فرهنگ و زبان و جغرافياي آذربايجان هم در اين سوي ارس در کشور ما ايران با وجود بيش از 35 پنج ميليون آذربايجاني ايراني الاصل مورد بي مهري و بي اعتنايي عمدي مسئولان قرار گرفته و اين زبان غني ايراني از بين مي رود...
از جمله محورهاى مهمّى كه در راستاى هدف «تبيين و تثبيت موضع امامت» مورد توجّه و اهتمام امام هادى عليه السلام بود، زيارت نياكان خود، بويژه اميرمؤمنان عليه السلام و نيز اهميّت ويژه قائل شدن براى ...
ما گر وفا كنيم به فكر منافعيم ، او ميرسد كه رسم وفا را عوض كند، ما بندگان سيم و زر و جاه و ثروتيم ، بايد بيايد او كه خدا را عوض كند
دردهاي مادرم قابل بيان نيست... فقط کسي ميفهمد که از نزديک مدتي با پدرم يا امثال آن زندگي کرده باشد... پدرم درد ميکشد و مادرم خون جگر ميخورد... پس از سالها دردهاي مادرم بيشتر از پدرم شده است... قرصهاي مادرم از قرصهاي پدرم بيشتر شده ...
از خروش نگاهت فهميدم که سبو نگشاده لب به باده زدم... حکايت بي برگي من از شور غزلهايم پيداست... من در غربت و حسرت و غم مرثيه جاماندن مي سرايم... تو از اين باغ کوچيدي و داغ چشمانم تا به قيامت باقيست...
جداي از تعارفات نوشتاري ، هند بوي خاصي دارد! اين بو همه گير ومشترک است وحتي در هتل ها هم شما را رها نميکند.کوي وبرزن هند بوي فلفل مي دهد!!! در محلات شلوغ که قدم مي زني انگار احساس مي کني که اين مملکت تبديل به دهاني شده و در حال بلعيدن چند تن ادويه جات تند است.
وقتي بعد از دوران فترتي چند ماهه قدم ها را با خاک و سنگ آشتي ميدهي، تنها انتظاري که از روزت داري آرامش است و لذت. حالا فرض کن يک شوکِ به معناي واقعي عظيم روي لحظه ات بيفتد! براستي که انسان ...
خداوند ، وقتي که آدم را در قالب خداگونگي قرار داد و بسوي دنياي زميني فرستاد، تا در آن قالب ، رشد روحاني و معنوي خود را آغاز و در ادامه سير کماليش به انجام رساند و همجوار حضرت حق به جاودانگي برسد ...
گيسو به دست باد... سپرده بود ،بيد و راز کرشمه ي صورتي شکوفه ها ي هلو را گويا نسيم مي فهميد... درخت انار ، قنوت آرامش مي خواند براي پرنده هاي نو خانمان... قاصدک هاي سرگردان... وگل انار لبخندش را به قاصدکي بخشيد که تعبير خواب هاي رنگي را فقط در بال شاپرک مي ديد... آري بهار بود.... شکوفه مي باريد...
چه زود آمد و گذشت . . . به همين راحتي......... . . . دلم برايش تنگ مي شود... براي ارديبهشت . . . براي خود ِ خودش.. شب هايش.. غروب هايش... باران هايش.. ________________________________ ب ا ر ا ن هاي اردي بهشتي . . . تو هم ديده بودي بارانهايش را؟ قدم مي زدي با باران . . . تا ته ِ باريدنش.. شانه به شانه . . . يک فضاي ِ شاعرانه ي محشر . . . تمام شد همه ي آن روزها . . . ت م ا م ش د . . . ___________________ خداحافظ ارديبهشت ِ من ...خ
اين كتاب ، كتاب زندگي است ، روش هايي براي تعالي سطح زندگي انسان ها . به تعبيري مفاتيح الجنان شيخ عباس قمي را مي خوانيم كه ان شا ئ ا... در جهان ديگر به بهشت برويم . ولي مفاتيح الحيات ، به ما مي آموزد چگونه دنيايمان را بهشتي كنيم ...
گاهي عميق مي خواهم پروانه باشم از اين پيله که تنهايي نام نهادند... برسم به شعار رهايي...! آغازي کنم پرواز را تجربه ي چرخيدن با ابر ايست دهم به زمان تا خدا را آشکار ببوسم و لبخندي ابدي تحويلم دهد ...
آوار ... ديوار .... سيم هاي خاردار .... دستان قلم سخت زخمي است نيلوفر ِ واژه ها ،... ريشه در تفتيدگي كوير !.... قدنمي كشند شعرهايم در اين پريشاني ! بوسه مي شوم بر گونه هاي ماه مي نشينم ...
آخرين ديدار: يک ماه قبل از شهادتش در تهران بود. حال خاصي داشت. مي ديدم موقع نماز قنوت هايش عوض شده. بيش از حد در قنوت مي ايستد. همين نشانه ها مرا به فکر برد که شهادت محمد نزديک است. در همان روزهاي آخر برخوردهاي عاطفي اش بيشتر شده بود. اين آخري باري بود که محمد را ديدم. موقع خداحافظي با حال عجيبي حمزه را بغل کرد. آن موقع حمزه کمتر از يک سال داشت. چنان او را در آغوش گرفت که گمان کردم دارد او را مي بويد، با تمام وجود. انگار سير نمي شد. بعد کنده شد و رفت. يک ماه بعد هم در پزشکي قانوني چشمم به عکسش
چشمان تو آرامش چشمان باراني من/ تير نگاهت ميخورد بر قلب طوفاني من/ غرقم به درياي غمت با زورقي بي بادبان/ تو ناخدايي مي کني در اوج ويراني من/ دارد سر و سِري دلم با پيچش زلفت کنون/ آخر هويدا مي شود اين عشق پنهاني من ...
برخي که به طبابت سنتي مشغولند براي مهم جلوه دادن فعاليت خود، از يک طرف برخي دستاوردهاي پزشکي نوين را نفي مي کنند و ايرادات آن را برجسته مي نمايند و از طرف ديگر، آنچه را که خود به آن مي پردازند و ...
اين روزها بايد منتظر به دنيا آمدن هفت ميلياردمين انسان روي زمين باشيم. تقريبا 13 سال پيش که سازمان ملل در يک حرکت نمادين عدنان ناوک را که دقيقا دو دقيقه بعد از نيمه شب دوازده اکتبر 1999 در شهر سارايوو به دنيا آمد را شش ميلياردمين ساکن ...
دنيا همانند بياباني پهناور، بيانتها و تاريک است. خداوند متعال براي نجات ما از اين سرگرداني، نشانهها و چراغهايي از هدايت را در مسير زندگي قرار داده که متواضعين طالب حق را به سوي جادههاي هدايت رهنمون شوند. کساني که بهرهاي از تواضع نداشته و غرق در منيّت و خودبيني هستند، هرگز نميتوانند راهبري اهل ذکر را بپذيرند و دنبال آنها روند.
غزلواره اي تقديم به همه ي شاعرنماهاي خودشاعرپندار مثل خودم//آسماني ابري و حال تضرع داشتيم... از غزل هاي تو بيش از اين توقع داشتيم... شايد از بدبيني ما بود ، شايد بي دليل... از مرور شعر تو حس تصنع داشتيم...
تو همان وقتي که قصد کردي براي امام هادي(ع) ما بخواني ، مُردي! به دست خودت فنا شدي! فقط اين ميان، مانده ام که امام مان، چه بر سر اولياءالشيطان باريده که اين گونه بعد از هزار و اندي سال، هنوز هم مورد جفاي ايشان است … جانم نقي … جانم تقي … جانم به اين اسامي که هنوز هم شنيدن اش براي شما زجرآور است...