در سفر کربلا که دوست عزيزم، همسفرم بود، يک بعدازظهر خواستيم خريدها را تمام کنيم، سوغاتي بخريم و به قول گفتني فايلش را ببنديم. به اين خاطر خيلي عجله داشتيم. خريد کرديم اما موقع حساب و کتاب در هتل، ديديم که 60هزارتومن پول کم است! نگو بين راه ظاهرا پول ها افتاده بودند و ما...
تشنه که ميشود . . . .چند قطره آب.... و کمي سايه که زير خنکايش بياسايد... هنوز ناتوان است ....دستي زير سرش ميگذارند.....تا به شانه نيفتد... لبش اگر خشک و تشنه باشد...تلظي ميکند... زبان ميگرداند... تشنه که ميشود... خود را به سمت سينه ي مادر ميکشد..
بسم الله الرحمن الرحيم محرم است.مثل هميشه وضويي تازه ميكنه و به هيئت عزاداري اباعبدالله الحسين ميره. ازگوشه و كنار پيام ميرسه نرو! بارداري بهت فشار مياد... ميره.دخترك كوچكش بايد عشق حسيني بياموزد. با طفل در شکمش مي گويد: اصلا سال آينده لباس سقايي برتنت ميكنم و به همايش شيرخواره ها ميبرمت... آنجاكه مادران طفلان كوچكشان را روي دستهايشان بلند ميكنند تا فداي حضرت علي اصغر كنند...
برخي افراد بخصوص کساني که به حوادث پيرامون خود با نگاهي سطحي نگاه مي کنند حادثه کربلا را يک نتيجه تکراري از يک رفتار تکراري مي دانند. يعني هر کس عليه نظام حاکم بر جامعه (چه نظام حاکم حق و چه ناحق) اقدام به قيام مسلحانه کند نتيجه آن عکس العملي است که هر حکومتي ...
آه اولين و سريع ترين عکس العمل مظلوم است نسبت به بيداد. آه از کلمات قصار است يعني کم حرف است ولي پر معنا. احاديث و روايات در دسترس ما حساب خاصي باز کرده اند براي آه مظلوم. گويا اين آه بدجوري ميان فرشتگان خدا خريدار دارد. عرش وفرش را به آماده باش فرو مي برد...
چهره ي جذاب و صداي دلنشينش حال و هواي خوبي به اتاق داده بود. با متن عربي يک دعا شروع کرد اونقدر اين دعا را زيبا خواند که همه ، مجلس عقد را يادشون رفت . به هر کس که نگاه کردم چشماش خيس بود. حتي داماد !همه يواشکي چشماشون را پاک مي کردند. موقع جاري کردن خطبه ي عقد ...
جمعه شب در مسير به سمت قم، حد فاصل نايين و اردستان، گرفتار مه شديدي شديم؛ خطهاي کنار و وسط جاده اصلاً ديده نميشد، به گونهاي که حتي اگر ميخواستم توقف کنم، جاده را از حاشيه آن تشخيص نميدادم. در ترديد ايستادن و رفتن بودم اما خطر ايستادن را بيش ار رفتن ميديدم.
بسم رب الحسين به هر وبلاگي سرميزنم از دل گفتند و از دلتنگي... از كربلا گفتند و از دوري... از عباس گفتند و از عطش... از حسين گفتند و از سر بريده... اما من ميخواهم از حسين بگويم و از هدفش... از امر به معروف و نهي از منكر...
نمي دونم امشب چي شد و چي نشد، اصلا براي طراحي طرح نيومدم پاي سيستم اصلا هم قرار نبود که همچنين طرحي بزنم، اصلا چيزي توي ذهنم نبود که بخوام پياده اش کنم/ نميدونم حکمت طراحي اين طرح اونم امشب چي بود...
ببار اي ابر بهار با دلم به هواي زلف يار طول اتاق را قدم مي زدو با صداي خواننده مي خواند. موهايش را شانه مي زد. تارهايي که کنده مي شد را رها مي کرد روي زمين! پنجره خيس بود!پسربچه ي طبقه بالايي با تفنگ آبي اش خود را از نرده هاي بالکن آويزان کرده بود و پنجره اتاق را خيس کرده بود!
در عالم محبت و عشق روابط چندگانه اي مد نظر قرار دارد که از جمله آنها بايد به رابطه ي بين حبيب و محبوب اشاره کرد. واضح تر آنکه رابطه دوستي زماني شکل مي گيرد که دو طرف در آن وجود داشته باشد، يکي دوستدار و ديگري دوست داشته شده که از آن ها به حبيب و محبوب يا عاشق و معشوق ...
دوستم: اتفاقا توي مکيال بود فکر کنم که ميخوندم ميگفت سمت راست عرش خدا، اون دنيا، يه عده هستن توي يه هاله اي از نورن که چشم بقيه نميتونه ببيندشون انقدر نور دارن مسافر:خخخخخخخب.. دوستم: بعد ميگن اينا کسايي هستن که در حلال خدا با هم «دوستي» کردن !!!
بيمزهترين و در عين حال خطرناکترين آدمها، اونهايي هستند که به همه لبخند ميزنن! همه رو تاييد ميکنند و سعي ميکنند همه رو راضي نيگه دارن!
وقتي آدمها و کشورهايي هستند که با سه رنگ پرچم ما مشکل دارند؛ با نمادهاي پرچم ما مشکل دارند، با «اللهاکبر»هاي روي پرچم و با اون «الله» وسط پرچم ما مشکل دارند و چشم ديدن پرچم سه رنگ ما رو با نمادهاي جمهوري اسلامي ندارند؛..
اهميت رسانه ها بويژه رسانه هاي تصويري و تاثير مستقيم آنها بر روي افکار عمومي و فرهنگ عمومي جامعه بر کسي پوشيده نيست ، در عصر ما افکار عمومي جهان در دست رسانه هاي جهاني است .
يکي از اموري که در روز عيد بزرگ غدير توصيه شده است خواندن دعاي ندبه است که دعاي همراه گريه وندبه و اه است در اين باره تاملي بشرح زير شده است : 23 سال کار فرهنگي همراه با درد ورنج و زحمت فراوان وجهاد و مبارزه و ايثار و از خود گذشتگي سر انجام به شکست جهل و کفر منتهي گرديد ...
بعد از تقريبا ده روز نمايشگاه مطبوعات شروع شد. من که حسابي از نمايشگاه قبلي خسته شده بودم مي خواستم شرکت نکنم. عزيز دل اين بار بيشتر علاقه نشون ميداد. با اصرار اون و. اين که کار براي امام رئوفه رفتم.
ميدانم دمت باد سرد است و بازدمت سوز سرما ... اما دمت گرم ... چشممان روشن شد با اين همه سپيدي برف، آن هم در آبان ... آن هم در کوير قـــــــــــــــم ... امروز خودم شنيدم که مردم شهر مان داشتند قربان صدقه ي آن برگ هاي خشک و زردت ميرفتند . . .
همين مي شود ديگر . هي به ننه سرما گفتم در خانه را محکم ببند . گوش نکرد که نکرد . معلوم نيست اين باد سر به هوا کي آمده که تقويم ننه سرما را دست کاري کرده . آبان و آذر را تند تند ورق زده . انگار نه انگار که پاييز است . ننه سرماي بيچاره فکر مي کند زمستان شده ...
من يک مرز دارم. يک مرز فقط براي خودم. يک تابلوي ورود ممنوع بزرگ: ورود افراد متفرقه ممنوع! جلوتر از اين نياييد! من يک شعار هم دارم: مراقب مرزهاي ديگران و خودتان باشيد. به مرز و حريم ديگران احترام بگذاريد. اين يک خانهي امن است، هرکسي نميتواند سرش را پايين بندازد و تو بيايد...