وقتي مي آيم و نيستي... يعني مي ميرم و نيستي.... زندگي را کمر مي شکنم نفس ها را حبس مي کنم... بغض ها را همه گره مي زنم ... و آشفته تا آخر دنيا مي دوم و تو نيستي.. من بهانه مي گيرم ... بي حوصله مي شوم..... سکوت را بد جور مي شکنم...دست هايم را به آسمان مي برم...
راستي که يک طلبه بايد اسوه ي تبليغي خود را حضرت رسول قرار دهد تا ثمره ي تبليغ خود را به بهترين نحو دريافت نمايد. طلبه اي که صبر در مقابل مخالفانش ر ا ندارد دير يا زود تسليم مي شود و از مسير طلبگي عقب مي افتد و پس از مدتها خدمت در لباس روحانيت به اين نتيجه مي رسد که راه را به اشتباه انتخاب نموده است . مسير طلبگي مسيري است ، که احتمال سنگ خوردن ، توهين شد، فحش شنيدن ، مسخره شدن به دست بچه ها و حتي برداشته شدن عمامه دارد. شايد بتوان گفت سخت ترين مسئوليت و وظيفه در جامعه ي حاضر ما طلبگي است
آيا حرکتهاي اخير در کشور هاي عربي تحت تاثير انقلاب اسلامي بوده يا نه؟ بحث به همه چيز کشيد تا به نقطه اي دردناک! نه منظورم اختلاس بزرگ يا - حتي – مسئله ي سوريه نيست ... آن طرف گفت که ايران به دليل منافع امنيتي خود نمي گذارد که فلسطيني ها با اسراييلي ها براي صلح مذاکره کنند و اين کار به ضرر منافع جمهوري اسلامي است. جالب بود نام يکي از سران سابق نظام را به عنوان منبع حرف خود مي آورد... برايم جالب بود که چه طور مي شود بحث آرمان فلسطين را تا چه حد نازل جلوه داد!
حجاب فقط پوشاندن موي سر نيست!! متاسفانه گاهي در فيلم هاي توليد شده (چه براي تلويزيون و چه سينما) حجاب به گونه اي نمايش داده مي شود كه انگار پوشاندن موي سر به هر شكلي، همان چيزي است كه در دين ما به آن اشاره شده است. باور كنيد حجاب فقط پوشاندن موي سر نيست. اين را به راحتي مي توان از آيات مربوط به حجاب كه در قرآن آمده است، فهميد؛ اين كار نياز به درك بسيار بالايي هم ندارد، فقط كافي است اندكي سواد خواندن بلد باشيم: «او زينت و ارايش خود را جز آنچه قهرا ظاهر مي شود بر بيگانه آشکار نسازند و بايد روسر
سرزد از شرق قبيله ، آفتاب/ چشمه جوشاند از مسيله ، آفتاب/ با کويري هاي قم ، هم کاسه شد/ ساده و بي شيله پيله ، آفتاب/ طاهره ، معصومه ، ليلاي رضا/ فاطمه ، سِتّي ، جليله ، آفتاب/ ذره ها را برد تا عرش حرم/ شرحي از "نحن الوسيله " - آفتاب -/ او مرا شمس الشموسي کرده است/ ...
يادم مي آيد زماني که زلزله بم آمد همه کشور در غم بزرگي به سر برد غمي که يکطرفش انسانهاي نوعدوست را به تکاپو واداشت و کمکهاي زيادي به هموطنان داغديده و آسيب ديده رسيد و از سويي ديگر آمار تلفات هر لحظه بالاتر مي رفت و مصيبت آنچنان سهمگين بود که بعضي از کارشناسان به فکر جبران آسيبهاي ...
در اين شرايط حساس منطقه خاور ميانه ، ديگر جاي تعلل و درنگ نيست .... اوضاع دستخوش تغيير سوريه و نقشه خاورميانه جديد آمريکا و متحدانش ..... مقاومت ملتهاي آزاديخواه اسلامي ..... تحرکات مشکوک کشورهاي به ظاهر اسلامي ..... آگاهي دادن بيشتر مي خواهد ..... شرايط کنوني خاورميانه ...
صداي آمريکا از تفرقه ها مي گويد ... بي بي سي طبق معمول خوش رقصي کشورهاي غربي را عليه ايران ميکند ...من و تو در قالب يک دوست مردمي رفته است و زير پوستي مغز مردم کشورم را شست و شو ميدهد...عده اي از مسئولين کشورم به خيال خود با دادن طرح هايي نه چندان سنجيده و حرفهايي نه چونان به بلوغ بياني رسيده قصد بر هم زدن آرامش را دارند ...سرمايه داران و سردمداران و باندهاي مخوف قصد دارند از تحريم هاي سو استفاده کنند و از آب گل آلود ماهي بگيرند،هر از چند گاهي يکبار يک کالايي را مورد هجوم تبليغاتي خود قرار ميدهن
زماني از آن روز نگذشته است که فرمودي "براي زن بهترين چيز آن است که مردي او را نبيند و او نيز مردي را نبيند." امروز هم وقتي در اوج شرافت به اين فرمايشتان مي انديشم بيش از قبل تحسينتان ميکنم و عشق و ايمانم به شما بيش از هميشه مي شود. بيشتر از هميشه درک ميکنم که وقتي از تقسيم کار خانه زندگي مشترک توسط حضرت رسول(ص)، خوشحال شدي و از اينکه کار بيرون را از روي دوش شما برداشتند،
چهار پنج کارخانه شد تعطيل / عده اي کارگــــر شدند بيکار/ و هم اکنون به دستمان برسيد/ خبري واقــعـــا تأسف بار / زلزله آمده است در تبريز/ شده چندين دِه و دهات آوار / دکتران باز هم خبر دادند/ از ضررهاي بي حد سيگار/ دارد اکنون جناب معصومي/ خبر داغ ورزشي انگــار/ دربي آبي است و قرمـز باز/ سه ي شهريور است اين پيکار/ شده اند عده اي تماشاگر/ سخــت درگير با دو ورزشکار/
هوا خوب است... آسمان ابريست... بايد کمي از اشک هاي تو باران را قرض بگيرم... حالا بغض کرده ام...تو نيستي... اميد مي خواهم که مي آيي.. دارم با اشک و لبخند جنگ مي کنم... دنبال نسيمي از تو ام... بايد از سايه ات سپري قرض بگيرم.. باران گرفته زمين آب مي خورد بي ثمر..نهال زندگي ام باد مي خوردبي هدف...
کم کم بزرگتر که شديم هوس کرديم ، کمي تند بريم اون موقع خيلي نمي دونستيم که اين تند رفتن برامون خطرناکه بزرگتر که شديم فهميديم تند رفتنمون خطرناک بوده ولي بازهم تند رفتيم.بعضي وقتها هم به سر مان زد که از ميانبر برويم بعضي وقتها هم همه سختيها رو تحمل کرديم و از جاده خاکي رفتيم تازه وقتي به راه اصلي برگشتيم ، فهميديم که خيلي...
با سلام به همه .به اميد تفكّرتان هين چند قطعه را ميگذارم : شغالها زوزه ميكشند گرگها زوزه ميكشند عجيبتر اينكه : سگهاي آبادي ما نيز زوزه ميكشند سوز تاريك شبها را ـ وقتي برف ميبارد با كاسهاي شير داغ فرو مينشنم خدا را شكر : گوشفندها زوزه نميكشند! مرد کوزهگر مشتي خاک برداشت تا...
تقصير خودت نيست که مدام بر مي گردي و مي بيني نيست... مدام دور خودت مي چرخي و مي بيني نيست... مدام التماس مي کني و ميبيني نيست... تقصير خودت نيست کمرت خم مانده...دست هايت دراز و خالي و مات ،درمانده... که لب هايت از سکوت زبانت سوخته...تقصير خودت نيست که بغض هايت...
"به سراغ من اگر مي آييد" را وقتي من جز_بابا آب داد_ گونه ي ادبي ديگري بلد نيستم و عمراً نمي فهمم شعر نو چيست؛ بابا با همان لحن هاي پُر از اثر، جوري مي خواند که فکر کنم جزو مقدس هاي عمرم به شمار خواهد رفت. پُر از حالي مي شوم که نمي دانم چيست وسعي مي کنم بين مکث هاي بابا طوري نَفَس حبس کنم که همه چيز باشکوه تر شود.
در بازي هاي دل سوزانه نماي کودکانه شان بين زلزله ايران و حمايت ايران از دولت بشار اسد و مسلمانان ميانمار دنبال پرتقال فروش مي گردند و حتي عدم ساخت و سازهاي مناسب را به دولتي هشت ساله نسبت مي دهند کسي نيست بگويد بزرگترين زلزله معاصر ما در بم بود که اتفاقا در سال 1385 بود. چرا کسي صدايش را در نياورد چرا کسي از عدم مقاوم سازي و آمار بالاي کشته ها دم بر نياورد.
امروز مطلبي خواندم که علي رغم اين که به صورت گروهي و به ايميل شخصي من هم ارسال شده بود ولي با توجه به وقاحت آن صلاح ديدم تا مستقلاً به آن بپردازم، عنوان مطلب اين بود: مقصر کيست؟ در اين مطلب مطلع کلام اين بود که گراني ها و مشکلات کشور ناشي از مردم است و ...
فکه بر من بگو داستان روزهايي که بر تو گذشت برايم روايت کن راز نهفته در رمل هايت را... برايم بگو نام سبکبالان گمنام.... که جا ماندن در دلت بي ادعا.... برايم از شب هايي بگو که برتو گذشت برايم از لحظه هاي ظفر 4 برايم از خاطرات عاشوراي 3 برايم از لحظه هاي پرواز بگو.... من از خاک و تو از خاکي...
حس کبوتري را دارم که درگير قفسي است نه راه به آسمان دارد و نه تاب ماندن در زمين را ... نه پرواز را به خاطر دارد نه ديگر توان راه رفتن روي خاک را حس پرنده اي که نمي داند آسمان خانه اش بود يا اين قفس سرد تن ! حس پرنده اي که مي داند پرواز به سوي آغوشت عاشقانه ترين کار دنياست ! اما آنقدر...
تو كه بودي بهايي داشت و صفايي داشت و نوايي داشت دلم....تو كه بودي بهانه داشت و بهانه داشت و بهانه داشت دلم.... تو كه بودي غرور بود و نور بود و همه چيز جور بود براي دلم......تو كه بودي قلب بود و سينه بود و دل بود دلم....گاهي غروب مي شدم و گاهي پريشان و گاهي پير ، وقتي كه لحظه اي تو نبودي حتي تمام سال ها از زندگي سير....پژمرده و اسير....وقتي نبودي هميشه لحظه ها برايم دير...