اگر شما بگوييد به فلاني رأي دادهاي، تا قيامت بايد پاسخگوي اعمال و حتي افکارش باشيد! اين منطق کساني است که حمايت از يک گفتمان و فرد خاص را به معناي حمايت از همه افکار، آراء و عملکرد ريز و درشت آن فرد در همه عرصههاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و حتي علمي ميدانند.
عدالت و عدم تبعيض ميان افراد يک جامعه خواست انساني همه انسانها و ملتهاست و هر انسان آزاده اي عدالت و عدم تبعيض را دوست دارد و با تبعيض و بي عدالتي سر ناسازگاري دارد ، اسلام نيز در همه عرصه ها بر عدالت محوري جامعه و فرد تکيه دارد و رفتار خلاف آنرا ظلم و گناه نابخشودني ميداند و در مورد حکومتها تا جايي پيش مي رود که پيامبر عظيم الشان اسلام حضرت محمد (ص) مي فرمايد : الملک يبغي مع الکفر و لا يبغي مع ا
کمي آنطرف تر بنشين مي خواهم سرم روي زانوي خودم باشد....دست کم زير بار منت خودم هستم....اينطور چشم هايم فقط براي دوري ات اشک مي ريزند....نه براي طعنه ها و زخم زبان هايت.....مي خواهم فقط وام دار خودم باشم...شايد روزي خودم را ضمانت کنم.... روزي که روي برگ هاي يک درخت بيد نوشتي تـــــــ ـــــــ ـــــــو
حماسه هشت سال دفاع مقدس آيينه تمام نماي معنويت، ايثار، ايمان، ولايتمداري و مجاهدت خالصانه در راه خدا و اعتلاي دين اسلام و تثبيت و اعتلاي نظام اسلامي بود و بايد اين ارزشها همچنان زنده و برجسته بماند و به عنوان نمادهاي اصلي و کليدي دفاع مقدس براي نسل امروز تبيين شود.
راستي عجيبه که انقدر به خودت اطمينان داري.آخه رو چه حسابي خودتو در معرض گناه قرار ميدي و بعدش به خيال خودت مي توني خودتو حفظ کني؟اصلا تو به کنار, جوونت که تو اين سن و سال پر از غريزه است,که شخصيتش تازه داره شکل مي گيره,چه جوري بايد خودشو از گناه حفظ کنه؟ به خدا جنايته.داري در حقش جنايت مي کني.هيچ وقت اونطور که بايد و شايد واسه تقويت روحيه ي معنويش وقت نذاشتي حالا برداشتي عين گناهو آوردي تو خونت که بهش آگاهي بدي؟که واسش عادي شه؟که يه جا ديد تعجب نکنه؟پس لابد به خيالت مايي که ماهواره جلوي چ
يک عکس 3×4 از جوان شهيدش را درون يه قاب کوچک طلايي به شکل زيبا و ساده اي قاب کرده بود و با يک حلقه کوچک به زنجير طلايي بلندي آويزان کرده بود و اين شده بود سينه ريز محبوب مادر بزرگ ... در طول حداقل بيست سالي که به ديدارش ميرفتم هيچ وقت نديدم گردنش نباشد . انگار شده بود جزئي از ...
خورشيد را ، نشانه گرفتند ... يک بار ديگر... تا تيرگي... درصدر اقلام صادراتي شان باشد... وگمان کردند... مي توان "نور" را... به انزوا کشاند...! *** با سنگ...با خاکستر... خورشيد را نشانه گرفتند... آن روزها... و گاه خطابش کردند "ابتر "... و امروز گمان کردند با "هنر" ! خواب را ... درچشمان پنجره ، تزريق کنند...مي خواستند...! و با تصويرهاي سياه... هم پيمان شدند... تااز ايالت هاي نانجيب شان... امواج مسموم شب را... در فضا...
منم گم کرده محبوبي پريشان/ منم از کردهي خود بس پشيمان/ به دل زخمي بود کاري و مهلک/ چه کردم؟ گشتهام چون ابر گريان/ منم تنها کنون در جمع ياران/ منم بي کس منم دل کرده ويران/ منم تشنه به آب پاک عشقش/ منم بيبهره از يک قطره باران/...
اينجا سرزمين مردگان نيست خط پايان زندگي نيست نقطه ي خاموشي نيست...زمستان سرد بي سرانجام نيست حتي فروبستن چشم ها تا ابد،ارام گرفتن تپش هاي بي وقفه ي قلب و خشکيدن خون نيست اينجا يک شروع مجدد است...شروع يک فصل تازه انتخاب ارديبهشت يا آذر بودنش با توست اينجا تيک تاک هاي ساعت خوفناک نيست!
پس از هشت سال جنگ تحميلي که هيچ دستاوردي براي دشمن نداشت امروز جنگي بزرگتر با ميداني پيچيدهتر و سنگينتر با عنوان تهاجم فرهنگي در برابر مردم ما وجود دارد و از آنجاست که بايد گفت دفاع مقدس همچنان ادامه دارد. سال ها پيش هشت سال جنگ نظامي تحميلي نظام سلطه عليه جمهوري اسلامي ايران بدون کوچکترين دستاوردي براي دشمن و با دفاع شرافتمندانه همراه با عزت و سربلندي سراسر ايران اسلامي و همه مسلمانان آزاده پايان يافت و درس عبرتي براي همه آنهايي شد که در دل بيمار و ذهن معيوب خويش هوس حمله و تعرض به م
اول مهر براي بسياري از ما ايراني ها روزي پر از جنب و جوش و نشاط و هيجان است؛ دانش آموزان و بعضا دانشجويان بعد از مدتي تعطيلي، دوره درس و کلاس را دوباره شروع مي کنند. والدين دانش آموزان فرزندانشان را آماده حضور در کلاس مي کنند. معلمان عزيز و کادر مدارس و دانشگاه ها هم که بيشترين فعاليت و مسئوليت را برعهده دارند. اول مهر شروع دوباره اي است براي آموختن علم.
مـي خـواسـتم رفــيـق تو باشم ولي نشد ... انــگــشــتــر عــقـــيــق تو باشم ولي نشد ... دريـــاي بــي کـــرانـــه ـي مـــوّاج بــودي و ... مـي خـواسـتـم غـريــق تو باشم ولي نشد ... مي خواستم در اين تب رندانه، طبق عشق ... مــســتــانـه زيــر تــيـــغ تو باشم ولي نشد ... تــو پـــيــر مــاه روي خـــرابــات بــاشــي و ... مــن ســالــک طــريـــق تو باشم ولي نشد ...
سر را سپردهاند به شمشير « مردها » / وقعي نمينهند به تدبير ، مردها / يا ايستادهاند كنار درخت ذكر / يا تكيه دادهاند به تكبير مردها / شوخي كه نيست وصل ، جنون را رها كنند / از عشق ميشوند مگر سير ، مردها / ما ماندهايم و حسرت يك جرعه آفتاب / رفتند قبل از آنكه شود دير ، مردها / نيزارها اسير شمايند ، سرزنيد / بر تيغهاي تشنة تقدير ، مردها !
بدن يک جوان 19 ساله، اصلا محل مناسبي براي عمل کردن خرج آر. پي. جي نيست. محل خرج، همان بهتر که به جاي بدن نحيف آدمي، ماشيني به غول پيکري تانک باشد. در اين قبيل مواقع، هر چند آر. پي. جي به راحتي سينه انسان را مي شکافد، ليکن بعد از رد شدن از دل و قلب شهيد، به راه خود ادامه مي دهد تا به جايي خيلي محکم تر از قفسه سينه آدميزاد بخورد و عمل کند و آتش بگيرد و خلاص!
چه بوي خوبي ...باز دلم مي لرزد و مرغ فکرم بال مي گشايد براي طيران به سوي سرزمين خاطرات و اوج مي گيرد بر آسمان 10 سال پيش از اين...10 سال يعني چقدر؟ ....بيش از 3600 روز...آه...10 سال پيش هنگامي که در لباس يک دست سپيد عشق ورزي به فرشته ي کوچکي مي مانستم که دعوت نامه اي آسماني به دستم داده بودند.. اين دعوت کريمانه براي اين نبود که به پايش بيفتم و طلب بخشش کنم..گناهي نداشتم..پاک و بي گناه...در اوج معصوميت مثل هر کودک 8 ساله ي ديگر ...نه دلي آزرده بودم نه حقي به گردنم بود و نه براي بخشيده شدن اشتبا
امشب دوباره قلبِ قلـــــم درد مي کند ... انگـــــار حرفهــــاي دلــــم درد مي کند ... مي خواستم که يک غزل از عشق بر کُنم ... اما نشــد ببين غزلــ ــــ ـــم درد مـي کند ... حال و هواي قلب من اين روزها بد است ... سر بر سرم گذاشت ، سرم درد مي کند ... تا آمدم که عقــــــده ي دل وا کنم نشد ديدم کــــه آه چشــــم ترم درد مي کند ... ديگر هواي پر زدنم نيست ، آســــمان! ... وقتي که سخت بال و پرم درد مي کند ...
هميشه از ارتفاع مي ترسيدم نه اينکه از بلندي اش بترسم نه! از اين که تو يک طرف ارتفاع باشي آن بالا بالاها و من طرف ديگرش اين پايين پايين ها همين جايي که من حالا نشسته ام و دارم با احساس بودنت زندگي ميکنم همين جايي که من حالا دارم سر به هوا نفس مي کشم قبل تر ها گفته بودم اگر تو اوج بگيري من خم به ابرو نمي آورم گفته بودم اگر تو پرواز کني من گله اي از شکسته بالي ام نمي کنم قبل تر ها گفته بودم تو سبکبال و رها اگر بروي من از روي دوشت زمين مي خورم....گفته بودم....يادت هست؟...حالا من از روي دوشت زمين
پس از اينکه از جوار بارگاه ملکوتي حضرت معصومه سلام الله عليها و آن حرم با صفا گذشتيم، راهي منزل شديم. ناگهان در برابرمان ترافيکي بزرگ سبز ميشود. چه خبر است؟ نکند تصادف شده باشد؟ آن جلو چقدر شلوغ است؟ يعني چه شده؟ نگاه مضطرب و دل آشفته ميشود. خوشبختانه موتور سوار هستيم ...
چشمانم را مي گشايم...غنچه اي کوچک و يک گل رز روبه رويم سلام مي گويند...راستي دوباره ريحان کاشته ام و نمي دانيد چه عطر خوشي دارند اين نيم وجبي ها...رزهايم ديگر براي خودشان قد کشيده اند...يکيشان که آن قدر عاشق مدرسه است که خود را به ميله ها رسانده تا هر روز صبح بچه هاي بازيگوش را نظاره باشد...نمي دانيد اين گل هاي باغچه ام چه زيبا شده اند سرتان را بردم
در اينکه تحريم دشمن اثراتي در نظام اقتصادي کشور داشته ترديدي نيست؛ اما اين که سوء تدبير مسئولان اقتصادي کشور را هم گردن تحريمها بگذاريم، بيانصافي در حق دشمن است! در چند ماه اخير قيمت ماشين، به طور متوسط حدود بيست درصد رشد کرده است.؛ به ماشينهاي وارداتي کار نداريم. همان ماشينهاي توليد داخل چنين قيمتهايي به خود ديدهاند. وقتي که دنبال دليل افزايش قيمت ميگرديم، افزايش قيمت ارز را بهانه ميکنند. اما سؤال مهم اينجاست که مگر ادعا نميکنند که اين ماشيها بيش از نود درصد توليد داخلاند و ارزبري خ