شب باييزي سردي بود و کم کم مي رفت که جاي خود را به زمستان بدهد.خانه ما پشت آرامستان قرارداشت . طبق معمول هميشه قرعه آن شب به نام من افتاد که غذا براي مشهدي يحيي نگهبان پيرآرامستان ببرم.
تمام دار و ندارم فداي تو بانو دوباره کرده دل من هواي تو بانو شده کوير قم از برکت تو همچو بهشت چه باصفا شده شهر از صفاي تو بانو
در حاليکه 5 دقيقه از زمان شروع فيلم گذشته بود و بليت هم تهيه نکرده بودم به مقابل سينما مي رسم و به مسئولي که مقابل در ايستاده است مي گويم، من بليت ندارم مي تونم برم داخل و ايشان هم خيلي محترمانه و بدون هيچ پرسشي و فقط با اشاره سراجازه ورود مي دهند ...
روز بعد پسرک قاب عکسي را روي ميز جلو تنگ گذاشت ماهي قرمز به عکس چشم دوخت پسرک به ماهي قرمز گفت: اين بابامه که شهيد شده ببين چقدر نازه حتي از تو هم نازتره و ماهي قرمز باز هم در دل گريسته بود چيزي نداشت اما دلش مي خواست زلال آب داخل تنگ را به پسرک تقديم کند پسرک غمگين و غمگين تر مي شد و اب داخل تنگ به خاطر اشکاي ماهي کوچولو زلال و زلال تر مي شدند از سفره هفت سين خبري نبود و قاب عکس پدر کل سفره هفت سين آن ها را تشکيل مي داد
مدتي بود بي معرفت شده بودم همان معرفتي که آن پيرمرد سالخورده جنوبي داشت و من نداشتم گفتم : "از کجا آمده اي ؟" گفت : " از روستاي بندر گواتر آخر ايرانه گوشه کشور تا اينجا تقريباً 2000 کيلومتره" گفت: " آمده ام اينجا آقا را زيارت کنم... "
چند بار به اين موسسه محترم تلفن کردم تا بگويم اين گاف بزرگ از انها بعيد است، اما متاسفانه چون ظاهرا زمان براي کارکنان شريف اين بانک نيز بي معنا شده است نهايت محبت را در پشت خط گذاري و عدم توجه به مراجعه کننده از خود بروز دادند...
مي گفت: زنِ خوب نيست، اصلا مگه زن خوب پيدا مي شه. يه لبخندي زدم و گفتم مطمئني. گفت: آره. گفتم همه زنها؟ گفت: البته ايني که گفتم به جز مامانم بود، مادرم واقعا زن خوبيه. گفتم: راست مي گي منم فکر مي کنم مادرم واقعا زن خوبيه و نظير نداره.
دوران نامزدي بهترين فرصت براي آشنايي با روحيات، ويژگيهاي شخصي و شخصيتي همديگر است معمولاً در بين اقوام مختلف ايرانيان، عادات و رسوم ويژهاي ديده ميشود برخي از والدين از هر گونه رابطه بين عروس و داماد حتي تا شب عروسي جلوگيري ميكنند
کاش خيلي چيزها را ميدانستم، جواب سوالات بسيار ذهنم را و اي کاش خيلي چيزها را نميدانستم، که از آغاز دانستن شان ذهنم نبض دارد کاش از ابتدا، ميشد همه ي حقايق را بدانم و بر اساس آنها نه دروغ هايي که از در و ديوار دنيا شنيدم ...
چشم هايت را رو به دنيا بسته اي . . . تا خواهش هايت بروند و جا بخورند و تو برخلاف بازي عمل ميكني و آنها را هيچ وقت پيدا نخواهي كرد . . . حالا من چشم هايم را بسته ام تا تو را نبينم تا راحت تر آنهايي را كه جا خورده اند با لذت پيدا كنم . . .
امروز صبح مشغول ديدن سريال همسايه ها از شبکه ي آي فيلم بودم يادش به خير...با اين که برخي از برخوردهاي اين سريال من را رنجاند اما نسبت به سريال هاي جديد سرشار از مفهوم و اعتقاد بود اين سريال زوج هاي جوان اجاره نشيني را به تصوير ميکشد که در يک مجتمع آپارتماني...
هميشه از کوچيکي تا به حالا که پاي مکتب اهل بيت و مجالس مذهبي بوديم وقتي حرف از مهندسي راه و عمران دين مي شد مي گفتن يه کلام ختم کلام :صراط شاهراه اصلي هيچ وقت يادم نيست که گفته باشن راه ها پس راه اصلي اون راه هموار و مهندسي سازه صراط مستقيم هست ...
هاي آل سعود! اسلامي بودن را که سالهاست قي کرده اي .... غيرت عربي ات را چند فروختي که تانک مي راني پيکر هم زبانانت را ؟.... رقص شمسير مي کني سرمست باده ي خون ... دست در دست مو بلوندهاي غربي ..... راستي کدام مفتي اعظم حکم دادت که خمس پول نفتت را گلوله کني روي سينه ي بحريني ها؟
ظرف آبش سوراخ شده بود وسط راه. نه مي توانست آب بردارد براي وضو، نه براي خوردن. نشسته بود کنار برکه و زانوي غم بغل گرفته بود. جواني آمد بالاي سرش: «چرا ناراحتي حاجي؟» اگر هر کس ديگي بود، داد مي زد سرش، اما ...
توي هواي باروني و سرد و زمستاني که سوز و سرماي شديدي آدمي رو ميلروزند اومدند راهپيمايي 22 بهمن.... دست مريزاد يه سي نفري قرار بود بيان که شدن 14 نفر.... ولي بازهم دست مريزاد داره که از گرمي و نرمي خونه هاي گرم گذشتن و اومدن تا حضور و تکليف رو تمرين کنن آخه آينده سازان مملکت ...
هر چه دلم خواست که بي اعتنا شود، نشد / هر چه زدم دلم ز اين بند وا شود، نشد / تقدير من انگار گنگ بود از اول چنين / آنقدر به حنجره دميدم صدا شود ، نشد / من ناگزير بوده ام از اين دعاي خير / دستم به دعا بود حاجت روا شود، نشد ...
به ماه هاي پاياني سال که ميرسم دلم هوايي ميشود... هواي شلمچه ... هواي دوکوهه ... هواي مجنون ... هواي اروند ... هواي کارون... هواي هويزه ... هواي طلائيه ... هواي فکه ... هواي... يادم نميرود سال گذشته را... يادم نميرود اروند را...
در يك سفر كاري به شهر اصفهان بهمراه يكي از نوآوران و كارآفرينان اصفهاني از شهرك ابريشم كه كارگاه نامبرده در آن قرار داشت به طرف اصفهان در حركت بوديم . ايشان در راه بازگشت به طرف اصفهان در چشم انداز روبرو به كارخانه سيماني كه از دور نمايان بود ...
خداوند منان، غيرت را به عنوان يک اصل حياتي براي مديريت، سلامت و حفظ خانواده لازم مي داند و اين غيرت براي مردان لازم است و از سويي نيز طرف ديگر غيرت مردان، حيا و عفت براي زنان است که ايجاد هرگونه اختلالي در اين ميان، موجب بهم ريختن نهاد خانواده مي گردد
ز جمله مسايلي که در انتخاب همسر داراي اهميت زيادي است اما اغلب ناديده گرفته مي شود،محک "داشتن عقل زندگي"براي گزينه ي انتخابي است. خيلي ها خوب مي نويسند،خوب مي گويند،تاجر يا پزشک يا مهندس خوبي هستند،اما "همسر خوبي" نيستند.