وقتي مرغ ايمان از سر سفره هاي دين داري پر مي کشد، معيار دين داري نرخ بازاري هست! پاي مرغ ايمان ها عجيب به پاي مرغ و تخم و مرغ و دلار و ريال و ...بند شده است. شياطين هم براي پايين کشيدن اين مرغ هر روز دام و دانهاي لذيذتر و جديدتر بر سر بام دنيا پهن ميکنند... عجيب نيست که در ِخانه پيامبران هميشه خلوت است... عجيب نيست که ميادين بعضي شهرها آنقدر شلوغ و پر ازدحام از مرغهاست... آب و دانه...
حضرت امام از همان دوراني كه در نجف مشغول به تدريس بودند همواره توصيه هاي اخلاقي و اجتماعي و ... فراواني به طلاب و تلاميذ خود داشتند. منشور روحانيت شايد عصاره اين وصايا باشد كه حاوي نكات قابل تأملي براي سازمان حوزه و فضلا و علما است. مجموعه سخنان حضرت امام در مورد حوزه و روحانيت در كتاب «روحانيت و حوزه هاي علميه از ديدگاه امام خميني(ره)» جمع آوري شده است كه آيت الله تهراني در مراسم آغاز سال تحصيلي حوزه تهران از اين كتاب جملاتي را براي طلاب خواندند. اين كتاب دفتر دهم از آثار موضوعي تبيان است كه تو
هيچ نشسته اي به زير مهتاب ليلي... هيچ نشسته اي تا ببيني که شب چيست؟! مهتاب که مي شود انگار فصل فراق تمام مي شود و تو مي آيي! تو مي آيي و در چهره ي ماه معجزه مي شوي و من سراپا عشق مي شوم...! تو مي آيي و قلم به دست،دستي به چهره ي ماه مي کشي و من قلم به دست،دستي به چهره ي تو! تو مي آيي و شب تمام مي شود وماه فرش ستاره به زير پايت مي گستراند و من دست خيال به چانه ي حال مي زنم و به آتش بازي آسمان خيره خيره ذوق مي شوم...! تو مي آيي... تو مي آيي،اگر چه
- آي مردم من عاشقم ! دلم تنگ شده ... شما چي ميدونين « همت » کي بود ؟! ... خدا ! ... يه روز اول صبح اومد تو چادرمون ، داشتيم چايي ميخورديم . اول نشناختيمش ؛ خيلي ساده نشست کنارمون و باهامون نون و پنير خورد ! آي مردم « همت » با من نون و پنير خورده !! ... من کم کسي نيستم ها ... !! ... يه روز باکري بهم گفت : « کوراکن » بشي ايشا الله !! . گفتم حاجي کانال يکش کن !! . بغلم کرد و گفت نترس ، کوراکن يعني داماد !! ... من سي سالمه !! باور نميکنين ؟! باکري سي سالش بود که ... من تصميم گرفتم همين سي ساله بم
وقتي مردم مبدا اين طرح حتي آب شيرين براي آشاميدن و کشاورزي ندارند . نتوانسته ايم مشکل آنها را حل کنيم ، با چه دليلي بايد آب از بيخ گوششان رد شود و برسد به مرکز ايران ؟ يک مثال خدمت تان عرض کنم ، در استان چهارمحال و بختياري ، شهري است کوچک به نام کوهرنگ ، چشمه ها و يخچالهاي طبيعي اين شهر کوهستاني ، سرچشمه رودهاي بزرگ کارون و زاينده رود است . شهر کو هرنگ و روستاي بسيار نزديک به اين سرچشمه ها حتي هنوز آب آشاميدني سالم ندارند و در همين حال آب کوهرنگ را منتقل کرده اند به يزد براي تامين آب شر
تموم دلخوشي من به اين سه روز روضه خونيه اگرچه قرار بود از امشب باشه! دلم خوشه اگه تا حالا چشمم لياقت ديدن گنبد خون خدا را نداشته، حداقل لياقت نفس كشيدن تو مجلسشو دارم. اگه پاهام لياقت بوسيدن صحن و بارگاهشو نداشته لياقت نشستن تو مجلسشو داشته. دل خوشي من همون گلاب پاش جهيزيه مادره كه بابا دست ميگره دم در و به مهمونا گلاب تعارف مي كنه اگرچه گلابش مال قمصر نباشه ولي بوش تا عرش ميره، بوش ملائكه روهم مست مي كنه. دل خوشي من به نگاه بي بي خانم، همون پيرزن سيده هفتاد- هشتاد ساله ايه ك
امشب از شوق وصال تو دمي آسودم به خيالم همه يکباره شب غربت خويش پيمودم که سحرگاه رسد از سر زلف تو امشب نظري کاش نباشد اثري بر دل چون گوهر نابت که شوم خام به احوال همان پخته ي خام ات! رو زگاري به پريشاني خود شهره ي آفاق شدم مست و دگر حال شدم از همه آزاد شدم بي من و بي يار شدم قسمتي از شمع شب تار شدم و به آئين خودم در پي دلدار شدم...!
شايد کمتر کسي فکر مي کد که يک سازمان کوچک مجازي بتواند بعد از گذشت جند سال از فعاليتش ، حدود چند ميليون سند محرمانه و سري را در بايگاني خود جمع آوري کند و انتشار دهد . سازماني که با شعار جسورانه " ما حکومتها را شفاف مي کنيم " وارد ميدان بازي مهرهاي تمام سياه شطرنج شد . اين دروازه آتش اطلاعات توانست در تنها جهار سال از فعاليتش رتبه بسيار خوبي در " الکسا " نيز کسب کند .
اتل متل يه عاصي خيلي دلش گرفته ... بيچاره خيلي وقته امام رضا نرفته ... دلش ديگه لک زده براي سقا خونه ... وقتي که کم مياره فقط دعا مي خونه ... دوس داره بازم بره به صحن انقلابش ... با جون ودل حس کنه بوي گل و گلابش ... چن وقتي هس تو فکر پنجره فولادشه ... شفا گرفت اون دختر .. آره هنوز يادشه ...درسته
اينجا بهشت است براي همه ...هر زائري نوري به همراه دارد که شعله اش ازخورشيد نشئت مي گيرد ... کبوتران فرشته وارگرداگرد گنبد مي چرخندو بال مي گسترانند ... روبروي پنجره ي فولادي که گره خوردگانش شفا را طلب مي کنندو سعادتشان را ... اين ورتر سقاخانه که زلالي اش دل را جلا مي دهد ... مناره هاي سربه فلک کشيده اش را مي نگرم که رو به آسمان خدارا طلب مي کنند وآن ورتر وآن بالا جايگه نقاره زن ها به موقع سلام خورشيد سلامش را عليک مي گويند وبه وقت خداحافظي اورا به خدا مي سپارند ... واين پايين آدمي
هولوکاست اتفاقي که شصت و پنج سال قبل در زمان جنگ دوم جهاني و در زمان وجود راديو ، تلويزيون ، هواپيما و رسانه ها اتفاق افتاده يک دروغ تاريخي و تحريف شده است که به راحتي و با کمي تحقيق تمام اتفاقات ريز و درشت آن براي جهانيان برملا ميشود جمهوري اسلامي ايران چهره تزوير و دروغ صهيونيست ها را به جهانيان آشکار کرده و مقابل اين ظلم و تحريف تاريخي ايستاده است به همين خاطر سعي ميکنند همه دشمني هاي جهان را فقط به جمهوري اسلامي ايران نسبت بدهند تا جلو توسعه و گسترش منطق ارزشي و انسان دوستانه ايران را در جها
به نظر من دنيا يک سنيما است پر از سريال با ژانرهاي مختلف،پر از هنر پيشه ! بعضي از هنر پيشه هاش سالها يک نقش رو بازي مي کنند! بعضي ها هم نقش هاي مختلفي دارن! بعضيا هميشه نقش اولند و بعضي به قول معروف سياهي لشکر! بعضيا هميشه مثبت بازي مي کنند و بعضيا هميشه نقشاي بد دارن (دزد و قاتل و بدجنس و حقه باز)! بعضيا هم خيلي هنر مندن و توي هر سريالي يه نقش دارن و حتي بعضيا تو يک سريال چند تا نقش مختلف رو هم زمان بازي مي کنند!
از چه مي گريي آسمانـ.م؟ تو هم مثلِ مـ.ن، دلـ.ت برايِ تابستان تنگ شده.. .مگرنه؟ /دلـ.م آرامشِ ماهيِ کوچکي را ميخواهد که رويِ آب خوابيده است .../ گاهي فکر ميکنم اين واژه ها خواب و خوراک ندارند که دائم رويِ سفيدي هايِ کاغذِ کوچکـ.م رژه مي روند...؟ ولي چــــــرا!! خوراکشان تـــــــ.و شده است! با تــــو هايِ خط خطي هايي زندگي ميکنند که اگر نباشند واژه هايـ.م همه ميميرند... مثلِ مـ.ن.. که بي تــــــ.و چندي ست مرده ام ...
جشن گرفتهايم! مي بيني چقدر زيباست؟ جايت خاليست! همه هستند، جمعمان جمع است! شنيدهام تو هم ميآمدي، گه گاه و ناشناس! اما اين اواخر غريبي ميکني و در اين شلوغيها، هيچکس دنبال تو نيست! همه به فکر جشناندبراي تو، اما نه با تو! ديگر شلوغ شده، آنقدر شلوغ که حتي تو هم اگر بيايي در اين شلوغيها گم خواهي شد! همه گم شدهاي دارند که و
جناب پروفسور! کرسي آزاد انديشي و سخنراني شما روي خون شهداء و استخوانهاي تکيده مرداني بنا شده که در همين عصر جنگيده اند و جان داده اند. آنها بودند که با فداکاري و ايثار خويش اين سرزمين را حفظ کرده و از تسلط اهريمن نجات بخشيدند. اگر سربازان و جوانان اين عصر و سرداراني چون همت ها کاظمي ها نبودند و در راه دفاع از ايران زمين جان خود را نثار نمي کردند ديگر يادگاري از کوروش و سرزمينش باقي نمي ماند تا شما با افتخار از آنها ياد کنيد.
آنچه که در بازگشت مهدي هاشمي رفسنجاني بيش از همه سوال بر انگيز است زمان بازگشت وي مي باشد. چرا که بنابر نوع برخوردي که با خانواده ي وي تاکنون شده است محرز بود که مهدي با وجود پدر بانفوذ و دوستان متعدد در بدنه ي نظام ، دير يا زود به کشور برگشته و با برگزاري دادگاهي و با طي محکوميت خود باز به عرصه ي سياسي و اقتصادي باز خواهد گشت ، همانطور که کرباسچي عضو اصلي اين جريان همينطور شد که پس از گذراندن محکوميت و عفو اجباريش در انتخابات دهم رياست جمهوري نقش اصلي را در يکي از ستادهاي جنجالي بازي کرد .
اگر به من و شما کاري را واگذار کنند، مسئوليتي بدهند تا کجا حاضريم پاي انجام آن بايستيم؟ چقدر در شروع آن تعلل مي کنيم؟ تصور کنيد که هيچ شرايط و امکاناتي هم فراهم نباشد، تا چه اندازه مسئوليت را قبول مي کنيم يا اگر بعدا فهميديم، ادامه مي دهيم؟ با پيش آمدن موانع و سختي ها چه کار خواهيم کرد؟ مسئوليتي که از آن حرف مي زنيم را از پايين ترين سطح آن تصور کنيد؛ يک معلم، يک پست کوچک اداري، رئيس يک اداره، رئيس يک اتحاديه صنفي، مديريت يک مجموعه فرهنگي، حتي اداره يک خانواده يعني پدر يا مادر بودن. باز هم ت
غرب با به کار گيري همه توان خود براي بهم زدن ارامش مي شود به جرعت گفت در کل جهان سعي فراوان در گذشته کرده و هم اکنون نمونه بارز ان تنش ايجاد شده در مورد سه جزيزه کوچکي است که مي تواند دو کشور چين و ژاپن را وارد يک جنگي کند که امريکا بتواند پايگاه هاي خود را کسترش و يا ايجاد پايگاه نظامي در اطراف چين را نيز ايجاد کند. اگر در گيري و جنگي بين ژاپن و چين انجام بگيرد اين عمل مي تواند به سود امريکا و ناتو تمام شود انها بهانه کافي پيدا کرده و پايگاه هاي نظامي بيشتري در کشورهاي مرزي چين را داير خوا
چند روزي بود که مقالات زيادي را درباره ي شعر و ادب پارسي تورق مي کردم. نکته جالبي که بنظرم رسيد؛ جاي خالي يک تحقيق علمي بود که درباره وضعيت نظام وظيفه شاعران پارسي زبان کار شده باشد! پس بنا بر وجدان و اخلاقگرايي؛ سعي بر آن کردم تا دين خود را به جامعه ي ادبي ايران ادا کنم! مطب ذيل چکيده ي مقاله 3650 صفحه ي اينجانب است که با 25413 نفر ساعت کارِ کارشناسي توانست نقطه ي تاريک ادبيات ايران را روشن نمايد. تذکر: استفاده از مطلب با ذکر منبع بلامانع است!
بهانه هاي تو انگار ، خانه کرده در دل من ... و هر بهانه اي ، بيگانه کرده در دل من ... نمي شود از سر خيال تو بيرون ... که مرغ عشق تو ، آشيانه کرده در دل من ... تو آن غزال کمندي که تير صيادان ... به قصد صيد تو ، نشانه کرده در دل من ... تو مثل آبي و من آتشي دل افروزم ... شرار عشق تواين سان ، زبانه کرده در دل من ... ميان موج هاي خروشانِ تو هميشه گمم ... سواحلي از خون ، کرانه کرده در دل من