<   <<   171   172   173   174   175   >>   >

مي خواهم ببينمت،...
 مي خواهم ببينمت،...
داشتم هدايه مي خواندم ، مبحث مفعول معه را ، تمام که شد ، تشنه ام شد ؛ به قصد نوشيدن آب به سمت حياط رفتم و چقدر گوارا بود آب . پس از حمد خدا بازگشتم . در بين مسير آبخوري تا حجره گلي بود که قصد کرده بودم در راه بازگشت او را ببويم . ...
قلم جهنمي
 قلم جهنمي
دستت را که به قلم مي بري مديون کلمات مي شوي آنگاه که مفهومي را به دوش مي کشند که تو برايشان تقدير مي کني... بي راه نيست اگر بيانديشيم آن دنيا همراه حق الناس بايد جواب گوي حق الکلمات هم باشيم. به راستي . . .
راز كم توفيقي شب زنده داري
 راز كم توفيقي شب زنده داري
بسياري از اوقات ممکن است ما علاقه بسياري به امور معنوي و به دست آوردن رضاي الهي داشته باشيم، به خاطر توفيق نداشتن يا کم توفيقي در بهره مندي از فضائل و اعمال صالح حسرت بخوريم؛ اما غافل از اين که نسبت به اوقات توفيق و کارهيي که مي توانسته ايم انجام دهيم، کوتاهي کرده ايم.
آنقدر در مي زنم. . .
 آنقدر در مي زنم. . .
بيا بشين جيکّتم در نياد فقط فکر. فرض کنيد از ابتدا فقط در اين اطاق بوده ايم و چشم باز کرده ايم؛ بدون هيچ سابقه ذهني و تجربه ديداري ! چه مي بينيم ؟ اشيائي که در اين اطاق است، در، ديوار، سقف و ... . اگر به ما بگويند چيزي به اسم نور در اطاق وجود دارد؛
جوانهاي پارك علم و فن آوري
 جوانهاي پارك علم و فن آوري
«جوانهاي پارك علم و فن آوري» يا «نقش الهام دهنده ي شبكه هاي اجتماعي در بهبود روابط في مابين آدمهاي يک جامعه در دوره زمانه اي که سگ صاحبش را نمي شناسد».
اربعين زينب
 اربعين زينب
اربعين را من نميفهمم ! اربعين را تو هم نميفهمي ! تو هم نميفهمي اگر داغ برادر دلت را نسوزانده باشد ..
العجل ! اثرطبع عابديني
 العجل ! اثرطبع عابديني
آقــا در ايـن تـــلاطــــم مـــطـلــق قـــرارکـو؟/ پــايـان شــاهـنـامـه ي ايـن انـتـظـار کـو ؟ / آقـــا چـــقـــدر نـــدبـــه بـــخـــوانـــيـــم تـــا ظـــهـــور ؟ / از بـهـر چـيـسـت فـاصـلـه ؛ تـقـصـيـر يـا قـصـور ؟ . . .
چهل روزوشب...
 چهل روزوشب...
برخيز ... ببين چهل روز و شب ، بي تو چه برسرم آمد... چهل روز و شب ، ناله... چهل روز و شب ، گريه... چهل روز و شب ، غربت... چهل روز و شب ، اسارت... اما...اينها همه فداي يک تارموي تو برادرم! . . .
روزگار سراسر عادت من!
 روزگار سراسر عادت من!
ترنم بهاريم را گم کرده ام، ترنم شاد و باطراوتم را، کاش گنجشک کوچک روزگار به من نوکي ميزد که بدانم هنوز هم کسي در پي کشف حقايق من است! وقتي هنوز کلافه و سردرگمي واسه زندگيت و اينکه چي ميخواد بشه، هنوز . . .
کارواني زخم ديده
 کارواني زخم ديده
کارواني از راه مي‌رسد که شکوه قدم‌هايش، غرور صحرا و نخوت بيابان را به لرزه مي‌آورد؛ کارواني که از رنج و داغ جامه پوشيده است و بر مرکب حوادث مي‌راند، کارواني که همسفر صاعقه بود و همنواي توفان، کارواني که زخم ديد و . . .
برهنه با پياده ام مي روم
 برهنه با پياده ام مي روم
برهنه با پياده ام مي روم به سمت گرمي و حرارت واز دوست دوبار مي پرسم کدام نشاني درست است
شهيد حسين رهساز
 شهيد حسين رهساز
تو اردوي ورامين خط هاي زيباي شهيد حسين رهساز توجهم را شديدا جلب کرد . هر روز در و ديوار پر ميشد از بيانات امام و توصيه هاي عمومي و احاديث به خط زيباي برادر رهساز . اردوي دانش آموزي بود و صبح ها ميرفتيم گندم درو ميکرديم و . . .
لذّت طلبگي
 لذّت طلبگي
اولين چيزي که جوانان را به سمت حوزه هاي علميه مي کشاند، افتخار سربازي امام زمان(ارواحنا له الفداء) است، که اين امر با تحمل مشکلات عديده و دود چراغ خوردنهائي که از طاقت خيلي ها بيرون است، همراه مي باشد.
عطر شهيد احمدي روشن
 عطر شهيد احمدي روشن
همين ديروز بود که فکر مي کردم مباحث علمي چقدر عاشقانه اند.... و امروز فهميدم اين روزها بال علم چه زود مي تواند آدم را به خدا برساند .... گلويمان تشنه شربت شهادت ماند ...و .... هر روز دانشمندي سبکبال به آسمان مي پرد .....
به ياد اربعين
 به ياد اربعين
در آستانه اربعين در کنار قتلگاه نشسته ام، جايگاهي که بزرگترين جنايت عالم بشريت رخ داده است، جايي که برترين انسان عصر و زمان در مظلومانه ترين شرايط به دست جاني ترين و پليدترين انسانهاي نابخرد و فريفته قدرت و . . .
بدرزادگان فدايي
 بدرزادگان فدايي
به نام خدا ديروز آقا فرمودند : « در شرايط شعب ابي طالب نيستيم ؛ در شرايط بدر و خيبر هستيم ... » اين دو رباعي تقديم به محضر آن عزيز كه نور چشم ماست . . .
آن روزها...
 آن روزها...
اين پست رو مي نويسم به ياد دوستاني که خيلي دوستشان داشتم و دارم و به بهانه دل تنگي که امشب با ديدن برخي رفتار ها گرفتارش شدم 2 سال و 7 ماه پيش وقتي وبلاگ قاصدک رو با کلي کل کل با خودم نگه داشتم و مثل وبلاگ ديگرم در . . .
زيبا در وصف پدر و مادر
 زيبا در وصف پدر و مادر
آدما تا وقتي کوچيکن دوست دارن براي مادرشون هديه بخرن اما پول ندارن. وقتي بزرگتر ميشن ، پول دارن اما وقت ندارن. وقتي هم که پير ميشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن!... به سلامتي همه مادراي دنيا...
بحث ممنوع!
 بحث ممنوع!
وقتي دو نفر باهم بحث سياسي مي کنند و هر چه هم بيشتر بحث مي کنند کمتر به نتيجه مي رسند، بايد درسي بگيرند و آن اينست که علت عدم تفاهم، اختلاف سياسي نيست، بلکه اختلاف عقيدتي است. اگر مي خواهيم بحث هاي ما مجادله نباشد و مفيد و موثر باشند، بايد ريشه ي اختلافات را درمان کنيم و براي شناسايي ريشه ي اختلافات بايد فضاي بحث باز باشد.
دنياي طلبگي
 دنياي طلبگي
مي گفت: من هر وقت درسم تموم بشه و اين مدرک لعنتي رو بگيرم، ديگه يه روز هم تو قم نمي مونم. گفتم: واسه چي؟ گفتش: موندن نداره که، اين زندگيه که ما داريم؟ فقط زنده ايم که درس بخونيم. گفتم . . .

<   <<   171   172   173   174   175   >>   >
By: ParsiBlog.com ® Team © 2003