شايد پيش اومده برامون که به کسي متوسل شديم و رو انداختيم تا کارمون رو راه بندازه. و يا اين جمله متدواله که:(اول خدا بعدا شما.) در صورتي که معتقديم که اگر خداوند نخواد کاري راه بيوفته نمي افته. اما به اين فکر نمي کنيم که وقتي خدا هست، بنده اش چرا؟ اين عمل ما ...
"دوستي " با رابطه داشتن فرق دارد؛همان طور که با همکار بودن و حرف زدن و از هم سوال پرسيدن نيز متفاوت است.وقتي ما با کسي دوست باشيم،به او سلام مي کنيم،به او دست مي دهيم،با او قرار مي گذاريم،برايش پيامک هاي زيبا و دوستانه مي فرستيم و خيلي چيزهاي ديگه که در دوستي ها مرسوم است...
سالهاست که غرب و انديشه تئوري سين هاي بزرگ آن به برخورد تمدنها دامن زده و هر روز بيش از پيش اين نبرد را شاخ و برگ مي بخشند و با بزرگ نمايي در تهاجمات شان دشمن را ( تمدن هاي بزرگ شرقي خصوصا انواع ديني آن که . . .
درفرهنگ سنتي ايران"وکيل" از گذشته به کسي اطلاق مي شدکه بتواندازتمامي حقوق موکلين دفاع کند،بدين جهت از گذشته هيچ وکيل يابه قول امروزي ها به هيچ عنوان دلش نمي خواست "وکيل الدوله" خطاب شود.
با نزديک شدن به تاريخ دوازدهم اسفند يعني روز برگزاري انتخابات مجلس نهم شاهد داغتر شدن روز به روز تنور انتخابات هستيم و در اين ميان يکي از مواردي که معمولاً افکار عمومي را به خود مشغول ميکند، رأي دادن و يا عدم رأي دادن به آن دسته از نامزدهاي انتخاباتي است که در مجلس هشتم به عنوان نماينده حضور داشتهاند...
مرحوم آيت الله شيخ جواد تبريزي فرمودند: مواظب باشيد که اين، وسوسه شيطان است، شيطان همواره در کمين است و مىخواهد همانگونه که قسم خورده شما را از طريق مستقيم خارج کندو با القاى وسوسه شما را مأيوس گرداند،فريب شيطان را نخوريد.
چند روز پيش بنا به کارم که رصد وبلاگ ها هست، با وبلاگ هايي برخوردم که اعتراض به نحوه دبيري مجله پارسي نامه داشتند، خودم که به اين مجله کاري نداشتم و مطالبم رو هم چون عمدتا دلنوشته هام بودن . . .
عمه جان، مي دانم که نه برادرزاده خوب و آبرومندي برايت بوده ام ونه مجاور شايسته اي براي آستانت.فقط از يک چيز مطمئنم و آن اينکه د رمشکلاتم و پستي وبلندي هاي حياتم که گاهي بي اختيار و از سر ناچاري اشکم را در مي آورد و تمام وجودم را مي شکند ، به هر دري که مي زنم حواله ام مي دهند به حرم و بارگاه تو. وارد حرمت شدن همان و سبک شدن دوشم همان.مگر نه اينکه اينجا مختلف الملائکه يعني محل رفت و آمد فرشتگان است
باشروع کار مجله پارسي نامه در ابتداي سال 90 و اعلام عمومي ايجادش توسط مدير سايت و دراخبار مربوط به سايت جرقه اي درذهنم ايجاد شد. براي من که دنبال مطالعه مطالب سايرين وکشف استعدادها و آشنايي بيشتر با ديگران و کمک به ارتقاي محتوايي مطالب و کسب دانسته بيشتري از معلومات سايرن بودم ،گزينه مطالعه مجله بهترين بود. قبلا براي اينکه وبلاگ ها را ببينم با مشقت زيادي روي عناوين تازه يک يه يک کليک مي کردم.خيلي ها چيزي نداشت
با هم مي رفتند تهران و مي آمدند. يک روز يکي دو نفر از اين همراهانش آمدند پيش من گله. گفتند محمد يک مقداري کمتر نزديک ما مي آيد. من از او جويا شدم گفتم علتش چيه؟ گفت اگر حرفهايي که در جمع دوستانه زده مي شود تهمت و غيبت نباشد مشکلي نيست.
ادم هست که زمان تحصيل ما معلمان همان کتاب درسي را آموزش مي دادند و از همان کتاب سوال مي کردند و تمرين و مشق مي دادند، ولي اکنون دانش آموزان بايد به جاي کتب درسي روي کتابهاي کمک آموزشي تمرکز کنند.
مولاي مهربان روزهاي عدالت ، سر به جاده ميگذارم تا سراغ امدنت را از ذره هاي خاک بگيرم که ميدانم ان ها از من لايق ترند به ديدار گام هايت...وقتي ارام و ناشناس در زمين سير ميکني... واي من اگر ان لحظه هاي نابودي سقوط نظاره ام کرده باشي...
ولي؛ درست است که او بزرگتر شده است و مرا دور نيانداخته و در گوشهء انبار رها نکرده. اما ديگر نميخواهم که با او باشم. ديگر آن نگاه کودکي ها را به من ندارد. در گذشته مرا شکل خودش در مي آورد. موهايم را مثل موهاي خودش شانه مي کرد، ولي حالا او از من الگو مي گيرد. خودش را شکل من مي کند. لباسش را، موهايش را و رنگ و لعابش را و.... ديگر شرم دارم که بگويم عروسکم. انگار وسيله و ابزار و بازيچه اي شده ام براي سازندگانم تا با من از دخترکي ناز و معصوم چيزي بسازند که خودشان ميخواهند.
وقتي بد حجابي غوغا مي کند ( مرد و زن ) وقتي در مرکز فرهنگي شهرمان و خانه فرهنگ محله کنسرت موسيقي فلان گروه برگزار مي شود و بنرها و پيش فروش بليطهايش نقل محافل مي شود! وقتي لفظ شهيد والا مقام حاج محمد ابراهيم همت ميشود بزرگراه همت ...
مشکلي برام پيش اومد و نتونستم امتحان ارشد ديروز رو بدم ... يه سال برنامه ريزي کرده بودم و خونده بودم ... خوب اتفاقه ديگه ... کاريش نميشه کرد ... خيلي ممنونم خداجون ... امروز حالم کلي خوب بود ... خدا يا راهي نمي بينم ... آينده پنهانه ... اما مهم نيست ... همين کافيه که تو راهو ميبيني ... و من تو رو ...
نقش برخي نهادهاي رسمي فرهنگي،آموزشي و علمي، بسيار پر اهميت است . غني سازي و زايايي زبان فارسي امروز به غيرت و خودباوري و بازگشت به خويشتن ايرانيان ، بازبسته است. بسيار ديده ايم که برخي دانشگاه ديدگان در سخن و نوشته ي خود ،تلاش دارند تا خود را با به کارگيري واژه هاي بيگانه اثبات کنند..
از جيب اش قرآن در آورد و مشغول خواندن شد ... واي بار او نفس اش را بر زمين كوباند ... ياد خدا دل اش را آرام كرده بود ... اما باز شك داشت كه بتواند قوي باقي بماند ... از جاياش بلند شد ... با خودم گفتم حتما ميخواهد چيزي بگويد ويا شايد جايي بنشيند كه بهتر ببيند ...
براستي شنيده ام که هر کس چهل صبح دعاي عهد بخواند و بميرد قبل از ظهور حجتت، زنده اش مي کني و از ياوران حضرتش مي گرداني. چه مي شود که مرا نيز... خارج کن مرا از قبر، درحالي که کفن به کمر بسته ام . . .
نــــــ فــــ ـــس . . . نـــ فــــ ــس ذکـــــــــــــــــــــــر . . بريده . .بريده دانه هاي تسبيح را آرام بين انگشتانش ميگرداند... انگار....رد شدن دانه هاي تسبيح...تنها علامت حياتش بود . . . خس خس صداي نفسي آميخته با ذکـــر بين بخار اکسيژن سرد . . .
عجب خيري است خيري که او کثير است / عجب بحري است بحري که او کبير است / از اينجا تا خدا يک راه دارد / ره مولاي ما تنها مسير است / محمد(ص) رهنماي راه حق است / بلي او هم بشير و هم نذير است / هزاران بار پيغمبر بفرمود / بر اين امت فقط حيدر (ع)امير است...