<   <<   176   177   178   179   180   >>   >

ياريم كن سخت بمانم...
 ياريم كن سخت بمانم...
ياريم کن سخت بمانم و استوار ياريم کن کم نياورم ، اراده ام سست نشود ياريم کن در اين خفقان تاريکي روشن باشم ، روشن بمانم ميگويند خطا از ويژگيهاي انسانست ، من ميگويم ولي تکرارش از ويژگي هاي حيوان !
طلسم پرسپوليس
 طلسم پرسپوليس
نمي دانم چه طلسم و نفريني گريبانگير پرسپوليس شده که در روزي که استحقاق پيروزي را دارد هم باز از انجام اين مهم عاجز مي ماند و در آخرين دقيقه وقت معمول و روي تنها موقعيت حريف که آنهم از روي ارسال ضربه کاشته بدست آمد گل تساوي را دريافت مي کند .
چرا حجاب لازم است
 چرا حجاب لازم است
چراحجاب لازم است حجاب براساس جهانبيني توحيدي اسلام و در راستاي رسيدن انسان به کمال است و مطابق با فيزيولوژي و روان شناسي زن و مرد و با توجه به قدرت شگرف غريزة جنسي و به منظور کنترل و تعديل آن، تشريع شده است.لباس و پوشش پديدهاي است که ...
به همين سادگي!
 به همين سادگي!
چه راحت ميشه حقوق ديگران رو ناديده گرفت! خيانت کردن کار سختي نيست! فقط کافيه يکم غفلت کني، فراموش کني جهنم و حساب کتابي درکار است... توي دنياي وبلاگ نويسي ما با چنين مشکلاتي مواجه هستيم، خيلي از دوستان وبلاگ نويس مطالب کتابها، مجلات و ...رو دروبلاگشون قرار ميدهند بدون ذکر منبع...
ببخشيد! شما فرشته ايد؟!
 ببخشيد! شما فرشته ايد؟!
مثل هر روز مي‌روم سر کلاس، ولي اين بار، زودتر از روزهاي قبل. هنوز رفقا نيامده‌اند، فقط همان طلبه‌ي شيرازي خوش‌لهجه‌ي محجوب و کم‌حرف نشسته است گوشه‌ي کلاس و به کتاب روبرويش زل زده. نمي‌دانم به چي، ولي دارد عمييييييق فکر مي‌کند ...
انسانيت بي ارزش يا ...
 انسانيت بي ارزش يا ...
زن بر روي زمين افتاده بود و توي سرش ميزد درحاليکه ميان پاهايش دو فرزندش افتاده بودند که غرق خون بودند و ان طرف تر دو ماشين سواري که به هم زده بودند و هر دو راننده نيمه بيهوش در پشت فرمان قرار داشتند . به تمام مردم التماس کردم که يک نفر ماشين بياورد تا انها را به بيمارستان برسانيم ...
وادي حيرت
 وادي حيرت
" حيرت " نام ديگر من است وقتي دستم به زنگ خانه ي خدا نمي رسد و رهگذري...
کارنامه غبارآلود عبدالله عمر
 کارنامه غبارآلود عبدالله عمر
نامش را گذاشته بودند عبدالله اما در گوشه و کنار زندگي پر فراز و نشيبش که جستجو مي کني اثري از عبوديت واقعي و بندگي خدا پيدا نمي کني. البته حساب ظاهرش جدا بود. دهان را که باز مي کرد روايات نبوي بود که در راستاي توجيه اعمال و افکارش به کار بسته مي شد...
آسوده نخواب دكتر!
 آسوده نخواب دكتر!
ديروز ظهر؛از محل کارم که خارج شدم . پشت چراغ قرمز يه چهار راه توقف کرده بودم که يکدفعه صحنه درد ناکي وجودم را بهم ريخت. پسر جوان حدودا 20 ساله اي که بنظرم دچار يک معلوليت خفيف ذهني هم بود به همراه مادرش سطل آشغال يک رستوران را واکاوي کرده و به تفکيک پسمانده هاي غذاي آن رستوران...
ما سنگ حسين (ع) را به سينه ...
 ما سنگ حسين (ع) را به سينه ...
در روز عاشورا بزرگترين فاجعه تاريخ را رقم زديد؛ امام حسين (ع) و فرزندان و اصحابش را به شهادت رسانديد، خيمه‍هايش را به آتش کشيديد، بر جنازه شهدا اسب تاختيد و اهل بيتش را به اسارت برديد، ماصبر کرديم. از آن روز تا به حال بر همه ظلم و ستم‍هاي شما صبر کرديم. اما بدانيد ديگر صبر ما به سر آمده
اينجا ايران است.......
 اينجا ايران است.......
اينجا ايران است، نه کوفه. اينجا ديگر علي تنها نخواهد ماند. اينجا ديگر سپاه اسلام خريدني نيست. اينجا ديگر معجزه ايست به نام بصيرت و تقوا که پوزه هر گرگ صفتي را به خاک خواهد ماليد. آري اينجا سرزمين امام زمان (عج) است... مردم هر چه باشند، پاي انقلاب و نظام و رهبر و دين و امامانشان ايستاده اند ...
زنده بمان امير حسين !
 زنده بمان امير حسين !
با دودلي به طرف ميز آمد و گفت: يک پيام دارم ! لبخندي زدم و گفتم : بسم الله، خير است پسر همسايه ي ما 9 سالش است و هر روز دارد دياليز مي شود براي پيوند کليه پول لازم دارد مي شود به او کمک کنيد ؟ با بي تفاوتي گفتم، من چه کاري مي توانم برايش انجام بدهم ؟
نذر حضرت حافظ
 نذر حضرت حافظ
حافظا شعله ي عشق ِ دل ِ عشاق ِ جهاني / همدم ِ سينه ي سودا زده ي پير و جواني / گاه چون جام پر از خون ِ دل از «خرقه ي سالوس» / گاه چون چنگ که از «حقه ي صوفي» به فغاني / مي زني چنگ که از «مردم ِ نادان» به خروشي / مي دمي آه که از زهدِ ريايي به فغاني ...
افيون توده ‏ها
 افيون توده ‏ها
يادم مي آيد اولين روز از مسابقات جام جهاني 2006 بود که يک کشتار فجيع در يک گوشه ي دنيا اتّفاق افتاد خبر آن در حاشيه ي اخبار جام جهاني قرار گرفت و عمده ي کساني هم که خبر را شنيدند، تحت تأثير اخبار جام جهاني، هيچ احساس خاصي نسبت با فاجعه پيدا نکردند. هنوز، وقتي ياد آن روز مي افتم، اوقاتم تلخ مي شود. کشتار فجيعي بود.
بريده اي از يك صبح سرد
 بريده اي از يك صبح سرد
خودم را جمع مي کنم، سرم را پايين تر مي آورم تا قسمت بيشتري از سرم درون کت زمستاني ام جا بگيرد ، از هواي خوش اول صبح خبري نيست ... ياد اخبار ديشب مي افتم، غنيمت گرفتن هواپيماي جاسوسي آمريکا ، عجب شاهکاري کرد اين سپاه پاسداران ، فکر اين حرکت غرور آفرين گرمم مي کند توي اين سرما...
حورالعين!
 حورالعين!
نزديک اذان عاشورا بود. سر چهارراه مقدم فرودگاه ايستاده بودم و با ديدن هر اتومبيلي داد نيمه بلندي سر مي دادم : ـ «دربست!» سر انجام اتومبيلي ترمز زد و من در حالي که انگار از چيزي مي ترسم با عجله داخل اتومبيل نشستم و گفتم: «تا جايي که ممکنه نزديک به حرم» ...
و اينجا تهران است...
 و اينجا تهران است...
هو الخافض و الرافع... خيلي خيلي مهمه آدم بچه تهران باشه و خيلي خيلي مهمه آدم هيچي نباشه ولي بچه تهران باشه: حالا خيلي مهم نيست آلودگي هوا باعث تنگي نفس، سرفه هاي منقطع و تپش قلبم شده و اخبار حالت هاي هشدار و اضطرار را بدون ارائه راهکار اساسي!
عاشورا و تاكسي
 عاشورا و تاكسي
روزهاي عادي ما راننده هاي تاکسي از زمين و زمان به خاطر شلوغي خيابونها شکايت داريم امامحرم که ميشه و روز عاشورا که ميشه تو شهر ما مثل هميشه تمامي مسير ها شلوغ ميشه و خيلي از مسير ها بسته ميشه، هر کسي هم به هر راهي که هست سعي ميکنه تو عزاداري امام شهيدان شرکت کنه، ما رانندگان تاکسي هم بهترين کار رو ...
لالايي علي اصغرم....
 لالايي علي اصغرم....
سپيدي گلويش بدجوري جلب توجه ميكند... مثل اينكه كسي حواسش نيست... يكي گلوي علي اصغر را بپوشاند...يا حسين..................
قلب من جنگل است...
 قلب من جنگل است...
خواستم بگويم كه ميرزا قلبم را خانه ي خود كرده است ولي ديدم كه ميرزا كي به دنبال خانه بوده است كه اين دومين بارش باشد؟! ميرزا زندگي اش را كف دستش گذاشت و خانه اش نبود جز جنگل هاي نمور گيلان. ميرزا تا وقتي كه اين كشور خانه ي روس و انگليس بود در جنگل زيست...

<   <<   176   177   178   179   180   >>   >
By: ParsiBlog.com ® Team © 2003