<   <<   111   112   113   114   115   >>   >

برگرد جان چشم هايت
 برگرد جان چشم هايت
کجا رفته اي که من تار مي بينم کجا رفته اي که دارم خمار مي بينم کجا رفته اي که هيچ حسي از التماسم به قلبت نمي رسد کجا رفته اي که هيچ دستي از تمنايم به دستت نمي رسد کجا رفته اي که من دارم واژه ها را خفه مي کنم کجايي که دارم الفبا را مي کشم کجايي که دارم از نوشته هاي تو....
شاعر شب گرد
 شاعر شب گرد
روزي که بردن را به ياد باد دادند / در باد مردن را به گل ها ياد دادند / پژمردن اين شمعداني ها به من گفت/ خاکستر پروانه اي برباد دادند/ از شاعران دنيا و عقبا را گرفتند/ يعني " به هرکس هر چه بايد داد دادند" / اين خانه هاي سنگي و سيماني شهر/ شب گرد بودن را به شاعر ياد دادند / چشمان آهوي تو ...
رسيده و نرسيده
 رسيده و نرسيده
مهرآباد پياده شد. بهت محمّدباقر را گرفته بود. تمام مسير را از جدّه تا تهران چشم‌ هايش دوخته به رو به‌ رو بود. به سفتي سنگ مي‌ مانست. يک قطره هم اشک نريخته بود. هنوز گيج و منگ اتّفاقي بود که افتاده بود. خانه نرفت. امّا رفت خانه. خانه‌ ي رفقايش، انيس‌ هاي وقت تنهايي و درد هايش، شهداي گمنام. و پيش رفيق بود که سنگ چشم‌ها باز شد و بُهت شکست. و قلب.... سفر هر ساله‌اش شروع شد. مشهد. رضاي ِ مظهر سريع الرضا عليه السلام که زود راضي مي‌شود مگر مي‌شود از محمّدباقر دل شکسته‌ي ناکام راضي نباشد. تمام راه را پي
13 + 25
 13 + 25
مدام از افرادي مانند مشايي مي شنويم که دولت قصد داشته و دارد که نظر آن 13 ميليوني را که به وي رأي نداده را نيز جلب نمايد و اين را از دلنگراني هاي مهم شخص رييس جمهور و دغدغه هاي وي معرفي مي نمايد. يادم هست که 4 سال پيش که رييس جمهور در برنامه ي گزارش خبري در جواب حيدري که مجري برنامه بود گفت: "ما نگران رأي مردم براي رياست جمهوري بعدي نيستيم و اگر چه الان وقت مناسبي براي اجراي سهميه بندي نمي دانيم ولي آن را
آموزش شيرين توحيد
 آموزش شيرين توحيد
بايد توجه كنيد كه سئوال‌ هاي دايره، يك امتيازي و راحت‌ تر و سئوال‌ هاي مربع، دو امتيازي و سخت‌ تر است. هر كس كه جواب سئوال را داد، شماره شكل را پاك مي‌ كند و نام گروه خود را در آن مي‌ نويسد تا در آخر معلوم شود كه كدام گروه امتياز بيش‌ تري كسب كرده است. سئوال‌ هاي يك امتيازي با شكل دايره: اسم خدا چيست؟ الله كدام ذكر است كه موقع گفتن آن لب‌ها به هم نمي‌خورد؟ لا اله الا الله خدا را چه كسي آفريده است[1]؟ شناسنامه خدا چه سوره‌اي است؟ سوره توحيد چرا خدا را نمي‌توان
حجاب و مدرنيته
 حجاب و مدرنيته
در مورد حجاب و لزوم آن و اين که چه نعمت بزرگي است ، به وفور صحبت شده و همه آگاهيد ..... در اين يادداشت سعي مي کنم مطالبي از زاويه جديد در رابطه با حجاب و مدرنيته خدمت تان عرض کنم .... هميشه وقتي از حجاب و مدرنيته صحبت به ميان مي آيد ، افکار به سوي تلفيق اين موارد سوق ....
حجاب يک مکتب فکري
 حجاب يک مکتب فکري
با نسل امروز بايد به زبان امروز سخن گفت ، بايدها و نبايدها را در هاله اي از تفکرات انديشمندان امروزي و نيز منطقي قابل دفاع پيچيد و به آنها ارائه کرد . اگر اينگونه عمل کنيم ، در برابر همه اصول اعتقادي ، جوانان را خاضع ، خاشع و مطيع خواهيم يافت و اگر برخوردهاي قهري و بي منطق را ادامه دهيم ، به زودي جوانان را دين گريز و به دور از معنويت خواهيم يافت . تاوان همه نتايج برخوردها نيز به گردن ماست . در برابر آنچه در جامعه امروز ما مي گذرد ، پيش از جوانان و دختران و پسران ، ما والدين و گردانندگان جامعه مت
شيشه ي شکسته
 شيشه ي شکسته
شيشه هاي لاجوردي رنگِ شکسته و خورد شده ي کنار ايستگاه اتوبوس بهم زل زده بودند؛بي اختيار با خودم گفتم :«به به ،چه زيبا !» شيشه هاي ديگر ايستگاه که سالم و سرحال در جايشان ثابت شده بودند،اصلاً چنين زيبايي بي نظيري نداشتند؛امّا اين تکه هاي شکسته و ريز خورد شده مرا به سمت خودشان جذب مي کردند...
کرکره ي چشم هايت
 کرکره ي چشم هايت
کرکره اش را ببند و تعطيلش کن... به گمان مردم فکر نکن... بگذار بگويند کوري... بگذار بگويند روابط اجتماعي خوبي نداري... اما بگذار چشم هايت امانت دار ببمانند... حياشان را حفظ کن با چنگ و دندانت... آنگاه که رسيدي به حريم خانه ات چتر چشم پاکت را باز گن بر قامت همسرت نگاه مهربانت را بنشان بر دل مهربان مادر و دست هاي زحمت کشيده ي پدرت... و جويبار بندگي ات را پر کن از زلال عبوديت و انتهاي پاکي آنوقت... نگاه کن... پاي سجاده ي ترمه ي سبز رنگت پيدا ميکني عقيق لحظه هاي خد
قهرمانان دفاع مقدس
 قهرمانان دفاع مقدس
بودند ستارگاني که در نبرد هشت سال دفاع مقدس پاي در زمين نبردي گذاشتند که مزدشان با خدا بود تماشاچياني جز فرشتگان الهي نداشتند آنان نه در استاديوم آزادي بلکه در خود آزادي مطلق نبرد کردند و به پيروزي رسيدند و استقلال را نصيب ملت شريف و قدر شناس ايران کردند حالا کمي تامل نياز است که ببينيم اين استقلال و آزادي و پيروزي ها را مديون چه کساني هستيم .
بي تو بغض مي ميرد
 بي تو بغض مي ميرد
من تا اين بغض ها را دارم خواب ندارم من تا درد اين فاصله ها را دارم خوراک ندارم من تا يک فضاي بهشتي کنار تو را ندارم تمام گوشه نشيني هاي دنيا را دوست دارم من تا يک لبخند از لبهاي تو نبينم تمام دنيا را بغض مي بينم هر چند بي تو بغض هم مي ميرد من شکسته مي شوم وقتي که تو نيستي اگر حواست باشد ديشب دست به کمر راه مي رفتم من...
ره صد ساله
 ره صد ساله
پيمودنِ يک شبه‌ي ره صد ساله را شنيديد؟ رهي که شهدا آن را پيمودند. هميشه برايم سوال بود که چطور يک شهيد که هنوز محاسن به صورت ندارد و نوجوان است چگونه به اين درجه از عشق و عرفان مي‌رسد. دلنوشته‌هاي شهيد چمران را بخوانيم متوجه مي‌شويم که بعضي از شهدا در چه درجه‌اي از عرفان بوده‌اند. عرفاني که شايد بعضي از عرفاء با مراقبه و محاسبه، سالها طول بکشد تا به دست بياورند. به نظر مي‌رسد اين پيمودنِ يک شبه به خاطر آن گران فروشي شهدا در معامله با خداوند باشد.انَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَ
خميني ديگر
 خميني ديگر
در اين ميان رهبر معظم انقلاب نيز با تيزهوشي و درايت خاصي اين موضوع را در زمانهاي بسيار مناسب و حساس بيان فرمودند . ايشان نظرشان اين است که : " بدون شک تصميم گيران در کشورهاي مخالف ايران ، به خوبي مي دانند که ايران به دنبال سلاح هسته اي نيست ، زيرا جمهوري اسلامي از نظر عقلي ، منطقي ، مذهبي و اعتقادي مالکيت بر تسليحات هسته اي را غير عقلاني ، نابودگر و خطرناک مي داند " اين درايت و هوشمندي ايشان ، آمريکائيها را به شدت هم نگران کرده است و هم حيرت زده .
از سر گشاد سرنا
 از سر گشاد سرنا
مشکل حجاب در ميان دختران ما شايد تا حد زيادي بر آمده از نوع برخورد ما در دعوت آنان به حجاب باشد . خيلي از خانواده هاي متدين ، دختران شان را به نوعي وادار به حجاب داشتن مي کنند . نتيجه اين اجبار چيست ؟ نتيجه اش اين است که تا وقتي زور شما بر دخترتان مي چربد ، مي توانيد نظرات خودتان را به او ديکته کنيد و وادارش سازيد که حرف شما را بدون چون و چرا بپذيرد ، اما همين که آن سو دخترتان به استقلال رأي رسيد ، توانست حرفش را به کرسي بنشاند ، آن وقت حرف شما را باطل مي کند . اينجاست که اين صحنه هاي زيادي را
اسير شهر
 اسير شهر
روزها و شب ها از پس هم مي ايند و ميگذرند اما ياد تو همچنان باقي است دوران خوش زندگي با لباس خاکي بسيج دوران خوش بندگي و اوج وارستگي و دوري از تعلغات دنيوي دوران خوش زندگي در سنگرهاي عشق همراه با هستي در عبادت خالق روزها و شب هاي بياد ماندني دفاع مقدس ياد ...
دختران امت پيامبر ص
 دختران امت پيامبر ص
اينکه زن باشي و از آبشارهاي زيباي موهايت لذت ببري, ولي آن را بپوشاني و پنهان کني تا حتي تاري از آن معلوم نباشد! اينکه زن باشي و اندام مناسبي داشته باشي ولي آن را بپوشاني و پنهان کني! اينکه زن باشي و بتواني زيبا و باعشوه حرف بزني, ولي نزني و صدايت را نازک نکني! اينکه زن باشي و ...
وضعيت عمودي جنبش
 وضعيت عمودي جنبش
هم اکنون دفتر هماهنگي جنبش عدم تعهد در مقر سازمان ملل در نيويورک قرارداد و نماينده ايران در سازمان ملل مسئول دبير خانه موقت اين جنبش است . قطعاً اين دبير خانه موقت نمي توان جوابگوي نياز امروز جنبش و اعضايش باشد .انشاءالله ايران به همراه اعضاء تروئيکا بتوانند با برنامه ريزي مدون و مجاب کردن اعضاء گامهاي بزرگي براي رسيدن با اهداف ملتهاي آزاده بردارند.
ايوان علي الکساندر
 ايوان علي الکساندر
نه فيلمساز بود و نه خواننده. و نه هيچ چيز قابل توجّه جالب ديگري. کارگر يک فست فود تو يکي از خيابان‌هاي لندن. آخر شب شده بود. لباس کارش را درآورد و راه افتاد. سريع بايد مي‌رفت خانه تا نمازش قضا نشود. و نشد. الله اکبر. بسم الله الرحمن الرحيم .... "و لاالضّالين" را "و لا الدّالين" مي‌گفت. و زبانش غلظت ظاد عظيم را بلد نبود. السلام عليکم و رحمة الله و برکاته. اين نماز اوّل بود. نماز دوّم را هم خواند. و حالا خواب. تختش را به عرض کنار پنجره گذاشته بود. براي ديدن شب‌هاي آسمان. که شايد گاهي هوا ابري نباش
وبلاگ جان !
 وبلاگ جان !
ديدي وبلاگ جان ... گاهي حرف هاي تو را ديگران بهتر از خودت مي گويند و تو تمام مدت به اين فکر مي کني آدم ها شبيه به هم مي شوند هرز گاهي يا اين کلمات هستند که با تو غريبه مي شوند و با ديگر انس مي گيرند .. هر چه هست عاشق اين حس هاي شبيه به هم مي شوم ... مي داني چرا؟ مي گويمت ... آخر اينگونه آدم ها درک مي کنند درک کردني ها را و تو چقدر آرام مي شوي که مي فهمي ديوانگاني همچون تو هم هستند و بودند و خواهند بود تا خسته نشود اين تبعيدگاه از اين همه دوري حس ها!!
پاي چوبه اين دار
 پاي چوبه اين دار
زدوري تو من زار مي روم از هوش / زشوق لحظه ي ديدار مي روم از هوش / هميشه زير لبم از شما غزل خوانم / درون کوچه و بازار مي روم از هوش / بيا که دار و ندارم تويي در اين دنيا / که پاي چوبه ي اين دار مي روم از هوش / اگر نبينمت اي «آفتاب پنهاني» / ز گريه هاي شب تار مي روم از هوش ميان روضه ي مادر، ميان روضه ي در ميان روضه ي ديوار، مي روم از هوش مرا به ديدن حور و خدا نيازي نيست فقط ز فکر تو هر بار مي روم از هوش چنان خليل مرا سوختي و مثل کليم درون لحظه ي ديدار مي...

<   <<   111   112   113   114   115   >>   >
By: ParsiBlog.com ® Team © 2003