1   2   3   4   5   >>   >

  فرق احمدي نژاد با قاسم سليماني
درست وقتي انسان به مقامات معنوني كه مي‌رسد .خداوند كه به او كمك‌هاي فوق‌بشري مي‌كند مِن حيث لايحتسب كه بهره مي‌برد رحمانيت و رحيميت خداوند كه شامل حال فرد مي‌شود نصرت الهي كه سر مي‌رسد وعده‌اي كه خداوند به مؤمنين داده است كساني كه دين او را نصرت مي‌كنند
  وعده‌ي انتخاباتي
گفته بودي چو نماينده شوم يکماهه/ فقر را ريشه کن از شهر شما خواهم کرد/ مسجد و مدرسه گرمابه و بيمارستان/ به تمناي دل خلق بنا خواهم کرد/ بعد احداث زمين چمن و ورزشگاه/ روي بر ساخت استخر شنا خواهم کرد/ گره از کار فروبسته‌ي همشهري ها/ با سرانگشت خود البته که وا خواهم کرد/ هرکه بيکار بود زود گذارم سر کار.
  مردها فرزندان شان را دوست مي دارند، دخترهايشان را
اولين بار با ميني بوس پدرِ اکبر براي شرکت در مراسم شهادت حضرت رقيه(س) به منزلشان رفتيم. درست خاطرم نيست اما به گمانم سال 79 بود. يک سال بعدش رفتيم مشهد ايشان هم بود، گرماي محبتش را دوست داشتم. جاي بچه سومش مي شدم و راستش مهارتش را هم نداشتم که با او سر حرف را باز کنم.
  قهرمانِ من...
هنوز چندروزي از ميلاد عقيله‌ي بني هاشم نميگذرد..‌ صبح جمعه سيزده دي ماه نود و هشت بود... چشم که گشوديم از خواب آرام شبانه‌مان... خبر رفتنتان بر سرمان آوار شد... گويي من هنوز در همان لحظه مانده‌ام... گويي سالـهاست در آن لحظه مرده‌ام.گويي سالـهاست در آن لحظه مرده‌ام.. حالا ديگر خواب از چشمانمان ربوده شده
  رقابت
گاهي كه زندگي سخت مي‌شود خدا مي‌خواهد از غرور نجات‌مان دهد دوست‌مان دارد تنگ مي‌گيرد تا احساس بي‌نيازي نكنيم! قال الله تعالي: «إن الإنسان ليطغي، أن رآه استغني» (علق:6و7) اين چنين نيست [که انسان سپاس گزار باشد] مسلماً انسان سرکشي مي کند. براي اينکه خود را بي نياز مي پندارد.
  غرق ِ لذّت ِ ساختن
ميز ِ بلند صندلي دارد نشستن روي صندلي سخت جاي زيادي هم اشغال روي زمين هم كمر انسان خم مي‌شود هم هنگام گستردن و جمع كردن هم وقت ميل غذا اما روش شرقي‌ها شرق آسيا ميزهايي كه روي زمين غذا را سرو مي‌كند همه محاسن را با هم دارد
  سِحر برف (داستان کوتاه)
با ماشين به يک دوراهي رسيديم که جليلي گفت از راست برو و راننده گفت راهش از چپ هست. حرف حرفِ راننده شد و ما از چپ رفتيم برف دوباره با توحش خاصي به باريدن رو آورده بود و چشم چشم را نميديد. خيلي آهسته ميرفتيم تا ماشين جايي گير نکند قرار بود ساعت 12 توي آخرين مدرسه باشيم. ماشين ايستاد راننده به سرش زد آقا بيچاره شديم! جليلي: چي شد؟ راننده: بنزين تموم شد!
  دل تنگ
گاهي براي خنــده دلم تنگ مي شود/ مانند يک پرنده دلم تنگ مي شود/ چون پوپکي که در قفس از دست مي رود/ با بال هاي کنده دلم تنگ مي شود/ وقتي که باورم شده با خاطرات يار/ بايد کنم بسنده دلم تنگ مي شود/ آن صيد بسملم که به چشمان اشکبار/ در خون خود تپنده دلم تنگ مي شود.
  جواب لن تراني
همه عمر گشته ام من كه بجويمت نشاني/ ز فراق روي ماهت به تنم نمانده جاني/ به هزار شوق و اميد «ارني» بخواندم اما/ تو دل مرا شكستي به جواب لن تراني/ به مناره مساجد چو اذان عشق گويم/ به خدا تو را بخوانم كه تو معني اذاني/ شده موي من سپيد و به تنم نمانده طاقت/ كه گذشت در فراقت همه دوره ي جواني.
  تاملي در رفتار مامون با امام رضا عليه السلام
مامون امام را مي خواست اما بيشتر از امام خود وحکومت وقدرتش را مي خواست لذا امام را به نماز فرستاد اما وقتي احساس خطر براي خود وموقعيتش نمود اورا بازگرداند او مجلس علمي براي بيان عظمت امام ترتيب داد اما بعد اورا به شهادت رساند چون عظمت امام را ذيل خود وقدرت خود مي خواست ووقتي حس کرد اين عظمت فراتر از وجود او و قدرتش تعريف ومتتشر مي شود....

   1   2   3   4   5   >>   >
By: ParsiBlog.com ® Team © 2003