1   2   3   4   5   >>   >

  قهرمانِ من...
هنوز چندروزي از ميلاد عقيله‌ي بني هاشم نميگذرد..‌ صبح جمعه سيزده دي ماه نود و هشت بود... چشم که گشوديم از خواب آرام شبانه‌مان... خبر رفتنتان بر سرمان آوار شد... گويي من هنوز در همان لحظه مانده‌ام... گويي سالـهاست در آن لحظه مرده‌ام.گويي سالـهاست در آن لحظه مرده‌ام.. حالا ديگر خواب از چشمانمان ربوده شده
  رقابت
گاهي كه زندگي سخت مي‌شود خدا مي‌خواهد از غرور نجات‌مان دهد دوست‌مان دارد تنگ مي‌گيرد تا احساس بي‌نيازي نكنيم! قال الله تعالي: «إن الإنسان ليطغي، أن رآه استغني» (علق:6و7) اين چنين نيست [که انسان سپاس گزار باشد] مسلماً انسان سرکشي مي کند. براي اينکه خود را بي نياز مي پندارد.
  غرق ِ لذّت ِ ساختن
ميز ِ بلند صندلي دارد نشستن روي صندلي سخت جاي زيادي هم اشغال روي زمين هم كمر انسان خم مي‌شود هم هنگام گستردن و جمع كردن هم وقت ميل غذا اما روش شرقي‌ها شرق آسيا ميزهايي كه روي زمين غذا را سرو مي‌كند همه محاسن را با هم دارد
  سِحر برف (داستان کوتاه)
با ماشين به يک دوراهي رسيديم که جليلي گفت از راست برو و راننده گفت راهش از چپ هست. حرف حرفِ راننده شد و ما از چپ رفتيم برف دوباره با توحش خاصي به باريدن رو آورده بود و چشم چشم را نميديد. خيلي آهسته ميرفتيم تا ماشين جايي گير نکند قرار بود ساعت 12 توي آخرين مدرسه باشيم. ماشين ايستاد راننده به سرش زد آقا بيچاره شديم! جليلي: چي شد؟ راننده: بنزين تموم شد!
  دل تنگ
گاهي براي خنــده دلم تنگ مي شود/ مانند يک پرنده دلم تنگ مي شود/ چون پوپکي که در قفس از دست مي رود/ با بال هاي کنده دلم تنگ مي شود/ وقتي که باورم شده با خاطرات يار/ بايد کنم بسنده دلم تنگ مي شود/ آن صيد بسملم که به چشمان اشکبار/ در خون خود تپنده دلم تنگ مي شود.
  جواب لن تراني
همه عمر گشته ام من كه بجويمت نشاني/ ز فراق روي ماهت به تنم نمانده جاني/ به هزار شوق و اميد «ارني» بخواندم اما/ تو دل مرا شكستي به جواب لن تراني/ به مناره مساجد چو اذان عشق گويم/ به خدا تو را بخوانم كه تو معني اذاني/ شده موي من سپيد و به تنم نمانده طاقت/ كه گذشت در فراقت همه دوره ي جواني.
  تاملي در رفتار مامون با امام رضا عليه السلام
مامون امام را مي خواست اما بيشتر از امام خود وحکومت وقدرتش را مي خواست لذا امام را به نماز فرستاد اما وقتي احساس خطر براي خود وموقعيتش نمود اورا بازگرداند او مجلس علمي براي بيان عظمت امام ترتيب داد اما بعد اورا به شهادت رساند چون عظمت امام را ذيل خود وقدرت خود مي خواست ووقتي حس کرد اين عظمت فراتر از وجود او و قدرتش تعريف ومتتشر مي شود....
  اربعين نوشت
اربعين، مجمع جهاني مردهاي زمان است. اگر چندتا پاره‌سنگ هم -مثل من- کف دريا ته‌نشين شود، چيزي از زيبايي دريا کم نمي‌کند. من اينجا آدم‌هايي را ديدم که باورم نمي‌شد در اين زمانه هنوز موجود باشند. مردهايي را ديدم که خيال مي‌کردم نسلشان منقرض شده. ما هم ميان زلالي اين دريا، بُر خورديم ولي چيزي از زيبايي آن کم نشد.
  جان كندن
چه‌ها جان‌كندن* را دوست دارند تا احساس پيروزي كنند احساس قدرت احساس بزرگ شدن اين احساس را نياز دارند تا بخواهند طلب كنند تا بشوند انساني قدرتمند در بزرگسالي‌شان اين ارزش‌ها بايد در ذهن‌شان پرورانده شودانسان ِ بيكار به كار نمي‌آيد به درد نمي‌خورد يعني روح و روانش چه كودك باشد و چه بزرگ چه مرد يا زن انسان بايد در حال تلاش باشد
  بي سر و ساماني
تا كه تو بي سر شدي، بي سر و سامان شدم/ بر سر ني رفتي و زار و پريشان شدم/ شهر به شهر آمدم در پي تو روز و شب/ گاه به بزم شراب، گاه به ويران شدم/ موي تو را چون نسيم داد تكان روي ني/ پاي ني از داغ تو يكسره طوفان شدم/ تا كه ز ابروي تو خون سرت مي چكيد/ ديده و دل خون شد و قطره ي باران شدم.

   1   2   3   4   5   >>   >
By: ParsiBlog.com ® Team © 2003