در تلويزيون درون خانه مان که قرآن بر روي طاقچه دارد و سجاده بر روي زمين ، هر روز از درون رسانه ملي که از آن اذان پخش مي شود در تبليغاتي که تنها طمع را زياد مي کند مي بينيم که " پسر از پدرش مي پرسد : پدر همانگونه که تواز من نگهباني مي کني چه کسي از تو ...
خداحافظ رفيق... خداحافظ اي عزيزي که براي آمدنت لحظه ها را ثانيه به ثانيه شماره مي کردم... خداحافظ اي که آمدنت را با صد بغل شوق و اميد به انتظار نشسته بودم... و تو وقتي آمدي چنان مرا به آغوش کشيدي که تمام دلتنگي هايم به يک باره فرو ريخت ...
به دلايل متعددي نحوه ي حقوق و دستمزد کارمندان و کارگران در شرايط فعلي اشتباه است که با توجه به اين که اين دو گروه جزء پايين ترين دهک هاي اجتماعند، موجب افزايش شکاف طبقاتي، نارضايتي و افزايش ...
دقيقه است ساعت را مي گويم فوتبال تماشا مي کنند جام جهاني 90 است...بزرگترها، شادماني هاي گذري! ... ولي همه چيز در سکوت شب گم شده است در سکوتي که حرفها دارد ... 22 سال پيش آخر هاي بهار است ...
جالب است بدانيد دو مردى كه در زمره افراد عقيم در قرآن آمدهاند،هيچ يك موحد نبودهاند.اولين آنها فرعون است كه ادعاى خدايى داشت و فرزندان پسر بنى اسرائيل رامىكشت.هنگامى كه موسى را با صندوقى از آب گرفتند،...
چرا کسي از کمک هاي آمريکا ورژيم صهيونيستي سخني نميگويد ؟! چرا کسي فرياد وا محمدا سر نمي دهد ؟! چرا کسي به خواسته مردم بيگناه جواب نميدهد ؟! وهزاران چراي ديگر من که بي جواب است ! اما اميدوارم مردم سوريه کماکان با تکيه بر پشتوانه ...
هرچه انسان هاخوب وبد فکر کنند اگر در باره کسي بد بين باشيد ودر باره او نقشه به کشيد که مشکلي برايش ايجاد کنيد غافل از آن طولي نخواهد گذشت که خود دچار همان گرفتاري مي شويد امروزه مشاهده مي کنيد ...
اين نام عــزيـــزتر از هـمه نامهـاست که کارها بدان تمام و از سوي مولي ما را پيغــام است، خنک آن زباني که بدان نام گويـــا، و خنک آن دل که بدان نام شيـــدا، بياد اين نام بنده را امــروز حلاوت طاعت است ، و هـنـگام مرگ رستگاري و سعادت، ...
جاي هاي گونا گوني رفته ام ! حرف شنيده ام قصه هايي آسماني ... خاطره ... همه و همه ... بغض متورم مي شود وقتي از بردباري ها چيزي نمي گويند... دل مي سوزد و هيچ خامموش نمي شود ... وقتي پدران امروز ! حريف احساس هاي مادرانه شان نمي شود...
موضوع ِ بحث حسد بود و استاد حديثِ حسدِ چهل حديث رو شرح مي دادند... آخراي بحث گفتن چه لزومي داره وقتي ميري زيارت همه رو خبر دار کني؟ خب برو بيا ديگه اين همه سر و صدات برا چيه؟ آروم به دوستم گفتم: يني حلاليت هم نطلبيم؟ دوستم گفت: ...
سالک با هرگام که جلو ميرود به حقيقت فقر نزديکتر ميشود و بر شدت احساس نيازش افزوده ميشود.او بايد مراقب خويش باشد تا با دريافت حالات نيک و مواجهه با حقايق والا و جذاب به پندار مالکيت و تصاحب مراتب و مقامات عالي گرفتار نشود؛ ...
زبان ها قاصر از مدح و ثنايت يا رسول الله / کند ترسيم چسان عقل از نمايت يا رسول الله / به نزد تو همه ساکت همه صامت همه راکد / سکون عالم امکان فدايت يا رسول الله / ندانم مدح تو گفتن فقط گويم محمد کيست ...
اي پيغمبرِ مطهَّـر؛ اي سيِّدِ اطهـر، اي رسولِ اکبـر، اي مقـتـدايِ بشـر، اي برجِ جلالـت را ماهِ انـور، اي دُرجِ رســالــت را دُرِّ اَظهَـر، اي بر سرِ سيادت افسر، اي بر افسر سعـادت گوهــر، اي عـنــوان نامـه جــلالــت نام تو، ...
و مي رسد روز تجلي اعظم روز منت خداي بر آدم روز گزينش رحمت خاتم آغاز راه روشن آزادي طلوع تابنده خورشيد شکوه هدايت عدالت پاينده روز بشارت و انذار روز ظهور يک ايمان روز شروع يک آخر نويد منجي عالم مبعث بهانه خلقت روز خداي ما و محمد.
ازحرفاش ناراحت شدم، قصد داشت به قول خودش واقعيات جامعه را برام توضيح بده،مي گفت آقا شما اوضاع محيط وخيابان رو نمي بينيد...... او از دخترهايي گفت؛ از زن هايي گفت؛ از فساد گفت واز اين حرفهايي که من فقط گوش دادم،...
باز هم قاب عکس را برد اشت و به کنار پنجره رفت.. گوشه حياط را ،جايي که براي آخرين بار همسر و فرزندش را بدرقه کرده بود عاشقانه به نظاره نشست.. آسمان باز هم گريست.. مادر بي پروا مي گريست.. دانه هاي اشک همچو مرواريد غلطان از روي گونه هاي مادر بروي ...
تو ميتواني روسري نصفه نيمه ات را هي برداري و دوباره بزاري ميتواني گاهي بادبزنش کني ميتواني مانتوي سفيد کوتاه نازک چسبان بپوشي تا گرمت نشود ميتواني شلواري بپوشي که دمپايش تا صندل ات 20 سانتيمتر ...
تشکلات که آنها را در قالب هاي مختلفي از جمله هيأت ها، تشکلات دانشجويي، تشکلات سياسي يا حزب و ... شاهد هستيم از جمله فعاليت هاي گروهي هستند که تاثيرات بسياري در جامعه به فراخور نوع فعاليت و ...
به قربان قد و بالاي سنگک / فداي کنجداي لاي سنگک / لواش و بربري گرچه عزيزند / ولي من عاشق و شيداي سنگک / اگر بينم رخ خوشمزه اش را / ببوسم جمله سر تا پاي سنگک / مهيا کن کنون آبگوشت مشتي ...
نوشته ام كه بگويم : تنها نيستي ... ! باور نمي كني؟ باور نمي كني كه حرفت را هيچ كس نشنود ؛ طرحت را هيچ كس نخواهد ؛ هزاران منت بر سرت بگذارند و من ، يك غريبه ي دور بگويم تنها نيستي... حق داري باور نكني . اما من با اطمينان ، قاطعيت و هر كلمه ي ديگري كه بوي آرامش قلب داشته باشد اين را ميگويم.