraph" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%; text-indent: -2.3pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-size: small;"><strong>1<span style="color: fuchsia;">-ايجاد ترافيک در مسير دهپاگاه تا شهر کازرون و بالعکس و خصوصا در محل امامزاده سيد محمد و بالا بردن احتمال خطرات و سوانح رانندگي براي همراهان و همچنين مردم بومي ورهگذران شهرنشين و آبادي هاي واقع در طول مسيرتردد</span></strong></span></span></p> <p class="MsoListParagraph" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%; text-indent: -2.3pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-size: small;"><strong>2-</strong><strong><span style="color: fuchsia;">هدايت تعداد قابل توجهي از خودروهاي سواري و عمدتا وانت بار مربوط به اهالي و همچنين ساير بستگان متوفي که در شيرازو ديگر نقاط همجوارسکونت دارند به شهر کازرون و اتلاف وقت آن ها حداقل به مدت </span>&nbsp;</strong><strong><span style="color: fuchsia;">نصف روز و بازداشتن آن ها از کار وزندگي که حداقل آن ايجاد هزينه هاي مادي خصوصا با توجه به وضعيت سهميه بندي و گراني بنزين در حال حاضر مي باشد</span></strong><strong><span style="color: fuchsia;">.</span></strong></span></span></p> <p class="MsoListParagraph" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%; text-indent: -2.3pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-size: small;"><strong>3<span style="color: fuchsia;">- ايجاد هزينه مضاعف براي بازماندگان متوفي اعم از لزوم تامين هزينه کرايه آمبولانس حمل جسد تا آرامگاه وهمچنين هزينه نگهداري جسد درغسالخانه و بعلاوه هزينه هاي احتماي خودروهاي همراه</span></strong></span></span></p> <p class="MsoListParagraph" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%; text-indent: -2.3pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-size: small;"><strong><span style="color: black;">4-</span></strong><strong>&nbsp;</strong><strong><span style="color: fuchsia;">ناديده گرفتن اين امکانات تبعا موجب اتلاف بيت المال مي شود</span>&nbsp;</strong><strong><span style="color: fuchsia;"> که متعلق به عموم مردم و حق الناس است و به نوعي ناسپاسي از رحمت پروردگار تلقي مي شود</span></strong><strong><span style="color: fuchsia;"> .</span></strong></span></span></p> <p style="margin-left: 18.0pt; text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-size: small;"><strong>&nbsp;</strong><strong>البته ممکن است که برخي هم ولايتي هاي گرامي به اين نظر بنده اشکالاتي وارد کنند که عمده آن را مي شود&nbsp; در اين دو بند خلاصه کرد </strong><strong>:</strong></span></span></p> <p style="margin-left: 18.0pt; text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-size: small;"><strong><span style="color: fuchsia;">اول </span></strong><strong>اين که : در مواقعي بواسطه بيماري يا بروز حادثه و يا تصادفات خودرويي الزاما شخص آسيب ديده جهت مداوا به بيمارستان شهر کازرون منتقل مي شود که در مواردي متاسفانه منجر به فوت بيمار مي شود و در اينجا ناگزير مي بايست جسد براي طي تشريفات شرعي و قانوني به سردخانه بقعه در کازرون منتقل گردد</strong><strong> .</strong></span></span></p> <p style="margin-left: 6.0pt; text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-size: small;"><strong><span style="color: fuchsia;">دوم </span></strong><strong>اين که: &nbsp;گاهي شخصي در روستا فوت شده ولي بواسطه برخي حساسيت ها و الزامات قضايي ايجاب مي کند که جسد براي اخذ نظر پزشک قانوني به شهر انتقال داده شود</strong><strong>. </strong></span></span></p> <p style="margin-left: 6.0pt; text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-size: small;"><strong>در پاسخ : اين جانب بر اين اعتقادم که در جهت کاهش اقدامات</strong><strong>&nbsp;</strong><strong>غير ضرور که موجب هدردادن وقت و هزينه خانواده مصيبت ديده و همراهان مي شود ،بهتر است پس از اخذ جواز دفن ، ميت را به غسالخانه روستا انتقال دهند </strong><strong>.</strong></span></span></p> <p style="margin-left: 6.0pt; text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-size: small;"><strong>&nbsp;</strong><strong>ضمن آن که در صورت همکاري فرمانداري و شهرداري محترم و مساعدت پزشکي قانوني شهرستان، پزشک مورد اعتماد سازمان پزشکي قانوني با هزينه صاحبان ميت به محل دفن اعزام شود که تصديق مي فرماييد مخاطرات و هزينه هاي آن به مراتب کمتراز گسيل دهها و گاهي صدها خودرو به شهر است!</strong></span></span></p> <p style="margin-left: 6.0pt; text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-size: small;"><strong>در کنار موارد پيش گفته، گاهي هم اين گونه به اذهان خطور مي کند که برخي بستگان محترم به اين دليل جسد اموات را به غسالخانه شهرانتقال مي دهند با اين نيت که با شروع مراسم از کازرون به سمت محل، تشييع جنازه مجلل تر و مفصل تري تدارک ببينند و به عبارتي تعداد و طول قطار خودروهاي شرکت کننده در مراسمشان از همه تشييع جنازه هاي قبلي طولاني تر باشد و احترام و منزلت بيشتري براي عزيز از دست رفته شان قاِيل شوند </strong><strong>!</strong></span></span></p> <p style="text-align: right;" align="right"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-size: small;"><strong>عنايت داريد که آن چه براي اموات کارساز است اعمال خود آن ها وحسناتي است که از پي آن ها جاري است .</strong></span></span></p> <p style="text-align: right;" align="right"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-size: small;"><strong>"با توجه به اينکه اموات دستشان از اعمال خير کوتاه است؛ به احسان و دعاي فرزندان و خويشان و دوستان مؤمن خود، نيازمندند. مرحوم &laquo;علاّمه مجلسي&raquo; مي فرمايد: مخصوصاً دعا کردن براي آنان در نماز شب و بعد از نمازهاي فريضه و در مکان هاي زيارتي خوب است و براي پدر و مادر بايد بيشتر دعا کرد و اعمال خير براي آنان بجا آورد. &laquo;عمده خيرات براي پدر و مادر، اداي قرض آنان و اداي حقوق خدا و خلق از جانب آنان است.</strong><strong>&raquo;.</strong></span></span></p> <p style="text-align: right;" align="right"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-size: small;"><strong>در روايتي آمده است که رسول خدا(ص) فرمود: براي مردگان خود هديه بفرستيد! گفتند: هديه براي آنان چيست؟ فرمود: &laquo;صدقه و دعا"</strong></span></span></p> <p style="text-align: right;" align="right"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-size: small;"><strong>منبع :</strong></span></span>پايگاه اطلاع رساني حوزه 98/11/28</strong></span></span></p> <p style="margin-left: 6.0pt; text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-size: small;"><strong>بنابرين ملاحظه مي فرماييد &nbsp;اعمال ظاهري سودي به حال اموات ندارد و چه بسا و چنانچه به واسطه اعمال تشريفاتي بازماندگان ضرر و زياني متوجه ديگران شود عواقب آن به اموات هم برگردد !</strong></span></span></p> <p style="margin-left: 6.0pt; text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-size: small;"><strong>که البته قطعا تعداد اين مورد اخيرانگشت شمار است و انشاالله که مردم فهيم و با فرهنگ ما همانطور که تاکنون رسم و رسومات زيادي را که مايه دردسر و آزار ديگران بوده حذف نموده اند در اين خصوص نيز دقت بيشتري را بعمل مي آورند</strong><strong>.</strong></span></span></p> <p style="margin-left: 6.0pt; text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-size: small;"><strong>مخاطب ديگر اين مطالب شوراهاي اسلامي محترم و دهياران روستاهاي مالکي و خصوصا دو روستاي هلک و دهپاگاه مي باشد . برادران و خواهران عزيز! اين امکان براي استفاده مردم محل فراهم آمده ، چرا با توجه به مسؤليت ذاتي که به عهده گرفته ايد و اصلي ترين آن تلاش در جهت عمران و آبادي روستا است به آن توجه لازم را نداريد؟ چرا پي گير کمبودهاي آن نمي شويد ؟ خود بهتر مي دانيد که هر ساختمان عمر مفيدي دارد و چنانچه خرابي هاي آن مورد بازسازي و مرمت قرار نگيرد به مرور به ويرانه اي تبديل مي شود. </strong></span></span></p> <p style="margin-left: 6.0pt; text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #ff00ff;"><strong>جا دارد همين جا ياد کنم از مرحوم جناب آقاي محمد قلي غلامپور از فعالان اسبق شوراي اسلامي روستاي دهپاگاه. خدا رحمت کند اين مرد بزرگ را انشاالله ، روحش شاد . چقدر پي گير امور خير در منطقه بود و خصوصا از روز اول بناي همين غسالخانه و به طور اخص انجام تشريفات اداري آن وقت گذاشت و همت کرد. </strong></span></span></span></p> <p style="margin-left: 6.0pt; text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-size: small;"><strong>اما در پايان روي سخنم به فرماندارمحترم و شهردار محترم شهر کازرون است که استحضار داريد نهادينه شدن اين امرو اکتفاي مردم محل به غسالخانه روستاي خودشان مي تواند موجب کاهش قابل توجه حضور مردم در شهر شود .خصوصا در وضعيت فعلي که کل کشور درگير مصيبت بيماري کرونا است خود مي تواند عاملي بازدارنده و پيش گيرانه در امر بهداشت عمومي باشد. از طرفي مسؤلين محترم مي توانند قبول زحمت نموده ضمن بازديد از منطقه و مشاهده و بررسي امکانات پيش گفته چنانچه نقص و ايرادي مشاهده نمودند دستور دهند از منابع قانوني پيش بيني اعتبار و از طريق دهياري هاي منطقه و هماهنگي با اوقاف محترم شهرستان نسبت به رفع آن اقدام نمايند و در اين امر خير سهيم باشند</strong><strong>.</strong></span></span></p> <p style="margin-left: 6.0pt; text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-size: small;"><strong>خدايا چنان کن سرانجام کار&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; تو خشنود باشي و ما رستگار</strong></span></span></p> <p style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><img title="مرده شوي خانه طايفه مالکي" src="https://8upload.ir/uploads/f451691721.jpg" alt="مرده شوي خانه/طايفه مالکي /دهپاگاه/کازرون /فارس" width="448" height="305" /></p> <p><img title="مرده شوي خانه طايفه مالکي" src="https://8upload.ir/uploads/f655190933.jpg" alt="مرده شوي خانه/طايفه مالکي /دهپاگاه/کازرون /فارس" width="448" height="294" /><img title="مرده شوي خانه طايفه مالکي سال 86" src="https://8upload.ir/uploads/f2916781.jpg" alt="مرده شوي خانه/طايفه مالکي /دهپاگاه/کازرون /فارس" width="448" height="306" /></p> Thu, 30 Jul 2020 15:18:00 GMT واقعاً سمبوسه http://rastan.ParsiBlog.com/Posts/1110/%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%d8%a7%d9%8b+%d8%b3%d9%85%d8%a8%d9%88%d8%b3%d9%87/ <p>درباره سمبوسه نوشته بودم<br />هندسه طراحي آن<br />مهندسي ِ سمبوسه<br /><a href="http://rastan.parsiblog.com/posts/1062" target="_blank">اين&zwnj;جا </a><br /><br />ديگر آسان شده<br />جمع كردن حرفه&zwnj;اي آن<br />با دانش اين&zwnj;طور همه&zwnj;چيز ساده مي&zwnj;شود<br />بدون آن سخت<br /><br /><img style="width: 500px; height: 970px;" src="http://movashah.id.ir/o/smdhzd.jpg" alt="" width="500" height="970" /><br /><br />تجربه قابل انتقال نيست<br />كسبي&zwnj;ست<br />شاگردي كند<br />ور دست استاد<br />خودش به دست بياورد<br /><br />اما<br />همين تجربه<br />وقتي علمي شد<br />به نگارش در آمد<br />به زبان علم<br />فرمول<br />اين قابل انتقال است<br />راز پيشرفت همين<br />رشد<br />تجربه را بايد علم كرد<br />تا به نسل بعد سپرد<br /><br />غرب دنياي خود را علم كرد<br />تجربه خود از دنيا<br />و ما<br />اگر پاي مكتب خود هستيم<br />دين خود<br />بايد آخرت&zwnj;مان را علم كنيم<br />فرموله<br />تقوا و تهذيب و زهد و ايمان را<br />در تمام سطوح مردم و حاكميت<br /><br />بدون آن نمي&zwnj;شود<br />بدون آن نمي&zwnj;ماند<br />بدون آن مدام تكرار مي&zwnj;شود<br />سلسله&zwnj;اي مي&zwnj;رود و سلسله&zwnj;اي جديد مي&zwnj;آيد<br />دوباره روز از نو<br />مثل دولت&zwnj;هايي كه مدام تكرار قبلي هستند<br />مسكن مهر كه برود<br />مسكل ملّي مي&zwnj;آيد<br />هر بار بايد &laquo;خودمان&raquo; تجربه كنيم<br />چرا؟!<br />زيرا تجربه قبلي به علم بدل نشده<br />فرموله نشده و در دانشگاه تدريس<br />مانده در ته قلب و دل آدم&zwnj;هايي كه ماندني نيستند<br /><br />قال علي(ع): <span style="color: #008000;">&laquo;الْعِلْمُ وِرَاثَةٌ كَرِيمَةٌ، وَ الْآدَابُ حُلَلٌ مُجَدَّدَةٌ، وَ الْفِكْرُ مِرْآةٌ صَافِيَةٌ.&raquo;</span><span style="color: #999999;"> (نهج&zwnj;البلاغه، ح5)</span><br /><span style="color: #ff0000;">دانش، ميراثى گرانبها، و آداب، زيورهاى هميشه تازه، و انديشه، آيينه اى شفّاف است.</span> <span style="color: #999999;">(ترجمه دشتي)</span></p> Thu, 30 Jul 2020 15:17:00 GMT چهار ميم http://rastan.ParsiBlog.com/Posts/1109/%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1+%d9%85%d9%8a%d9%85/ <p>انتخاب خودشان بود<br />بيشتر اصرار ِ سيدمرتضي<br /><br />قبلاً وقتي از &laquo;هفت&zwnj;سين&raquo; پرسيده بودند<br />بي&zwnj;مفهومي آن را توضيح دادم<br />بي&zwnj;اساسي آن را<br />نداشتن ريشه&zwnj;هاي تاريخي ِ قابل درك<br /><br />- ببينيد بچه&zwnj;ها!<br />فكر كنيد يك خاني<br />يك شاهي<br />يك آدم گردن&zwnj;كلفتي<br />يك زماني آمده و جشني برگزار كرده<br />چيزهايي را فراهم كرده<br />خواني گسترده<br />سفره&zwnj;اي پهن كرده<br />چيزهايي بوده شايد براي اِطعام<br />مهمان دعوت كرده و داده خورده&zwnj;اند<br />اين وسط هفت&zwnj;سيني پديد آمده<br />بعدي&zwnj;ها همان را تقليد كرده&zwnj;اند<br />يك نسل كه گذشته<br />خيال كرده&zwnj;اند حكم قطعي و مسلّم است<br />شده سنّت<br />فرهنگ<br />تخطّي از آن غير قابل گذشت!<br /><br />اگر به خودشان بود<br />به كودكانم<br />به فرزندانم<br />قطعاً مثل ديگران<br />آ&zwnj;ن&zwnj;ها نيز نمي&zwnj;پرسيدند<br />سنّت اين&zwnj;طور شكل مي&zwnj;گيرد<br />پدر و مادر انجام مي&zwnj;دهند<br />فرزند از نوزادي مي&zwnj;بيند<br />دركي از صحّت و خطا ندارد<br />فقط ياد مي&zwnj;گيرد<br />مي&zwnj;شود حجّت<br />ديگر رها نمي&zwnj;شود<br />حتي پرسش هم نمي&zwnj;كند<br /><br />پرسش را من در ذهن آن&zwnj;ها اولين بار انداختم:<br />&laquo;چرا هفت&zwnj;تا؟&raquo;<br />&laquo;چرا سين؟&raquo;<br />اين شد كه تصميم جديدي گرفتند<br />بيشتر آخري<br /><br />حرف &laquo;ميم&raquo; را انتخاب كرديم<br />حرف نخست نام خانوادگي همه&zwnj;مان<br />و عدد &laquo;چهار&raquo;<br />تعداد اعضاي خانواده<br /><br />بچه&zwnj;ها چيدند<br />سفره &laquo;چهارميم&raquo;مان را:<br />1. ماست: به نشانه درستي و صداقت<br />2. مربّا: به نشانه شيريني و لذّت<br />3. ميوه: به نشانه سلامتي و قوّت<br />4. مُهر: به نشانه پرستش و عبادت<br /><br /><img style="width: 500px; height: 985px;" src="http://movashah.id.ir/o/eid99.jpg" alt="" width="500" height="985" /><br /><br />- بچه&zwnj;ها سنّت همين&zwnj;طور درست مي&zwnj;شود<br />فكر كنيد<br />اگر شما هر سال اين كار را تكرار كنيد<br />وقتي صاحب فرزند هم شديد<br />اگر اصرار و جدّيت داشته باشيد<br />فرزندان شما فرا مي&zwnj;گيرند<br />شرطي مي&zwnj;شوند<br />عادت مي&zwnj;كنند<br />اقامه مي&zwnj;كنند و حفظ مي&zwnj;نمايند<br />و بعد<br />يك فرقه جديد<br />يك خُرده&zwnj;فرهنگ جديد<br />يك طيفي در جامعه ايران شكل مي&zwnj;گيرد<br />صد سال ديگر<br />خاندان شما<br />وابستگان شما<br />همه &laquo;چهارميمي&raquo; مي&zwnj;شوند<br />اصلاً &laquo;هفت&zwnj;سين&raquo; را نمي&zwnj;پذيرند<br />و بعد<br />شايد جنگ هم بشود<br />هفت&zwnj;سيني&zwnj;ها چهارميمي&zwnj;ها را منحرف معرفي مي&zwnj;كنند<br />و چهارميمي&zwnj;ها<br />اين را يك تحوّل در تاريخ نام مي&zwnj;گذارند<br />پاي آن جان مي&zwnj;دهند<br />مي&zwnj;جنگند<br />دعوا مي&zwnj;كنند<br />فحش مي&zwnj;دهند<br />در شبكه مجازي مي&zwnj;گذارند<br />و به همين سادگي<br />تفرقه&zwnj;هاي بزرگ فرهنگي شكل مي&zwnj;گيرد<br />و اقوام و قبايل جديد پديد مي&zwnj;آيد!<br /><br />خيلي بي&zwnj;اساس است<br />نه؟!<br />خيلي از باورهاي فرهنگي و خرافاتي&zwnj;مان!<br /><br />قال مولانا و مقتدانا(ع): <span style="color: #008000;">&laquo;لَيْسَ الْخَيْرُ أَنْ يَكْثُرَ مَالُكَ وَ وَلَدُكَ، وَ لَكِنَّ الْخَيْرَ أَنْ يَكْثُرَ عِلْمُكَ وَ أَنْ يَعْظُمَ حِلْمُكَ وَ أَنْ تُبَاهِيَ النَّاسَ بِعِبَادَةِ رَبِّكَ؛ فَإِنْ أَحْسَنْتَ حَمِدْتَ اللَّهَ وَ إِنْ أَسَأْتَ اسْتَغْفَرْتَ اللَّهَ&raquo;</span> <span style="color: #999999;">(نهج&zwnj;البلاغه، ح94)</span><br /><span style="color: #ff0000;">خير افزون شدن مال و فرزند نيست، خير آن است كه دانشت زياد، و بردباريت بزرگ گردد، و به بندگى پروردگارت به مردم مباهات نمايى، پس اگر خوبى كردى خدا را شكر كنى، و اگر بدى نمودى به طلب مغفرت برخيزى. </span><span style="color: #999999;">(ترجمه انصاريان)</span></p> Thu, 30 Jul 2020 15:16:00 GMT فرق احمدي نژاد با قاسم سليماني http://rastan.ParsiBlog.com/Posts/1094/%d9%81%d8%b1%d9%82+%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af%d9%8a+%d9%86%da%98%d8%a7%d8%af+%d8%a8%d8%a7+%d9%82%d8%a7%d8%b3%d9%85+%d8%b3%d9%84%d9%8a%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%8a/ <p>احمدي&zwnj;نژاد خيلي خدمت كرد<br />خيلي زياد<br />به همين خاطر دوستش داشتيم<br />زحمات زيادي كشيد<br />دولت را محتوّل كرد<br />به مستضعفين نزديك<br />جوان&zwnj;هاي انقلابي را آورد<br />فرصتي براي ارتقاء ايماني جامعه<br />او به مردم اميد داد<br />به مسلمانان<br />نه فقط داخل<br />كه تمام دنيا<br />عليه استكبار<br />با بلندكردن دوباره نام و آوازه امام خميني (ره)<br />انقلاب امام خميني (ره)<br />با<br />اهتمام دوباره به فرمايشات امام<br />در خط امام<br />بازگرداندن شعارهاي انقلاب به عرصه جامعه<br />بعد از شانزده سال ليبراليسم دولتي<br />اما<br />يك فرق بزرگ هست<br />بين خدماتي كه او انجام داد با شهيد سليماني<br />يعني اصلاً<br />انسان وقتي &laquo;برتر&raquo; را مي&zwnj;بيند<br />تازه توجه به ضعف&zwnj;ها پيدا مي&zwnj;كند<br />شايد اگر سردار را نمي&zwnj;شناختيم<br />با او آشنا نمي&zwnj;شديم<br />ضعف&zwnj;هاي احمدي&zwnj;نژاد را نمي&zwnj;فهميديم<br />او<br />احمدي&zwnj;نژاد<br />گرفتار &laquo;غرور ِ ايماني&zwnj;&raquo; شد!<br /><br /><img style="width: 500px; height: 287px;" src="http://movashah.id.ir/o/ah-so.jpg" alt="" width="500" height="287" /><br /><br />اين آخرين حربه ابليس است<br />بزرگترين آن&zwnj;ها<br />ويژه متديّنين و مؤمنين<br />درجه يك&zwnj;ها<br />آن&zwnj;هايي كه خيلي خدمت مي&zwnj;كنند<br />اين نقشه را شيطان براي آن&zwnj;ها كشيده است<br /><br />درست وقتي انسان به مقامات معنوي كه مي&zwnj;رسد<br />خداوند كه به او كمك&zwnj;هاي فوق&zwnj;بشري مي&zwnj;كند<br />مِن حيث لايحتسب كه بهره مي&zwnj;برد<br />رحمانيت و رحيميت خداوند كه شامل حال فرد مي&zwnj;شود<br />نصرت الهي كه سر مي&zwnj;رسد<br />وعده&zwnj;اي كه خداوند به مؤمنين داده است<br />كساني كه دين او را نصرت مي&zwnj;كنند<br />درست وقتي كه پروردگار به وعده خود عمل مي&zwnj;كند<br />فرد كه توفيق خدمات فراوان به دين پيدا مي&zwnj;كند<br />دقيقاً همين&zwnj;ها<br />دقيقاً در همان نقطه<br />اين&zwnj;جاست كه ابليس سر مي&zwnj;رسد:<br />&laquo;تو خيلي نزد خدا عزيزي كه اين&zwnj;قدر به تو كمك مي&zwnj;كند&raquo;<br />&laquo;از ديگران عزيزتر&raquo;<br />&laquo;خدا تو را بيشتر از ديگران دوست دارد&raquo;<br />&laquo;تو الآن در مسير حق از بقيه جلوتري، خيلي جلوتر&raquo;<br />&laquo;ديگران به اندازه تو به دين خدمت نمي&zwnj;كنند&raquo;<br /><br />اين نقطه سقوط است<br />آخرين مار در بازي ماروپله<br />درست وقتي كه به خانه آخر نزديك مي&zwnj;شوي<br />همان ماري كه هميشه باعث تأسف و تأثر ما در بچگي مي&zwnj;شد<br />وقتي كه دو خانه مانده به پايان<br />نيش&zwnj;مان مي&zwnj;زد و به نقطه شماره يك بازمان مي&zwnj;گرداند<br /><br /><img style="width: 200px; height: 176px;" src="http://movashah.id.ir/o/ah-jv.jpg" alt="" width="200" height="176" /><br /><br />احمدي&zwnj;نژاد نيش خورد<br />درست وقتي &laquo;هاله نور&raquo; را دور &laquo;خود&raquo; ديد<br />و به زبان آورد<br />توسط همان آخرين مار<br />وقتي موفقيت&zwnj;هاي الهي را از &laquo;خود&raquo; ديد<br />وقتي گفت &laquo;دولت ِ من&raquo; اين كارها را كرده است<br />درست وقتي كه گزارشات او به &laquo;خودش&raquo; بازگشت<br />و به &laquo;كارگزاران پيرامونش&raquo;<br /><br />اما سردار سپهبد<br />فيلم&zwnj;هايش را ديگر همه&zwnj;مان ديده&zwnj;ايم<br />خودش كه از خودش تعريف نكرد<br />ديگران هم وقتي تعريف مي&zwnj;كردند<br />اصلاً از درون به هم مي&zwnj;ريخت<br />&laquo;شرمندگي&raquo;&zwnj; را مي&zwnj;شد از چهره&zwnj;اش ديد<br />اصلاً خودش را در آن مقامات نمي&zwnj;ديد<br />از درون متواضع بود<br />تظاهر نمي&zwnj;كرد<br />او همه موفقيت&zwnj;ها را از &laquo;خدا&raquo; مي&zwnj;ديد<br />از &laquo;خود&raquo; نديد<br />هر چه پيروزي بود از جانب پروردگار<br />هر چه نقص از جانب خودش<br />درست مثل مولا علي (ع) سلوك مي&zwnj;كرد<br />مثل او فكر مي&zwnj;كرد و عمل<br /><br />اين يك تفاوت بزرگ است<br />از زمين تا آسمان<br /><br /><img style="width: 390px; height: 254px;" src="http://movashah.id.ir/o/ah-ah.jpg" alt="" width="390" height="254" /><br /><br />به اين دليل است كه من ديگر به احمدي&zwnj;نژاد رأي نمي&zwnj;دهم<br />با اين&zwnj;كه خيلي او را دوست داشتم<br />با اين&zwnj;كه<br />خيلي خدمت به ما كرد<br />به همه مستضعفين ايران و جهان<br />اما<br />او در خانه يكي مانده به آخر سقوط كرد<br />همان روزي كه <a href="https://www.theguardian.com/world/iran-blog/2013/may/07/iran-electoral-mahmoud-ahmadinejad-style" target="_blank">كاپشن را در آورد و كت پوشيد</a><br />نماد حمايت از مستضعفين را به نماد مستكبرين تبديل كرد<br />نه اين&zwnj;كه كت بد باشد<br />اين &laquo;تغيير نماد&raquo; بد بود<br />معناي زيادي براي جامعه داشت<br />جامعه جهاني<br />او بالاترين اميدها را به نااميدي تبديل كرد<br />درست وقتي كه خودش را - بيشتر از بقيه - در مسير اسلام تصوّر كرد<br />اين خانه از بازي در انتظار همه هست<br />هر كسي كه در حال خدمت به مستضعفين باشد<br />خيلي توكّل مي&zwnj;خواهد كه بتواني از روي آن بپري<br />درست مثل سردار شهيد سپهبد قاسم سليماني!<br /><br />قال مولانا و مقتدانا اميرالمؤمنين علي (ع): <span style="color: #008000;">&laquo;أَيُّهَا النَّاسُ! لِيَرَكُمُ اللَّهُ مِنَ النِّعْمَةِ وَجِلِينَ، كَمَا يَرَاكُمْ مِنَ النِّقْمَةِ فَرِقِينَ؛ إِنَّهُ مَنْ وُسِّعَ عَلَيْهِ فِي ذَاتِ يَدِهِ، فَلَمْ يَرَ ذَلِكَ اسْتِدْرَاجاً، فَقَدْ أَمِنَ مَخُوفاً&raquo;</span> <span style="color: #999999;">(نهج&zwnj;البلاغه، ح358)</span><br /><span style="color: #ff0000;">اى مردم! بايد خداوند، شما را به هنگام نعمت ترسان ببيند همانگونه كه از بلا ونقمت ترسان مى بيند؛ زيرا كسى كه خدا به او نعمت گسترده اى بخشيده و آن را (احتمالا) استدراج (مقدمه مجازات تدريجى) نشمرد از امر خوفناكى خود را ايمن دانسته.</span> <span style="color: #999999;">(ترجمه مكارم)</span></p> Thu, 27 Feb 2020 14:15:00 GMT قدرت ِ نمايشگاه http://rastan.ParsiBlog.com/Posts/1089/%d9%82%d8%af%d8%b1%d8%aa+%d9%90+%d9%86%d9%85%d8%a7%d9%8a%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87/ <p>همه را مي&zwnj;رويم<br />هر نمايشگاهي را<br />هر نمايشگاهي كه در شهرمان برگزار شود<br />پيگيري مي&zwnj;كنيم<br />از طريق <a href="http://www.qomexpo.ir/" target="_blank">سايت رسمي</a> آن <br /><br />ايده مي&zwnj;دهد<br />نه فقط به من<br />كه به كودكان<br />آن&zwnj;ها را با دنياي بزرگ پيرامون آشنا مي&zwnj;كند<br />جامعه&zwnj;اي كه در آن مي&zwnj;زيند<br />چقدر پيش رفته<br />تا كجا<br />و چقدر باقي مانده<br />بر عهده آن&zwnj;ها<br />تا پيش ببرند<br />تصميم بگيرند<br />براي بزرگسالي&zwnj;شان<br /><br />آرزوها در كودكي شكل مي&zwnj;گيرند<br />خواسته&zwnj;ها<br />آن&zwnj;چه مي&zwnj;خواهند بشوند<br />و بكنند<br />كار و شغلي كه بپسندند<br />اين&zwnj;ها<br />اين علاقه&zwnj;ها<br />اميال<br />در كودكي در ضمير همه ما شكل گرفته است<br /><br /><img style="width: 500px; height: 242px;" src="http://movashah.ir/o/aznsh.jpg" alt="" width="500" height="242" /><br /><br />همه نمايشگاه&zwnj;ها را مي&zwnj;رويم<br />تقريباً هر هفته<br />هر نمايشگاهي كه برگزار شود<br />نه براي خريد<br />بيشتر براي ديدن<br />براي اين&zwnj;كه نوآوري&zwnj;ها را ببينند<br />غبطه بخورند<br />بخواهند<br />اراده كنند<br />و اين اراده در ناخودآگاهشان رسوخ كند<br />ته&zwnj;نشين شود<br />براي روز اقدام<br />روزي كه قادر به انجام باشند<br />مثلاً نوشتن كتاب<br /><br />نمايشگاه كتاب خيلي خوبي اين هفته برگزار شد<br />خيلي خوب<br />عالي!<br /><br />قال أخو الرسول الأعظم (ع): <span style="color: #008000;">&laquo;انْظُرْ فِي أُمُورِ عُمَّالِکَ فَاسْتَعْمِلْهُمُ اخْتِبَاراً، وَلاَ تُوَلِّهِمْ مُحَابَاةً وَأَثَرَةً، فَإِنَّهُمَا جِمَاعٌ مِنْ شُعَبِ الْجَوْرِ وَالْخِيَانَةِ.&raquo;</span> <span style="color: #999999;">(نهج&zwnj;البلاغه، ن53)</span><br /><span style="color: #ff0000;">در امور مربوط به کارگزارانت دقت کن و آنها را با آزمون و امتحان و نه از روى &laquo;تمايلات شخصى&raquo; و &laquo;استبداد و خودرأيى&raquo; به کار گير، زيرا اين دو کانونى از شعب ظلم و خيانت اند. </span><span style="color: #999999;">(ترجمه مكارم)</span></p> Thu, 27 Feb 2020 14:11:00 GMT روشنايي آفتاب، مثل ماه http://zamzamenasim.ParsiBlog.com/Posts/770/%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86%d8%a7%d9%8a%d9%8a+%d8%a2%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%8c+%d9%85%d8%ab%d9%84+%d9%85%d8%a7%d9%87/ <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp; نزديکم بودي، اما انگار نسيم بوي پيراهنت را از دوردستها مي آورد... . با اينکه نزديک بودي دوستت داشتنهايم پنهاني بود، يواشکي نگاه کردنها، يواشکي عاشقي کردنها، يواشکي دوست داشتنها، مزه ي خودش را داشت. خنده هاي ته دلت را دوست داشتم، حتي سکوتت و حتي نگاههاي غمگينت را دوست داشتم، سايه نشين بودم و در سايه دوستت داشتم و تو در روشنايي آفتاب، مثل ماه مي درخشيدي. </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp; دوستت داشتم و اين دوست داشتنها نه زمان مي فهميد و نه مکان، نه ساعت و ثانيه حاليش مي شد و نه روز و شب، دوست داشتن يواشکي بودي، تنها براي دلم بودي. دلم به دوست داشتنت خوش بود، ديگر اينکه اين خيابان احساس يک طرفه بود يا دو طرفه، يا اينکه اين احساس يک روز سر ازکوچه ي بن بست درمي آورد مهم نبود، مهم دوستت داشتنهايم بود. </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp;هر کسي دلخوشيهاي خودش را دارد، براي يکي خواب عصر مي چسبد و براي ديگري چاي داغ و هواي سرد، براي يکي قدم زدن دو نفره زير باران مي چسبد، براي ديگري ...،&nbsp; اما براي من همين دوست داشتنهاي يواشکي مي چسبيد، اينکه در گوشه اي و در سايه اي بايستم و در سکوتي ممتد به انتظارت بنشينم براي حتي لحظه اي ديدار. اين ديدار يواشکي مي چسبيد. &nbsp; </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp;&nbsp; دور هستي، اما انگار بوي عطرت در فضا پيچيده است... . دوري و حال که دوري دوستت داشتنهايم از رنگ رخساره ام پيداست. دور که باشي براي ديدنت بايد رفت&nbsp; و اين روزها چقدر مي روم، اما هر چقدر که من مي روم تو انگار دورتر مي شوي، خاصيت دوست داشتن است ديگر، راه طولاني مي شود، ساعتها کش مي آيند در انتظار. دعاي شب و روزم شده ديدارت و دلم خوش است که آمين بگويد نسيم با من و تو بشنوي صداي آمين نسيم را و برگردي از دور به نزديک. </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp; دلم مي خواهد روياهاي دلم را باور کنم، مي آيي يک روز از همين کوچه عبور مي کني و از کنار پنجره مي گذري و من کنار پنجره با حسن يوسفم به ديدارت مي نشينم اما شايد اينبار دوستت داشتنهايت را از چشمهايم، از نگاهم، از لبخند لبهايم، از سکوتم بخواني. </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp; دوست داشتنت ريشه دوانده در قلبم و درختي تنومند شده، ديگر نهال نيست که با رفتنت بخشکد و تمام شود، دوريت نزديکترم کرده به تو، به دوستت داشتنهايت، به خواستنهايت، ديگر شده اي تمام وجودم، نامت که از خاطرم مي گذرد زلزله اي در دلم به پا مي شود و دوريت خرابي به جا مي گذارد که باور کردني نيست. </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">تمام روزها به انتظار، نه جمعه اي، نه شنبه اي، تفاوتي ندارد، همه ي لحظه ها به انتظار مي گذرد، فال حافظ گرفته ام؛ خبر از آمدن يوسف به کنعان داد، و دلداري داد که غم مخورم اما حافظ نمي داند از مصر تا کنعان که بيايي اين چشمهاي منتظر بسکه مي بارند به بيابانهاي تفتيده ي دلم ديگر توان تماشايت را از دست مي دهند. بگذار بگويم دوريت را تاب ندارم، بيا نزديک همين حواليها، به همان تماشايت دلخوشم. </span></p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><img src="https://i1.delgarm.com/images/news/a798/1397/07/17/1539099856_V4uA3.jpg" alt="" width="600" height="600" /><br /></span></p> Wed, 29 Jan 2020 12:24:00 GMT تداوم يا تكرار http://rastan.ParsiBlog.com/Posts/1063/%d8%aa%d8%af%d8%a7%d9%88%d9%85+%d9%8a%d8%a7+%d8%aa%d9%83%d8%b1%d8%a7%d8%b1/ <p>بدون فرزند قطع مي&zwnj;شود<br />بدون شاگرد<br />آموزش كه نباشد انسان مي&zwnj;ميرد<br />واقعاً مي&zwnj;ميرد<br />باقي نمي&zwnj;ماند<br />خود و تمام تلاش&zwnj;هايش<br /><br />از <a href="http://shivamfgco.com/wp-content/uploads/2018/07/SHBB-GENERAL-3D-CROISSANT-Packaging-Mockup-HUZELNUT-COCOA.png" target="_blank">كروسان شيبابا</a> شروع شد<br />با <a href="https://www.radykala.com/content/images/thumbs/0008082_-60-_550.jpeg" target="_blank">پچ&zwnj;پچ</a> به اوج خود رسيد<br />تب نان&zwnj;هايي به شكل خرچنگ<br />نان&zwnj;هاي كره&zwnj;اي ِ لايه&zwnj;اي<br />از بس تبليغ كردند<br />آگهي&zwnj;هاي بازرگاني تلويزيوني<br /><br />ديدم بچه&zwnj;ها خوششان آمده<br />خيلي نرم و خوش&zwnj;مزه<br />تصميم گرفتم بپزم<br />دستوري كه از اينترنت پيدا كردم<br /><br /><img style="width: 500px; height: 2270px;" src="http://movashah.id.ir/o/krsnbh.jpg" alt="" width="500" height="2270" /><br /><br />اولي خيلي خوب در نيامد<br />دست&zwnj;گرمي بود ديگر<br />دومي اما خوب<br />دوست داشتند<br />خوردند و سپاسگزاري كردند<br />اما سومي...<br /><br />مريم بار سوم را پخت<br />كار مرا ديده بود<br />دستور را گرفت و عمل كرد<br />خيلي بهتر<br />عالي<br />اصلاً زمين تا آسمان<br /><br />نسل&zwnj;ها تداوم هم هستند<br />يكي پس از ديگري<br />نباشند پيشرفت نيست<br />اگر قرار باشد هر كدام از ما آتش را دوباره اختراع كند<br />چرخ را مثلاً<br />چقدر مگر وقت داريم؟<br />پيوسته درجا مي&zwnj;زنيم<br /><br />تمدن از آموزش نسل&zwnj;هاي بعد تحقق مي&zwnj;يابد<br />به دست نسل&zwnj;هاي قبل<br />هر نسلي بايد ادامه باشد<br />نه تكرار<br /><br />اما نقش ِ ما<br />نقش والدين<br />پدرها و مادرها<br />ما چه آينده&zwnj;اي براي جامعه خود مي&zwnj;خواهيم؟<br />چه مسيري را؟<br />طراحي كنيم<br />پيش&zwnj;بيني<br />كافيست كودكان خود را آن&zwnj;طور تربيت كنيم<br />در جهت اراده و خواست خود<br />براي جامعه خود<br />طوري كه مسيري را بروند<br /> كه ما خود به آن نمي&zwnj;رسيم<br />چون وقت كافي نداريم<br />تا جامعه به جايي برسد كه &laquo;ما&raquo; مي&zwnj;خواهيم<br />اگر چه نه در حضور ما<br />در غياب ما<br />پيشرفت و توسعه و تمدن اين&zwnj;طور به دست مي&zwnj;آيد!<br /><br />قال علي بن ابي&zwnj;طالب (ع): &laquo;<span style="color: #008000;">أَ وَ لَيْسَ لَكُمْ فِي آثَارِ الْأَوَّلِينَ مُزْدَجَرٌ وَ فِي آبَائِكُمُ [الْأَوَّلِينَ] الْمَاضِينَ تَبْصِرَةٌ وَ مُعْتَبَرٌ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ؟ أَ وَ لَمْ تَرَوْا إِلَى الْمَاضِينَ مِنْكُمْ لَا يَرْجِعُونَ وَ إِلَى الْخَلَفِ الْبَاقِينَ لَا يَبْقَوْنَ؟ أَ وَ لَسْتُمْ تَرَوْنَ أَهْلَ الدُّنْيَا [يُمْسُونَ وَ يُصْبِحُونَ] يُصْبِحُونَ وَ يُمْسُونَ عَلَى أَحْوَالٍ شَتَّى، فَمَيِّتٌ [فَمَيْتٌ] يُبْكَى وَ آخَرُ يُعَزَّى وَ صَرِيعٌ مُبْتَلًى وَ عَائِدٌ يَعُودُ وَ آخَرُ بِنَفْسِهِ يَجُودُ وَ طَالِبٌ لِلدُّنْيَا وَ الْمَوْتُ يَطْلُبُهُ وَ غَافِلٌ وَ لَيْسَ بِمَغْفُولٍ عَنْهُ؛ وَ عَلَى أَثَرِ الْمَاضِي مَا يَمْضِي الْبَاقِي.</span>&raquo; <span style="color: #999999;">(نهج&zwnj;البلاغه، خ99)</span><br /><span style="color: #ff0000;">آيا اگر درست بينديشيد براى شما در آثار پيشينيان عامل بازدارنده اى نيست؟ و در نياکان گذشته شما وسيله بينايى و عبرت وجود ندارد؟ آيا نمى دانيد که گذشتگانتان باز نمى گردند و بازماندگان شما باقى نمى مانند؟! آيا اهل دنيا را مشاهده نمى کنيد که صبح و شام حالات گوناگونى دارند: يکى مى ميرد، و بر او مى گريند، و ديگرى مى ماند و به او تسليت مى گويند; يکى در بستر بيمارى افتاده، و ديگرى به عيادت او مى رود، و يکى ديگر، در حال جان کندن است. يکى به دنبال دنيا مى رود، در حالى که مرگ در پى او در حرکت است; ديگرى در عالم غفلت فرو رفته، در حالى که مرگ از او غافل نيست (آرى!) بدين گونه، بازماندگان به دنبال گذشتگان در حرکتند!</span> <span style="color: #999999;">(ترجمه مكارم)</span></p> Wed, 29 Jan 2020 12:18:00 GMT مدافع سپاه (دي ماه 98) http://emozionante.ParsiBlog.com/Posts/386/%d9%85%d8%af%d8%a7%d9%81%d8%b9+%d8%b3%d9%be%d8%a7%d9%87+(%d8%af%d9%8a+%d9%85%d8%a7%d9%87+98)/ <p>&nbsp;</p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">به&zwnj;نام خدا</span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">سلام؛</span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">اين روزها، حال کسي رو داريم که يه برادرش، سهواً، برادر ديگرشو کشته. براي هر دو عزاداريم. به هر طرف مي&zwnj;چرخيم جز خون دل نمي&zwnj;بينيم. اينقدر قلب&zwnj;هامون آتيش گرفته که دودش آه مي&zwnj;شه مدام و جاي هر حرف و کلمه&zwnj;اي از دهانمان خارج مي&zwnj;شه. اشک&zwnj;هامون چنان به جوش اومده که گونه&zwnj;هامونو خون انداخته. بند بند استخونامون مي&zwnj;خواد از هم باز شه. نه ناي راه رفتن مونده، نه مجال گفتن. لبخند از چهره&zwnj;هامون پرکشيده و سراپا ماتميم. چطور مي&zwnj;شه حال اين روزها رو تعريف کرد؟</span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">با اينهمه، چرا از سپاه دفاع نکنم؟ يه برادرو از دست داديم، نمي&zwnj;خوام اون يکي رو هم از دست بديم. چرا پشت سپاه نايستم و سپر ترکش&zwnj;هاي بدخواهانش نباشم وقتي يه عمر، بي مزد و بي منت، سپر بلاي همه ما بود. بي اينکه بفهميم، بي اينکه توجه کنيم، بي اينکه قدردان باشيم. سپاه، هميشه مظلوم بود. هميشه مورد طعنه بدخواه بود. هميشه همه کاسه کوزه&zwnj;ها سرش شکسته شد و هميشه کنارمون بود. سپر بلامون بود. تو سيل و زلزله، اولين گروه پيش&zwnj;قدم بود که به دادمون مي&zwnj;رسيد. سراپا خاک و گل مي&zwnj;شد، تا گرد اندوه رو از چهره&zwnj;هامون پاک کنه. توي مرزها، بيرون مرزها، زمين، هوا، آب، همه جا رو برامون پاسداري داد که آب تو دلمون تکون نخوره. که اون جريان اکران فيلم &laquo;به وقت شام&raquo;، در پرديس کوروش، لباس حقيقت به تن نکنه و تن و بدن زن و بچه بي&zwnj;دفاعو نلرزونه. سپاه، هميشه مرد بوده، وسط اينهمه نامردمي.</span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">به قول شهيد همت، وقتي تو جبهه سرگردون شدين، ببينين آتيش دشمن کدوم طرف مي&zwnj;باره. هرجا زير آتيش دشمنه، اونجا سنگر خوديه. چرا از سپاه دفاع نکنم وقتي توپ&zwnj;خونه دشمن بسته رو سر سپاه ما. سپاه ما. سپاهي که برخاسته از دل ماست و همه همتش ما مردميم. سپاه، جان اين ملته. اگر الان پشتش نباشيم، دشمن جان ما رو مي&zwnj;گيره. اونوقت دواعش و سرکرده&zwnj;هاشون فرصت پيدا مي&zwnj;کنن ادعا و آرزوي هميشگيشونو تحقق ببخشن و در ايران، حمام خون بنا کنند. </span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">در پايان، براي رفقام و هرکس حرفمو مي&zwnj;فهمه مي&zwnj;نويسم، براي رفع اين هم و غم عظيم و اين گرفتاري خردکننده، سفارش شده جوشن صغير بخوانيم. </span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">بخوانيم و براي التيام دردهاي کشورمون دعا کنيم. براي فرج مولامون زياد دعا کنيم که گشايش اول و آخر، به دستان مبارک ايشون بنده و چاره دردهاي امروز و هميشه&zwnj;مونه.</span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;">&nbsp;</p> <p>&nbsp;</p> Sat, 18 Jan 2020 12:32:00 GMT زهر اين روزها (دي ماه 98) http://emozionante.ParsiBlog.com/Posts/385/%d8%b2%d9%87%d8%b1+%d8%a7%d9%8a%d9%86+%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%87%d8%a7+(%d8%af%d9%8a+%d9%85%d8%a7%d9%87+98)/ <p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">به&zwnj;نام خدا</span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">سلام؛</span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">از امام صادق (عليه السلام) روايت شده كه آن حضرت فرمود: &laquo;قرآن بر چهار قسمت نازل شده است: يك چهارم درباره حلال و يك چهارم درباره حرام، يك چهارم درباره سنتها و احكام، يك چهارم درباره اخبار آنان كه قبل از شما بوده اند و آنان كه بعد از شما خواهند آمد و حلّ و فصل مسائل جاري شما [1].</span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">آدم چيزهاي مهم و حساس رو دو دستي مي&zwnj;گيره؛ چيزي که توجه ويژه مي&zwnj;خواد، احتياط خاص مي&zwnj;طلبه، اهميت بالايي داره، وزينه، و خلاصه چيزي که بايد خيلي حواسمون بهش باشه رو بايد دو دستي بگيريم. ما قرآن رو يه دستي گرفتيم! </span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">يک چهارم قرآن بنابر روايت، تاريخه. تاريخ هم براي خوندن و دونستن و عبرت گرفتنه. ولي ما غالباً بي توجهيم. </span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">خدا در قرآن مي&zwnj;فرمايد:</span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ في&rlm; مَواطِنَ کَثيرَةٍ وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَيْئاً وَ ضاقَتْ عَلَيْکُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرينَ [2]. </span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">قطعاً خداوند شما را در مواضع بسياري ياري کرده است ، و [نيز] در روز &laquo;حُنَين&raquo; آن هنگام که شمارِ زيادتان شما را به شگفت آورده بود ، ولي به هيچ وجه از شما دفع [خطر] نکرد ، و زمين با همه فراخي بر شما تنگ گرديد ، سپس در حالي که پشت [به دشمن] کرده بوديد برگشتيد</span><span style="font-size: 16.0pt;B Nazanin&quot;;">.</span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">حنين، اسم بياباني است بين مکه و طائف که جنگ معروف حنين در اون اتفاق افتاد. اون روز مسلمونا که هميشه مظلوم و ضعيف بودن، وقتي ديدن چقدر تعدادشون زياده و از نظر تعداد به دشمن برتري دارن، مغرور شدن و پيش خودشون گفتن ما هرگز از اينا شکست نمي&zwnj;خوريم. همين غرور منشأ شکستشون شد. چون غرور با خودش غفلت هم مياره. غفلت از مسبب الاسباب. يعني من تکيه&zwnj;ام به زور بازوي خودم باشه، به علمم، به قدرت بيانم، به هر توانمندي که تو خودم مي&zwnj;بينم و غفلت کنم از اينکه سرچشمه همه اينا خداست و اگر توانمندي&zwnj;اي در من هست، فقط در سايه لطف و اراده خداست. وقتي آدم غافل مي&zwnj;شه، بايد تنبيه شه. تنبيه يعني آگاهي. يعني بفهمه کجاي کارش ايراد داره. چون بنا بر رشده. و رشد وابسته به آگاهيه. </span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">مسلمونا مغرور شدن و به همين خاطر شکست خوردن. چنان شکستي که فقط دنبال راهي براي خلاصي از مخمصه بودن و هيچ پناهي پيدا نمي&zwnj;کردن.</span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">حال اين روزهاي ما، اين آيه رو ياد آدم مياره. شهادت حاج قاسم که تا همين يکي دو روز پيش اصلاً برامون قابل هضم نبود، و پشت سرش اون تشييع جنازه باشکوه و غرورآفرين که فقط مي&zwnj;تونست معجزه&zwnj;اي در ايران و عراق و لبنان و ساير کشورهاي فتنه&zwnj;زده و کل دنيا باشه، و باز پشت&zwnj;بندش، سيلي محکم سپاه بر امريکاي تروريست و عقب&zwnj;نشيني وحشت&zwnj;زده امريکا، اسرائيل، و آل سعود، همه وجودمونو پر از غرور و افتخار کرد. خب طبيعي هم بود. گاهي هم گفتيم و نوشتيم که &laquo;و ما رميت اذ رميت، ولکن الله رمي&raquo;، ولي خب، خودمونيم، اونجور که بايد و شايد، اونجور از اعماق قلبمون، درنيومد. خدايي شيرمردان سپاهمون غرورآفرينن ولي خب، غرور کار دستمون داد.</span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">اينقدر اوضاع به هم پيچيده و دردها تو در تو و مصيبت&zwnj;ها بي&zwnj;پايانه که آدم روزي هزاربار آرزوي مرگ مي&zwnj;کنه. کاش اين کابوس وحشتناک هرچه زودتر تموم شه. قلب&zwnj;هامون مالامال درده و چهره&zwnj;هامون در هم شکسته و چشمامون غم&zwnj;باره. ولي بي&zwnj;کس&zwnj;وکار نيستيم. پروردگاري داريم که اميد و توکلمون به اونه و مي&zwnj;دونيم هر بلايي سرمون مياد، در مسير رشدمونه و قراره اين پوسته&zwnj;هاي سختو بشکنيم و جوونه بزنيم و سر از اين خاک سياه دربياريم و تو آغوش آفتاب، جوونه بزنيم. مي&zwnj;دونيم خدايي که با ماست، ما رو تنها نمي&zwnj;ذاره و اين، تنها روزنه تنفسمون تو اين روزهاست.</span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">الان هم چاره، پناه بردن به آغوش امن و مطمئن پروردگاره. بايد معنوياتمونو تقويت کنيم. ارتباطمونو با خدا قوي کنيم تا بهمون آرامش و طمأنينه بده و خودش از اين طوفان&zwnj;هاي سهمگين به سلامت عبورمون بده. بايد همونجور که ازمون خواسته از صبر و نماز کمک بگيريم: وَ اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ [3].</span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">اگه با خدا باشيم و حدودشو رعايت کنيم، خدا پشت ما رو خالي نمي&zwnj;کنه، قطعاً کمکمون مي&zwnj;کنه و اين وعده الهيه که <em><span style="font-family: &quot;B Nazanin&quot;; font-style: normal;">إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُركُم</span></em><span class="st"> وَيُثَبِّت أَقدامَكُم، اگر دين خدا رو ياري کنيم، زير چتر حمايت خدا قرار مي&zwnj;گيريم و ان&zwnj;شاءالله مي&zwnj;رسه روزهاي روشني که انتظارش، طاقتمونو برده:</span></span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَکينَتَهُ عَلي&rlm; رَسُولِهِ وَ عَلَي الْمُؤْمِنينَ وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها وَ عَذَّبَ الَّذينَ کَفَرُوا وَ ذلِکَ جَزاءُ الْکافِرينَ [4].</span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;Times New Roman&quot;;Times New Roman&quot;;Times New Roman&quot;;">آنگاه خدا آرامش خود را بر فرستاده خود و بر مؤمنان فرود آورد ، و سپاهياني فرو فرستاد که آنها را نمي ديديد ، و کساني را که کفر ورزيدند عذاب کرد ، و سزاي کافران همين بود</span><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;Times New Roman&quot;,&quot;serif&quot;;Times New Roman&quot;;B Nazanin&quot;;">.</span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">پ.ن.</span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">1. كليني، محمّدبن يعقوب، اصول كافي، به تصحيح علي اكبر غفاري، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 2/627: عن ابي عبدالله (عليه السلام) قال: انّ القرآن نزل أربعه أرباع، ربع حلال و ربع حرام، و ربع سنن و احكام و ربع خبر ما كان قبلكم و نبأ مايكون بعدكم و فصل ما بينكم. </span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">2. سوره توبه، آيه 25.</span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">3. سوره بقره، آيه 45.</span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">4. سوره توبه، آيه 26.</span></p> </p> Sat, 18 Jan 2020 12:32:00 GMT پرواز سردار دلها به سراي دل http://balaee.ParsiBlog.com/Posts/1447/%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%b2+%d8%b3%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b1+%d8%af%d9%84%d9%87%d8%a7+%d8%a8%d9%87+%d8%b3%d8%b1%d8%a7%d9%8a+%d8%af%d9%84/ <p> <p>روزي که سردار شدي عاشقانه خريدار سر دار گشتي و همچو منصور خون پاکت &nbsp;نقش اناالحق زد تا جهان بر حقانيت راهت اعتراف کند.</p> <p>عشق به معبود را در کوه و بيابان آموختي و راه رسيدن به معشوقت را در جهاد جستجو کردي.</p> <p>اي قامتت ستون خيمه مظلومان و دستانت يادآور دستان ياري&zwnj;رسان دشت بلا</p> <p>چقدر خوب توانستي مفهوم &laquo;کلنا عباسک يا زينب&raquo; را به رخ عالم بکشي </p> <p>عباسِ زينب شدي و حرمت حرم بانو را به نقد جان خريدار گشتي</p> <p>اي قامت بر افراشته در برابر ظلم! براي کودکان بي&zwnj;دفاع اميد و تکيه گاه بودي و براي مظلومان جهان قوت قلب</p> <p>بوي مولايت را گرفته بودي، &nbsp;معلوم بود که درس از مکتب عاشورا آموخته&zwnj;اي که اينگونه راهي معبود گشتي</p> <p>دستانت از تن جدا شد و همچون مولايت با شهپر عشق تا ملکوت عروج کردي</p> <p><span>&lt;** ادامه مطلب... **&gt;<br /></span></p> <p>چقدر عزيز بودي سردار! </p> <p>مردي از جنس نور بودي که نامداري را در بي نامي و عزت را در سادگي يافتي </p> <p>گمنام زيستي اما </p> <p>مشهور جهان گشتي</p> <p>اي سردارفاتح اسلام! تو منتقم خون هاي به ناحق ريخته بودي و اينک جهاني براي خونخواهي ات قد علم کرده است</p> <p>شهادتت گرچه کام همه را تلخ کرده اما خونت جريان ساز حادثه اي بزرگ گرديد و ملت ايران و منطقه را يکدل ساخت</p> <p>اينک در فراقت &nbsp;ايران، ملک سليماني گشته و همه به ياد جانفشاني هايت <span>&nbsp;&nbsp;يکصدا&nbsp;با خشم فرياد مي زنند:</span></p> <p>مرگ بر آمريکا</p> <p>مرگ بر اسراييل</p> </p> Sat, 18 Jan 2020 12:31:00 GMT قهرمانِ من... http://maysan.ParsiBlog.com/Posts/413/%d9%82%d9%87%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%90+%d9%85%d9%86.../ <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="text-align: center;"><img src="http://s6.picofile.com/file/8384117500/33386122.jpg" alt="" /></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">هنوز چندروزي از ميلاد عقيله&zwnj;ي بني هاشم نميگذرد..&zwnj; صبح جمعه سيزده دي ماه نود و هشت بود... چشم که گشوديم از خواب آرام شبانه&zwnj;مان... خبر رفتنتان بر سرمان آوار شد... گويي من هنوز در همان لحظه مانده&zwnj;ام... گويي سالـهاست در آن لحظه مرده&zwnj;ام... حالا ديگر خواب از چشمانمان ربوده شده:"( گويي جهان بي شما خالي است سردار... اين خلا را با تمام جان احساس مي&zwnj;کنم... حقيقتا احساس ميکنم دوباره پدر از دست داده&zwnj;ام... يک جوري در دلها ريشه دوانده&zwnj;ايد که از پدر هم عزيزتر شده&zwnj;ايد... حالا دارم مفهوم "بابي انت و امّي" را با پوست و استخوان مي&zwnj;فهمم... اصلا من فکر ميکنم شما رفتيد تا تصويري از عاشورا و فاطميه را توامان براي ما مجسّم کنيد... روضه&zwnj;ها يکجا در شما جمع شده&zwnj;اند... يک طرف دستـ ـهايِ بريده&zwnj;تان... يک طرف پيکرِ ارباً اربايتان... و يک طرف آتشِ افتاده بر جانتان به دست شقي&zwnj;ترينِ آخرالزمانيان&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;... راستي کسي که اينگونه پيکرش در آتش سوخت نبايد ميهمان بانويي شود که بين در و ديوار سوخته صدا کرد: ولدي مهدي؟...<br /> شفقت با ابهت در چشمانتان درآميخته... فروتني و صلابت از نگاهتان فرو مي&zwnj;ريزد... شما جمع اضداديد... حقا که شما مصداق "اشداء علي الکفار و رحماء بينهم"ايد...</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">هميشه با خودم مي گفتم چطور مي شود آدمي در عين رأفتِ بي نهايت، صلابتِ بي نهايت داشته باشد... انگار خدا شما را فرستاد تا اين تعبير را براي ما معنا کنيد...</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">لرزه بر اندام دشمنان مي افکنديد ولي با مومنين در نهايت مهرباني بوديد... و بالمومنين رئوف رحيم</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">مدتي بود از معنويات فاصله گرفته بودم... هيچ چيزي مثل شهادت شما نمي توانست مرا تا عمق معنويت ببرد... حالا مانده تا اثرات شهادت شما را ببينيم سردار...</span></p> <p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><br /> پ.ن: حاج قاسم حرف از شما تمامي ندارد...<br /> آن روز که در راهپيمائي دانشگاهي شرکت کرده بودم از هر قشري ديدم که اشک بر ديده داشتند... راستي که شما فراجناحي بوديد...<br /> راستي شنيده&zwnj; بودم اسم خيابان نوروزيان، را که دانشگاهمان در آن ماوي گزيده به نام شما تغيير داده&zwnj;اند...&nbsp;... امروز که چشمم به تابلو بلوار شهيد سردار قاسم سليماني افتاد اشک از چشمانم سرازير شد...<br /> دست پدرانه&zwnj;تان را در همين نزديکي&zwnj;ها بر سرمان کشيده&zwnj;ايد:"(</span></p> <p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;">شما رفتيد، ما مانديم و يک دنيا دلتنگي... اي کاش مي شد يکبار ما را هم به نام صدا بزنيد... اي کاش ما هم محبت پدرانه&zwnj;ي شما را لمس مي&zwnj;کرديم... از آن بالاها هواي ما را داشته باش:(</span></p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">پ.ن2: امام خميني رحمه الله عليه:&nbsp;</span>شهدا شمع محفل دوستانند، شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادي وصولشان "عند ربهم يرزقون" اند و از نفوس مطمئنه اي هستند که مورد خطاب "فادخلي في عبادي و ادخلي جنتي" پروردگارند.</p> <p>&nbsp;شهادت گواراي وجودتان فرمانده</p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;"><a href="https://www.instagram.com/explore/tags/%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1_%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C/">#<span>سردار_سليماني</a><br /> <a href="https://www.instagram.com/explore/tags/%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%81%D8%B9_%D8%AD%D8%B1%D9%85/">#مدافع_حرم</a><br /> <a href="https://www.instagram.com/explore/tags/%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86_%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1/">#عزيزترين_سردار</a><br /> <a href="https://www.instagram.com/explore/tags/%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86_%D9%85%D9%86/">#قهرمان_من</a></span></span></p> <p>&nbsp;</p> <p>&nbsp;</p> Sat, 18 Jan 2020 12:29:00 GMT لانعلم منه الا خيرا http://rastan.ParsiBlog.com/Posts/1087/%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%b9%d9%84%d9%85+%d9%85%d9%86%d9%87+%d8%a7%d9%84%d8%a7+%d8%ae%d9%8a%d8%b1%d8%a7/ <p>معلم خواسته بنويسد<br />انشا<br />پنج دليل كه مردم سردار را دوست دارند<br /><br /><img style="width: 500px; height: 849px;" src="http://movashah.id.ir/o/esgh.jpg" alt="" width="500" height="849" /><br /><br />خلاصه&zwnj;اش در يك عبارت خلاصه مي&zwnj;شود:<br />ما جز خوبي از او نديديم!<br /><br />وَ قَالَ (عليه السلام) لَمَّا بَلَغَهُ قَتْلُ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي بَكْرٍ: <span style="color: #008000;">&laquo;إِنَّ حُزْنَنَا عَلَيْهِ عَلَى قَدْرِ سُرُورِهِمْ بِهِ، إِلَّا أَنَّهُمْ نَقَصُوا بَغِيضاً، وَ نَقَصْنَا حَبِيباً.&raquo;</span> <span style="color: #999999;">(نهج&zwnj;البلاغه، ح325)</span><br />وقتى خبر شهادت محمّد بن ابو بكر به او رسيد، آن حضرت فرمود: <span style="color: #ff0000;">اندوه ما بر او به اندازه خوشحالى دشمنان به اوست، با اين تفاوت كه آنها دشمنى را از دست دادند، و ما دوستى را.</span> <span style="color: #999999;">(ترجمه انصاريان)</span></p> <p><span style="color: #ff0000;">پ.ن.</span><br /><span style="color: #999999;">البته كه در نگارش اين انشا كمك كردم<br />املا كردم يعني<br />به تنهايي اطلاعات كافي نداشت</span></p> Sat, 18 Jan 2020 12:26:00 GMT نمايشگاه ِ شهربازي http://rastan.ParsiBlog.com/Posts/1072/%d9%86%d9%85%d8%a7%d9%8a%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87+%d9%90+%d8%b4%d9%87%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d9%8a/ <p>اگر چه مخاطب ما نبوديم<br />مخاطب اين نمايشگاه<br />اما<br />براي كودكان جالب است<br />ديدن ابزارهايي كه براي سرگرمي انسان&zwnj;ها ساخته مي&zwnj;شود<br />حجم بالاي اين توليدات<br />تا حواس همه ما را پرت كند<br />از هدفي كه براي آن خلق شده&zwnj;ايم<br /><br />شهر آفتاب<br />سه سالن بزرگ<br />تقريباً سه برابر نمايشگاه&zwnj;هايي كه تا به حال ديده&zwnj;اند<br />دو ساعت طول كشيد<br />زماني كه بتوانند تمام غرفه&zwnj;ها را بازديد كنند<br /><br /><img style="width: 500px; height: 1021px;" src="http://movashah.id.ir/o/shrbaf.jpg" alt="" width="500" height="1021" /><br /><br />اين همه هزينه<br />اين همه انرژي<br />اين همه كار و فعاليت<br />براي چه؟<br />فقط براي اين&zwnj;كه انسان سرگرم شود؟<br /><br />انسان ِ شهري<br />برده كار است<br />وقتي قيمت&zwnj;ها را سرمايه تعيين مي&zwnj;كند<br />كار بي&zwnj;ارزش مي&zwnj;شود<br />كار ِ زياد<br />درآمد ِ كم<br />مجبور است بيشتر كار كند<br />زيرا بيشتر ميل به مصرف دارد<br />وقتي كالاها در خانه توليد نمي&zwnj;شوند<br />وقتي كارخانه&zwnj;ها<br />انحصار توليد را در دست مي&zwnj;گيرند<br />و مگامال&zwnj;ها<br />فروشگاه&zwnj;هاي زنجيره&zwnj;اي بزرگ<br />انحصار توزيع را<br /><br />زرق و برق تنوّع كالاها<br />هزينه&zwnj;هاي زندگي را بالا مي&zwnj;برد<br />كار بايد بيشتر شود<br />تا تأمين&zwnj;كننده نيازها شود<br />خستگي بيداد مي&zwnj;كند<br />افسردگي مي&zwnj;كُشد<br />تفريح سر بر مي&zwnj;آورد<br />حالا ديگر تفريح هم انحصاري مي&zwnj;شود<br />در انحصار شركت&zwnj;هاي بزرگ سرگرمي&zwnj;سازي<br />امثال ديزني&zwnj;لند<br /><br />يك نظام بسته است<br />كاپيتاليزم<br />انسان؛ سوخت ِ آن است<br />خودش نمي&zwnj;داند<br />بازي مي&zwnj;سازند تا نفهمد<br />اگر چه بالوجدان حس مي&zwnj;كند چگونه در اين اقتصاد ِ ظالمانه &laquo;مصرف&raquo; مي&zwnj;شود!<br /><br />قال أميرالمؤمنين (ع): <span style="color: #008000;">&laquo;مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ، أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْيَاهُ&raquo;</span><span style="color: #999999;"> (نهج&zwnj;البلاغه، ح89)</span><br /><span style="color: #ff0000;">كسى كه امر آخرتش را اصلاح كند خداوند امر دنيايش را اصلاح مى&zwnj;كند </span><span style="color: #999999;">(ترجمه مكارم)</span></p> Sat, 18 Jan 2020 12:20:00 GMT ساختار ِ انقلابي http://rastan.ParsiBlog.com/Posts/1071/%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d8%a7%d8%b1+%d9%90+%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8%d9%8a/ <p>انسان&zwnj;ها تك&zwnj;تك كار مي&zwnj;كنند<br />اما<br />وقتي جامعه تشكيل مي&zwnj;شود<br />كارها در هم منحل مي&zwnj;گردد<br />تركيب مي&zwnj;شود<br />محصول چيست؟<br />در چه مسيري&zwnj;ست؟<br />مقصد كجاست؟<br />جايي كه ساختار ِ جامعه تعريف مي&zwnj;كند<br /><br />وقتي واحد اندازه&zwnj;گيري ِ كار &laquo;پول&raquo; باشد<br />نه طلا<br />نه نقره<br />بلكه اسكناس<br />برگه&zwnj;هايي اعتباري كه ارزش واقعي ندارند<br />ارزش اسمي<br />ارزشي كه بانك به آن&zwnj;ها مي&zwnj;دهد<br />و پيوسته از آن مي&zwnj;كاهد<br />هر وقت كه دلش بخواهد<br />سرمايه؛ محور مي&zwnj;شود<br />چرا؟<br />زيرا سرمايه است كه سود را تعيين مي&zwnj;كند<br />ربا را<br />قيمت كالا و خدمات را<br />در نسبت عرضه و تقاضا تعيين مي&zwnj;شود<br />تقاضا دست كيست؟<br />دست ِ سرمايه<br /><br />كله&zwnj;پاچه را ببين<br />سيرابي<br />يك وقتي اضافات گوسفند بود<br />دورريختني<br />فقرا و كارگران برداشتند<br />پختند و انرژي زحمات خود كردند<br />قدرت بگيرند<br /><br />چه شد؟<br />سرمايه روي آن دست گذاشت<br />تقاضا را بالا برد<br />وقتي كسي هست كه صدهزار تومان بخرد<br />ديوانه است هزار تومان به تو بفروشد؟<br />لاكچري شد<br />كله&zwnj;پزي&zwnj;هاي ته خياباني<br />شدند طباخي&zwnj;هاي دو نبش سر خيابان<br />تميز و خوشگل و پر از تزئينات<br />غذا را هم ديگر در ظروف چيني سرو مي&zwnj;كنند<br />ديگر همان هم نصيب كارگر نمي&zwnj;شود!<br /><br /><img style="width: 500px; height: 354px;" src="http://movashah.id.ir/o/khrjazdid.jpg" alt="" width="500" height="354" /><br /><br />قرار بر اين نبود<br />قرار بر اين نيست<br />انقلاب قرار است در خدمت مستضعفان باشد<br />اما چگونه؟<br />اين شعار چگونه بايد محقق شود؟<br />وقتي ساختار جامعه عوض شود<br />وقتي<br />قدرت از سرمايه گرفته شود<br />وقتي<br />علم و قدرت و منزلت انسان&zwnj;ها را با &laquo;پول&raquo; ارزشگذاري نكنند<br />روزي كه<br />رشته&zwnj;هاي دانشگاهي بر اساس درآمدشان پرانتخاب نشوند<br />اين&zwnj;همه مردم نروند سراغ پزشكي مثلاً<br /><br />ساختار را بايد دانشمندان طراحي كنند<br />تغيير دهند<br />شعارهاي اسلامي و مردمي انقلاب فقط آن روز محقق خواهد شد<br />با <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C" target="_blank">كاپيتاليزم </a>نمي&zwnj;شود!<br /><br />كتب مولانا أميرالمؤمنين (ع): <span style="color: #008000;">&laquo;أَسْرَعْتَ الْكَرَّةَ وَ عَاجَلْتَ الْوَثْبَةَ وَ اخْتَطَفْتَ مَا قَدَرْتَ عَلَيْهِ مِنْ أَمْوَالِهِمُ الْمَصُونَةِ لِأَرَامِلِهِمْ وَ أَيْتَامِهِمُ اخْتِطَافَ الذِّئْبِ الْأَزَلِّ دَامِيَةَ الْمِعْزَى الْكَسِيرَةَ، فَحَمَلْتَهُ إِلَى الْحِجَازِ رَحِيبَ الصَّدْرِ بِحَمْلِهِ غَيْرَ مُتَأَثِّمٍ مِنْ أَخْذِهِ، كَأَنَّكَ -لَا أَبَا لِغَيْرِكَ- حَدَرْتَ إِلَى أَهْلِكَ تُرَاثَكَ مِنْ أَبِيكَ وَ أُمِّكَ. فَسُبْحَانَ اللَّهِ! أَمَا تُؤْمِنُ بِالْمَعَادِ، أَوَ مَا تَخَافُ نِقَاشَ الْحِسَابِ؟ أَيُّهَا الْمَعْدُودُ كَانَ عِنْدَنَا مِنْ أُولِي الْأَلْبَابِ، كَيْفَ تُسِيغُ شَرَاباً وَ طَعَاماً وَ أَنْتَ تَعْلَمُ أَنَّكَ تَأْكُلُ حَرَاماً وَ تَشْرَبُ حَرَاماً&raquo;</span> <span style="color: #999999;">(نهج&zwnj;البلاغه، نامه41)</span><br /><span style="color: #ff0000;">به سرعت حمله کردى و با عجله بر بيت المال پريدى و آنچه در قدرت داشتى از اموالشان که براى زنان بيوه و يتيمان آنها نگهدارى مى شد ربودى. همانند گرگ چالاکى که بزغاله مجروح و استخوان شکسته اى را بربايد، آن گاه آن را با خاطرى آسوده به سوى حجاز حمل کردى بى آنکه در اين کار احساس گناه کنى. دشمنت بى پدر باد، گويا ميراث پدر و مادرت را براى خانواده ات مى بردى. سبحان الله آيا به معاد ايمان ندارى و از بررسى دقيق حساب روز قيامت نمى ترسى؟! اى کسى که در گذشته نزد ما از خردمندان به شمار مى آمدى، چگونه آب و غذايى را گوارا مى نوشى و مى خورى در حالى که مى دانى حرام مى خورى و حرام مى نوشى؟</span><span style="color: #999999;"> (ترجمه مكارم)</span></p> Sat, 18 Jan 2020 12:20:00 GMT عوددان http://rastan.ParsiBlog.com/Posts/1070/%d8%b9%d9%88%d8%af%d8%af%d8%a7%d9%86/ <p>خيلي معطّر است<br />چقدر جالب<br />با سوختن خود<br />چقدر فضا را خوشايند مي&zwnj;سازد<br /><br />بچه كه بودم فقط يك نوع مي&zwnj;شناختم<br />هماني كه از مشهد معمولاً سوغات مي&zwnj;آوردند<br />رنگ سورمه&zwnj;اي<br />و فقط همان يك بوي معروف را<br /><br />چندي پيش اما<br />در يك نمايشگاهي<br />در همين شهر قم<br />انواع مختلفي ديديم<br />با بچه&zwnj;ها<br />گفتم هر كدام يكي انتخاب كنيد<br />كردند<br /><br /><img style="width: 400px; height: 518px;" src="http://movashah.id.ir/o/ud.jpg" alt="" width="400" height="518" /><br /><br />گاهي كه بوي سرخ&zwnj;كردني مثلاً در خانه پخش شود<br />يا هوس يك بوي خوش داشته باشيم<br /><br />فقط امان از خاكسترش<br />هر جا كه باشد مي&zwnj;ريزد<br />براي همين يكي ساختيم<br />با دو قطعه چوب<br />جايي براي استقرار عود ِ روشن&zwnj;مان<br /><br /><img style="width: 500px; height: 464px;" src="http://movashah.id.ir/o/udan.jpg" alt="" width="500" height="464" /><br /><br />اقتصاد مقاومتي در سطح خانواده همين<br />اين&zwnj;كه<br />هر چه نياز داريم بسازيم<br />تا مي&zwnj;توانيم<br />ما مقاوميم<br />حالا هر چقدر هر چيزي را كه دلشان بخواهد گران كنند<br />گراني بلاي جان انسان&zwnj;هاي شهري&zwnj;ست<br />كساني كه بيشتر از توليد، مصرف مي&zwnj;كنند، خريد مي&zwnj;كنند يعني!<br /><br />قال ابن ابي&zwnj;طالب (ع): <span style="color: #008000;">&laquo;اعْمَلُوا فِي غَيْرِ رِيَاءٍ وَ لَا سُمْعَةٍ، فَإِنَّهُ مَنْ يَعْمَلْ لِغَيْرِ اللَّهِ يَكِلْهُ اللَّهُ [إِلَى مَنْ] لِمَنْ عَمِلَ لَهُ&raquo;</span> <span style="color: #999999;">(نهج&zwnj;البلاغه، خ23)</span><br /><span style="color: #ff0000;">اَعمال خود را از ريا و سُمعه، پاک کنيد! چرا که هر کس، کارى براى غير خدا انجام دهد، خداوند، او را به همان کس وامى گذارد (تا پاداشش را از او بگيرد).</span> <span style="color: #999999;">(ترجمه مكارم)</span></p> Sat, 18 Jan 2020 12:20:00 GMT مادرسالار http://rastan.ParsiBlog.com/Posts/1069/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%b1/ <p>يكي از خوانندگان وبلاگ فرستاد<br />لينك زير را<br /><a href="http://www.ninisite.com/discussion/topic/1519111" target="_blank">http://www.ninisite.com/discussion/topic/1519111</a><br /><br />وقتي خواندم<br />گلايه&zwnj;هاي بعضي فرزندان از آزار مادرانشان<br />ياد <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B1" target="_blank">سريال پدرسالار</a> افتادم<br /><br />مردي بود مقتدر<br />اما مراقب<br />تاكسي براي فرزند خريده<br />براي ديگري مغازه<br />سرمايه زندگي&zwnj;شان را تأمين مي&zwnj;كرد<br />نگران خرج و مخارج&zwnj;شان<br />خنده بر لب<br />شاد و مهربان<br />اما<br />تا امر و نهي مي&zwnj;كرد<br />فوراً محكوم به استبداد مي&zwnj;شد<br />يك پدر ديكتاتور<br /><br />طرد شد<br />شكست خورد<br />منفور<br />خلع يد<br />در نهايت نيز<br />در انتهاي سريال<br />تمام پدران جامعه ايراني را از قدرت ساقط كرد<br />واقعاً كرد<br /><br />در مقابل<br /><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1_(%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85_%DB%B1%DB%B3%DB%B6%DB%B8)" target="_blank">فيلم سينمايي مادر</a><br />يك اثر ماندگار<br />درخشان<br />برنده جوايز بسيار<br /><br /><img style="width: 500px; height: 330px;" src="http://movashah.id.ir/o/mdrslr.jpg" alt="" width="500" height="330" /><br /><br />اين&zwnj;بار اما<br />مادري اقتدارگرا<br />پيوسته بر سبيل امر و نهي<br />فرزندان در وحشت از اراده قاهره او<br />حتي لات&zwnj;ترين و جاهل&zwnj;ترين&zwnj;شان<br />از همه اقشار جامعه<br />مثل موش<br />خميري در دست مادر<br />هرگز لبخندي بر لب او نمي&zwnj;بيني<br />قرار هم نيست تأمين&zwnj;كننده نيازهاي مادي فرزندان باشد<br />همه بايد گرد او بچرخند<br />در تأمين حوايجش<br />درست مثل پروانه<br />فقط چون مادر است<br />او حق دارد مستبد باشد<br />چون بهشت زير پاي اوست<br /><br />اثر اين دو اثر چه شد؟<br />مي&zwnj;بينيم<br />نمي&zwnj;بينيم؟!<br />حق امر و نهي كه در مقابل حق تأمين مالي بود را سلب كرد<br />حق امر و نهي بدون تأمين مالي را اعطا<br />يك&zwnj;سويه شد<br /><br />رسانه قدرت دارد<br />معلّم ِ جامعه است<br />دانشگاه عمومي<br />فرمايش مبارك حضرت امام راحل (ره)<br /><br />ابوموسي&zwnj;ست ديگر<br />اسير كيد عمروعاص<br />انگشتر از يك دست بيرون مي&zwnj;آورد و در دست ديگر مي&zwnj;كند<br /><br />وقتي حقوق از جاي خود خارج شوند كار دست همه مي&zwnj;دهند<br />ندادند؟!<br />دادند، آري دادند، داريم مي&zwnj;بينيم!<br /><br />قَالَ (عليه&zwnj;السلام): <span style="color: #008000;">&laquo;إِنَّ الْأُمُورَ إِذَا اشْتَبَهَتْ، اعْتُبِرَ آخِرُهَا بِأَوَّلِهَا&raquo;</span> <span style="color: #999999;">(نهج&zwnj;البلاغه، ح76)</span><br /><span style="color: #ff0000;">هنگامى كه كارها مشتبه شوند (و آينده روشن نباشد) آخرشان را بايد به اوّلشان سنجيد.</span><span style="color: #999999;"> (ترجمه مكارم)</span></p> <p><span style="color: #ff0000;">پ.ن.</span><br /><span style="color: #999999;">ديكتاتورشيپ را در پوستر فيلم هم مي&zwnj;شود ديد! <span style="color: #ff0000;">:)</span></span></p> Sat, 18 Jan 2020 12:20:00 GMT سايه نشين... http://zamzamenasim.ParsiBlog.com/Posts/767/%d8%b3%d8%a7%d9%8a%d9%87+%d9%86%d8%b4%d9%8a%d9%86.../ <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp;&nbsp; نمي دانم چرا با من دشمني مي کند اين زمان؟ خاطره هايت را يک به يک کمرنگ مي کند، تصويرت را مبهم، کارش به جايي رسيده است که هبوط کرده ام از يقين و روي جاده ي ترديد سرگردان بر جاي مانده ام. ديگر نمي دانم بودي يا در تابلوي خيالم تو را به تصوير کشيدم. </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp; بالاي سرم ايستاده بودي و سايه بودي روي سرم. آري سايه نشينت بودم، سر به آسمان بردم تا سر از سايه بيرون کشم و در زلالي آب و روشنايي آفتاب و درخشندگي مهتاب تو را ببينم. نقشت را در پرده ي چشمانم کشيدي و جاري شدي در رگهايم و رسيدي به دلم و از دلم جاري شدي در جانم.&nbsp; </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp; در نگاهم نشسته بودي، در دلم نقش بسته بودي، فقط تو را مي ديدم. با گلها در دشت نشسته بودي، پرندگان به شوق ديدار تو رنج هجرت را به دوش مي کشيدند و از شوق ديدار تو مي خواندند و من در پر پرواز پرندگان تو را مي ديدم، دريا تو را ديده بود و نقش چشمان تو را گرفته بود. درختان سرو براي ديدن تو سر به آسمان برده بودند، بيد از شوق ديدار تو مي لرزيد. گويي همه ي چشم ها براي ديدن تو آفريده شده بودند. </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp; اما ... زمان و زمانه دست به دست هم دادند تا تو را در روزگار گم کنم، يا شايد زماني در زمانه تو را جا گذاشتم و از تو عبور کردم. شايد چشمانم را در لحظه اي بستم و يا دستم در شلوغيهاي روزگار از دست تو جدا شد و تو را گم کردم. مدتهاست هبوط کرده ام از يقين و در خيابانهاي ترديد به دور خود مي گردم. و چه دردي ست اين ترديد... . </span></p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="text-align: center;"><img src="https://static5.cloob.com//public/user_data/gen_thumb/n-15-06-7/8/2290d301d263652ce1d70658022fb3d6-425" alt="" width="425" height="316" /></p> Sat, 18 Jan 2020 12:19:00 GMT مسأله شرور در عالم http://rastan.ParsiBlog.com/Posts/1068/%d9%85%d8%b3%d8%a3%d9%84%d9%87+%d8%b4%d8%b1%d9%88%d8%b1+%d8%af%d8%b1+%d8%b9%d8%a7%d9%84%d9%85/ <p>شر را عدمي معنا كرده&zwnj;اند<a href="https://hawzah.net/fa/Article/View/2888" target="_blank">+</a><br />فلاسفه ما<br />چرا؟<br />واضح است<br />از خير محض شر صادر نمي&zwnj;شود<br />فاقد شيء چگونه مُعطي آن باشد؟<br />خلاف خِرد و حكمت<br /><br />زلزله اگر روي مي&zwnj;دهد<br />سيل<br />ويراني<br />توفان و خرابي<br />عدم است<br />عدم ثباب زمين<br />عدم ثبات آب<br />عدم ثبات هوا<br />همه شرور اين&zwnj;طور است<br />با عدم ِ خير تعريف مي&zwnj;شوند<br /><br />فلاسفه ما<br />نمي&zwnj;توانستند<br />آثار خردمندانه&zwnj;اي لحاظ كنند<br />براي شر<br />آن را محض ِ بدي مي&zwnj;ديدند<br /><br />استاد حسيني (ره) اما<br />طور ديگري تعريف مي&zwnj;كند<br />او<br />شر را<br />بر سبيل حكمت مي&zwnj;بيند<br />شر، خير مي&zwnj;شود<br />و وجودي بودن آن<br />ضرري به خير محض نمي&zwnj;زند<br />به خالق<br /><br /><img style="width: 537px; height: 351px;" src="http://movashah.id.ir/o/shar.png" alt="" width="537" height="351" /><br /><br />از نگاه او<br />در فلسفه اصالت ولايت<br />شر عدمي نيست<br />وجودي&zwnj;ست<br />اما<br />وجودي كه خيري در آن است<br /><br />پروردگار<br />انسان را<br />داراي اختيار خلق كرده است<br />و لازمه اختيار<br />اين&zwnj;كه بتواند خير يا شر اراده كند<br />آن&zwnj;هنگام كه انسان خير را اراده كند<br />فاعل آن خير<br />اراده ربوبي&zwnj;ست<br />امري مشخص و بدون اشكال<br />اما<br />هنگامي كه شر را اراده كرد<br />باز هم <br />فاعل اراده ربوبي&zwnj;ست!<br /><br />اين شر <br />پس از آن&zwnj;كه خلق شد<br />به اراده پروردگار<br />اما به واسطه خواست مخلوق<br />فشاري در عالم براي مؤمنين ايجاد مي&zwnj;كند<br />اين فشار امري وجودي&zwnj;ست<br />اين فشار<br />مؤمنين را به تب و تاب مي&zwnj;اندازد<br />آن&zwnj;ها را در ايمان&zwnj;شان راسخ&zwnj;تر مي&zwnj;كند<br />و فرصت رشد و بالندگي فراهم<br />انسان&zwnj;هاي مومن در فشار شر است كه آزموده مي&zwnj;شوند<br />و <br />خير فراوان&zwnj;تري از عمل آن&zwnj;ها بروز مي&zwnj;كند<br />اين خير<br />آثاري فراوان&zwnj;تر از شر دارد<br /><br />بنابراين<br />برآيند آن شر در اين خير مضمحل شده<br />نتيجه<br />خيري فراتر خواهد بود<br /><br />پس<br />تمام شرور عالم<br />در مقصد<br />هنگامي كه جمع جبري خير و شر را ملاحظه كنيم<br />خير خواهد بود<br />جهت عالم<br />رو به رشد و تكامل<br />و شر<br />ابزاري براي بروز و ظهور خير<br />اگر چه نه به نحو اراده استقلالي خداي تعالي<br />كه به واسطه اراده او بر آزادي اراده مخلوقات بر اراده خير و شر<br /><br />اصل ِ اختيار خير محض است<br />و اگر اجازه شر به اختيار داده نمي&zwnj;شد<br />اصل ِ اختيار نفي مي&zwnj;شد<br />نقض غرض مي&zwnj;شد<br /><br />در اين فلسفه<br />هم شر وجودي&zwnj;ست و هم خير<br />هر دو واقعيت&zwnj;هاي دنياي ما<br />و هر دو<br />در نتيجه<br />در كشاكش هم<br />جهان را به سوي خير بيشتر پيش مي&zwnj;برند<br /><br />نه به معناي اين كه افراد شرور<br />درجه پيدا كنند<br />اجر و قرب<br />توجيهي شود براي اعمال زشت&zwnj;شان<br />كه آن&zwnj;ها به واسطه اراده&zwnj;شان بر شر<br />پيوسته سقوط مي&zwnj;كنند<br />عقاب مي&zwnj;شوند و مؤاخذه<br /><br />اما <br />آثار فعل آن&zwnj;ها<br />هرگز<br />نمي&zwnj;تواند جهان را از حركت به سوي رشد باز دارد<br />بالعكس<br />پيوسته بر خير جهان مي&zwnj;افزايد<br />كه اگر نبود<br />رشد و تكامل متوقف <br />يا بسيار كند<br />مثل وقتي كه بازي &laquo;دو دوزه&raquo; مي&zwnj;شود<br />حتي اگر ببري هم بازنده&zwnj;اي<br />بُرد ِ تو همان باخت ِ توست<br />شرّ اگر چه &laquo;هست&raquo; ولي در نهايت &laquo;بازنده&raquo; است<br />و فلسفه وجود شر &laquo;اختيار&raquo; است!</p> Sat, 18 Jan 2020 12:15:00 GMT سلامتي در سرما http://rastan.ParsiBlog.com/Posts/1058/%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%d8%aa%d9%8a+%d8%af%d8%b1+%d8%b3%d8%b1%d9%85%d8%a7/ <p>از چهارده سال پيش<br />من هم مانند خيلي از مردم<br />براي رهايي از سرماي زمستان<br />خانه را ايزوله مي&zwnj;كردم<br /><br />شكاف&zwnj;هاي در و پنجره را درزگير مي&zwnj;زدم<br />پلاستيك&zwnj;هاي بزرگ پشت پنجره&zwnj;هاي حياط<br />پرده&zwnj;هاي ضخيم<br />هدف چه؟<br />با كمترين مصرف انرژي خانه را گرم نگه دارم<br /><br />چند سالي بود<br />هر سال<br />اول فصل سرما<br />همين كارها<br />و نتيجه<br />البته كه با يك بخاري كوچك تمام فضاي خانه گرم مي&zwnj;ماند<br />تمام روز<br />مصرف اندك انرژي<br />و<br />اما<br />بيماري از ما دور نمي&zwnj;شد<br />بالاخره يكي دو سرماخوردگي شديد داشتيم<br />هر سال<br />در فصل پاييز و زمستان<br /><br />چند سال پيش<br />مطلبي به چشمم خورد<br />متخصصي مي&zwnj;گفت:<br />دليل عمده سرماخوردگي سرما نيست، آلودگي هواست!<br /><br />او معتقد بود<br />اين&zwnj;كه فضاي خانه را بسته نگه مي&zwnj;داريم<br />عوامل بيماري&zwnj;زا در محيط رشد مي&zwnj;كنند<br />در هوا<br />افزايش مي&zwnj;يابند<br />و<br />نتيجه مشخص است<br />ما از اين هواي ساكن و آلوده استشمام مي&zwnj;كنيم<br />هواي راكد مي&zwnj;گندد!<br /><br />چند سالي&zwnj;ست روال را عوض كرده&zwnj;ايم<br />ديگر از پلاستيك و درزگير خبري نيست<br />ديگر خانه را مهر و موم نمي&zwnj;كنيم<br />امسال هم مثل سال&zwnj;هاي قبل<br />اين برنامه روزانه را در پيش گرفته&zwnj;ايم:<br /><br />دماسنج نصب بر ديوار<br />دماي هوا 25 درجه سانتي&zwnj;گراد<br />بخاري را همين&zwnj;قدر تنظيم مي&zwnj;كنيم<br /><br />نزديك غروب<br />بخاري را روشن مي&zwnj;كنيم<br />تا شب و هنگام خواب گرم مي&zwnj;شود<br />در و پنجره هم بسته<br />صبح اما<br />بخاري را كه خاموش مي&zwnj;كنيم<br />هوا هنوز گرم است<br />در حد همان 25 درجه سانتي&zwnj;گراد<br />نزديك ظهر<br />تمام در و پنجره&zwnj;ها را باز مي&zwnj;كنيم<br />تمامشان را<br />و هوا<br />اگر چه هواي كمي سرد<br />تمام خانه را فرا مي&zwnj;گيرد<br />هواي خانه بالكل عوض مي&zwnj;شود<br />كمي سرد مي&zwnj;شود<br />ولي<br />سر ظهر است و خيلي محسوس نيست<br />نزديك غروب<br />در و پنجره&zwnj;ها را مي&zwnj;بنديم<br />بخاري روشن<br />دوباره دما به 25 درجه سانتي&zwnj;گراد باز مي&zwnj;گردد<br />و شب مطبوع و خوبي را پشت سر مي&zwnj;گذاريم<br />با هوايي كه كاملاً تازه و سالم است!<br /><br /><img style="width: 500px; height: 651px;" src="http://movashah.id.ir/o/amnzt.jpg" alt="" width="500" height="651" /><br /><br />خيلي خوب<br />عالي اصلاً<br />دفترچه بيمه سفيد مانده<br />هزينه درمان كاهش يافته<br />نه فقط بيماري از خانه ما دور شده<br />كه روحيه شادي هم پيدا شده<br />خنكي خانه اسباب شادابي&zwnj;ست<br />برخلاف گرما<br />گرمايي كه خمودي و خواب&zwnj;آلودگي مي&zwnj;آورد<br /><br />مگر همين مردم ما در تابستان كولرهاي گازي راه نمي&zwnj;اندازند<br />آن&zwnj;قدر مصرف برق كه به خاموشي منتهي شود<br />دماي خانه را زير 23 درجه سانتي&zwnj;گراد نگه مي&zwnj;دارند<br />حالا در زمستان<br />چه مي&zwnj;شود كه همه مي&zwnj;خواهند در 35 درجه سانتي&zwnj;گراد زندگي كنند؟<br /><br />از عدم اطلاع است<br />چون فكر مي&zwnj;كنند اين&zwnj;طور ديگر بيمار نمي&zwnj;شوند<br />در حالي كه سلامتي<br />در استفاده از هواي آزاد است!<br /><br />امام علي (ع): <span style="color: #008000;">&laquo;لَا يَنْبَغِي لِلْعَبْدِ أَنْ يَثِقَ بِخَصْلَتَيْنِ: الْعَافِيَةِ وَ الْغِنَى؛ بَيْنَا تَرَاهُ مُعَافًى إِذْ سَقِمَ، وَ بَيْنَا تَرَاهُ غَنِيّاً إِذِ افْتَقَرَ&raquo;</span> <span style="color: #999999;">(نهج&zwnj;البلاغه، ح426)</span><br /><span style="color: #ff0000;">سزاوار نيست انسان به دو چيز اطمينان پيدا كند: سلامتى و ثروت. چراكه در همان حال كه انسانى را تندرست مى بينى ناگهان بيمار مى شود و در همان حال كه او را ثروتمند مشاهده مى كنى ناگهان فقير و مستمند مى گردد.</span> <span style="color: #999999;">(ترجمه مكارم)</span></p> Wed, 01 Jan 2020 07:17:00 GMT سلبريتي هاي مذهبي http://abooheydar.ParsiBlog.com/Posts/23/%d8%b3%d9%84%d8%a8%d8%b1%d9%8a%d8%aa%d9%8a+%d9%87%d8%a7%d9%8a+%d9%85%d8%b0%d9%87%d8%a8%d9%8a/ <p class="rtejustify" style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #339966;">يَا نِعْمَ الطَّبِيبُ</span></strong></p> <p class="rtejustify" style="text-align: justify;">پيرمرد در جمع دوستان و شاگردانش نشسته بود. ناگهان مردي ميانسال که دست فرزند نوجوانش را محکم گرفته بود بر آن&zwnj;ها وارد شد. روبروي پيرمرد نشست و گفت: فرزندم بيماري لاعلاجي دارد و پزشکان از او قطع اميد کرده&zwnj;اند. کمکم کنيد. پيرمرد يک حبه قند از قندان روي زمين برداشت؛ سلامي به اباعبدالله عرض کرد؛ اشکش جاري شد؛ قند را با اشک چشمانش مرطوب کرد و در دست پدر نگران گذاشت. مرد از جا برخاست و به همراه فرزندش رفت. حاضرين در سکوت و تعجب فقط نظاره کردند. فرداي آن روز مرد ميانسال دوباره دست در دست فرزندش اما اين بار گريان وارد شد. به سمت پيرمرد رفت و گفت: امروز پزشکان گفتند پسرم شفا گرفته!</p> <p class="rtejustify" style="text-align: justify;">اين ماجرا مربوط به ده قرن پيش نيست؛ و آن پيرمرد هم شيخ صدوق يا علامه حلي نبوده است. هنوز سي سال از وقوع اين داستان نمي&zwnj;گذرد. البته آن پيرمرد نيز مرحوم شيخ جعفر مجتهدي يا آيت&zwnj;الله بهجت (ره) نيست. پيرمرد اين قصه مداح ساده و بي&zwnj;آلايشي به نام مرحوم نادعلي کربلايي است و خيلي از حاضرين آن جلسه هم که شاهد آن ماجرا بودند، هنوز در قيد حيات&zwnj;اند. حاج نادعلي پدر سه شهيد و رييس جامعه مداحان غرب تهران بود که شاگردان فراواني را تربيت و راهي محافل مذهبي کرد. در زندگي او و بسياري از ذاکران قديمي و پيرغلامان اهل بيت (ع) کراماتي از اين دست کم نبوده و نيست. آن&zwnj;ها روضه&zwnj;خوانان صاف و زلالي بودند که مردهاي متعصب قديم اهل و عيال شان را با اعتماد به چشم پاک ايشان رها مي&zwnj;کردند تا به خانه شان بيايند، عبا بر دوش گوشه&zwnj;اي روي يک صندلي ساده بنشينند، براي بانوان حاضر در مجلس چند خط روضه سيدالشهدا بخوانند، چاي روضه را بنوشند، صله اندک را از داخل نعلبکي بردارند و در کمال احترام بروند تا يک ماه بعد دوباره بيايند و با صداي زخمي شان دل&zwnj;هاي اهل خانه را ببرند کربلا. اغلب آن&zwnj;ها پاکت&zwnj;هايي را که از باني&zwnj;ها مي&zwnj;گرفتند نمي&zwnj;شمردند و برايشان روضه خانگي پيرزني تنگدست با مجلس فلان بازاري ثروتمند تفاوتي نداشت. پاي ثابت نماز جماعت مسجد محله بودند و مسجدي&zwnj;ها در غياب روحاني پيش نماز، به آن&zwnj;ها اقتدا مي&zwnj;کردند.</p> <p class="rtejustify" style="text-align: justify;">حالا تنها پس از گذشت دو يا سه دهه از زندگي مرشداکبرها و نادعلي&zwnj;ها و علامه&zwnj;ها و شاه حسين&zwnj;ها و ناظم&zwnj;ها، سبک زندگي و مختصات اجتماعي مداحان اهل بيت (ع) آنچنان تغيير کرده که برخي مداحان رنگ ساعت و دکمه سرآستين شان را با دکور پشت سرشان هماهنگ مي&zwnj;کنند! آرايشگر خصوصي دارند و با مدل موهاي خامه&zwnj;اي و تيفوسي و تَن تَني روي منبر امام حسين (ع) مي&zwnj;ايستند! دندان&zwnj;هايشان را به رنگ صدفي لمينت مي&zwnj;کنند، فالوور مي&zwnj;خرند و براي تبليغات هيات&zwnj;هايشان به برخي کانال&zwnj;هاي مجازي و صفحات اينستاگرام پول مي&zwnj;دهند! کم&zwnj;کم واژه&zwnj;هايي مانند مداحان سلبريتي يا سلبريتي&zwnj;هاي مذهبي، واژه&zwnj;هايي پرتکرار در ادبيات غيررسمي هياتي&zwnj;ها شده است. البته هر دوره تاريخي ويژگي&zwnj;ها و اقتضائات خودش را دارد و نمي&zwnj;توان با متر و معيار گذشته&zwnj;ها و گذشتگان، امروز و امروزي&zwnj;ها را اندازه گيري کرد. لکن هيات&zwnj;ها، مداحان، مداحي&zwnj;ها و محصولات فرهنگي وابسته شان، زيرمجموعه دين و آيين&zwnj;هاي دين مدارانه محسوب مي&zwnj;شوند؛ پس بايد رواج پديده&zwnj;هاي فرهنگي در اين حوزه با اصول و مباني ديني سنجيده شود.</p> <p class="rtejustify" style="text-align: justify;">هنگام بررسي واژه&zwnj;هاي ترکيبي مانند مداح سلبريتي يا سلبريتي مذهبي، ابتدا بايد هر دو واژه را در حيطه ادبيات خودشان معنا کرد. زيرا خاستگاه اين واژگان کيلومترها از يکديگر فاصله دارد. بنيان&zwnj;هاي تاريخي و اعتقادي مداحي و مدح اهل بيت عصمت و طهارت در قرون اوليه ظهور اسلام و ريشه واژه سلبريتي در سبک زندگي انسان مدرن و گسترش رسانه&zwnj;هاي تکنولوژيک نوين است. مضاف بر اين که سلبريتي&zwnj;گري و زندگي با قواعد حرفه&zwnj;اي يک سوپراستار در چارچوب اصول و قواعد سبک زندگي ديني قابل بحث و بررسي است.</p> <p class="rtejustify" style="text-align: justify;"><span style="color: #3366ff;"><strong>مداحي چيست؟ مداح کيست؟</strong></span></p> <p class="rtejustify" style="text-align: justify;">در برخي از منابع شيعي آمده است که توبه حضرت آدم (ع) آن هنگام پذيرفته شد که جناب جبرائيل اسماء مقدس پنج تن آل عبا را به او آموخت و حال او با شنيدن نام حسين (ع) دگرگون شد. از جبرائيل دليل دگرگوني اش را پرسيد و او ماجراي کربلا و عاشورا را براي حضرت آدم (ع) تعريف کرد. آن گاه اشک از چشمان حضرت ابوالبشر جاري شد و توبه اش مورد قبول باري تعالي قرار گرفت. استاد سازگار با نگاهي به اين روايت سروده است:</p> <p class="rtejustify" style="text-align: justify;">روضه&zwnj;خوان تو خدا گريه&zwnj;کن تو آدم</p> <p class="rtejustify" style="text-align: justify;">اشک ارثي است که ذريه آدم دارد</p> <p class="rtejustify" style="text-align: justify;">در فهرست ذاکران مصيبت&zwnj;هاي سيدالشهدا پس از جبرائيل (ع) نام پيامبر اکرم (ص) ديده مي&zwnj;شود. در تاريخ آمده حضرت رسول در ايام بارداري حضرت فاطمه (ع) بر دخترش وارد شد و ماجراي شهادت حسينش را براي او شرح داد. هر کدام از ائمه اطهار نيز به فراخور وقايع گوناگون، گوشه&zwnj;هايي از مصيبت اعظم عالم را بيان کرده&zwnj;اند. لذا روضه&zwnj;خواني و اقامه عزاي اباعبدالله فعلي از افعال خداوندي و حضرات معصومين به شمار مي&zwnj;آيد. شاعران ستايشگر اهل بيت (ع) همواره توسط ايشان مورد عنايت بوده و صله&zwnj;هاي مادي و معنوي متعددي از دستان مبارک حضرات معصومين دريافت کرده&zwnj;اند. يکي از معروف&zwnj;ترين اين عنايات، ماجراي اهداي عباي امام رضا (ع) به دعبل خزاعي است. در ادوار گوناگون فرهنگ شيعه، با توجه به گرايش&zwnj;هاي اجتماعي مختلف و آداب و رسوم اقوام، احياگران نام و ياد و مرام جانشينان رسول اکرم (ع) پس از عالمان ديني و در کنار قاريان قرآن هميشه ارج و قرب فراواني داشته و در&zwnj;هاله&zwnj;اي از تقدس زير ذره بين نگاه مردم بوده&zwnj;اند. از همين روي بايد از قوانين نوشته يا نانوشته&zwnj;اي تبعيت مي&zwnj;کردند. فتوت نامه&zwnj;هايي که در تعليم و شرح آداب و رسوم و اعتقادات و اخلاقيات در آيين فتوّت يا جوانمردي نگاشته شده اند نمونه&zwnj;هايي براي قوانين مکتوب اين جماعت محسوب مي&zwnj;شوند. هم چنين در طول تاريخ شيعه، تمام نوآموزان هنر شعر و پرده&zwnj;خواني و مرثيه سرايي و شبيه&zwnj;خواني از همان ابتدا در محضر اساتيد فن علاوه بر يادگيري فنون، آداب و اخلاق را نيز فرا مي&zwnj;گرفتند. درک استاد تا جايي حائز اهميت بود که خود مخاطبان ـ همان مردم کوچه و بازار ـ کسي را که شاگردي نکرده بود، علف خودرو انگاشته و از کنارش عبور مي&zwnj;کردند</p> <p class="rtejustify" style="text-align: justify;">گلي که تربيت از دست باغبان نگرفت</p> <p class="rtejustify" style="text-align: justify;">اگر زچشمه خورشيد سر زند، خودروست</p> <p class="rtejustify" style="text-align: justify;">نام شاعران، مداح و راويان داستان&zwnj;هاي ولايي و نقالان و تعزيه&zwnj;خوان&zwnj;ها در بين عاشقان خاندان ولايت دهان به دهان مي&zwnj;چرخيد و خواهي نخواهي به شهرت مي&zwnj;رسيدند. لکن خوشنام&zwnj;هاي اين عرصه کساني بودند که همّ و غمشان دعوت خلق&zwnj;الله به معشوق حقيقي بود نه دعوت به خويش!</p> <p class="rtejustify" style="text-align: justify;"><span style="color: #3366ff;"><strong>شهرت در دين اسلام</strong></span></p> <p class="rtejustify" style="text-align: justify;">در تمام آموزه&zwnj;هاي ديني اسلام، يکي از رذايل اخلاقي که انسان را به ورطه&zwnj;هاي خطرناکي مي&zwnj;کشاند شهرت&zwnj;طلبي است. در سوره مبارکه قصص آيه 83 آمده است: &laquo;اين منزل آخرت (بهشت) را براي کساني قرار مي&zwnj;دهيم که در روي زمين قصد برتري و فساد ندارند.&raquo; مفسرين ذيل واژه برتري آن را به شهرت و جاه معنا کرده&zwnj;اند. امام علي (ع) راه سلامت دين و دنيا را فرار شهرت دانسته و مي&zwnj;فرمايد: &laquo;خود را بلند نکن تا بر سر زبان&zwnj;ها نيفتي و شناخته نشوي،&zwnj; خود را پنهان کن و ساکت باش تا سالم بماني.&raquo;</p> <p class="rtejustify" style="text-align: justify;">شهرت&zwnj;طلبي در بيانات ائمه هدي آن چنان مذموم معرفي شده که حتي درباره عبادات نيز به دوري از آن سفارش کرده&zwnj;اند. امام رضا (ع) مي&zwnj;فرمايد: &laquo;کسي که خودش را به عبادات مشهور کند، او را در دينش بي&zwnj;غل و غش ندانيد که خدا شهرت به عبادت و شهرت به لباس را مبغوض و دشمن داشته است.&raquo;</p> <p class="rtejustify" style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #3366ff;">سلبريتي کيست؟</span></strong></p> <p class="rtejustify" style="text-align: justify;">واژه سلبريتي در زبان انگليسي به اشخاصي گفته مي&zwnj;شود که در زمينه&zwnj;هايي مانند سينما، موسيقي، ورزش، مدلينگ، سياست و ... به شهرت دست يافته&zwnj;اند. کاربرد اين واژه در ادبيات رسانه&zwnj;اي جهان، از سال 2009 و با گسترش شبکه&zwnj;هاي اجتماعي و فضاهاي مجازي ناگهان افزايش چشمگيري يافت. اگرچه معناي تحت&zwnj;اللفظي سلبريتي چهره مشهور است، اما بار معنايي و فرهنگي که به دوش مي&zwnj;کشد با تعريف شهرت در فرهنگ سنتي کاملا متفاوت است. همان قدر که اقتضائات و کارکردهاي رسانه&zwnj;هاي سنتي با رسانه&zwnj;هاي امروز فرق مي&zwnj;کند، تعريف شهرت و مسير رسيدن به آن نيز در عصر انفجار اطلاعات به گونه&zwnj;اي ديگر است. در عصر حاضر تبديل شدن يک هنرمند يا مدل به سلبريتي بيشتر از اين که به توانمندي&zwnj;هاي فردي او ارتباطي داشته باشد، به فوکوس رسانه&zwnj;ها روي او بستگي دارد. هم چنين براي سلبريتي شدن بايد فرمول&zwnj;هايي را رعايت کرد تا در کمترين زمان ممکن به چهره&zwnj;اي شناخته شده تبديل شد. يکي از منابع کسب درآمد مافياهاي رسانه&zwnj;اي جهان، تجارت شهرت است. البته از آنجا که تمام پديده&zwnj;هاي دنياي مدرن به مبتذل&zwnj;ترين شکل ممکن در ايران رواج مي&zwnj;يابند، راهکارهاي سلبريتي شدن نيز با تمام دنيا قابل قياس نيست. اما هر چه باشد به هر حال سبک زندگي يک بازيگر يا خواننده سلبريتي نه تنها با عموم مردم، بلکه با خواننده و بازيگري که سلبريتي نيست فرق دارد. سلبريتي&zwnj;ها هميشه و همه جا سوژه اصلي دوربين&zwnj;هاي عکاسي خبرنگاران و حتي لنز دوربين موبايل&zwnj;هاي مردم عادي&zwnj;اند. نوع پوشش و آرايش شان مورد توجه نوجوان&zwnj;ها و جوان&zwnj;هاست و علاقه مندي&zwnj;هاي شان براي فالوورهاي شان جذاب است. سلبريتي&zwnj;ها کم کم خودشان تبديل به بِرَند شده و در عکس&zwnj;ها و فيلم&zwnj;هاي تبليغاتي شرکت&zwnj;ها تجاري حضور مي&zwnj;يابند. رسانه&zwnj;ها و تاجران شهرت از طريق سرمايه گذاري روي اين چهره&zwnj;هاي سرشناس به درآمدهاي هنگفتي دست پيدا مي&zwnj;کنند.</p> <p class="rtejustify" style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #3366ff;">مداحان و رسانه&zwnj;ها</span></strong></p> <p class="rtejustify" style="text-align: justify;">پيش از ورود راديو به ايران، پرده&zwnj;خوانان و نقالان در قهوه خانه&zwnj;ها و امامزاده&zwnj;ها و کنار سقاخانه&zwnj;ها در تمام ايام سال، به نقل داستان&zwnj;هاي زندگي امامان و وقايع عاشورا و قصه&zwnj;هاي شاهنامه مي&zwnj;پرداختند. در مناسبت&zwnj;هاي خاص مذهبي و روزها و شب&zwnj;هاي ماه&zwnj;هاي محرم و صفر و رمضان نيز روحانيون و مداحان و تعزيه خوان&zwnj;ها در مساجد و حسينيه&zwnj;ها و تکيه&zwnj;ها، مردم را با فضايل و مصيبت&zwnj;هاي وارده بر اهل بيت (ع) آشنا مي&zwnj;کردند. با تاسيس اولين ايستگاه راديو در شهر تهران، رفته رفته تمام تابلو&zwnj;هاي نقاشي قهوه خانه&zwnj;اي و پرده&zwnj;هاي نقالي از در و ديوارها جمع شدند و جعبه&zwnj;اي قصه گو به نام راديو جاي همه آن&zwnj;ها گرفت. بنابراين بيان سيره و احاديث و داستان&zwnj;هاي زندگي معصومين به منبرهاي مساجد و حسينيه&zwnj;ها منحصر شد. پس از آن پرده نقره&zwnj;اي سينما و جعبه جادويي تلويزيون نيز به اين ماجرا دامن زد. در سال&zwnj;هاي حکومت پهلوي پخش صداي سخنراني&zwnj;هاي مرحوم حجت الاسلام فلسفي از راديو، يک اتفاق نادر و مثال زدني براي اهل منبر به حساب مي&zwnj;آمد. هم چنين پخش مدح خواني&zwnj;ها و مناجات خواني&zwnj;هاي مرحوم ذبيحي از راديو نيز براي علاقه مندان به آوازهاي مذهبي فرصتي استثنايي بود. سهم واعظان و مداحان در رسانه&zwnj;هاي رسمي مانند راديو آن قدر ناچيز بود که امام خميني (ره) در 18 شهريور 1343 در مسجد اعظم قم فرمود: &laquo;اگر اين راديو را روزي دو سه ساعت در اختيار ما بگذارند، ما مردم را با احکام اسلام آشنا مي&zwnj;کنيم؛ دنيا را آشنا مي&zwnj;کنيم با اسلام...&raquo;</p> <p class="rtejustify" style="text-align: justify;">پس از انقلاب همه چيز دگرگون شد و رسانه&zwnj;ها در اختيار انقلابيوني قرار گرفت که سال&zwnj;ها در انتظار چنين موقعيتي بودند. البته تا قبل از شروع جنگ تحميلي، سهم روحانيون و قاريان قرآن و گروه&zwnj;هاي سرود که قرار بود پيام اسلام و انقلاب را منتقل کنند به نسبت مداحان بسيار بيشتر به نظر مي&zwnj;رسيد. چه بسا که خيل کثيري از مداحان سنتي اهل بيت با تصويربرداري از مجالس روضه مخالف بودند. باور آن&zwnj;ها اين بود که حضور دوربين&zwnj;هاي فيلمبرداري در هيات&zwnj;ها، اخلاص مداح و مستمعين را تحت شعاع قرار مي&zwnj;دهد. با آغاز جنگ و پخش فيلم نوحه&zwnj;خواني حاج صادق آهنگران در حسينيه جماران هنگام ديدار عشاير خوزستان با امام خميني (ع) از تلويزيون، برگ تازه&zwnj;اي در تاريخ مداحي کشور ورق خورد. البته حاج صادق براي خواندن در محضر امام (ره) با هيچ کس لابي نکرده بود و حتي خبر نداشت که دوربين&zwnj;هاي صدا و سيما در حال تصويربرداري از آن مجلس هستند.</p> <p class="rtejustify" style="text-align: justify;">کارکردهاي تبليغاتي مداحي در هشت سال دفاع مقدس و پس از آن، موجب شد مداحان در عرصه&zwnj;هاي فرهنگي و اجتماعي و سياسي به جايگاهي دست پيدا کنند که تا پيش از آن سابقه نداشت. با وقوع دوم خرداد 1376 و شکاف&zwnj;هاي عميق فرهنگي در جامعه، بخشي از حاکميت کشور که نگران انحرافات فکري و فرهنگي جوانان بود، ميدان&zwnj;هاي جديدي را براي تعداد معدودي از مداحان باز کرد تا جوانان را به هيات&zwnj;ها جذب کنند. آن&zwnj;ها نيز با خواندن ملودي&zwnj;هايي بديع و جوان پسند طيف گسترده&zwnj;اي از جوانان را به مجالس مذهبي مي&zwnj;کشاندند. تفکري که اين جريان را هدايت مي&zwnj;کرد معتقد بود همان گونه که برخي از جوانان به ستاره&zwnj;هايي مانند ورزشکاران و بازيگران علاقه دارند، جوانان مذهبي نيز به چهره&zwnj;هايي نياز دارند که آن&zwnj;ها را الگوي خويش قرار دهند. در نظرگاه آنان مداحان بهترين گزينه براي اين جريان بودند. تا اوايل دهه هشتاد اين ميدان فقط براي تعداد معدودي از ذاکرانِ برآمده از فضاي جبهه و جنگ مهيا بود. اما با رشد و گسترش رسانه&zwnj;هاي غير رسمي از گوشه و کنار کشور، سي دي&zwnj;هاي صوتي و تصويري مداحاني به دست هياتي&zwnj;ها مي&zwnj;رسيد که قبل از آن در قاب تلويزيون ديده نشده بودند. به مرور زمان پاي دوربين&zwnj;هاي عکاسي و تصويربرداري به خيلي از هيات&zwnj;ها باز شد و بنرهاي تبليغاتي هيات&zwnj;ها با نام مداحان جوان و جوياي نام از در و ديوار شهرها آويزان شد. مداحان به سوژه اصلي سايت&zwnj;ها و خبرگزاري&zwnj;هاي مذهبي تبديل شدند و هيچ کس نمي&zwnj;پرسيد اين جوان خوش صدا که عده&zwnj;اي را زير علم سيدالشهدا دور خويش جمع کرده، در محضر کدام استاد اخلاق و مداحي پرورش يافته است؟ آيا براي رسيدن به شهرت از استادش اجازه گرفته ؟ آيا آمادگي&zwnj;هاي روحي و اخلاقي را دارد؟ و از همه مهم&zwnj;تر خودش به دنبال کسب شهرت است يا عنايت اهل بيت (ع) و دست روزگار او را به اين موقعيت رسانده؟ هيچ نهاد حکومتي يا درون صنفي نيز وجود نداشت که بر ماجراها نظارت کند!</p> <p class="rtejustify" style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #3366ff;">مداحان امروزي</span></strong></p> <p class="rtejustify" style="text-align: justify;">طي چند سال اخير فراگيري فضاهاي مجازي به ويژه اينستاگرام همان گونه که براي خيلي از عرصه&zwnj;هاي فرهنگي و اجتماعي ما تعيين تکليف مي&zwnj;کند، جريان مداحي را نيز پيش مي&zwnj;برد. هر هيات و هر مداح يک صفحه مجازي باز مي&zwnj;کند و عکس&zwnj;ها و ويدئوهايش را به اشتراک مي&zwnj;گذارد. البته قضيه به همين جا ختم نمي&zwnj;شود. بر مبناي همان تفکر ستاره&zwnj;سازي مذهبي، برخي از آن&zwnj;ها همانند سلبريتي&zwnj;هاي ورزشي و هنري به غير از تصاوير مداحي شان، بخش&zwnj;هايي از زندگي شخصي و علاقمندي&zwnj;هايشان را نيز براي فالوورهايشان به نمايش مي&zwnj;گذارند. جشن تولد مي&zwnj;گيرند و با حضور روحانيون و مياندارها و هياتي&zwnj;ها کيک تولد مي&zwnj;برند! حاضرين کف مي&zwnj;زنند و دم مي&zwnj;گيرند: تولد تولد تولدت مبارک... بيا شمعا رو فوت کن ... که صد سال زنده باشي ...!</p> <p class="rtejustify" style="text-align: justify;">ذاکران ائمه اطهار در طول تاريخ عزاداري شيعه، يا وابسته به حوزه&zwnj;هاي علميه بودند يا برآمده از طبقه اجتماعي پهلوانان و ورزشکاراني که در گود زورخانه&zwnj;ها علي علي گويان کباده مي&zwnj;کشيدند و مي&zwnj;چرخيدند. حالا با مداحاني &laquo;تين ايجر&raquo; مواجهيم که مثل مدل&zwnj;هاي صنعت مدلينگ از انگشترهاي رنگارنگ و تي&zwnj;شرت&zwnj;هايشان عکس مي&zwnj;گيرند و استوري مي&zwnj;کنند! با اين تفاوت که روي انگشترها و لباس&zwnj;هايشان نام&zwnj;هاي مقدس اهل بيت (ع) نقش بسته است. شايد ظاهر قصه اينان با سلبريتي&zwnj;هاي غيرمذهبي متفاوت باشد، اما درونمايه ماجرا همان است. سلبريتي&zwnj;گري يک سبک زندگي است که با سيره مواليان شيعه و آموزه&zwnj;هاي ايشان در تضادي آشکار است. اساس سلبريتي&zwnj;گري در کسب شهرت و تلاش براي حفظ آن است. در حالي که تمام بزرگان دين اسلام رستگاري انسان را در گريز از شهرت دانسته&zwnj;اند.</p> <p class="rtejustify" style="text-align: justify;">اين روزها هر از گاهي سخنراني&zwnj;ها و مقالات و يادداشت&zwnj;هايي آسيب&zwnj;شناسانه درباره وضعيت مداحي کشور منتشر مي&zwnj;شود. گاهي ملودي&zwnj;ها و اشعار نقد مي&zwnj;شود؛ و گاهي دستمزدهاي نجومي مورد هجمه قرار مي&zwnj;گيرد. غافل از آن که علت اصلي آفت&zwnj;ها و آسيب&zwnj;هاي مداحي امروز را بايد در رذيله اخلاقي شهرت&zwnj;طلبي و رواج اين گونه سبک زندگي جستجو کرد. وقتي يک مداح جوان براي کسب شهرت يا از دست ندادن آن، بايد هر جلسه چندين نوحه يا سرود جديد ارائه کند، ناچار است هر شعر و ملودي سست و بي&zwnj;مايه&zwnj;اي را که به دستش مي&zwnj;رسد بخواند. وقتي قرار است صفحات مجازي هيات&zwnj;ها روزانه چندين پُست جديد و جوان&zwnj;پسند بارگذاري کنند، شرکت&zwnj;ها و استوديوهايي تاسيس مي&zwnj;شوند که با چندين دوربين و کِرِين و اسپايدرکم به هيات مي&zwnj;آيند و تصويرهايشان را به سبک کليپ&zwnj;هاي کنسرت&zwnj;هاي کاباره&zwnj;اي با ريتم تند و پلان&zwnj;هاي شلوغ تدوين مي&zwnj;کنند! وقتي يک مداح جوان آن قدر معروف مي&zwnj;شود که از سراسر کشور دعوتش مي&zwnj;کنند، او نيز مجبور است براي خود مدير برنامه&zwnj;اي دست و پا کند که دعوت&zwnj;ها را سروسامان بدهد و اگر آن شخص مديريت برنامه&zwnj;هاي چند مداح را بر عهده داشته باشد در پاسخ بانيان هيات&zwnj;ها مي&zwnj;گويد: &laquo;مداح با چه آپشني مي&zwnj;خواهيد؟!&raquo;</p> <p class="rtejustify" style="text-align: justify;">سلبريتي&zwnj;گري يکي از آفت&zwnj;هاي مخرب تمام شاخه&zwnj;هاي فرهنگي و هنري است. اين فرهنگ مبتني بر نگاه&zwnj;هاي سودانگارانه به چهره&zwnj;هاي شاخص است. فرهنگي رسانه&zwnj;اي که هنر را به صنعت نزديک مي&zwnj;کند. هنوز که هنوز است چه بسيارند هنرمندان برجسته موسيقي و تئاتر و نقاشي و ... که به اين فرهنگ تن نداده&zwnj;اند. هنر در نظرگاه آن&zwnj;ها مقدس&zwnj;تر از آن است که به اغراض و امراض تاجران هنر آلوده شود. و حالا مداحي به عنوان مقدس&zwnj;ترين هنرها در آغاز مسيري است که فرجامش فراموشي اصالت&zwnj;ها و ريشه&zwnj;هاست. محبان آل الله هنوز در پي ذاکراني با اخلاص هستند که در چهره&zwnj;هايشان نور خدا را ببينند و براي شفاي بيمارانشان از اشک چشمان آنان تبرک بجويند.&zwnj; اما اين روزها بحث و گفت وگو پيرامون تعداد فالوورها، عکس&zwnj;هاي سلفي با سلبريتي&zwnj;هاي رشته&zwnj;هاي ديگر، بِرَندهاي لباس و کفش و ساعت و ... در ميان مداحان جوان، داغ تر از کشف نکات تاريخي جديد و يافتن مقتلي گمنام و حفظ قصيده اي تازه است. ديروز مايه ي مباهات مداحان، حفظ اشعار صغيراصفهاني و نيرتبريزي و کمپاني بود؛ و امروز افتخار عده اي تعداد بازنشر ويدئوي مداحي شان در اينستاگرام است! ديروز آرزوي مداحان رسيدن به بيت مراجع تقليد و روضه خواني در محضر علما بود؛ و امروز مسابقه بر سر حضور بازيگران و فوتباليست&zwnj;ها در هيات&zwnj;هاست! ديروز مداحان و شاعران آييني از شهرت فرار مي&zwnj;کردند؛ و امروز عده اي دست به دامان تهيه کنندگان تلويزيون مي&zwnj;شوند تا در مناسبت&zwnj;هاي مذهبي چند دقيقه روي آنتن صداوسيما باشند! امروز با ديروز خيلي فرق دارد! البته تنها راه اصلاح در درون اين خانواده بايد شکل بگيرد و پيچيدن هيچ نسخه اي بيرون از اين دايره قابل پذيرش و راهگشا نخواهد بود. اي کاش يکي از مداحان صاحب&zwnj;نام اين سرزمين عزمش را جزم کند و عليرغم مخالفت&zwnj;هاي احتمالي تمام صفحات مجازي&zwnj;اش را ببندد تا به بعضي&zwnj;ها ثابت شود که نوکري اباعبدالله در گرو فالوورها و لايک&zwnj;ها و کامنت&zwnj;ها نيست! جامه خادمي امام حسين (ع) لباس شهرت نيست و بيش از اين دنيا در جهان آخرت به ياري خادمان خواهد آمد.</p> <p class="rtejustify" style="text-align: justify;">بر من لباس نوکري ام را کفن کنيد</p> <p class="rtejustify" style="text-align: justify;">نوکر بهشت هم برود باز نوکر است</p> <p class="rtejustify" style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #ff0000;">يا علي مدد</span></strong></p> <div style="text-align: justify;"><img title="سلبريتي مذهبي" src="http://www.masjed.ir/Content/media/image/2015/10/36016_orig.jpg" alt="اينجانب ، ابو حيدر" width="627" height="313" /></div> Wed, 01 Jan 2020 07:16:00 GMT برگ هاي عاشق http://hafezenoor.ParsiBlog.com/Posts/83/%d8%a8%d8%b1%da%af+%d9%87%d8%a7%d9%8a+%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82/ <p>&nbsp;هر برگ پاييزي قصه اي بهاري دارد</p> <p>&nbsp;وقتي که خاطراتش را مرور ميکند</p> <p>&nbsp; بهار در ذهنش زنده ميشود ،</p> <p>&nbsp; جان ميگيرد گوشه اي از دلش دوباره سبز ميشود&nbsp;</p> <p>&nbsp; حس ناب جواني اش گل ميکند و&nbsp;</p> <p>&nbsp; نا خوداگاه لبخندي محو گوشه ي لبش خود نمايي ميکند</p> <p>&nbsp; اما لحظه اي به خود مي ايد که&nbsp;</p> <p>&nbsp; صداي شکستنش کوچه را پر ميکند&nbsp;</p> <p>&nbsp; يک آن ،&nbsp;</p> <p>&nbsp; يک لحظه ،&nbsp;</p> <p>&nbsp; يک ثانيه&nbsp;</p> <p>&nbsp; همه ي احساسش ميميرد&nbsp;</p> <p>&nbsp; ناباورانه چشم به عابري ميدوزد</p> <p>&nbsp; که گام هايش صداي خرد شدن تمام برگ ها را&nbsp;</p> <p>&nbsp; اهنگ عاشقي اش کرده ...&nbsp;</p> <p>&nbsp; يادمان باشد شايد عشق و احساس کسي&nbsp;</p> <p>&nbsp; به خاطر خوشي هايمان از بين برود&nbsp;</p> <p>&nbsp; مراقب دل هاي شکسته باشيم ...</p> <p>&nbsp;</p> Wed, 01 Jan 2020 07:16:00 GMT اصول تربيت فرزند 2 http://rastan.ParsiBlog.com/Posts/1066/%d8%a7%d8%b5%d9%88%d9%84+%d8%aa%d8%b1%d8%a8%d9%8a%d8%aa+%d9%81%d8%b1%d8%b2%d9%86%d8%af+2/ <p>&laquo;بدون اعتماد نمي&zwnj;&zwnj;شود&raquo;<br /><br />تربيت دو سو دارد<br />مثل يك طناب<br />اين طرف اگر دست پدر و مادر<br />آن طرف دست فرزند است<br /><br />مگر نگفتي انسان است و اراده دارد<br />پس مي&zwnj;تواند نگه دارد<br />از كوه بالا بيايد<br />يا رها كند و بيافتد<br />تربيت اختياري&zwnj;ست و اجبار ندارد<br /><br />اعتماد محور تربيت است<br />كودك اگر اعتماد نكند رها مي&zwnj;كند<br />طناب را نمي&zwnj;گيرد و آويزان نمي&zwnj;شود<br />فرا نمي&zwnj;گيرد و هدايت نمي&zwnj;پذيرد<br />همين است كه اول &laquo;امين&raquo; مي&zwnj;شوند و بعد &laquo;پيامبر&raquo;<br />تمام انبياء اول اعتماد مردم را به دست آوردند<br /><br />اعتماد از كجا مي&zwnj;آيد؟<br />محور اعتماد &laquo;صداقت&raquo; است<br />تا راست نگويي اعتمادي نيست<br />دروغ سلب اعتماد مي&zwnj;كند<br />حتي اگر به ديگري باشد:<br />&laquo;بابا جان بهش بگو خونه نيستم!&raquo;<br /><br />يا حتي غير مستقيم<br />جلوي مهمان يك چيزي بگويد<br />وقتي رفت چيز ديگر:<br />&laquo;خيلي خوشحال شدم از آمدن شما&raquo;<br />&laquo;بالاخره رفتند، اصلاً هم خوشحال نشدم از آمدنشان!&raquo;<br /><br />وقتي مي&zwnj;تواند به ديگري دروغ بگويد<br />از كجا معلوم كه به من نگويد؟<br />اعتماد هوتوتو، سابيد به الك!<br /><br />و صداقت در رفتار<br />فقط گفتار كه نيست:<br />&laquo;فردا حتماً مي&zwnj;ريم بوستان علوي&raquo;<br />&laquo;ول كن پسرم! امروز اصلاً حالشو ندارم، برو نقاشي بكش!&raquo;<br /><br />وفاي به عهد<br />نباشد، اعتماد هم نيست<br /><br />دومين اصل محوري در تربيت فرزند اعتماد است؛ متكي به صداقت و وفاي به عهد!<br /><br /><span style="color: #ff0000;">[ادامه دارد...]</span></p> Fri, 27 Dec 2019 20:18:00 GMT رياضيات ِ سمبوسه http://rastan.ParsiBlog.com/Posts/1062/%d8%b1%d9%8a%d8%a7%d8%b6%d9%8a%d8%a7%d8%aa+%d9%90+%d8%b3%d9%85%d8%a8%d9%88%d8%b3%d9%87/ <p>جور نمي&zwnj;شد<br />اندازه نان<br />كمي زياد يا كم<br />هميشه همين<br />چون اطلاعات دقيق آن را نداشتم<br />وقتي كه در خانه سمبوسه درست مي&zwnj;كردم<br /><br /><img style="width: 500px; height: 1391px;" src="http://movashah.id.ir/o/pkmft.jpg" alt="" width="500" height="1391" /><br /><br />با بچه&zwnj;ها بيرون<br />تصميم جمعي بر خوردن فلافل<br />داخل مغازه<br />براي اولين بار<br />ديدم چطور سمبوسه&zwnj;ها را مي&zwnj;پيچد<br />لطف خدا<br />اين بار الگوي آن را فرا گرفتم<br />به خانه كه برگشتيم<br />روي تابلو كشيدم<br /><br /><img style="width: 500px; height: 375px;" src="http://movashah.id.ir/o/smbse.jpg" alt="" width="500" height="375" /><br /><br />محاسبه اندازه&zwnj;ها<br />ترسيمي هندسي<br />مستطيلي با نسبت اضلاع &laquo;يك&raquo; به &laquo;دو و نيم&raquo;<br />و برشي مثلثي<br />متساوي&zwnj;الساقين<br />بخشي كه بايد از گوشه مستطيل بريده شود<br />&laquo;يك دوم&raquo; عرض<br />اين الگوي يك سمبوسه درست و دقيق است!<br /><br />درست كردم<br />شد<br />ديگر كم نيامد<br />زياد هم<br />اندازه<br />بخش آخر هم<br />داخل مي&zwnj;رود تا بسته شود<br />قفل گردد<br />تا در روغن رها نگردد<br /><br />رياضيات همه جا هست<br />علوم رياضي كليد درك &laquo;نسبت&raquo;<br />واقعيت؛ محصول &laquo;نسبت&raquo; است<br />و &laquo;نسبت&raquo;<br />عنصر اصلي تشكيل دهنده دنياي پيرامون ما<br />اين &laquo;نسبت&zwnj;ها&raquo; هستند كه جهان را شكل داده&zwnj;اند<br />اين نظريه اصلي استاد حسيني (ره) در مبناي فلسفي &laquo;اصالت ربط&raquo; است!<br /><br />قال مولانا (ع): <span style="color: #008000;">&laquo;أَنْشَأَ الْخَلْقَ إِنْشَاءً وَ ابْتَدَأَهُ ابْتِدَاءً بِلَا رَوِيَّةٍ أَجَالَهَا وَ لَا تَجْرِبَةٍ اسْتَفَادَهَا وَ لَا حَرَكَةٍ أَحْدَثَهَا وَ لَا هَمَامَةِ نَفْسٍ اضْطَرَبَ فِيهَا أَحَالَ الْأَشْيَاءَ لِأَوْقَاتِهَا وَ [لَاءَمَ] لَأَمَ بَيْنَ مُخْتَلِفَاتِهَا وَ غَرَّزَ غَرَائِزَهَا وَ أَلْزَمَهَا أَشْبَاحَهَا عَالِماً بِهَا قَبْلَ ابْتِدَائِهَا مُحِيطاً بِحُدُودِهَا وَ انْتِهَائِهَا عَارِفاً بِقَرَائِنِهَا وَ أَحْنَائِهَا&raquo;</span><span style="color: #999999;"> (اولين خطبه نهج&zwnj;البلاغه)</span><br /><span style="color: #ff0000;">آفرينش را بدون نياز به انديشه و فکر و استفاده از تجربه و بى آن که حرکتى ايجاد کند و درباره تصميمى بينديشد ايجاد کرد و آغاز نمود. خلقت هر موجودى را به وقت خاصّش موکول کرد موجودات گوناگون را با يکديگر التيام داد و به هر کدام طبيعتى مخصوص و غريزه اى ويژه بخشيد و صفات ويژه آنها را همراهشان ساخت و پيش از آن که آنها را بيافريند از همه آنها آگاه بود و به حدود و پايان آنها احاطه داشت و از جميع لوازم و تمام جوانب آنها باخبر بود.</span> <span style="color: #999999;">(ترجمه مكارم)</span></p> Tue, 24 Dec 2019 07:51:00 GMT رقابت http://rastan.ParsiBlog.com/Posts/1061/%d8%b1%d9%82%d8%a7%d8%a8%d8%aa/ <p>اولين بود كه يادش دادم<br />نان پنجره&zwnj;اي<br />چهار پنج سال پيش<br />وقتي قالب&zwnj;ها را ديد<br />ابزار و لوازم قنادي كه پيش از اين داشتم<br />وقتي پرسيد<br />درست كردم و ياد گرفت<br />اما امروز<br />خودش درست مي&zwnj;كند<br /><br /><img style="width: 500px; height: 1284px;" src="http://movashah.id.ir/o/shpngz.jpg" alt="" width="500" height="1284" /><br /><br />كلاس &laquo;سيب ِ سبز&raquo; هم كه رفته<br />نام آموزشگاه<br />كيك، چند مدل ياد گرفته<br />حرفه&zwnj;اي<br /><br /><img style="width: 500px; height: 608px;" src="http://movashah.id.ir/o/khymkh.jpg" alt="" width="500" height="608" /><br /><br />ديدم نمي&zwnj;شود<br />بايد دست به كار شوم<br />هوا برش ندارد كه استاد شده<br />يك چيزي درست كردم كه بلد نباشد<br />تعجب كند و احساس عجز<br /><br /><img style="width: 500px; height: 841px;" src="http://movashah.id.ir/o/nnkhg.jpg" alt="" width="500" height="841" /><br /><br />و كيك كشمشي ساده و خوشمزه<br /><br /><img style="width: 500px; height: 215px;" src="http://movashah.id.ir/o/kgrd.jpg" alt="" width="500" height="215" /><br /><br />گاهي كه زندگي سخت مي&zwnj;شود<br />خدا مي&zwnj;خواهد از غرور نجات&zwnj;مان دهد<br />دوست&zwnj;مان دارد<br />تنگ مي&zwnj;گيرد تا احساس بي&zwnj;نيازي نكنيم!<br /><br />قال الله تعالي: <span style="color: #008000;">&laquo;إن الإنسان ليطغي، أن رآه استغني&raquo;</span> <span style="color: #999999;">(علق:6و7)</span><br /><span style="color: #ff0000;">اين چنين نيست [که انسان سپاس گزار باشد] مسلماً انسان سرکشي مي کند. براي اينکه خود را بي نياز مي پندارد.</span> <span style="color: #999999;">(ترجمه انصاريان)</span></p> Tue, 24 Dec 2019 07:49:00 GMT نه ژرف، نه بلند http://zamzamenasim.ParsiBlog.com/Posts/747/%d9%86%d9%87+%da%98%d8%b1%d9%81%d8%8c+%d9%86%d9%87+%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af/ <p><span style="font-size: small;"> لذت از آن کلمه هايي است که در همه ي فرهنگها و در همه ي زمانها کاربرد بسياري داشته است و درباره ي آن ديدگاههاي متفاوتي بيان شده است. لذت، علت عمده فعاليتهاي بشر است. لذت را حالات ذهني تعريف کرده اند که انسانها به عنوان چيزي مثبت و يا باارزش تجربه مي کنند. تجربه ي لذت تجربه اي ذهني است و اين تجربه از فردي به فرد ديگر متفاوت است. آدمي براي رسيدن به مطلوب خويش تن به هر کاري مي دهد و اگر تعريفي درست از مطلوب خود نداشته باشد مممکن است خويشتن را به هلاکت اندازد. گاهي ممکن است چيزي خوب و خير باشد اما ما از آن بيزار باشيم و به عکس گاهي ممکن است چيزي زشت و نادرست باشد اما ما آن را دوست داشته باشيم و درست در همين جاست که جدال با خود آغاز مي شود. &nbsp;</span>&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp; لذت گرايي يکي از مباحثي است که بسيار مورد توجه نظريه پردازان و فيلسوفان بوده است. البته به نظر بنتام ميان لذتهاي روحي و لذتهاي جسمي تفاوت وجود دارد( تاريخ فلسفه اخلاق). همه ي مکاتب لذتگرا معتقد هستند که سعادت چيزي جز لذت و برخورداري هر چه بيشتر از لذت نيست(همان). پس لذت منجر به سعادت مي شود، اما تفاوت تعريف سعادت منجر به تعريف لذت مي شود. هر فردي بسته به اينکه سعادت را چگونه تلقي کند لذت را نيز همسو با سعادت تلقي خواهد کرد. </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp; لذت ترانه ي آزادي است اما آزادي نيست. شکفتن خواهشهاي شماست اما ميوه ي آنها نيست. ژرفايي است که بلندا را فرا مي خواند اما خود نه ژرف است و نه بلند. در قفس مانده ايست که به پرواز در مي آيد، اما فضاي فروبسته نيست. آري به راستي ترانه ي آزادي است و من آرزو مي کنم شما آن را از دل بسراييد اما نمي خواهم که در اين سرايش، دل خود را ببازيد. برخي از جوانان شما لذت را چنان مي جوييند که گوئي همه چيز لذت است و برخي از پيران شما لذت را با تاسف ياد مي کنند همچون خطايي که در مستي از آنها سر زده باشد.(پيامبر و ديوانه، جبران خليل جبران). لذت باعث حرکت است اما هدف حرکت نيست. افراط و تفريط در لذت هر دو باعث نابودي آدمي است. نقل مي کنند که آشوربانيپال وصيت کرد بر سنگ قبرش بنويسند: آنچه از زندگي به دست آوردم لذتي است که از خوردن و معاشقه بردم و ارسطو در جواب او گفته بود اگر زندگي همين باشد پس خران و گاوان از تو خوشبخت تر بوده اند.&nbsp;</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp; &nbsp;و اگر هدف از آفرينش انسان اين بود که بيشترين حجم غذا را بخورد، نهنگ قبلا براي اين منظور آفريده شده بود و اگر هدف اين بود که انسان موجودي باشد که زاد و ولد بسيار داشته باشد موش پيش از انسان خلق شده بود(لطفا گوسفند نباشيد). و عجب از کساني است که چنان پندارند که لذت منحصر است در لذتهاي جسماني و غايت زندگي را در رسيدن به لذت خوردن و نوشيدن و ازدواج و امثال اينها مي دانند و نهايت سعادت را در رسيدن به اين لذتها گمان مي کنند(ملا احمد نراقي، معراج السعاده).</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp; نکته ي ديگر اين است که لذت امري تشکيکي و داراي مراتب مختلفي است که با توجه به شدت و ضعف نيروي ادراکي و مطلوبيت يک چيز و همچنين ارزش ذاتي که يک چيز براي انسان دارد متفاوت است.<br /></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp; &nbsp;سه نوع ديدگاه در مورد لذت مي توان مطرح کرد: 1) لذت و خوشي مطلق، به نظر افلاطون، اين زندگي حلزون است. اين ديدگاه به زندگي و هدف از زندگي و نوع نگاه به انسان و سرنوشتش نگاهي کاملا مادي گرايانه دارد. زندگي همين جهاني است و غايت زندگي لذت است. مادي گرايان زندگي انسان را محدود به اين جهان و انسان را صرفا اين جسم مي دانند.&nbsp;</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">2) عده اي ديگر لذات مادي را يکسره انکار کرده و زندگي را لذت غيرمادي و روحاني مي دانند. کلبيان از جمله کساني بودند که زندگي چون يک سگ داشتند. به نظر آنها جسم انسان فاقد هرگونه ارزشي است و به همين دليل به نيازهاي جسماني خود کمترين توجه را داشتند.&nbsp;</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">3) زندگي بايد لذت توام با دانايي و عقلانيت باشد. لذت بايد انسان را به سعادت برساند و سعادت يعني تکامل روحي که با سلامت جسم قرين است.&nbsp;</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp; اسلام به هيچ وجه لذت خواهي را نفي نمي کند. آنچه در اسلام اصالت دارد و محور است تنها خداوند است و همه ي نعمتهاي مادي و معنوي در اختيار انسان قرار گرفته است تا ابزاري براي حرکت آدمي به سوي اين محور باشد. (قران کريم نه تنها وجود گرايش انسان به لذت را انکار نمي کند بلکه يک سلسله از تعاليم خود را بر اساس اين ميل طبيعي مبتني مي سازد و قران به انسان مي گويد اگر در زندگي راه الهي را پيماييد به سعادت و لذت جاودان مي رسيد)(اخلاق در قران).</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp; هر انساني با توجه به تعريف خود از زندگي و سعادت لذت را نيز تعريف مي کند، اگر غايت آدمي همين زندگي چند روز اين دنيا باشد، آدمي نهايت سعي و تلاش خود را خواهد کرد که از همه ي لذتهاي مادي دنيا بيشترين بهره برداري را کند، اما اگر غايت آدمي خدايي باشد همه ي لذتهاي دنيا رنگ الهي به خود مي گيرند. اما از سوي ديگر لذتهاي روحي قابل قياس با لذتهاي جسمي نيست. مگر آدمي چند دست لباس مي تواند بپوشد؟ چقدر مي تواند بخورد؟ تا چه حد به نيازهاي شهوانيش مي تواند بال و پر دهد؟ براي اين لذتها انتهايي است. جسم انسان با گذشت زمان دچار فرسودگي مي شود و آن روز انسان مي فهمد که خور و خواب و خشم و شهوت براي چند روزي بيشتر نبوده است. اما لذتهاي روحي به انسان آرامش مي بخشد و وجود انسان را تسکين مي دهد. لذت خوردن کجا و لذت محبت و دوست داشتن کجا؟ کلام آخر اينکه ما همان هستيم که خود خود را تعريف مي کنيم. </span></p> <p>&nbsp;</p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><img src="https://www.amazing.ir/wp-content/uploads/2016/03/pic-amazing-ir-9.jpg" alt="" width="450" height="470" /></span></p> Tue, 24 Dec 2019 07:47:00 GMT فايزه ي من http://rosesorati.ParsiBlog.com/Posts/2363/%d9%81%d8%a7%d9%8a%d8%b2%d9%87+%d9%8a+%d9%85%d9%86/ <p>هوالرحمن الرحيم</p> <p>&nbsp;</p> <p>&nbsp;</p> <p>اجبار ، شايد تنها واژه ي مناسبي باشد که به طور دقيق و با وسواس خاصي انتخاب شده است . جز اجبار&nbsp;ِ قطع دو هفته اي اينترنت جهاني ، چه چيز مي توانست مرا به سر زدن به وبي وارد که از سال نود و پنج رهايش کرده بودم . جز کلافگي و مسدودي آي پي هاي غير ايراني و توان استفاده از اينترنت به شرط داشتن آدرس سايت ، چه چيز مي توانست باعث شود تا از گوشه هاي خاک گرفته ي ذهنم ، دستي به سر بيان بکشم و صفحه مديريتم را باز کنم . شايد اجبار ، اما من چيز ديگري مي خوانمش ... چيزي که درست سه ي صبح در آستانه ي يک کلافگي عظيم که خواب او را نمي برد ، دست مرا گرفت و گذاشت در دست گشت و گذار هاي بي هدفي که ماهرانه اي هدفمند را ز سوي آسمان در دست داشتند . بعضي اتفاقات در وادي علت و معلول آن چنان گمند که در پاسخ چرايي و چيستي و چگونگي ايشان مي توان گفت خدا خواست ! خدا خواست و عنوان وبي ، توجه مرا جلب کرد ؛ " هذيان نوشت نيمه شبانه "</p> <p>نيمه شب بود اما هذيان نوشت ؟! نه ! بيشتر واگويه هاي دلي بود بي قرار که جنس بي قراريش را عجيب مي شناختم ، لمس کرده بودم ، بوييده بودم و با او سال ها بود که زندگي کرده بودم . من ، ساجده اي که سخت اعتماد مي کرد ، حالا داشت از شبي براي او مي نوشت که قيامت شده بود . ساجده اي که شايد بيش از چهار سال بود در بيان کامنتي نگذاشته بود ، حالا داشت تايپ مي کرد . دست هايش را دراز کرده بود ، من نيز هم ... نگاهم را به صفحه دوخته بودم ، او نيز هم ... دست هاي همديگر را گرفتيم ، نگاهمان به هم قفل شد آن هم درست از فاصله اي چند صد کيلومتري ... من از ديار شلوغي هاي بي وقفه ي تهراني و او از بکر طبيعتي دست نخورده ، درست در گوشه کناره هاي شهري کوچک به ديار شير دختران لر .... او شير دختري بود که سخت جنگيده بود و من ساجده اي بيش نبودم ...&nbsp;</p> <p>اولين ها ، از اولين ها از من پرسيد و نه ! نه ! او اولين فايزه اي نبود که در زندگي من راه يافته بود . اولين فايزه را خوب ياد دارم ، سوم راهنمايي ... اما او اولين فايزه ي من نبود ! دومين فايزه را هم خوب ياد دارم ، دختري که در خصوص مناسبات فرهنگي و جشن ها با من مشورت مي گرفت و اين روز ها تازه نمونه برداري کبدش تمام شده بود و سخت آشوب بود . او هم اولين فايزه ي من نبود . اولين فايزه ي " من " تو بودي ... اولين فايزه اي که مي توانم رويش ميم مالکيت بگذارم و با خيال راحت اسمش را در همين هواي گرفته به دود و دم تهران فرياد بزنم تا نسيم خوش پاييزي و آسمان ابري ميانه ي آذر ماه صدايم را صدايت کنند ...</p> <p>فايزه ، فايزه ي من ...&nbsp;</p> <p>نزديکي هاي چهار بود ، من در بي دفاع ترين حالت ممکنم ، از درد به خود مي پيچيدم و به دنبال چيزي که حواس مرا از درد پرت کند درست به دورترين نقطه ي ممکن ، بيان را زير و رو مي کردم . چه مي کند اين دنياي تکنولوژي وقتي همين صفر و يک هاي کنار هم رديف شده ، درد تو را درست از جنس درد هاي من به جان مي نشانند و بس ...</p> <p>فايزه ي من ، حالا تو ديگر اولين و تنها فايزه ي ساجده هستي و بس ...&nbsp;</p> <p>___</p> <p>سبکي اين قلم را ببخش ! سرم سنگين است و از حال من خبر داري ... نتوانستم بهتر بنويسم&nbsp;</p> <p>ببخش مرا</p> <p>که اين واژه ها</p> <p>حق تو نيست !&nbsp;</p> Tue, 24 Dec 2019 07:46:00 GMT ملاك ِ انتخاب http://rastan.ParsiBlog.com/Posts/1060/%d9%85%d9%84%d8%a7%d9%83+%d9%90+%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8/ <p>ديگر ياد گرفته&zwnj;اند<br />خودشان يادم مي&zwnj;اندازند<br />تولد پيامبر (ص) كه نزديك شد<br />سراغ كيك را گرفتند<br /><br />رفتيم <a href="http://rastan.parsiblog.com/posts/998" target="_blank">قنادي گل لاله</a> <br />خواستم تا خودشان انتخاب كنند<br />از ميان طرح&zwnj;هاي متنوّع<br />اصرار بر همين<br />فقط همين يكي<br />هر چقدر هم كه موارد بهتر نشان&zwnj;شان دادم<br /><br /><img style="width: 500px; height: 898px;" src="http://movashah.id.ir/o/tlpa.jpg" alt="" width="500" height="898" /><br /><br />ملاك&zwnj;شان مشخص بود<br />گفتم و قبول كردند<br />با اين&zwnj;كه از آن بهتر هم بود<br />شكلات&zwnj;هاي ريزي كه كف كيك ريخته<br />چيپس شكلاتي يعني<br />و<br />از همه مهم&zwnj;تر<br />توت&zwnj;فرنگي&zwnj;هاي قرمز و قشنگي كه دور آن چيده<br />كنتراست شديد رنگ<br /><br />هوس انسان تابع چشم است<br />چشم مي&zwnj;بَردش<br />انسان اين&zwnj;طور است<br />با ديدن مي&zwnj;پسندد<br />اگر<br />عقلي در بين نباشد كه عِقال هوس باشد<br />پابند اميال<br />خواسته&zwnj;هاي دنيا<br />انسان را رها كني همين است<br />با چشم مي&zwnj;بيند<br />با دل مي&zwnj;خواهد<br />زيبايي&zwnj;هاي دنيا اساساً فريبنده&zwnj;اند<br />زيبايي&zwnj;هايي كه بيشتر &laquo;ديدني&raquo; هستند!<br /><br />امسال تولد پيامبر (ص) را با اين كيك جشن گرفتيم<br />شاد و در كنار هم<br />خودمان خانوادگي!<br /><br />قال الأمير (ع): <span style="color: #008000;">&laquo;أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي إِنْ قُلْتُمْ سَمِعَ، وَ إِنْ أَضْمَرْتُمْ عَلِمَ؛ وَ بَادِرُوا الْمَوْتَ الَّذِي إِنْ هَرَبْتُمْ مِنْهُ أَدْرَكَكُمْ، وَ إِنْ أَقَمْتُمْ أَخَذَكُمْ، وَ إِنْ نَسِيتُمُوهُ ذَكَرَكُمْ&raquo;</span> <span style="color: #999999;">(نهج&zwnj;البلاغه، ح203)</span><br /><span style="color: #ff0000;">اى مردم از خدايى بترسيد كه اگر سخنى گوييد مى شنود، و اگر پنهان داريد مى داند، و براى مرگى آماده باشيد، كه اگر از آن فرار كنيد شما را مى يابد، و اگر بر جاى خود بمانيد شما را مى گيرد، و اگر فراموشش كنيد شما را از ياد نبرد.</span> <span style="color: #999999;">(ترجمه دشتي)</span></p> Tue, 24 Dec 2019 07:45:00 GMT