و اما اين غريبه... اين غريبه يه آشنا رو دوس داشت که آرزوش اين بود يه همچين آشنايي بشه آشناش.. اما دست روزگار (همون دل غريبه) يه جاييه مثل اون (آشنا که دست دلش رو رها کرده بود)؛ غريبه هم دستش رو از دلش رها کرد...
باکري لر دياري آنا ئولکه اولاندي وارليقيندا تعصب سويلارينا سالاندي تعصب لار يولوني بير بيرينه آچاندي وارليق لاري قالماقا تعصب ساخلاداندي ساخلانيلسين تعصب قاجلارين حققاسين نان بارلي اولسون باخچالار کولتورلرين وارين نان کافري باشدان آچماق سوزوموزده آخايدي سوي وارين نان وارليقي سيلماق يولي اولايدي کافرين گيزلين اوزي آيدينليقا چيخايدي شافاقلارين ايشيقي کولتورلره آخايدي هجرت بيزيم کولتوره وارليقيني سالايدي کافرلردن آيريلماق سويلاريميز توتايدي کافر لرين سيلماقي سويوموزدان چيخايدي تانري وئر
وقتي زبان نثر از بيان حالات درونيام عاجز شوند سنگري جز نظم نمييابم. هر چند خود اين نظم حکايت از دستي الهي دارد که اين وزن را بر صفحهي دلم حک ميکند دستي که هميشه نوازشش را بر سرم حس کردهام. اين شعر در واقع از اوست نه از من بيهنر و بيذوق؛ زبان و فکر من تنها حکم واسطه را بازي مي کنند...
کنار رود ايستاد.نگاهش همچنان نگران بر کودک خردسالش بود. براي آخرين بار اورا در آغوش کشيد. دستان کوچکش را بوسيد و براي آخرين بار بوييدش. تشک نرمي داخل گهواره اي که همراه آورده بود انداخت و کودکش را درونش گذاشت.
شهيد حميد رضا نفيسي در تاريخ 21 ارديبهشت سال 1349 در خانواده اي مذهبي در تهران متولد شد ازکودکي بسيار با هوش و زرنگ و مومن بود و در مدرسه دروس خود استعداد خوبي داشت و دوران تحصيلي خود را با امتيازات بالا سپري نمود.
در سالهاي اخير، تحويل سال نو با تبريک نوروز توسط مقام معظم رهبري به مردم و بيانات ايشان همراه است. حضرت آقا با نگرشي خاص به نوروز و نام گذاري سال جديد، به اين جشن کهن رنگ و بوي خاصي بخشيده است.
جامعه اسلامي مانند هر جامعه ديگر، نيازمند ولايت و زعامت سياسي است. همانطور كه در فصل اول گذشت، جامعه بشري، حتي اگر از افراد كاملا شايسته و منضبط و حق آشنا نيز تشكيل شده باشد، نيازمند حكومت و ولايت سياسي است.
عيد نوروز ، تحويل سال... ديد وبازديد و به رخ کشيدن لباس نو، شادي و خنده و آجيل و شيريني... دل خيلي ها براي عيد ورسم هاي آن غنج(غش) مي رود ؛ آداب ورسوم ايران باستان، فرهنگ ملي ايرانيان ، چه حرف هاي دهن پرکني. ناراحت نشويد، نمي خواهم زيرآب همه چيز را بزنم، اصلا من خودم از بچگي عاشق عيد و رسم هاي آن بودم، هنوزم بدم نمي آيد ، فقط الآن ديد قبلي را ندارم. هنوز يک ماه قبل از عيد بي تاب باهم بودن هاي عيد مي شوم؛ هنوز دلتنگ تحويل سال کنار مزار شهدا مي شوم
«شهيد مختار سالمي» در آذرماه سال 1338 در «شهرري» به دنيا آمد و در 10 سالگي يارِ مادر در خانه و همراه پدر در کسب و کار رزق و روزي شد و در هنگام پيروزي انقلاب اسلامي، يکي از ياران خستگي ناپذير حضرت امام خميني شد و ...
بهــــــــــارش: بهارش ترکيبي از يک صحنه ي طولاني تئاتر بود. يک تئاتر که يک تراژدي عظيم را به تصوير کشيده و تو هيچ کاري از دستت بر نمي آيد جز تماشا کردن. موقع رفتن هم برايم يادآوري کرد که چه نعمتي بوده است. توي گوشم گفت که "بايد ماندنم را آرزو مي کردي". با رفتنش همه رفتند. من نشستم به تماشا کردن و شمردن رفتني ها و مشکلات با همين انگشتان دستم و سياه مشق کردن"رفتني بايد برود".
زندگي برخي شهدا سراسر درس و عشق است و شهيد آدمي از جمله شهدايي است كه در مبارزات انقلاب جانباز شد و شهد گواراي شهادت را در دوران دفاع مقدس سركشيد و اكنون الگوي تمام كساني است كه به افتخار ايران اسلامي مي انديشند. خانواده شهيد آدمي تنها خانواده ابركوهي هستند كه سه شهيد تقديم انقلاب اسلامي كرده اند.
بازار پر زرق و برق و زيباست. پر از جذابيت ها و ديدني ها اما جاي ماندن نيست ...مادر اين را خوب ميداند و به من هم گفته است اما من کوچکم و بي تجربه...دست به چادر مادر ميگذرم از پيچ و واپيچ هاي سردرگم بازار..اما گاه گاه دست از چادر رها شده و خيره به تماشاي بازار خوش رنگ و لعاب از مسير دور افتاده و مي چرخم...مادر آن دور مي ايستد و نگاهم ميکند..اما به دنبالم نمي آيد....اين خودش يک تنبيه است ...دقيق زير نظرم دارد و مي بيند که چه مي کند اين فرزند سر به هواي اسير هوي...
و تو را با اشکهايمان بدرقه کرديم.گويي که هم اکنون به پروازي جاودانه رهسپار شدي.....و تو چه زيبا زيستي..براستي که حياتي زيبا...فرجامي چنين زيبا بدنبال خواهد داشت...و اکنون بايستي خانه ات زيارتگاه عاشقان باشد..همانگونه که عاشقانت و دوستدارانت آن را با ياد حضور تو گرم و شاعرانه و عاشقانه و تابناک نگاه داشته اند آري صحرا صحرا شقايق در مزار کوچک تو جوانه زده است...تو در دل جانهاي عاشق و وجدانهاي بيدار شور سبز زندگي و مظهر جاودانگي هستي. آري کدامين عاشق به عشق شما مبتلا نيست؟کدامين ديده به راه شما
خاطرات رزمندگان سر شب سيد جواد ويرش گرفت كه مجلس دعاي توسل راه بيندازد. هر چه گفتم: «سيد جان! قربان جدت! آخر كجا ديدي شب عيد بيايند و گريه كنند و دعاي توسل بخوانند؟» كه بهم براق شد و گفت: «دعاي توسل و مناجات كه شب عيد نداره.» ديدم حرف حق مي زند. بچه هاي ديگر هم قبول كردند.
مقام معظم رهبري: «تحويل هر سال جديد شمسي که با نوعي تحول در عالم طبيعت مصادف ميباشد، فرصتي است تا انسان به تحول دروني و اصلاح امور روحي و معنوي و فکري و مادي خود بپردازد. اين دعاي شريفي که به ما تعليم داده اند تا در آغاز سال بخوانيم، درس همين تحول است. در اين دعا از خدا درخواست مي کنيم که درحال و وضعيت روحي و نفساني ما، تحول و دگرگوني مبارکي را ايجاد کند. ايجاد تحول کار خداست. اما ما موظفيم که براي اين تحول در درون و در زندگي خود و در جهان اقدام و تلاش کنيم.»
مرداني، مرد با لباسهاي خاکي دور سفره عيد نشستهاند، دستهايشان را رو به آسمان گرفتهاند، به پيام نوروزي مولايشان گوش ميدهند، ميروند تا دوباره بايستند و معلوم نيست نوروز ديگر بر سفره آسماني مينشينند يا زميني.
آيتالله مجتبي تهراني از اساتيد برجسته اخلاق که بر تفکر و حسابرسي در لحظات آخر سال تأکيد دارد، هنگام تحويل سال نو دعاي خاصي قرائت ميکند.به گزارش مشرق، آيتالله مجتبي تهراني از اساتيد برجسته حوزه علميه تهران است. شهرت اين مجتهد 78 ساله در برگزاري درس اخلاق است.
پدرم باز خبر مي بيند ؛ « - چين از صندوق بين المللي پول براي حل بحران اروپا ،حمايت کرد ! - ليگ برتر فوتبال 90 با6 بازي به پايان رسيد ديروز ! - کاهش شديد دما در کشور ! - گونه ي نادري از يک تمساح... » ...وخبر ها همه با بي خبري يکسان است... خبر آمدنت...
(سلام.مطلبي که امروز براي شما مي نويسم بسيار زيبا و دلنشين است. شما از هر کجا به دنياي مجازي اينترنت سرک مي کشي ، لختي بنشين و همراه استاد مطهري شو که اين همراهي هرگز پشيماني ندارد... يا علي) رسول اكرم - صلي الله عليه و آله - جواب سؤالي را در ميان اصحاب و ياران خود به مسابقه گذاشت . اين سؤال را شخص خودش طرح كرد و منظورش اين بود كه درك ديني اصحاب و ياران خود را بيازمايد و ببيند آنها از روح و معناي دين چه درك كردهاند و هم اينكه بهتر روح و معنا را به آنها بفهماند . سؤالي كه رسول خدا طرح كرد ا
آن روز «کبوترسفيد» با كبوترهاي «حَرَمِ آقا » پرواز مي كند، درآسمان اوج مي گيرد . شب که مي شود دوباره ماه به همراهِ اَبر و باد به آسمان مي آيد . آنها از آن بالا «کبوتر سفيد» را مي ديدند و خوشحال بودند . باد به طرف کبوتر سفيد مي آيد.