<   <<   106   107   108   109   110   >>   >

معاشقه من و او
 معاشقه من و او
گفت : مگر مرا دوست نداري؟! گفتم : اين چه حرفيست ؟! تو زيباترين موجودي هستي که تا به حال ديده ام گفت : پس چرا سراغي از من نميگيري ؟ گفتم : من که هميشه به يادت هستم اما چه کنم سرم شلوغ است ... گفت : دلم برايت تنگ شده . بيا تا با هم باشيم گفتم : من هم دلم برايت تنگ شده کي بيايم ؟ گفت : همين روزها روزهاي خوبي است گفتم : براي چند روز برنامه ريزي کنم عزيزم ؟ يک شب و دو شب کفايت ميکند ؟ گفت : نه عزيزکم يک شب و دو شب به کجاي من و تو کفايت ميکند ؟ گفتم : پس چند روز باشد زيباي م
NGO هاي غيرتي
 NGO هاي غيرتي
اکنون که مسئول محيط زيست کشور به عنوان معاون رييس جمهور در مجلس قابل استيضاح و يا پرسش نيست، از مجلس خواهش مي کنم اولاً اين معاونت را به يک وزارتخانه تبديل کند و ثانياً هر چه زودتر و قبل از اين که به لحاظ اصراف در بودجه و تخريب محيط زيست دير شود جلوي اين طرح غير کارشناسي را بگيرند و ديگر اين که اي کاش در اين کشور NGO هايي براي حمايت از محيط زيست وجود داشتند تا با ورود به موقع و دلسوزانه جلوي اشتباهات غير قابل جبران را بگيرند و يا لااقل در زمان مناسب اطلاع رساني کنند و با ايجاد حساسيت براي دولت،
طرح اقتصادي من
 طرح اقتصادي من
در کشور کانادا اگر فردي توان کاري نداشته باشد يا به هردليلي به مدت شش ماه نتواند کار پيدا کند دولت در هر ماه حدودا نزديک به هزار پانصد دلار که هزينه پرداخت گرايه خانه پول برق و تلفن و غذا و لباس است را پرداخت مي کند و کسي در کانادا گرسنه و نيازمند و مستمند و فقير و نيازمند غذا لباس و مسکن نيست. يکي از دلايلي که مغزهاي مارا اين گونه کشورها مي دزدند دليلش عدم پرداخت حقوق و دستمزد بر اساس معيارهاي جهاني است. ضمنا تاريخ کانادا حدودا يکصد وسي سال است. در صورتي که ما در ايران به ي
آفتاب نيمه جان
 آفتاب نيمه جان
هنوز اول راه پاييز است اما بيچاره دلم سردش شده حتي آفتاب نيمه جان مهرماه هم ناتوان است در برابر ژرفاي اين فاجعه انگار روز ها در فريزر يخچال کره اي جهيزيه مادر که هنوز پابرجاست و ديگر بعيد مي دانم لنگه اش در هيچ کجا پيدا شود مانده و او را فريز کرده اند حتي عطر اشعار حافظ و گرماي دلنشين بوي دل انگيزي که از صفحات ديوانم برمي خيزد و مستقيم وارد ريه هايم مي شود به رسم سابق و به قصد دگرگون کردن احوالم صداي سه تار و خواندن عاشقانه هاي سايه که روزي دوبار امتحانشان
کجاي کار هستيم؟
 کجاي کار هستيم؟
اين سوالات را بايد در بين بعض خواص نااهل و ضد اسلام بايد پيدا کرد که فقط بدنبال مطامع شخصي خود هستند!کساني که در اين نهاد ها جا خوش کرده و بيرون هم نمي روند و سفت و محکم به صندلي قدرت چسبيده اند؟کساني که داعيه اسلام خواهي دارند ولي دارند تيشه به ريشه اسلام مي زنند؟ميدانيد مردم ايران از چه رنج مي برند؟از مسلمان نماهايي که در بين خود مردم رخنه کرده اند و چيزهايي را به خورد مردم مي دهند که هيچ دستمايه اي ندارد.از متعصباني که از هر طرف باد بيايد به همان طرف روانه اند. اما شما در جاهاي ديگر بنگاه ها
طلاي کاغذي
 طلاي کاغذي
آنچه مهم است اين نکته که وزارت آموزش و پروش توانسته با هر مشکلي که بوده از قبيل وارد کردن کاغذ و وسايل چاپ در سر موقع يعني در اول مهر کتاب هاي مورد نياز دانش اموزان کشور را مهيا و در اختيار دانش آموزان قرار دهد اين عمل يک کار مثبت به نظر مي آيد. اما سوال اين است در اين زمان و در قرن حاظر کدام کشور مترقي اين همه کتاب درسي را چاپ مي کنند؟ انهم در شرايط سخت اقتصادي براي واردت در کشور که پيش امده است که به خاطر اعمال تحريم هاي غير قانوني و استفاده زياد از کاغذ و وسايل مورد نياز چاپ که دست اندر
در كربلاي ايران
 در كربلاي ايران
سيم خاردار و لاله هايي که در سرتاسر مسير در کنار يکديگر قرار دارند.شايد از قطرات خوني که از روي سيم هاي خاردار مي چکيده ، لاله ها آبياري و شکوفا مي شده اند. پلاک ها و سربندهايي که در ابتداي هر مکان ورودي نصب شده اند و با وزش باد به اين سو و آن سو مي روند و در نور سبز و قرمزشان، رشادت خون و نجابت ايمان شهيدان را به نمايش مي گذارند و در آواي جرس گونه ي پلاک ها که به هم برخورد مي کننددائماَ اين نوا ب
کبوترهاي مشتاق
 کبوترهاي مشتاق
امشب بده بر درد دل درمانم اي دوست ... وز حال ناسامان دل سامانم اي دوست ... دارد ميان زخم ها مي ميرد اين جان ... از فاصله و ز دوري جانانم اي دوست ... آرام کن اين تشنه غربت نشين را ... آبي بده بر آتش نالانم اي دوست ... اشک دمادم ؛ مشق هر روز و شبم شد ... روزي نمانده در برم در شامم اي دوست ... من تشنه وصل و دل از داغ جدائي ... از دست رفته دلبرا بر بادم اي دوست حالا که تقديرم شده دوري ز يارم من هر زمان از هجر در فريادم اي دو
نگاهم براي تو
 نگاهم براي تو
دنيــا چه ديدني است نگاهـم براي تو ... اين اشک هايِ چشم سياهم براي تو ... جز ظلمت و سياهي و شب نيست سهم من ... يک آسمــــان ســـتاره و ماهــــم براي تو ... در پاي خسته ام رمقي نيست ، نيست ، نه ... جـــا مانـده ام ادامـــه ي راهــــم براي تو ... هـــرچند دل بريدي و بردي دلـــم ولــي ... قلبـــي پر از امــــيد بخواهــم براي تو ...
بازي با دم شير
 بازي با دم شير
اين بازي ، ادامه همان سناريوي شکست خورده نامگذاري اهواز با عنوان جعلي محمره توسط صدام و ادعاي جعل خليج فارس است که با هوشياري مردم پارس به لکه سياهي براي طراحان اين سناريو تبديل شد ... وقتي ايران اسلامي سربلند بر تارک اين سياره مي درخشيد ، هنوز اماراتي به دنيا نيامده بود ... حال چگونه ادعاي اينچنين دارد ؟! توصيه من به اين شيخ نشين خواب آلود اين است که بهتر مي شود اگر دمت را بگذاري روي کولت و بروي پي کارت ... چون بازي با ايران ، بازي با دم شير است ... هم اکنون ديگر قدرت نظامي و دفاعي ، سياسي
لنگان لنگان تا خدا
 لنگان لنگان تا خدا
حدود ده سال پيش ؛ دوره آموزش روايت گري(تهران/لانه جاسوسي) بود که با هم آشنا و همنشين شديم و سلام و عليکي داشتيم ... نزديک به چهل سال سن داشت با محاسني جو گندمي و لباس طلبگي و چفيه اي که هميشه به گردنش بود . جانباز بود و به خاطر تيرهايي که به زانوي پاي راستش اصابت کرده بود هميشه براي راه رفتن مشکل داشت و به سختي و لنگان لنگان راه ميرفت . به خاطر روحيه بسيجي و خالص و با صفايي که داشت، ديدنش هميشه برايم روحيه زا بود و انگيزه بخش. گه گاهي اطراف حرم يا مناطق عملياتي يا مجموعه هاي مرتبط با اين قض
روي لب هاي سيب
 روي لب هاي سيب
راستي دستي هم بر آب اين چشمه بزن بيچاره دارد کور مي شود بس که زير چشمي نگاهت مي کند سري براي اين سيب در حال سجود تکان بده دارد از درخت مي افتد زير لب بين راه شهادتين مي خواند به گمانم تير خلاص را به قلبش زده اي حالا جاذبه ها را دارد با دل و جان مي خرد حواست باشد روي لب هاي سيب...
دوستاني كه با اوباما مي دوند
 دوستاني كه با اوباما مي دوند
گاهي آدم اگر دوتا شاخ روي سرش سبز نمي‌شود خيلي سعي مي کند ؛ حتما خبر جديد را شنيده‌ايد: اوباما – البته بهتر است بگويم « او با صهيونيست ها » - يعني آمريکا ، منافقين را از ليست سياه تروريست خود خارج کرده‌ است . مي‌گويند روزي گنجشکي به درخت سدر بزرگي گفت خودت را ...
رويکرد وبلاگ
 رويکرد وبلاگ
صاحبان نظريه فضاي مجازي و سايبري معتقدند كه وبلاگ يك فضاي عمومي مي باشد كه ادامه يافته مطبوعات نوشتاري و ديداري است . وبلاگ ها در جهان از اين لحاظ مهم هستند كه علاوه بررسانه عمومي ، بيان كننده ديدگاههاي شخصي ، و همچنين قادر است تا يك فضاي گفتگوي دو يا چند طرفه را در زمان واحد و بدور از محدوديت مكاني فراهم سازد . "تعريف يک رسانه‌ عمومي آن است که به صورت رسمي‌ در اختيار همگان قرار مي‌گيرد و در رسانه‌هاي سنتي مانند روزنامه ، راديو و تلويزيون ظهور پيدا مي‌کند . در ايران هنوز به وبلاگ به‌عنوان يک
تقدم احساس بر منطق
 تقدم احساس بر منطق
بُعد احساس (عاطفه) در انسان قدرت زيادي دارد و در اکثر انسانها، قدرت احساس بسيار بيشتر از قدرت عقل (منطق) است. لذا اگر براي احساس افراد اهميت قائل نشويد و با رفتارهاي خود آن را مديريت نکنيد، و بخواهيد صرفاً از طريق منطق با آنها ارتباط برقرار کنيد، نخواهيد توانست ارتباط مفيدي با آنها برقرار کنيد. اينکه انتظار داشته باشيم انسانها قدرت عقلشان بيش از قدرت احساسشان باشد (يعني حتي اگر احساس خوبي نسبت به موضوعي نداشتند، در مورد آن منطقي قضاوت کنند) گرچه انتظار به حقي است ولي اين مقام بالايي است که فقط ت
خوش به حال کلاغ ها
 خوش به حال کلاغ ها
خوش به حال کلاغ ها سياهند و سفيد نه مثل آدم ها خاکستري که کسي به سفيديشان دل خوش کند و آنها روي سياهشان را نشان دهند ... نه به رنگ فريبنده ي آدم ها ... خوش به حال کلاغ ها هرچقدر قارقارشان به گوش کسي خوش نيايد باز زمين و آسمان چهار ديواري خوشان است هواي آسمانشان گرفته نيست ميخوانند و نفس تازه ميکنند پر دارند . پر ميزنند ... هرچقدر هم که کلاغ باشند وقتي دل به آسمان بدهند با يک جهش از خاک کنده ميشوند ميروند تا اوج ... خوش به حال کلاغ ها که عادت به بي
تظاهر يا توافق ؟!
 تظاهر يا توافق ؟!
اين روزها اينقدر به فکر مشکلات اساسي جامعه هستيم که شايد ديگر خسته شده باشيم از دست حرفها و موضع گيريهاي مسئولان عزيز ! يک روز رسيده که همه چيز را فراموش مي کنيم و به دنبال منافع گروهي خود مي رويم و آنرا بر منافع کل نظام ارجح مي دانيم ... آنروز ، روزي است که آنقدر تشنه قدرت مي شويم که حاضر نيستيم به راحتي از آن دست برداريم و به هردري ميزنيم تا همچنان تاثير گذار بر جريانات کشور و جامعه باشيم .... امام خامنه اي (دامت برکاته ) : حالا مينشينند آقايان وراجى كردن و حرف زد
غم شيرين
 غم شيرين
نها تويي مخاطب اشعـــار ناب دل ... نام تو زينت صفـــــحات کتــــاب دل ... هر شب به پاي عشق تو فرهاد مي شوم ... شايد گذر کند غم شيرين به خواب دل ... مي پرسم از تمام غزل ها نشاني ات ... يک شاه بيت مي دهد آخر جواب دل ... هر دم صداي پاي تو بر گوش مي رسد ... برگرد تا تمــــام شود اضطـــــراب دل ... ترسي ندارم از شب و سرما و سوز و درد ... وقتي که سايه ات شده چون آفتاب دل ...
طلاق زيبا
 طلاق زيبا
مي‌خواست زنش را طلاق بدهد. از او پرسيدند: چرا چنين تصميمي گرفته‌اي؟ پاسخ داد: انسان آبروي همسرش را نزد بقيه حفظ مي‌کند. بعد از مدتي که از هم جدا شده بودند، دوباره از او پرسيدند: خب حالا بگو چرا از همسرت جدا شدي؟ گفت: انسان نبايد پشت سر زن بيگانه صحبت کند. در ذهن برخي از ما، جدايي و طلاق، همراه هميشگيِ دعوا، ناسزا، تهمت و بداخلاقي است. گويي رعايت اخلاق فقط مخصوص زماني است که همه چيز وفق مرادمان باشد. کمتر ديده‌ايم يا شنيده‌ايم طلاقي همراه با رعايت اخلاق به انجام رسيده باشد. اما سفارش قرآن، رعا
تاريخ پشت سر ماند
 تاريخ پشت سر ماند
گفتند روز اول در خانه ي خدا بود / گفتند دست مولا در دست انبيا بود روز الست گفتند: قالوا بلي علي جان / / روز سقيفه اما جان تو در بلا بود / گفتند کور بودند اين قوم نا مسلمان / گفتند قلب مردم آن روز مبتلا بود / يک روز عمر و عاص است يک روز ابن ملجم / يک روز در سقيفه يک روز کربلا بود / ماشين به راه افتاد تاريخ پشت سر ماند / از مرز مي گذشتند آغاز ماجرا بود / يک زن گلايه مي کرد از سختي زمانه / يک مرد توي دستش دفترچه ي دعا بود / از زرگري در آمد دست علي به همراه

<   <<   106   107   108   109   110   >>   >
By: ParsiBlog.com ® Team © 2003