<   <<   176   177   178   179   180   >>   >

زبان دل
 زبان دل
در سحرگاه نماز با تيمم!من چه كنم؟ گرچه آن چشمه ديدار تو نايل نشوم! من چه كنم؟ باده نوشيده و مستم به پريشاني من!از نخند اگر از باده اين ميكده ها باز ننوشم!من چه كنم؟ خسته ام بي ردو پي رفته اي و گم شده اي گر تو را باز نيابم خود بگو!من چه كنم؟
صداوسيما به کدام سو 2
 صداوسيما به کدام سو 2
در مطلب قبل که قسمت اول همين عنوان بود به بررسي برخي از انحرافات صدا و سيما پرداخته شد و اين انحرافات را با نظر کلام وحي و ائمه معصومين عليهم السلام و بنيانگزار انقلاب اسلامي آيت الله العظمي خميني رحمه الله عليه سنجيده ...
9 دي و عشق ما
 9 دي و عشق ما
مشغول بلند بلند خنديدن بودم که يکدفعه صدايم زد. از توي جيبش خيلي نرم يک کاغذ در آورد و گفت بيا. عکس آقا را روي کاغذ ديدم. مي خواستم دهانم را باز کنم و بپرسم براي چي؟
يا حسين عليه السلام. . .
 يا حسين عليه السلام. . .
وچقدر زيبا او هم فهميد. . .كه جاي نام مادر كجاست. . . ونام حسين عليه السلام هميشه بر روي سرماست. . . آقا جان ببين سربازانت را لبخند ميزنند. . . لباسهايشان را پوشيده اند و آماده اند براي مبارزه . . . با سلاح يا حسين . . .
به ياد پدر...
 به ياد پدر...
حضرت رقيه عليهاالسلام هر بار هنگام نماز، سجاده پدر را پهن مى كرد، و آن حضرت بر روى آن نماز مى خواند. ظهر عاشورا نيز، طبق عادت ، سجاده پدر را پهن كرد و به انتظار نشست . ولى پس از مدتى ، ناگهان ديد شمر وارد خيمه شد.
قاهره \زرود ...
 قاهره \زرود ...
خوب مي فهمم تو را ،درد کشيده اگر نباشم ؛درد آشنايم ...در سالهاي نه چندان دور ما هم جوانانمان را به آغوش خاک سپرديم ...ايستاده مرديم اما زانو نزديم و اين يعني تکرار تاريخ ..
تمام فصول فصل امتحانات است...
 تمام فصول فصل امتحانات است...
نام : آدم شهرت : بنده خدا شغل : شرکت در آزمون هاي خدا کتاب : قرآن تعداد قبولي ها : هنوز معلوم نيست... کارهاي عملي : ايثار در راه خدا ، کمک به يتيمان و حتي درس خواندن براي خدا...
عروج دختر خورشيد
 عروج دختر خورشيد
جاده‌هاي بياباني، حرمت پاهاي زخمي را نگاه نداشته‌اند. تازيانه‌ها پيکر سه ساله را خوب مي‌شناسند و خورشيدي که آتش مي‌گريد و عطش را در حنجره‌ها سنگين‌تر مي‌کند. و اينک، شب شام، سنگين بر شهر لميده است؛ چنان که سقف ويرانه را توان تحمّل نيست.
جايگاه من در هستي؟!
 جايگاه من در هستي؟!
مردي تاجر در حياط قصرش انواع مختلف درختان و گياهان و گلها را کاشته و باغ بسيار زيبايي را به وجود آورده بود. هر روز بزرگترين سرگرمي و تفريح او گردش در باغ و لذت بردن از گل و گياهان آن بود.
دولت دوستان، نشانه ها را ناديده نگيرند
 دولت دوستان، نشانه ها را ناديده نگيرند
به نظر مي رسد كه بيانات اخير مقام معظم رهبري در خصوص اين كه تصور مديريت اتفاقات منطقه توسط آمريكا، يك توهم محض است، بيش از هر چيز متوجه فرضيه ي اشتباه آقاي احمدي نژاد باشد كه چندي پيش مطرح كردند.
براي پدر...براي مادر...
 براي پدر...براي مادر...
براي پدرم ...هميشه.. وقتي توفان ، سرزمين دلم را در مي نورديد ، كلام برمي خاست و خطابه مي خواند بر منبر لب هايم .. اين روزها چه كرده اي با دل بي قرارم كه همه ي خطابه ها را سكوت ، مي خواند .. .
مامانهمسر
 مامانهمسر
زماني بود که پسرها فقط با دختران کوچکتر از خود ازدواج مي کردند و کارشناسان هم بهترين فاصله سني را3 تا 5 سال مي دانستند. کم کم ازدواجهاي با فاصله سني کمتر رايج شد و اين روزها ازدواج دختران و پسران هم سن، عادي شده است ، البته نظر کارشناسان مسائل اجتماعي اين است که . . .
دررثاي رقيه! اثرطبع شبر
 دررثاي رقيه! اثرطبع شبر
گويند حاتمي بود طائي که در هر آنچه از مردانگي و جوانمردي که بگويي سر بود. ازبذل‏و بخشش ومعرفت و رفاقت گرفته‏تا جان وآبرو وشرف وبزرگي و گويند بارها مالش را با فقيران تقسيم کردو کسي را دست خالي از باب کرامتش رد نکرد ...
توهم محض !
 توهم محض !
خبرگزاري فارس: حضرت آيت الله خامنه‌اي تاکيد کردند: برخي تصور مي کنند امريکا در پشت صحنه، در حال مديريت اين تحولات است اما اين تحليل توهم محض است.به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از پايگاه اطلاع رساني دفتر مقام معظم رهبري...
زلزله!اثرطبع محمدغلامي
 زلزله!اثرطبع محمدغلامي
مي خواستم با کاسه ي گـُلي لبريز / آغاز شوم / شب / نمي نداشت / که از برگِ سردِ نخل / قطره اي افتاد / ماه / يکباره سنگِ سياهي شد / غلتيده از بام افق / از سنگ وحشت کردم / مثل ِ کبوتر ِ زخمي / مثل ِ کودکي زير ِ سنگ ...
گل...پَر......
 گل...پَر......
ميرم توي گلفروشي و چند شاخه گل مي خرم....... مثل هر روز...... توي مسير خونه... پر پرش ميکنم...... بارون که ميباره.....هوا که سرد ميشه..... دستام رو که "ها" ميکنم...... فقط به يه چيز فکر ميکنم....... گرماي چه زمزمه اي...
يعني بايد بميرم ؟
 يعني بايد بميرم ؟
با نگاهي غمگين و اشک کوچکي که در چشمانش حلقه زده بود به زمين چشم دوخت ‍! نميدانستم بايد به او چه بگويم ! آيا اين عدالت است ؟سه ماه پيش رفتم تقاضاي وام بدهم گفتند بايد حساب باز کني و مدتي پول در حساب بگذاري تا بماند . . .
مهديه....
 مهديه....
سال هشتاد و شش که بهمراه همسرم به سوريه مشرّف شديم، غير از توفيق غبارروبي، سعادت عکاسي از نماهاي مختلف حرم و ضريح مطهر حضرت رقيه خاتون (س) نصيبم گشت… آن شب فراموش نشدني، وقتي مشغول غبارروبي و عکاسي بوديم، در کمال تعجب دختري سه ساله، کشان کشان و سينه خيز بهمراه خانمي جوان وارد حرم شد،
مهمان عيالوار من . . .
 مهمان عيالوار من . . .
آغوش گشوده ام براي دوستي که در راه است با تمام وجودم نگرانم! مهمان هر چه عيالوارتر نگراني صاحبخانه بيشتر چون هر چه اندوخته اي را بايد در طبق بگذاري! و من اندوخته اي که به چشم بيايد ندارم . . .
از شام تا شام
 از شام تا شام
پيش از همه‌ي شما من به کوفه رسيده بودم. همان شب که شما شام غريبان داشتيد و از ميان خيمه‌هاي سوزان و شمشيرهاي برّان، به دامن خارهاي مغيلان پناه مي‌برديد، خولي من را در کوفه به خانه‌اش برد

<   <<   176   177   178   179   180   >>   >
By: ParsiBlog.com ® Team © 2003