اول شعرم اگر جا مانده است/ رد پايي از تو ليلا مانده است/ باورم ديگر نمي شد اين غزل/ شاعري بي دست و پا را مانده است/ آخرين حرفي که مي گفتم به خود/ اين چه موجوديست زيبا مانده است/ديگر اکنون صحبت چيزي نبود/ در سرم چون حال نجوا مانده است/ وقت خوابيدن چه چيزي با تو گفت/ بچه اي در خواب و رويا مانده است/ سيل اشگ و آه تسکينم نداد/ اين جنون عشق با ما مانده است/
در روايات وارد شده که بعد از ظهور گروهي از کساني که قبلا از دنيا رفتهاند به دنيا باز ميگردند. کساني که ايمان محض داشتهاند و کساني که کفر محض بودهاند. گروه اوّل برميگردند تا در سايهي حکومت عدل الهي به تکامل نهايي خود دست يابند. و گروه دوم هم برميگردند تا مراتبي از عذاب و خواري قيامت را در دنيا ببينند.
مدتي است که حتي سايت ها و پايگاه هاي ارزشي در ثبت و نمايش نظرات به صورت علني دقت لازم را ندارند و نظراتي را دون شأن مردم و پايگاههاي رسمي و ارزشي کشور است منتشر مي کنند، که تصوير نمونه اي از اين بي دقتي ها را که از سايت ارزشي "مشرق نيوز" است به عنوان نمونه تقديم مي کنم، خاطر نشان مي کنم که اين مسئله آن قدر شايع شده است که اخيراً سوژه ي برخي خبرگزاري ها و وبلاگ هاي ديگر هم بوده است.
انتظار فرج از اعتقادات بنيادي شيعه است معناي لغوي فرج گشايش است وانتظار فرج به معناي اميد داشتن ومنتظر گشايش بودن است اصل انتظار درواقع دميدن روح اميد به انسان در زندگي است ومصداق اتم وکامل انتظار فرج انتظار ظهور امام آخر شيعيان حضرت مهدي موعود (عج )است، اساس اميد به فرج در قرآن بنا شده است آنجا که فرمود : يَبَنىَِّ اذْهَبُواْ فَتَحَسَّسُواْ مِن يُوسُفَ وَ أَخِيهِ وَ لَا تَاْيَْسُواْ مِن رَّوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لَا يَاْيَْسُ مِن رَّوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ(87يوسف )در جستجوي
من مشق مردي مي کنم همواره با باد... با در نرفتـن از مسيـر عقل آزاد... بادي که مي آيد ز جوّي نکبت آلود... از هر کرانه موذيانه بهر بيداد... بيدادي يش لرزاندن اندام بيد است... پس راست قامت بود بايدهمچو شمشاد... من راه خود را مي روم بي هيچ پروا... گر آيد از سوي اسيران سيل ايراد...
من جا مانده ام در ميان تب تند ثانيه ها / ثانيه هايي که پر از زمزمه هاي رفتن بود / جا ماندم / کاش مي شد رفت / کاش مي شد در تن تشنه رملهاي جنوب محو شد/ رملهايي که پر از خاطره است/ کاش مي شد رفت به دورترين نقطه به بالاترين نقطه / خاطرات من چه غريبند...
چه شده است كه بعد از گذشت سه دهه از انقلاب ،وتغييرات مكرر كتابهاي درسي ونظام آموزشي هنوز اين روحيه ي پشت ميز نشيني از ذهنيت جامعه ما رخت برنبسته است ؟چرا فرهنگ كاركردن دراين سرزمين جايگاهي ندارد؟چرا فرزندان اين مرز وبوم به دستان پينه بسته پدران خويش افتخارنمي كنند ؟ چرا نان حلال ديگر آوازه گذشته را ندارد؟شايد جوابهاي بسياري بتوان براي اين پرسش ها يافت اما به نظرم براي تغيير اين روحيه كارمنسجم وهماهنگي از سوي نهادهاي مختلف فرهنگي،اقتصادي واجتماعي لازم است
با توجه به اين که بيشتر تيم هاي فوتبال کشورمان دولتي هستند و يا از کمک هاي نهادهاي عمومي مانند شهرداري تغذيه مي کنند و درآمدهاي ميلياردي و ماشينهاي چند صد ميليوني به بازيکنان خويش مي دهند و تازه همان را هم کمتر از حق دوستان مي دانند و آرزو دارند که مي توانستند تمام بودجه ي دولت را به پاي ايشان بريزند و شرمنده از اين که چرا نتوانسته اند...
شايد بگويند از مقوله ي هنر و پيام هاي مستقيم و غير مستقيم يک فيلم سر در نمي آورم ... حتما مي گويند منتظر نتيجه باش تا خرابي کارشان با ببيني و ... شايد بگويند اين سريال ها دارد به دختران ما ياد مي دهد که با چشم بسته به دام هاي باز جلوي راهشان نيفتند ...
کاربران فهيم و ارزشمند پارسي بلاگ سلام به اطلاع مي رساند ، مسابقه ي مهدويت ، ويژه نيمه شعبان به ابتکار و همت کاربر ارجمند سايت سرکار خانم ابرار با هدف مطالعه و ترويج معارف مهدوي طراحي و در حال برگزاريست. لينک محتواي سئوالات مسابقه در بالاي صفحه خانگي
اتل متل مســـــافر .. چند سالي هس که رفته .. قرار بودش بياد اون .. فعلا که برنگشته! .. آدماي زيادي .. چشم انتظار اونن .. بعضي از اونا پيرن .. بعضياشون جوونن .. مي گن يه روز جمعه .. مسافر ما مياد .. قلب همه عاشقا .. با بودنش ميشه شاد ..
شعري برخاسته از عمق تنهايي يک شاعر!! سکوت هم تنهاست درد تنهايي را مي فهمد ... ( کاش اينجا - در بستر پُر علف تاريکي - نچکيده بودم ) براي برخاستن دير نيست ؟ دستي پنجره ام را مي گشايد ديگر صداي هياهوي شهر گوش اتاق را نمي آزارد ! ملودي سکوت بوي آسمان مي دهد پرده هنوز هم نفس مي کشد ...
چراغ برات يعني حلوا، يعني خرما، يعني مادربزرگ و پدربزرگ،يعني يادي از اون هايي که تا ديروز پيشمون بودن ولي امروز نيستن، يعني اون استادي که پاي درسش مي شستيم ولي الان ديگه نيست ، يعني اون مادربزرگي که هرسال توي همين روزا خبرت مي کرد که بياي تا براي مرده ها حلوا درست کني ولي امسال ...
"علي" پيامبرِ حسين است... راه که مي رود، صداي قدم هاي مهربان پيامبر در گوش حسين مي پيچد، حرف که مي زند انگار اين پيامبر است که صدايش از بهترين روزهاي حسين مي آيد... حسين بر پيامبر عجيب عاشق بود؛ پيامبر که رفت آرام و قرار نداشت، دلش نبودن پيامبر را تاب نمي آورد... حالا خدا اجر آن همه بي تابيش در فراق پيامبر را داده است: "دوباره پيامبر"
سال هاست كه كلمه جوان از اصطلاحات متداول وپر مصرف در سياست و فرهنگ واجتماع است چه بسيار سياست مداراني كه با اين عنوان راي آوردند وچه بسيار طرح ها كه با نام جوان تاييد وتصويب شد ه است چه بودجه ها كه از يمن نام جوان از خزانه بيرون رفته اند وچه همايش ها كه با اين اسم بر پا شد وقس علي هذا اما همچنا ن جوان ايراني دچار بحران ها ي مختلف اقتصادي وفرهنگي وسياسي واجتماعي است چرا چنين است در بخش اول نوشته، به بحث فرهنگ جوان مي پردازيم
در قبرستان بقيع روحاني اي بود که به فارسي صحبت مي کرد. ادعا داشت ايراني الاصل است اما بعضي مي گفتند: دروغ مي گويد افغاني است. به او گفتم: چگونه است که شما سر بر مهر را شرک و نيز احترام و محبت به آن مي دانيد؟ اگر کسي بخواهد چيزي را بپرستد يا به او محبت کند آن را زير پيشاني نمي گذارد و در ذهن ما اين نيست که مهر خالق و رازق ماست.
جواني که در اين زمانه فعلي از تحصيلات بالايي برخوردار نباشد ، کار خوبي نمي تواند داشته باشد و در نتيجه در امر تشکيل خانواده نيز با شکست مواجه خواهد شد ، همانگونه که مي بينيد نيازهاي يک جوان سلسله وار به هم يوسته است و علت و معلول يکديگر هستند. مديران جامعه بايد جوان باور باشند و جوان ياور. فرادستي اش را باور کنند و فرو دستي اش را ياوري نمايند و اين يک مسئوليت خيلي بزرگ است که تلاش ها بايد بيشتر به اين سو باشد.
به دنيا آمـــــده شبه پيمبر ... چه زيبا رو و محبوب است و دلبر ... پسر باشد حسين بن علي را ... بُود نامش علــــــــي ، الله اکبر! ... جواني دلربا و مه جبين است ... جوانان دگر را گشته ســـرور .... به وقت جنگ سردار سپاه است ... به قامت همچو عباس بن حيدر ...
گفته هاي بسياري است که اين روزها جبهه کفر در تدارک فتنه بزرگتري است ، فتنه اي که در تلاش است دين و شکم مردم با يکديگر ممزوج شود تا در گراني و تورم ،کمر دين مردم را بشکنند ؛اما زنهار!مردمان ما ثابت کرده اند اهالي شعب ابيطالب اند نه ديار شکم پرستان کوفه ! جهادگران غزوه احزابند در رمضان گرم يثرب نه تنعم خواهان تنگه احد...
دوباره عطر بوي بي قراريت... که در نسيم کوچه هاست... و در ميان کوچه ها و خانه هاي مه گرفته خانه ايست... که شعله اي ز عرش کبرياست... و سال ها و سال هاست... در اين سوال بي جواب مانده ايم... خانه ي دوست کجاست... رواق منظر نگاهم آشيانه ي شماست...