تا ثريا رفته اين ديوار کج
حال نکته اينجاست که ايشان نه اسلام را شناخته اند و نه فلسفه اسلامي و نه شرايط زمان را ..!!! و اين همان نقطه شروعي است براي ايجاد انحراف تا ثريا ... و اين شد که به اين نقطه رسيدند که راهي بجز جدايي دين از سياست براي رسيدن به آرمانگرايي آرمانگرايانه شان !!! وجود ندارد . اين نگاه به قول استاد مطهري از سطحي نگري در بررسي مفاهيم فرهنگي ديني نشأات مي گيرد . در اينجا شايد روشنفکران ديني ادعاهايي هم داشته باشند که متاسفانه به علت تداخل و سنگيني سايه فرهنگ غرب بر انديشه هايشان به گمراهي کشيده شده است
سکولاريسم محتوائي
حضور روحانيت در مناصب حکومتي نظام لزوماً نشانه پايان خطر سکولاريسم حوزوي نيست !
اگر در حوزههاي علميه که اساس قوام مشروعيت ديني نظام ميباشد جرياناتي غالب شوند که به جاي قرآن و سنت و انديشه ديني برپايه اصول «ليبرال دموکراسي» فلسفه حکومتي را تعريف کنند اين از همه نوع سکولاريسم قابل تصور در حوزه خطرناکتر ميباشد، چرا که با نام دين و حوزه مسير نظام را به بيراهه ميکشانند.
بوي ابيات حزين
باز اين دل غزلش گل کرده
/
چند روزي است تأمل کرده
/
غم بي مهري تو پيرش کرد
/
گِله اي نيست تحمل کرده
/
گُـل چه از عشق و وفا مي داند
/
هنـــر آن است که بلـــبل کرده
/
دل وفا کرد و جفا ديد ولي
/
شده مغبون که تبادل کرده
/
گرچه تنهاست ندارد ياري
/
به خــداونـد توکــــل کرده
/
بوي ابيات حزين مي آيد
/
باز اين دل غزلش گل کرده
راز خلقت
آمدي با نگاه روشن خود
/
از حقارت نجاتمان دادي
/
ساقيا ! تشنهكامي ما را
/
ديدي آب حياتمان دادي
/
تا ابد در تمام كون و مكان
/
احد النّاسي از تو بهتر نيست
/
ديگران غرق در تكاثر و تو
/
همّ وغمّت بغير كوثر نيست
/
اي امين ! اهل آسمان و زمين
/
ريزه خوار كرامتت هستند
/
حرف آزادگي كه پيش آيد
/
سروها محو قامتت هستند
/
تو بهاري كه لمس دستانت
/
آرزوي تمام شاليهاست
/
راز خلقت تويي ، تو، تنها تو !
/
به خدايي كه اين حوالي هاست
/
خودي نماهاي بي خود
روزهاي حساسي که شناخت حق و حقيقت با حيله گريهايي که صورت مي گيرد و فضاي غبار آلودي که بوجود مي آيد ، شايد در وحله اول خيلي ناممکن به نظر بيايد ... اما تنها راه نجات از اين گرداب خانمان برانداز ، بصيرت و شناخت از مرزهاست ... مرز بين خوب و بد ، مرز بين حقيقت و دروغ ، مرز بين حق و باطل ، مرز بين دوست و دشمن ... مرز بين خودي و غير خودي ... در مبحث شناخت خودي و غير خودي ، ابتدا بايد معيارها را شناخت و آنها را از هم تميز داد ، معيارهايي که بوسيله سنگ محک مان که همان ولايت فقيه است ، معرفي شده و مي شود
فرزند نامشروع غرب و آمريکا
اين روزها دوباره تحولات سوريه و حواث جاري در داخل و پيرامون آن جزء خبرهاي تيتر يک رسانه هاي دنياست ... از بازرسي غير قانوني هواپيماي سوري در ترکيه بگيريد تا حمايت مجدد حزب الله لبنان از سوريه و ماجراي ورود پهپاد جاسوسي حزب الله ( شما بخوانيد جمهوري اسلامي ايران ) به خاک رژيم صهيونيستي و ساعتها فيلمبرداري از مراکز بسيار پيشرفته و فوق مدرن نظامي اسرائيل ... در اين يادداشت به دور جديد برنامه هاي مداخله جويانه ي آمريکا و اسرائيل براي سوريه و نيز کمي در مورد نگراني رژيم صهيونيستي از اوضاع منطقه و آ
آواز باران
چندي است مرغ فکرتان در دام مانده
/
از دفتر انديشه ام خطي نخوانده
/
مردم سلوني قبل انتم تفقدوني
/
قرآن منم ناطق؛ لماذا قاتلوني
/
الحکم لله را چه بد تفسير کرديد
/
هر آيه را با ذوق خود تعبير کرديد
/
تنها ز مردي نام آن بر دوش داريد
/
خوابيد و تيغ فتنه در آغوش داريد
/
صد جامه پوشيديد هر دم رنگ وارنگ
/
حق را گرفتيد از حقيقت بر شما ننگ
/
اي کوفه تو معناي يک اسطوره هستي
/
در ادعا، نامردمي ، تزوير پستي
/
اي صبر در کامم چه تلخ و ناگواري
/
در چشم خون آل
آنچه خوبان همه دارند ...
قطعاً در اين روزهاي حساس تنها سکان دار توانمند کشتي شناور جمهوري اسلامي ايران در درياي پرتلاطم آشوبها و فتنه ها ، کسي نيست جز مرد آسماني و نوراني از تبار فرزندان زهرا ... مردي که چنان آرامشي در نگاهش جاريست که قادر است با يک نگاه و يک کلام ، امواج سهمگين را به منظره اي دلنشين و صدايي آرامش بخش تبديل کند ... مقتداي من سيد علي ... رهبر معظم انقلاب اسلامي ايران آيت الله خامنه اي (مدظله عالي ) ... ولايت فقيه بعنوان ستون و خيمه مستحکم نظام سياسي عبادي اسلام ، هميشه نقطه اتحاد مردم بوده است ، چه نقش
امنيت ملي شرط توسعه پايدار
بر طبق نظريه ولفرز ؛ ... امنيت در معناي عيني فقدان تهديد در برابر ارزشهاي كسب شده را مشخص كرده و در معناي ذهني ، فقدان ترس و وحشت از حمله عليه ارزشها را معين ميكند . در واقع امنيت ؛ بيروني است چون بايد به تهديدات توجه داشته باشد و دروني است چون رويكرد به آسيبپذيريها دارد . در مجموع امنيت يك مفهوم نسبي است . مثلا ما يك ذرهپوش را در برابر ترافيك و وزن مخصوص و يا پرتاب موشكها آزمايش ميكنيم . اما مشكل وقتي است كه يك فرد معارضي بخواهد روي آن آزمايش كند . چون او به دنبال يافتن نقطه شكست(آسيب
دبيري خاک عالم بر سرم کرد!
دبيري خـــاک عالم بر سرم کرد
/
فقط من نه ! که دلخون مادرم کرد
/
پدر از پول برقــــــش ناله دارد
/
ز دست ما شکايت ، خاله دارد
/
خوراک و خوابمان گرديده ناجور
/
برادر زاده ام گـــــرديده رنجور
/
که عمه ! خالي بازي کن تو با من
/
بيا و خانه سازي کن تو با من
/
نشستي پشت ميز و قهري انگار
/
تو گاهي تلخي مثل زهري انگار
/
و گاهي بيخودي ميخندي اي واي
/
و گاهي درب را مي بندي اي واي
/
همين ديروز مادر بانگ برداشت:
/
خدا لعنت کنه اونکه نِتو ساخت









