دلتنگ دلتنگ ميشوم نميدانم سر کدام کوچه منتظرت باشم نميدانم آيا مي آيي ...؟ با طلوع کدامين خورشيد ساعتم را تنظيم کنم پس از اولين طلوع خورشيد هر جمعه تا آخرين لحظه غروبش منتظرت ميمانم.... هر غروب اينجا برايت شمع روشن ميکنم من لباسي از دعا و نور بر تن ميکنم،هر شب از باغ تماشايت فقط دلواپسي يا کمي روياي نرگس پوش خرمن ميکنم جاده اي تنها و عابري چشم انتظار مثل باران بيصدا در کوچه شيون ميکنم گرچه حتي آسمان هم کهنه و تکراري است، باز صبح جمعه ها ميل پريدن ميکنم
و خداوند براى مؤمنان، به همسر فرعون مثَل زده است، در آن هنگام كه گفت: «پروردگارا! خانهاى براى من نزد خودت در بهشت بساز، و مرا از فرعون و كار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهايى بخش! به طور خلاصه به گوشه اي از افکار و رفتار همسر فرعون که يکي از بهترين الگوهاي قرآن مي باشد اشاره مي کنيم:
بچه ها تحويل سال يادش بخير شلمچه چيده بوديم تو سفره سربند و يک سرنيزه بچه ها خيلي گشتن تو جبهه سيب نداشتيم بجاي سيب تو سفره کمپوتشو گذاشتيم تو اون سفره گذاشتيم يه کاسه سکه و سنگ سمبه به جاي سنجد يه سفره ي رنگارنگ اما يه سين کم اومد همه تو فکري رفتيم مصمم و با خنده همه يکصدا گقتيم به جاي هفتمين سين تو سفره "سر" ميذاريم سر کمه، هر چي داريم پاي رهبر ميذاريم
خوشا به سعادت کساني که در مشهدند در جوار حرم امام هشتم ، آن امام رئوفي که چون چشمه ي زاينده اي به زوّار خود فيض مي رسانند. خوشا به سعادت عاشقاني که از اين فيوضات الهي توشه برمي گيرند . خوشا به حال آنان که دست نوازشگر امام غريب ، اشک هاي چشمشان را از ديده پاک مي کند ، به آنها تسلّي مي دهد ،
من قانعم امام رئوفم... به يك جاي كوچك... نزديك در... زير چادري سياه و خاكــي... با كمي... با كمي...اشــــــك... براي كف دستانم...براي دلتنگي هايم...براي...براي... اينجا که باشم... ديگـــــــر نميخواهد زياد دنبال بهانه بگردم...
در قرن بيستم ميلادي دو حركت انقلابي با انگيزه و هدف ديني و شيعي در جمهوري آذربايجان اتفاق افتاده: نخست جنبش اسلامي ده? 20 (از 1920 تا 1931) به رهبري عالم مجاهد و مجتهد شهيد آيةالله شيخ عبدالغني بادكوبهاي و با تأسيس ...
آمريکايي عزيز! من مي دانم تو آدم بدي نيستي. هميشه به ما گفته اند شما آدم هاي بدي هستيد. اما من مطمئنم اين طور نيست. شما فقط کمي بد شانسي آورده ايد و هميشه اتفاقات بد به حساب شما نوشته شده. و اگر نه من خوب مي دانم که بالاخره اين آمريکايي ها هستند که دنيا را از شر تروريست ها نجات مي دهند. دوست خوب آمريکايي من!
شهيدان ،جانهاي عزيزشان را که وديعه الهي بود،در بازار شهادت به مشتري جانها فروختند.آنان، پيش از شهادت،خدايي شده بودند. سيمايشان نور شهادت داشت و رفتار و گفتارشان، عطر خلوص و معنوت داشت. وصيت نامه تنها جملاتي جملاتي بر کاغذ نبود،بلکه کلماتي برخاسته از عمق جان نشات گرفته از ژرفاي ايمان بود.آنان در حال و هواي وصيت نامه هايشان مي زيستند و در هواي معطر اين کلمات تنفس مي کردند. از اين رو مي توان آثار به جامانده از آنان را همچون يک آينه دانست،آينه اي به جلوه خلوص و ابديت،آينه اي به شفافيت يقيق و درک
سيد ابوالقاسم حسيني تهيه کننده فيلم ارزشي "ملکه" شب گذشته 25 اسفند ماه به دليل سکته قلبي درگذشت.به گزارش جهان ، تهيه کننده فيلم سينمايي "ملکه" و مدير توليد "شب واقعه" شب گذشته به به دليل سکته قلبي دارفاني را وداع گفت.
به رسم ادب لازم مي دانم از کليه عزيزاني که در ايام تعطيلات نوروز با تلاش و زحمات خود باعث آسايش و آرامش ما مي شوند تشکر نموده و براي آنها آرزوي سعادت و سلامت از درگاه خداوند متعال داشته باشم .طمئن هستم شما نيز موارد ديگري سراغ داريد که اميدوارم برايم يادداشت بگذاريد تا به مطالبم اضافه نمايم. بار خدايا! کاش بودند آن شهداي عزيزي که جانشان را براي امنيت و آسايش ما و اعتلاي نام اسلام فداکردند تا بانگ الله اکبر را بر بام دنيا مي شنيدند.
چهره مردي را مينگريست که پانزده سال است ،عشق او روح وي را گرم داشته و خود را و هر چه را داشته است در پاي او فدا کرده است و مي انديشد که تاچند لحظه ديگر او بر خواهد خاست و زندگي تازه اي را آغاز خواهد کرد.
با روي كار آمدن نادرشاه، عملاً دوران سلطنت شاهان صفوي به پايان رسيد . زماني نادرقلي افشار، زمام امور را به دست گرفت كه اوضاع داخلي حكومت دچار هرج و مرج شده بود، حمله افغان ها به خراسان و اشغال . . .
اگر قدم رنجه کني سفره هفت سين عشق و محبت رنگين ترو سبز تر مي گردد و نواي يکدلي و يکرنگي و صداي پاي همدلي ساري و جاري مي شود مي خوانمت اي نور
دوش با يار بهاريم شکوفا بودم دوش از هرچه به جز او به تبرّي بودم از نگاه و نظر طعنه زنم باکي نيست چون دگر در نظر دون و نه پيدا بودم رد اشکي است، که بر گونه من ميبيني زانکه بر حبِّ عزيزم به تمنا بودم صادق و صالح و صابر، سالم و مسرورم سو سوي عالم والا، نه به دنيا بودم شاهد شمس شکوه شهداي عاشق مست از تربت کويش به تولي بودم...
به سال 1333 ه.ش در شهرستان مياندوآب در يك خانواده مذهبي و با ايمان متولد شد. در دوران كودكي، مادرش را – كه بانويي باايمان بود – از دست داد. تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در اروميه به پايان رسانيد و در دوره دبيرستان (همزمان با شهادت برادرش علي باكري به دست دژخيمان ساواك) وارد جريانات سياسي شد.
چارقدي که چند سال پيش مصطفي براش عيدي گرفته بود رو سرش کرد و رفت جلوي آيينه..از ديدن گلهاي ياسي رنگ چارقدش ياد گذشته ها افتاد.مصطفي سليقه مادر رو مي دونست هر چي براش کادو ميگرفت ياسي بود...مادر خميده شده بود.يادش اومد اون موقع که مصطفي براش هديه ميخريد تمام قد جلو آيينه مي ايستاد و امتحانش مي کرد.قطره اشکي گوشه چشماي چين خورده مادر رو نمناک کرد
هرگاه خداوند بنده اي را دوست بدارد او را گرفتار مي نمايد پس اگر برد باري پيشه كرد وي را بر مي گزيند و اگر سپاس گزاري كرد وي را گلچين مي نمايد خدا گويد :تو اي زيباتر از خورشيد زيبايم تو اي والاترين مهمان دنيايم شروع كن يك قدم باتو....تمام گام هاي مانده اش با من
كمتر اتفاق افتاده است كه آمريكا با آن روحيه جنگ طلبانه خود، به خاطر بروز اتفاقي ناخوشايند، از مردم عذرخواهي كند، اما آيا تا به حال از خود پرسيده ايد كه چرا آمريكا هم در جريان سوزانده شدن قران در پايگاه نظامي آمريكا از مردم عذرخواهي كرده است و هم بعد از كشته شدن 16 نفر از مردم افغانستان در جريان تيراندازي يك سرباز وحشي آمريكايي.
ان بلاد الحجاز تشهد اليوم العودة الى الجذور والعودة الى التحرر من ال سعود الذين احتلوا هذه الاراضي المقدسة . واشار زياد في تصريح ادلى به مساء الاربعاء لقناة العالم الى الاحتجاجات الجماهيرية في السعودية وقال ان هذا المشهد هو مشهد ياخذ بلاد الحجاز الى المكان الصحيح مؤكدا ان ال سعود نصبوا انفسهم على اراض ليست لهم في الاصل .
به پيشواز آمدن بهار مرکز شماره 2 سقز ، با گذاشتن سفره ي هفت سين براي اعضا ، و با دعوت از والدين آنان ، فعاليت قرائت قرآن مجيد ، دف نوازي در مدح حضرت محمد ( ص ) ، شعر خواني ، قصه گويي و خواندن دعاي سال تحويل ، بازگويي خاطرات شاد از نوروز سالهاي گذشته توسط اعضا و مربيان و والدين ، و اجراي سرود(( به پيشواز نوروز )) به صورت گروهي ، در کنار سفره ي هفت سين ، جشن کوچکي را براي اعضا برگزار نمودند .