مي سوزم از گناه کفر کسي که روزگاري در خوابگاه دانشجويي متأهلي همسايه ام بود، اويي که روزگاري همسري محجبه داشت و خودش هم پايبند به اصول... مي سوزم از گناه کسي که پسر شهيد است و ميداني به نام پدرش در شهرشان نام گذاري شده است.مي سوزم از کفر کسي که...
چندي پيش يکي از وبلاگهاي همشهري، اقدام به درج نظرسنجي با موضوع امام جمعه شهر ميکند؛ آن هم نه با نگاه اصلاحگرايانه! يعني از خوانندگان نخواسته نقدهاي خود يا انتظاراتشان را از امام جمعه شهر بيان کنند و کاستيها را گوشزد کنند، بلکه از خوانندگان وبلاگ خواسته از ميان گزينههاي معرفي شده (که کاملاً هم مديريت شده و جهتدار و در راستاي تفکر مورد علاقه نگارنده بود) فردي را انتخاب کنند. اين که چرا چنين کاري کرده، نميدانم. شايد با توجه به اطلاعات و رانت بيشتري که دارند، متوجه شدهاند توبيخ اين که
جنبش عدم تعهد بعد از پايان جنگ جهاني دوم و از طرف کشورهايي که از استعمار کشور هاي بزرگ خارج شده بودند به وجود آمد و دليل آن هم عدم تعهد اين کشور ها به بلوک شرق و غرب بود . تا در جنگ سردي که بين اين دو بلوک وجود داشت خود را بي طرف نشان دهند . پس از فروپاشي بلوک شرق و استقلال کشورهاي تحت سلطه شوروي سابق ، شرايطي در جهان به وجود آمد که آمريکا خود را قدرت برتر جهان معرفي نمود و جهان را تک قطبي اعلام کرد .
زشت ترين شعارها از سوي هوا داران و بعضي مواقع حركات غير اخلاقي از سوي ورزشكاران به موضوعي تبديل شده كه شعارهاي مسولان ورزش كشور را بي رمق و كمرنگ تر ار پيش كرده است . شعارهايي كه اگر هركدام از آنها از حالت سخن خارج و به عمل نزديكتر مي شد ، مي توانست يك سرفصل مفيد و موثر در ايجاد تحولي بزرگ در اين عرصه باشد . اما امروز اين پديده پهلوان پرور بيش از هر چيز به زير ساخت در همه ابعاد از فرهنگي ، تربيتي ،فيزيكي ،آموزشي و ... نياز دارد تا بتوان سايه تيم هاي پرقدرت ايران را مانند گذشته بر سه
تبليغات وتكيه افراطي چند ماهه اخير سيما بر ضعف ومشكلات جوامع اروپايي وغفلت از انبوه مشكلات داخلي نمونه بارز اين آفت است مديراني كه آسوده از نقد ونظر امثال سيما كه وظيفه نظارت بر عملكرد دولت را دارند همچنان بر رويه هاي غلط پا مي فشارند و متاثر از روش دوستان نادان بيشتر در دامن توهمات ناشي از ضعف وعيب جوامع رقيب وبي عيب ونقص بودن جامعه خود غرق مي شوند ،حضرت امير در بيان بلندي فرمود بهترين دوست كسي است كه عيوب آدمي را به او متذكر شود،ونتيجه اين بيان حكيمانه آن است كه پوشاندن ومتذكر نشدن نسبت به ع
بعضي قلم ها ته شان جان دارد! – من از چيزهايي که ته شان جان دارد خوشم مي آيد- بعضي قلم ها ته شان جان دارد! بو، دارند، بوي کتاب کهنه در ملات تازه، بوي زغال سنگ شمشک در آجر، بوي آبگوشت هر روزه ي تغار، بوي خاک خيس خورده از آب پاشويه ي سيد در لنگر پاسيد، بوي دود آتش ميان خاک باران خورده، و بوي مَرد وقتي غروب به غروب اول با کارگرهاي سني حساب صاف مي کرد و «حق، حق» مي گفت...
وضع خواب و خوردنم خيلي بد است / مادرم از دست من جان بر لب است / قد گنجشک است نان و آب من / يک مکافاتي است تايم خواب من / وقت خوابِ مادرم ، آسوده ام / وقت بيداريش ، خواب آلوده ام / گاه هستم چاکر و ممنون دوست / گاه اما تشنه ام بر خون دوست/گه گداري حال و روز من خوش است/ گه گداري افـــتضاح و ناخـــوش است /بغض و کينه در دل من نيست ، نه! جز وفـــــا در باطن من نيست ، نه!
ايده ها و طرح هاي خلاقانه که گستره وسيعي را شامل ميشود و تقريبا در تمامي مشاغل ، رشته ها و امور کاربرد دارند بايد در ذهن افراد به خوبي نهادينه شود.... حال بايد به بررسي اين مورد پرداخت که نظام آموزشي که شايد مهم ترين و اساسي ترين وظيفه رادر اين زمينه ارائه ميکند چه چالش ها و فرصتهايي را دارا ميباشد؟
در انتهاي دهه 60 شمسي بنابر آنچه که بانيان آن مي گويند به دليل تحريم ها ، جنگ همه جانبه و عدم کفايت در مديريت اقتصادي و نبود دانش اسنفاده از مديريت منابع انساني سياستي در ايران به اجرا درآمد که آرزوي چشم آبيان آن سوي مرزهاي اين گستره خاکي بود . سياستي که در ابتدا با ظاهري منطقي و مصلحت جويانه در جستجوي تنظيم خانواده بود که با شدت گرفتن اين انديشه و کمک هاي بي دريغ سازمانها بين المللي به روند اجرايي اين حرکت باعث کاهش رشد جمعيت در بازه کمتر از دو دهه و پيري و کهنسالي در بازه دو دهه آينده به دنبال
زندگي در جهت نبض حيات ... زندگي در جهت فطرت خودجوش بشر ... زندگي را تو اگر خسته شدي به دل او بسپار ... تا ابد با تو قدم خواهد زد ... در مسيري که پر از خوبيهاست ... زندگي حرکتِ سيال نگاه من و توست ...اندکي رام .... گهي سرکش و نا آرام است اين بديهيست که جريان دارد ... چه تو در چنبره ي ...
از هر طرف كه رد ميشي يكي يه تيكه بارت مي كنه ، جوجه آخوند ، حاج آقا تقبل الله ، ووو از اين قبيل عنايات كه شامل حال ما طلبه ها مي شه. اين جمله رو گفتم تا حرفم رو از همين جا شروع كنم. دنياي طلبگي هم مثل بقيه ، براي خودش دنيائيه . دنيايي كه از ابتدا تا انتهاش شيريني و لذت حضور خدا موج مي زند اما سختي هاي خودش رو هم دارد. از وقتي كه يك طلبه وارد حوزه ميشه ، تمام نيرو و كشش فاميل و بعضا خانواده چماق ميشه توي سر اين طلبه . و از راه هاي مختلف سنگ ميذارند جلوي پاش ، با تمام اينها طلبه به مسير خودش اد
من دور خودم مي چرخم... از لاي کاغذ هايم ، بين واژه هاي زخمي... از تمام بي سر و ته نوشته هاي وبلاگم سراغ مي گيرم... شب ها از زير گلبرگ هاي آفتابگردان که خودش را سخت در هم پيچيده سراغ مي گيرم.... به آسمان مي روم از پرنده هاي مهاجر که هميشه دست نگاهم فقط به بال هايشان رسيده...
دلم مي خواهد تمام خوبي ها را سر فصل دفتر خاطراتم كنم و دوست دارم هوا هميشه ابري باشد و من هميشه زير باران گريه كنم... تا كسي دليلي براي اشكهايم نخواهد... تا اصلا كسي اشك هايم را نبيند ، دوست دارم سرم را دور آسمان بچرخانم و با همان انگشت هاي کوچکي كه حالا ديگر بزرگ شده اند ماه را...
آرام و بيصدا از کنارمان گذشت و من نتوانستم آغوش رحمتش را لمس کنم. دلم براي دلم مي سوزد به او قول داده بودم که بشويم ش در تشت کوچک، مثل شستن مادبزرگ چادر سفيد نمازش را. خيالت را تخت کنم دلم، ديگر به من دل نبند؛ به من اميدي نيست. دلم تنگ شده براي آن روزهايي که دلم سپيد بود ...
سحر هاي نابي که بيداري اش به هزار هزار خواب شيرين مي ارزيد. چشمهاي بيداري که دق الباب خانه هاي بهشت بود قنوت هايي که تابوت شيطان را ميخ ميکوبيد ... و ميزبان مهرباني که ... از سحر تا افطار گهواره ي بهانه هاي ما را تکان تکان ميداد تا زنگارهاي کودکانه ي دلهامان بريزد و فقط ما بمانيم و دستهاي ما ...
حيف چه زود تموم شُدش ماه خدا /کجا رفتن اون شــــبا اون سحـــرا/ دعــــاي بعد نماز يادش بخير/ لحظه ي راز و نياز يادش بخير/ شب قدر و گريه ها يادش بخير/ گفتن خــــدا خـــدا يادش بخير / رحل قرآن و دعــا يادش بخير/ دستاي رو به خدا يادش بخير/ نون پنيــــر و زولبيا يادش بخير/ سفره هاي بي ريا يادش بخير/ تشنگي ، صُب تا غروب يادش بخير/ مهموني تو مـــاهِ خوب يادش بخير/ خلوتاي باصــــفا يادش بخير/ رمضون و توبه ها يادش بخير / ابوحمزه و مُجــــير يادش بخي
شهر دل ما يک شهردار بيشتر ندارد... شهر ما خانه ما نيست اگر دست خامنهاي بر سرش نباشد... آسمان شهرمان آلوده است... بادهاي مخالف، گرد و غبار آلوده رياست و جاه و مقام و ريا و...بر آسمان شهرمان پراکندهاند! نفس کشيدن در اين شهر سخت سنگين و دردناک شده... براي ريههايي که با اکسيژن خالص محبت ولايت نفس ميکشند اين هوا خطرناک است...
دلم نمي آيد بغضم را دست باد بسپارم... برايم هزار دنيا مي ارزد... فکر ميکني تنها همنشينم بي تو کيست؟.... فکر ميکني جز همين بغض هاي کهنه ميتوانم با کسي حرفي بزنم؟... اصلا من وقتي تو نباشي کجا را دارم بروم... مگر کنار زانو هاي همين بغض ها ... روي شانه هاي همين بغض ها... زير پر و بال همين بغض ها... زندگي را که بي تو مرور مي کنم مي بينم چقدر زندگي از سر ناچاري مسيرش را گم کرده......من خوابم را که مرور مي کنم تمامش کابوس است
اي خــالـقِ کــون ومـَـکـــان وي رَهــنــَـمـــاي اِنــس وجـــــان ... اَ لْــکــَـن بـــــود طـَـبــع و زبـــــان ســازد سـِـپـاسَـت را بــيــان ... بـگـذشــتـــه عــُـمـر مــا ولــي بــَـر جــا بـــود شــهــر صــيــام... لـيـکـن در ايـن مــَــه بــوده ايــم بــر خــوان مِهـرَت مـيــــهـمـان... شـبـهـــا نـشـسـتـه دور هــــم اِحـيـا گــرفــتــه تـــا سَــحـــر ... اَ لْـــــغــوث گــويــان بــا نــَــوا درحــال خــــود بـــــا يـک زبــان...
بنظرم مي شود خيلي کارها براي جامعه انجام داد ، در همه زمينه ها ، فقط نياز به افرادي خلاق ، پرتکاپو و مسئول داريم ، مي شود خيلي تغييرات ايجاد کرد و نبايد از تحول و تغييرات مثبت ترسيد يا پيشاپيش نگران مسائل جانبي بود ، بايد نقاط ضعف را شناخت و نيروهاي لازم براي اصلاح آن را شناسايي کرد ترجيحا از ...