چهل عدد بلوغ است... عدد کمال... سي روز از رجب و ده روز از شعبان... چهل روز است که نور و لطف و رحمت، بي امان از آسمان مي بارد... و حالا چله ي رحمت است... نور و لطف و رحمت به کمال رسيده اند... بلوغ ِ عطاي خداوندي است... يازده شعبان است...ماه ِ پيامبر... ملائک آمده اند... بال هايشان سپيد در سپيد، ميانه زمين و آسمان غوغا به پا کرده..
باران مي بارد و دل من دوباره هوايي مي شود... دلم به سمت ماهي توي دريا ميرود که الان دارد اشک هاي آسمان را جمع ميکند... اشک هاي خودش کم بود...اشک هاي آسمان هم اضافه شد... هميشه با خودم ميگم اگه اشک چشم ماهي ها نبودند...ما هيچ وقت دريا نداشتيم...
غمي که آمده در سينه ام ، ارادي نيست ... که هرکجا که نباشي تو ، جاي شادي نيست .... نگو که دور وبرت مثل من فراوان اند ... هميشه آنچه زياد است که زيادي نيست ... بدون واهمه مي گويم از تو ، مي دانم ... به خواب يوسف اين قصه ، اعتمادي نيست ...
بايددر راه اطاعت . . .شبيه شما . . .گاهي . . .خيلي تشنه شد . . . بايد شبيه شما گاهي به مولا گفت : تشنه ا م . . .استعانت طلبيد . .. . . . راستي شما هم اين ها را از يک آقاي جوان آموختيد . . . نه ؟ شنيده ام جانتان به جان ابالفضل(ع)بسته بوده . . . من ياد گرفته ام . . . بايد کمي شبيه شما غُريد . . . جنگيد . . .
ترجمهي خودمانيش اين طوري ميشود: کساني هستند که خدا و پيامبر را اذيت ميکنند. و مؤمنين و مؤمنات را هم. خدا به موقعش به حساب اين مردم آزارها مي رسد! اما تو اي زنِ باايمان! پوشيدهتر بيرون بيا تا نتوانند اذيتت کنند. به خاطر خودت ميگويم عزيز دلم!
آفريننده ي من ! حمد گويي ات چنان به زبان سازگار است که واژه ها از تکرارش خسته نميشوند ! ملکه ي تکلّم روزهايم شده ! ذکر سپاس براي انچه دادي و بخشنده گي ات بود و انچه نداده اي و ... افضل ترش در راه است . پروردگار ، با تمام خلوص بندگي ، به شماره افتاده نفس از شرم وجودت ... استعانت بر آستان جان پناهت ...
دو سه سالي است که نزاع بين قوا و سرانشان آن قدر توي ذوق مي زند که موجب نگراني و ناراحتي مردم و عقب افتادگي امور مهم مملکت شده است. دو سه سال است که هر کدام در بين حرف ها و اعمال همديگر دنبال يک اشتباه مي گردند تا پتکي بسازند
همچنين ميشه روز عيد اعضاي خانواده پدر و مادر و فرزندان قرار بذارند کمک کنند به همديگه که مثلا فلان گناه انجام نشه... (دروغ، تمسخر، غيبت) تصميم بگيرند هر کسي مرتکب اين کار شد ديگران وظيفه دارند بهش تذکر بدن (اموزش امر به معروف و نهي از منکر) ...
اوباما جان! دلم برايت زود زود تنگ مي شود! بگو تلويزيون هميشه تو را نشان بدهد آن هم در حال نطق، آن هم از آن نطق هايي که عليه ما مي کني، آن وقت من مي توانم هميشه تو را ببينم و از ته دل بخندم، آنقدر بخندم که اشک از چشمهايم بريزد!اوباما جان، مي خواستم از تو خواهشي کنم، لطفا اگر مي شود هميشه سعي کن ما را بترساني....
همين دو ساعت پيش بود که يکدفعه هوس کردم بروم زيارت .حرم غلغله بود از بس که زائر آمده بود.کوچک وبزرگ ، ترک ولر و بلوچ، چادر به سر و بچه به دوش،کم حرف و پرحرف، مجردي و يا با خانواده همه مقصدشان يک جاست.انگار که قرار است همه نگاه ها يکي شود و صاف زل بزند به يک ضريح نقره اي ...
اولين غلو ها در اسلام زماني آغاز شد که حضرت محمد(ص) رحلت فرمودند. در ادوار مختلف گروه هايي سعي داشته اند تا تفکرات افراطي را در بين مسلمانان رواج دهند و هدف ايشان اين بوده که امتيازات و خصوصيات فوق بشري و خارق العاده اي را به رهبران ديني سياسي و مذهبي خود نسبت دهند.
و باز پا فراتر مي نهد از گليم خويش که : خدايا مي خواهي در جهنمم بيندازي بينداز باشد . انداختي خيالي نيست؛ مي روم؛ اما به همه جهنمي ها خواهم گفت دوستت دارم . ان ادخلتني النار اعلمت اهلها اني احبک...
«آدم اينقدر بيتوفيق! خمپاره راست بياد تو پهلوت و عمل نکنه و شهيد نشي؟! عليجون! جداً توفيق رو قي کرديا! تو اينجور مواقع آدم دوست داره قورباغه بخوره ولي زنده نمونه.» علي ميخندد و ميگويد: «تو يکي ساکت شو! ترکش و گلوله همه جاي بدنتو سوراخ کرده و هنوز ...
جويـــــــــــــــ بارم! .. بارم همه روشني است .. دَم از نفس سپيده دم گرفته ام .. چشمانم را .. درست در سر چشمه شسته ام .. دستانم ترنم علفزارها را لمس كرده است .. دلم نسبتي عجيب با دريا دارد .. ابهام ياسي رنگ صبح را ..
يکي با قلم، يکي با قدم! يکي با عمامه، يکي بي عمامه! يکي در حوزه، يکي با حوزه! يکي شيخ و مرتضي، يکي سيد و مرتضي! هر دو بودند و رفتند، با نام مرتضي، با ياد مرتضي، با روش مرتصي، با منش مرتضي، با سيرت مرتضي، با صورت مرتضي، با بصيرت مرتضي، با مظلوميت مرتضي، با محبوبيت مرتضي و به سرنوشت مرتضي!
من نه مرغم که طلاي نابم .. بعد از اين نيز نبيني خوابم .. پول نداري نيا پيشـــم قد قد! .. ديگه من ارزون نميشم قد قد! .. بعد از اين سالي يه بارَم مي بيني .. کنار خلالهاي سيب زميني
نميدانم از رود خانه آمده يا از دريا رييس آسايشگاه ميگفت همين آب ِ لوله کشي خوب است . . . اما من ميگفتم اگر ماهي دريا باشد بايد يک عالمه نمک در تنگش بريزم . . .وقتي مي آيد روي آب انگار ميخواهد چيزي بگويد . . .
مي گويند دانش آموزي دبستاني به معلش گفت درس راخوانده ام اما چون استرس دارم نمي توانم بيان کنم!معلم از او پرسيد استرس چيه؟ دانش آموز گفت نمي دونم چيه فقط مي دونم چيزيه که دارم!
انسان با اراده و اختياري که دارد نظامهاي اجتماعي را شکل ميدهد و با توجه به همين اراده و اختيار است که مورد آزمايش و امتحان قرار ميگيرد و قرآن کريم آين آزمايش و امتحانات را از هدفهاي آفرينش ذکر ميکند. و امتحان الهي گاهي به سختيها و گاهي به نعمتهاست.
کتب درسي که سالهايي طولاني است در نظام آموزشي ما تدريس ميشوند و تغييرات آنها شايد به تغييراتي در تصاوير يا ويرايش قالب مطالب خلاصه شود نيازمند تحولي عظيم است.. تازه صرف از اينکه هر چه جلوتر ميرويم بسياري از مطالب کتب درسي حذف ميشوند..