<   <<   121   122   123   124   125   >>   >

درد مضاعف
 درد مضاعف
علي شش ماهش بود که خبر آوردند پدرش شهيد شده.. تو اون روزها که هر روز خبر شهادت عزيزي را مي آوردند، اين نه يک خبر تازه بود و نه عجيب... شنيدن خبر شهادت جوانان و نوجواناني که شهادت را به زندگي دنيوي ترجيح مي دادند، باعث غرور مردمي بود که در شهر بودند، و دشمن را از فکرهاي پليدي که...
مــــ ـــــ ــ ــرگ !
 مــــ ـــــ ــ ــرگ !
من حرف حساب حالي ام نيست....وقتي قرار است تو تلخ بنويسي....من آب خوش از گلويم نمي رود....وقتي قرار است تو شور بنويسي.....من چشم هايم هميشه تار باد اگر قرار است تو با چشم هاي اشک بارت بنويسي.....من زندگي به کامم تلخ باد اگر قرار است تو مثل زهر بنويسي....بس است ديگر من دق مرگ شده ام ....قبول...من شکسته و زرد شده ام....پاييز هم به خود مي پيچد وقتي که رنگ پريده ام را مي بيند...
جانستان بلوچستان
 جانستان بلوچستان
زندگي به سبک جهادي در زبرينگ يعني؛ نفسه زدنِ حاصل پياده روي، روي رمل هاي نرم وداغ در گرماي ظهرهاي بلوچستان ! يعني؛ استفاده ي مشترک از سرويس هاي بهداشتي اهالي وصداي مردانه ي يک بلوچ از داخل سرويس که حسابي خجالت زده ات کند! يعني؛ پوشيدن لباس هاي به اصطلاح شسته ات از زير پاي بزهاي ده!
هوا ابريه . . .
 هوا ابريه . . .
هوا ابريه ايستادم پشت پنجره ي اتاق شايد اگه اين توري رو به پنجره نزده بودن الان پنجره رو باز ميکردم و بعدم که بارون ميگرفت دستامو زير بارون ميگرفتم و . . . مثل اون روزاي باروني که دونه دونه فرشته هاي کف دستتو ميشمردي و ميگفتي: هر دونه ي بارون يه فرشته است دستاتو مياوردي جلو و ميگفتي ...
قلمم...
 قلمم...
قلم دنياي من است، وقتي مي توانم به کمک او به دوراني دور باز گردم.. دوراني که غربت بروي آن سايه افکنده است، به کمک قلم در کور سوي خاطرات گشتي ميزنم، با قلم دنيايم رنگ ميگيرد، رنگي سرخ و غريب، خاطراتم رنگ و بوي تازه ميگيرند، قلم با واژگاني همچو عشق اميد هستي و زندگي به سراغم مي آيد، اما با واژگاني همچو حسرت و افسوس در گير مي شوند . قلم مرا به ياد آنان که حس پرواز را هيچ وقت از دست ندادن مي اندازد قلم مرا به نگارش واميدارد
آيا فرياد رسي هست؟!
 آيا فرياد رسي هست؟!
تجمع کارکنان 118 مخابرات شيراز در برابر استانداري فارس در حالي نهمين روز خود را سپري مي کند که هنوز هم ابهامات فراواني درباره سرنوشت کاري اين افراد وجود دارد. ماجرا از ابتداي سال 1391 آغاز شد. زمانيکه پيمانکاري 118 سراسر استان فارس به شرکت اميد فجر ارجان خوزستان واگذار شد و شرکت جديد در اقدامي جالب!! اعلام نمود از بستن قرارداد کاري يکساله تمام وقت که در تمام ساليان فعاليت 118 مرسوم بوده معذور است و تنها مي تواند از نيروها با انعقاد قرار داد ساعتي استفاده نمايد.
رها...
 رها...
دلت که بشکند تازه غزلت گل مي کند... ديدي دلکـــم تو را رها کرد / سر در گم پيچ جاده ها کرد / تا مقصــــد عشق پا به پا برد / از دست تو دست خود جدا کرد / هرچند خداي عقل بودي / ديـــوانه نمود و مبتلا کرد / او مرهم قلب زخمي ات بود / درد دگـــــري چرا دوا کرد / درد دگـــــري چرا دوا کرد ...
ياران زن امام زمان
 ياران زن امام زمان
اين مطلب را که ديدم ياد چند سال پيش افتادم که دکتر احمدي نژاد در تلويزيون و در پاسخ به انتقاد ها از معرفي وزير زن گفت 50 نفر از ياران امام زمان هم زن هستند و گرفتن پست براي زنان اشکالي ندارد. بدنبال اين صحبت ها بسياري از روحانيون سطح بالا با اين سخنان مخالفت کرده و اساس روايات مربوط به ياران زن امام زمان را مخدوش دانستند!حال که باز همان صحبت ها را «همه» از قول يکي از «متخصصان حوزه مهدويت» نقل مي کنند با خود مي گويم: برخلاف فرموده حضرت علي ع نگاه نکن چه مي گويد، نگاه کن که (چه کسي) مي گويد! (انظر
6-3-3
 6-3-3
آموزش و پرورش از عناصر بسياري تشکيل شده است اما فقط معلم ، عنصر ذي روح آن است . بدون داشتن معلمان كارآمد واثربخش ودل خوش بودن به تغيير نظام وخريد تجهيزات آموزشي تنها اتلاف وقت وسرمايه صورت گرفته ونوعي فخرفروشي به داشته هايي است كه دردي را مداوا نمي كنند !
آمدنم بهر چه بود؟
 آمدنم بهر چه بود؟
دنياي کودکي،يک جهان آرزو،خودت را که درآينه ميبيني مدل کوچک و پرشور آن چيزي هستي که به خيالت در آينده خواهي بود !حق داري در رويايت نفس بکشي ! حق داري از همه بهتر باشي!به دست هايت که نگاه ميکني به تو خدمت ميکنند و تمام آينده را برايت ميسازند واين زييا ترين حس دنياست!!.دنبال چيز هاي بزرگي.هيچ وقت فکر نميکني که روزي بديهيات را هم کم بياوري!
بي حجاب هاي گرمايي
 بي حجاب هاي گرمايي
اگر از خود بي حجاب هاي مشدد بپرسيد, دليل شان گرماي تابستان است اما من سوالي از ايشان دارم: اگر به دليل گرماست که روسري کوچک و شل و شلوار و دامن کوتاه و مانتوي آستين کوتاه مي پوشيد، پس چرا صورت تان را با لايه هاي مختلفي از لوازم آرايشي عايق کاري مي کنيد؟!
نمي فهميم...
 نمي فهميم...
بلا بزرگ شده است و پرده ي مصيبت بر ما سايه افکنده... پرده ها دريده و اميدها قطع گشته زمين با تمام بزرگيش بر ما تنگ آمده است و آسمان بر ما بخيل گشته...چند نفر ما اين را درک مي کنيم؟! چند نفرمان حقيقتا مي فهميم؟! قصه اين است تا ما نفهميم بلازده ايم، تسکيني براي مصيبت هايمان نخواهد آمد...
رشك آسمان
 رشك آسمان
سحري گر برسد دست من اي ماه ، به تو ... شِكوه‎ها مي‎كنم از اين غم جانكاه ، به تو ... امشب آنگونه خرابم كه در اين راه مهيب ... چشم اميد ندارم مگر اي ماه ، به تو ... سبزه ام گرچه ، ز پابندي خود شرمم باد ... اي خوشا بخت نسيمي كه بَرَد راه به تو ... سر فرود آر در اين چشم كه گود افتاده‎است ...
چراغاني !
 چراغاني !
دوست من ؛ اگر مي خواهيم خيابان هاي شهر را به بهانه تولد يک منجي چراغاني کنيم تا همه شادباشند،مقدماتي دارد. مقدماتي که همچون مقدمه واجب وجوبش مسلم است .اگر قراراست که منتظر باشيم و ببينيم آن منجي را، بياييد اول درد چَشم دل را دوا کنيم که مبادا کوردل باشيم و نبينيم انوارِآن جمال را که همه خوبي هاي عالم درآن جمع است...
من شما را مي شناسم
 من شما را مي شناسم
تصور کنيد ، داريد در جريان طبيعي زندگي توي خيابان راه مي رويد که آدمي با موهاي فرفري و شانه نزده به سمتتان مي آيد . شانه هاي شما را محکم مي گيرد و مي گويد : من تو رو مي شناسم ! تو شخصيت يکي از داستان هاي مني! اصلا توقع نداشتم اين جا ببينمت ! ...
السلام عليک يا موعود !
 السلام عليک يا موعود !
دارم از شهر مي زنم بيرون/ روبرويم کوير طولاني/ سمت يک وعده گاه خواهم رفت/ سمت يک روستاي باراني/ سمت يک روستا که يک مسجد/ مي درخشد پر از شميم بهار/ السلام عليک يا موعود ! / السلام عليک يا غمخوار! / دارم از شهر مي زنم بيرون / دارم از شهر مي زنم بيرون...
حق السكوت
 حق السكوت
آن روزها به تمـــام کلاغ ها حق السکوت مي دادم وقتي ليوان جهيزيه مادرم ازدستم رها مي شد...مي افتاد....مـيـ شـ کـ سـ تـ... و دفتر مشق خواهرم هرشب ميزبان نقاشي هاي من مي شد...وقتي با دختر همسايه دعوا مي کرديم صورت او خراش برمي داشت گيسوي عروسکم آشفته مي شد و من ، پريشان...
با سلام اي آقا
 با سلام اي آقا
با سلام اي آقا ... شبتان مهتابي ... روز ميلاد شما در پيش است ... عرض تبريک آقا ... و کمي بيتابي ... چشم عالم به دقايق نگران خواهد شد! ... کوچه ها منتظرند ... دشت ها حوصله ي سبزه ندارند دگر ... پس چرا دير آقا ؟! ... اي نفس ها به فداي کف نعلين شما ! ... اندکي تند قدم برداريد !
روزهاي خاکستري
 روزهاي خاکستري
روزهايم خاکستري است،به دنبال معبودم مي گردم تا عبد واقعي اش شوم.مدت هاست فراموش کرده ام که من مخلوق تو هستم و تو خالق من.اين روزها فقط به تو فکر مي کنم و مي خواهم سر تسليم بر آستان کبريايي ات فرو آورم،مي خواهم تکرار کنم اين آيه زيباي تو را که در قلب کتاب آسماني ات گنجانده اي تا يادم بماند که:انالله و انا اليه راجعون
برنامه شما هم دعوتيد!!
 برنامه شما هم دعوتيد!!
برنامه ي شما هم دعوتيد برنامه اي است که هر عروس و داماد ايراني را خواه نا خواه جلب خود ميکند ..کافيست فقط با يک تماس تلفني از آانها دعوت کنيد ..از طرف شبکه تيمي براي فيلمبرداري اعزام ميشود و بدون هزينه از اولين مراحل شروع خواستگاري تا مراسم ازدواج زحمت فيلمبرداري و ميکس را ميکشند وتا جايي ادامه پيدا ميکند که خصوصي ترين لحظات بين يک زن و شوهر به اصطلاح اصيل ايراني را ثبت و ضبط ميکنند و خيلي راحت در اختيار همه قرار ميدهد.يادش به خير زماني که همه ي نگراني حتي بي قيد و بندهاي ايران پخش نشدن فيلم ع

<   <<   121   122   123   124   125   >>   >
By: ParsiBlog.com ® Team © 2003