وقتي گوش جان با آواي زيباي ش ل م چ ه.. ط ل ا ي ي هن.. خ ر م ش ه ر.. ف ک ه.. د و کو ه ه... نوازش پيدا مي کند، دل بي قراري مي کند. . . و پر باز مي کند..پر باز مي کند تا پرواز کند. . . برود آن سوي آسمــــان ها... با بي قراريش برود سر قرارش با شهـــدا . . .
قنات اولين بار توسط معدنچيان اختراع شد , زماني که آنها براي حفر معدن هاي خود با مانعي چون آب روبرو شدند و براي بر طرف کردن اين مانع از دالون هايي استفاده کردند که آب را به خارج از معدن منتقل مي نمود.
آري درکش مي کنم اما وقتي به شقايق ها و کفشدوزک مي نگرم يا در يک شب بهاري به آسمان خيره و به آواز جيرجيرک گوش مي دهم زماني که در گندمزار مي دوم وزير بيد مي نشينم يا پاهايم را در آب سرد رودخانه فرو مي برم بيش از پيش درکش مي کنم خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا...
اول اش كه با ما آمده بود مي خنديد و مواظب موهاي اش بود كه خراب نشوند... بر روي زمين نمي نشست تا خط اتوي شلواراش چروك نخورد ... با صداي بلند ميخنديدو ميگفت آخر يك كوير داغ و خاكي چه دارد كه اينهمه عيدشان را خراب ميكند ... خب عده اي جنگيدند و رفتند ... ديگر قرار نيست كه همه عيدشان را عزا بگيرند...
محبت¬هاي پي¬درپي همسر، در حق شما، موجب نشود که حق او را ناديده گرفته و تصور کنيد اين محبت¬ها وظيفه¬ي اوست. لذا هر بار که شاهد لطف و محبت جديدي از همسرتان هستيد، از او به شايستگي تشکر و قدرداني کنيد. به او بگوييد که شرمنده¬ي اين همه لطف و محبت هستيد ...
آيت الله العظمي سيد محمّد محقق داماد، از فقيهان نامدار شيعه در قرن چهاردهم قمري، حدود سال 1325 ه. ق. در احمد آباد شهر اَردَکان به دنيا آمد و در دوّم ذي الحجّه سال 1388 ه. ق.، مطابق با اوّل اسفند ماه . . .
ديرتر بجنببم آقا آمده اند و ياران در رکاب و من و تو مانده ايم و يک عمر پشيماني... وقتي علي استون را ديدم و شنيدم ماجراي مسلمان شدنش را خوشحال شدم اما دلم ريخت... دلم ريخت از اينکه عاقبتمان چه مي شود...
كسي بگويد تاكنون دروغ نگفته است «دروغ گفته است»!! اما دروغ هم مثل خيلي ديگر از احتياجات روزمره اجتماع ما انواع و اقسام دارد؛ از عادي وشاخدارش كه بگذريم انواع ديگرش اينها هستند
آرام....... آرام.......آرامتر.....صدايي به گوش مي رسد.اين صدا صداي ذرات اجساد مطهر شهداي......فکه ....هويزه.....شلمچه و طلاييه... هست که با خاکهاي آنجا مخلوط شده و توسط بادهاي فصلي به سطح کشور رسيده است .
سـرخ شش گوشه مرا سوي خودش مي خواند يــک نـفـر هـسـت کـه احـسـاس مـرا مـي دانـد يـک نـفـر هـسـت کـه از فـصل غـزل سبزتر است صـــبـــح در بـــاغ شــب پــنــجــره مـي رويــانــد خـاطـرت جـمـع، قـلـم او غـزلـي بـارانـي اسـت جـاري و پـاک و صـمـيـمـي، بـه سـحر مـي ماند
سلام بانو جان سلام بانوي قد خميده اين روزها سلام بانوي پهلو شکسته اين روز ها اين روزها روزهاي انتخابات است انتخابات هم وزن امتحانات انتخاب هم وزن امتحان يعني بايد حواست باشد که يادت نرود " حق با علي است" و اينکه چطور بايد دفاع کني از اين حق که حق با علي است ...
اصلا گيريم ببرن، تا اون موقع ديگه اثري از اونا که به يادگار گذاشتي واسم باقي نيست... باصداي مهربونش، با آرامش خاصي تو اون همهمه و شلوغي که سخت ميشد صداشو شنيد، گفت: "آجي اونا رو سپردم به همون شهيد گمنامه.. امانت دادم بهش.. :) يه تيکه سنگ و چندتا دونه تخمه ديگه چيزي نيست که بخوان از اونجا بدزدنش.."
گاهگاهي مي نشينم و از سر دل، درد و دل مي کنم در گوشه اي تنها و ناشناس، از هرچه دلم بخواهد و از هرچه دلم پر باشد. غمبادهايم را خالي مي کنم در اين صفحات که همرازم شده اند و شريک مي شوند با غم ها و غصه هايم، شادي ها و سرورم.
گل...عطر....عشق...زندگي.....تو....جاده...بارون.....خاطره.....نفس....تو..... خاک...آب....باد...آتش....تو.... کوه....دشت.....دريا.....تو.....زمين....آسمون... ستاره...خورشيد...ماه...تو.....
تصور کنيد روزي همسرتان به صورت سر زده و به اتفاق دوستش به منزل آنها برود. ميبيند خانم براي شوهرش چه سفرهاي درست کرده. چهقدر قشنگ سفره آرايي کرده! درست است که مقايسهگري کار صحيحي نيست؛ اما اين احتمال را هم بدهيد که شوهر شما با ديدن اين همه سليقه و دقت به حال خود افسوس بخورد
گفتي: بنشين مشقهايت را سياه کن، ميآيم! گفتي: جايي، نزديکِ غروب، نزديکِ جمعههاي خسته نرو! مثل صدا که ديوار نميشناسد مثل باران که سقف مثل رود که سدّ، ميآيم.حالا سالهاست جايي نميروم...
يه روز از دبستان دخترم با من تماس گرفتن که بيايد اينجا کارتون داريم...رفتم و گفتن :بچه شما مشکل رواني داره ،تمام نقاشيش رو سياه کرده ، نهر آب و آسمان و...من با اطمينان کامل گفتم :بچه ي من هيچ مشکلي نداره، حتماً برا کارش دليل داره .من از خودش سؤال ميکنم....
اگر چه طب سنتي منشاء گرفته از آيات و روايات و احاديث است ولي مطالبي خارج از اين منابع نيز در آن وارد شده است که حاصل تجارب پزشکان سنتي و حتي خرافات و عادات قومي و قبيله اي نيز مي باشد.
من و پسرم مجتبي مجتبي: بابي جون خدا چقد بزرگه ؟ من: از هرچه فکر کني بزرگتره. مجتبي: بابي مغز من چقدره؟ من : به اندازه مشت دستت. مجتبي : پس چطوره که من مي تونم درباره خدا فکر کنم . چطور خدا که اينقد بزرگته تو مغز من مي تونه بياد ...
سنگر هميشه جان پناه نبوده بلکه روح پناه هم بوده ... در نيمه شب هاي منطقه مامن و قرارگاهي بود جهت توبه هاي جانسوز ... ناله هاي از دل برآمده ... زمزمه هاي الهي العفو ... درد و دل مولاي يا مولاي انت الرب و انا العبد ... خاکريز ... هميشه مانع نبود ... بلکه گاهي هم از فراز همين مانع مي شد به آسمان رفت ... بايد به بلندا رفت تا به اوج رسيد ...