قصر شعرم که پس از پايه گذاري شدنم ... در تب و تابِ شبِ آينه کاري شدنم ... چشمِ ابرم ، که نياسوده ام از باريدن ... مي دهم يکسره تاوانِ بهاري شدنم ... مثلِ اشکم ، که غم و شاديِ من هردو يکيست ... ماجرايي شده اين عقده ي جاري شدنم ... قدرِ يک درد نمي دانم از اين عشق ، ولي ... گر شوم زخم ...
از دو سه روز پيش مي خواستم مطلبي در مورد دزدي هاي صهيونيست ها بنويسم و تا حدودي نوشتم اما به ذهنم رسيد آنها دزد و چپاولگر و زورگيرند چرا ما اجازه مي دهيم؟ آيا بهتر نيست به جاي آنکه به ظلمت لعنت بفرستيم چراغي روشن کنيم؟ لذا از اينجا به ذهنم خطور کرد که ...
من شرمنده مي شوم وقتي به حرف هاي تو فکر مي کنم...وقتي به اشاره هاي تو فکر مي کنم.. شرمنده مي شوم وقتي دارم گوش مي دهم...وقتي از من جواب مي خواهي..وقتي که تاييد اشتباه مي خواهي...از من حساب و کتاب مي خواهي...من شرمنده مي شوم وقتي که داري برايم...
شبکه هاي کارتوني ماهواره اي و کارتون ها و فيلم هاي کودکانه اي که اين روزها در دنيا ساخته مي شوند، حاوي داستان ها، لباس ها و شيوه هايي از زندگي هستند که شايد اکنون فرزندان مان قادر به فهم آنها نباشند اما بدون آن که اين مقولات را بفهمند از آنها نقش مي پذيرند. کودکي که در يک کارتن يا فيلم سينمايي با شخصيتي مواجه مي شود که در معاشرت و...
کسي انگار با من آشنا نيست /تپش هاي دلم را هم نوا نيست /من و دنيايي از درد و غم و رنج /براي درد من ديگـــر دوا نيست /پُر از حرفم ، پُر از راز و نيازم /خدايا محرم رازي مرا نيست/ سرم بر شانه هــــــاي بي قراري /کسي جز ناله با من پا به پا نيست /تو هم احساس من را پاره کردي /به قلب زخمي ام ديگر شفا نيست
دفتر تقدير دارد ورق ميخورد لحظه ها دارند نقش ميبندند روي کاغذ عکس هاي فردايم يکجا فوران زندگي در بيخيالي محض يکجا از تب روزگار در آستانه ي مرگ يکجا فکووس ميشوم سر تا پا، بي ريايک جا هر چه دور ميزنم خودم را،ضد نور از آب دمي آيد کردارم...دفتر تقدير دارد ورق ميخورد.... و تو آگاهتريني به تک تک...
جالب است که چقدر خوب شيطان اعمال انسان را نزد او زينت مي دهد! چقدر زيبا کساني که در کنار شيطان ايستاده اند خود را در لشکر حق محاسبه مي کنند! چقدر مکارانه شيطان محاسبات خودش را به انسان تلقين مي کند! آري خطابم با اردغان است:آقاي اردغان! اگر هدف شما ايجاددموکراسي در سوريه بود که اسد طبق طرح کوفي عنان
من دست تنها مانده ام زير بار هزار ها بهانه کهنه....زير بار يک دنيا دل تنگ...زير بار يک زندگي از نداشتن.....من دست تنهايم... حالا کمرم خم شده....شانه هايم مي لرزد...دارم اين بغض..اين رفيق راه را کم کم با چشم هايم هدر مي دهم.. کم کم دارم زمين مي خورم....من زير قدم هاي خسته ام دست تنهايم.. زير چشم هاي خيسم دست تنهايم...
جشنواره خوارزمي را که شايد از برترين و با اعتبار ترين جشنواره هاي ملي کشورمان به حساب مي آيد از جهات مختلف ميتوان مورد ارزيابي قرار داد. از سويي اين جشنواره با هداف خاص خود که در صدر آنها شناخت استعداد هاي برتر کشور و نخبگان و حمايت از آنها ميباشد از جمله بهترين جشنواره هايي ميباشد که دولت در زمينه اختراعات و ابتکارات برگزار مينمايد. از سويي ديگر امتيازاتي که در اين جشنواره براي برگزيدگان کشوري در نظر گرفته ميشود ويژگي منحصر به فردي به اين جشنواره بخشيده است که دانش آموزان و دانشجويان نخبه
پارسال برنامه اي در ساختمان صدا و سيما داشتيم. بعد از پايان برنامه سري به استوديوها زديم. تا آن روز نميدانستم بعضي برنامه ها استوديوي ثابت دارند و دکورشان هميشه همانجا پلاس است ولي بعضي ديگر آواره اند؛ يعني همان روز برنامه ي شان دکور ميزنند بعد جمعش ميکنند و جايشان را به برنامه ي ...
شيعه ي حيدرم و سر به گريبان علي(ع) / مثل چاه و شب و صحرا شده گريان علي(ع) / دامن حضرت او پر شده از خون سرش / شده ام گريه كنان دست به دامان علي(ع) / خفته در خون سر خويش امير دو جهان / ديده ام خون شده از بهر يتيمان علي(ع) / نخل ها تشنه ي اشك بصرش گرديده / چاه ها منتظر...
شهادت علي عليه السلام گرچه مظلومانه است و فرق شکافته او اگر چه جگر سوز، اما اساس مظلوميت علي(ع)، نه در شهادت علي(ع) است و اوج مظلوميت او، نه در فرق شکافته او. مظلوميت علي نه بر پايه سکوت علي(ع) استوار است و نه بر مبناي صبرعلي(ع) که صبر و سکوت تنها دو شاخه اند از راز درخت ستبر و تنومند مظلوميت علي(ع). مظلوميت علي(ع)تنها در خانه نشيني و غصب خلافت علي(ع)نيست، که غصب خلافت جلوه اي از تجليات ظاهري مظلوميت علي(ع)است.
شب قدر است و بايد تا سحر بنشست و زاري کرد / ز سوز دل بخاک افتاد و يکسر بي قراري کرد / شب قدر است بايد رو به در گاه خدا آورد / و غير از او دل خود را ز هر چيزي فراري کرد / نسيم رحمت امشب از سوي عرش خدا باشد /که بهر خلق دنيا از فراز لطف جاري کرد / ز غفلت ها که کرديم و خطاهايي که...
انگار يخ اين جدايي بدجور به تنم ماسيده است...نه بوي گلي مي آيد..نه يک حرارتي از سمت دلنشين چشم هايت..يک اتفاق خوب مي خواهم تا اين يخ را به تنم بشکند...يک آتش داغ مي خواهم تا آب شوم...من اين روز ها به دو بال سبک و سبز نياز دارم...من به يک ماه سر به زير و کمي بيشتر از هلال نياز دارم.....
انديشه ها و رفتارهاي اين بزرگ مرد پس از هزار و چهارصد سال هنوز راهنماي راهي است که انديشمندان ديني و غير ديني آن را بايد بپيمايند. به عنوان نمونه ، نهج البلاغه ي امير مومنان کتابي است در بردارنده ي تمام صفات انسانيت و جامع درس هاي زندگي الهي. اين کتاب ارزشمند آنقدر ،در دل دانشمندان...
آقاي احمدي نژاد معتقد است که نرخ رشد کشور بايد بر اساس توانايي کشور در خصوص تامين شغل، مسکن و نياز به جمعيت جوان و پويا در هر دوره زماني سياستگذاري شود. مثلا ايشان عقيده دارند وقتي توانايي کشور در تعليم و تربيت دانش آموزان به حد مثلا 10 ميليون دانش آموزرسيده است، کاهش استفاده از اين توانايي منجر به تعطيلي
لطفاً کمي هم دست از اين بازيها و ادعاها برداريد و به فکر مردم با غيرت و فداکار سرزمينتان باشيد ... به فکر دستان پينه زده کارگر سر ميدان باشيد ... به فکر اشکهاي دختر گل فروش کنارچهار راه باشيد ... به فکر چهره معصومانه دخترکي باشيد که در اين نزديکي فصل مدرسه ها ، چشم به دستان پدر کارگرش دارد
خاله بازي تو حياط يادش بخير/ آب نبات و شکلات يادش بخير/ قهر و گريه و کتک يادش بخير / آشتي با چند تا پفک يادش بخير / کارتُناي بي خطر يادش بخير/ گاليله مي رفت سفر يادش بخير / دکتر ارنست و حنا يادش بخير/ پسر شجاع ، آها يادش بخير / کله گنجيشکيامون يادش بخير...
مرحله ي بعدي تقوا که روزه دار بايد توجه کند تقواي دل است.چه بسيار پيش امده که ما از انجام گناهي اجتناب ميکنيم اما دلمان ميخواست انجام دهيم.چه بسيار طاعات و عباداتي انجام ميدهيم اما به سختي و باسنگيني و در دل ميگوييم اي کاش اينها واجب نبود!وقتي روزه ايم و دچار شهوت شکم مي شويم...
دارم مي روم از جايي که تو روح و تو جانش بودي...مي روم از جايي که تو آسمانش بودي...دارم مي روم از کنار آرزو ها...از کنار خاطره ها...مي روم از کنار دست هاي مهربان... دارم مي روم از زير سايه ات... از کنار رد پاهاي ساده ات...دارم مي روم دنياي من...دارم مي روم...حالا من يک سايه از دست هايت با خودم دارم...