ساحل ، سر گشتگي موج ها در دل دريا را با فغان دل همراهي مي کرد سرود انتظار خو د را به دل نسيم سپرده و نسيم به گذر خود موج ها را بي تاب بودن کرده ، دل دريا را جولانگاه خروششان نموده و مشتاقانه به سوي ساحل روانه مي کرد موجها در پشت ديوار صخره ايي موج شکن سر خورده ...
رمز يا زهرا چو بر لب داشتند/ دست بر دامان زينب داشتند/ غيرت حيدر به بازوهايشان/ رأفت عباس در سيمايشان/ از حســــين بن علي آموخـــتند/ اينکه شمع جان خود را سوختند/ عشق سرخي در دل آن ها نهان/ آن سبکـبالان بي نام و نشــــــان/ صبر را سر لوحه ي خود ساختند/ نيمه ي شب گــــنج پنهان يافتند/
در طلوع خورشيد نگاه غمگين غروب را ديدي شادي دنيا را گذار ببين و غمش را نا پايدار در سپيدي موهايت تيک تيک خسته ي ساعت عمرت را ببين که نالان و بي رمق روزهاي آخر بودن و ماندن را طي مي کند و نيم نگاه خسته به باطري خود دارد که چه زمان شارژ دنيايي بودنش به انتها رسيده و بايد ...
بابا! ... نمي دانم چرا عمه گريه کرده و زن نگاهش مي کرد. عمه فقط گفت: "ام حبيبه" حق داري مرا نشناسي اين را گفت و رشته اي از موهايش را از زير مقنعه اش بيرون آورد و رو به ام حبيبه گرفت نمي داني چقدر تعجب کردم. تا آن روز نديده بودم بابا موي عمه سپيد شده بود ام حبيبه عمه را بغل کرد ...
دلم مي خواست يک شاعر واقعي بودم و به بهانه ي يک«ارفع راسک»ِ شما، غزل مي گفتم. شما قلبِ گمشده ي من را از ميان يک خروار گرد و خاک بيرون مي کشيديد، توي مشتتان فشار مي داديد و من تا مغز مرده ي سرم از حال خوبي که به رگ هاي روحم پمپاژ کرده ايد جان مي گرفت. و دل ...
از بس برايت آيه الکرسي خوانده ام و نگرانت بوده ام که مبادا توي ِ اين هواي ِ سرد سرما بخوري و صدايت بگيرد اصلا تو دلت مي آيد من اين همه نگرانت باشم؟ هان؟ آمده بودم بگويم اين آدم ها اين آدم ها بدجور چنگ انداخته اند ميان ِ دل ِ نازک ِ دلم و کنار کشيده اند. آمده بودم بگويم ...
پس و پيش مي کنم فصل ها را هرچه ابر بي باران خط مي زنم از حافظه ي آسمان... مِه که آويزان شد روي تمام برگ هاي ِ سررسيد خالي زرد مي نويسم :"روز جهاني باران - تعطيل " و همراه مي شوم با جاده هاي سر به راهي که سر ِبازگشت ندارند مثل کوچ نشيني که قبيله اش را گم کرده باشد...
همانطوري که مشاهده مي کنيد هيچ يک از دو مورد اشتغال زاديي و مبارزه با تورم نمي توانند به عنوان محور برنامه هاي دولت قرار گيرند بلکه همان طوري که رهبر معظم انقلاب در اين سالها بارها حين معرفي نام هاي "جهاد اقتصادي" و "توليد ملي کار و سرمايه ايراني" و "حماسه سياسي و حماسه اقتصادي" براي ...
در شهر من پاييز زيباتر است دليل آن هم پوشش انبوه درختان زيتوني است که هميشه سبزند چه در بهار چه در تابستان چه پاييزو چه زمستان ! من يک پاييزي ام زيرا باران پاييزي در اين فصل نم نم کنان عشق را بر همه ديکته مي کند .. خوشا پاييز .. همگام با دريچهء دوربين CANON sx500 من ...
مادر من مادري ، ريحانه است/ کار مند است کارمند خانه است / صبح تاشب گرم کاري داغ ِ داغ/ پشت ميز کار خود يعني اجاق!/ دفترش نه خلوت و نه ساکت است/ يک اتاق سر به سر کابينت است/ فايل هايش غرق در پرونده است/ داخلش چاقو و قيف و رنده است/ ضرب چاقو را به هرجا ميزند/...
دارد چکار مي کند اين عشق با دلم؟/ با قطعه هاي بي سر و سامانِ پازلم/ در گردبادِ زلف تو با لطفِ موج ها/ چون قايقي شکسته، زمينگيرِ ساحلم/ بيت الحرامِ چشمِ تو باراني است و من/ همپاي حاجيانِ تو در دورِ باطلم/ در کوچه هاي قافيه، در قابِ بيت ها/ مثلِ هميشه باز تو هستي مقابلم/ ...
من واقعا فصل پاييز رو دوست دارم... خدا توي اين فصل قشنگ رنگهايي را رو ميکنه که توي هيچ جعبه مداد رنگي اي پيدا نميشه، حتي توي مداد رنگي هاي بچه پولدار کلاس! همون که وقتي جعبه مداد رنگي 36 رنگش رو باز ميکرد ما همه دهنمون باز ميموند!! عکسهاي پاييزي من...
در برخي از تحليل هاي داخلي مي بينم که براي تفسير حال و روز اين روزهاي رژيم منحوس اسرائيل ، اين رژيم را زخم خورده از سوداي يگانه ابرقدرت هسته اي بودن در منطقه ، مي خوانند و به نحوي اين سودا و شکست در آن را به توافق هسته اي ايران و غرب نسبت مي دهند و در ادامه ...
غم آن شب با دل زينب(س) عجين بود// و زينب(س) با غم عالم قرين بود// در آن شام سياه و سرد و تاريك// غمي سنگين تر اما در كمين بود// ز چشم آسمان خونابه مي ريخت// بر آن پيكر كه عريان بر زمين بود// يكي تير سه شعبه در گلو داشت// نشان تير ديگر هم جبين بود// عزاي اشرف اولاد آدم//...
اولاند که به شدت محبوبيتش در داخل فرانسه کاسته شده است اين روزها از خلأ امنيتي در عراق استفاده کرده و به وسيله دنيس گاور ( سفير فرانسه در عراق ) پيشنهاد هاي همکاري نظامي و اطلاعاتي به نوري المالکي داده است . البته اينکه اولاند سعي مي کند کمبودهاي داخل را ...
چشم بگشا وببين سخت گرفتارتوام/ من به شوق روي تو منتظرم آقاجان/ من گنه ميکنمو جور توبايد بکشي/ زين همه عفو که داري خجلم آقاجان/ همه شب در دل تنگم گله هاست از غم دوري/ ديرگاهيس که من منتظر اذن توام آقا جان/ چشم دل ترميشود درهر غروب جمعه ات/ بازهم من ماندمو ذکرفرج آقا جان/ من گلي ...
چشم من از جمال تو روشن، اي سر ماه منظر بابا/ شد خرابه ز مقدمت گلشن، گل زيباي احمر بابا/ خوب کردي که آمدي پيشم، ديدگانم در آرزويت بود/ تو بگو با من اي سر خونين، پس کجا مانده پيکر بابا/ هر زماني گرفتم از تو سراغ، عمه ميگفت در سفر هستي/ آمدي تو به پاي سر از بس، داشتي شوق دختر بابا/...
جليلي در زماني به مذاكرات گسيل مي شد كه دولت و مردم بيشترين عزم را بر مقاومت داشتند و مذاكره و توافق به عنوان فرعي بر اصل مقاومت تلقي مي شد، ليكن ظريف در زماني مذاكره مي کندكه دولت حرف از ضعف در برابر تحريم ها زد و خزانه ها را خالي اعلام كرد و اکثريت نامحسوس مردم نيز ...
يکي از اين سرزمين ها در حصاري سخت قرار دارد. قلعه اي محکم آن را محافظت مي کند. حصاري قوسي شکل با 12 جفت افسر نگهبان !سربازانش بي شمارند و ثروتش عظيم ، گاه هوايش باراني است و گاه سخت خشک و خشن! آن سرزمين ديگر چونان گنجينه اي محفوظ ...
در آسمان افق چرخي ميزنم و واژه ها را كنار هم ميگذارم تا بخوانيد سرگذشت دلدادگان را. كاش ميشد از طلوع. از افق و از شب قلبم برايتان بنويسم. مي ترسم حرفهاي ناگفته اي بدنيا بيايند. واژگان با هر تپش بروي قلبم نقش مي بندند.كاش در افق همه ديوارها پنجره مي شد. تا از پشت آنها انتظار مي كشيدم...