فاصله کانوني در لنز نرمال برابر با قطر صفحه حساس است. مثلا براي دوربين هاي 35mm از آنجايي که ابعاد صفحه حساس برابر با 24 در 36 ميليمتر است، قطر تقريبا برابر 50mm (دقيقا 43.26mm) است. بنابراين در دوربين با اين صفحه حساس، فاصله کانوني لنز نرمال برابر با . . .
خداوند مزه و لذت را در خواركي ها قرار داده است، پس خوردن با لذت و اشتها غير اخلاقي نيست ... * انسان مؤمن حلالهاي خداوند را بر خود حرام نميكند ... در استفاده از خواركيها به چپ و راست نرويد و تجاوز نكنيد ... شستن دست و ...
مدد حضرت الله خدايي نبود جز تو به ولله مدد حضرت احمد...همان عاشق و نام تو محمد مدد ساقي و حيدر...مدد شاه عرب کوي مروت مدد حيدرکرار که دستان تو در دست نبوت مدد مادر هستي...مدد فاطمه آن بوي گل ياس مدد همسر حيدر مدد ام حسن مادر زينب مدد مادر عباس تويي چشمه ي احساس ...
اصولا وبلاگ نويس ها چهار دسته اند: عده اي که اهل علم اند و توليدات علمي دارند. آن ها توليداتشان را مي گذارند روي وب تا اهلش بروند بخوانند و حالش را ببرند. دسته ي دوم تحليل گرها هستند که انواع و اقسام وقايع را از ديد خودشان تحليل مي کنند. توجه کنيد اين دسته بسيار اهل مطالعه اند ...
قلب مکه مي تپد بي اختيار / مکه سرتا پا غرور و افتخار / رخت نو پوشيده بر تن روزگار / در دل او شادماني بي شمار / کوي و برزنها چراغاني شده / ديده ها از شوق باراني شده / فرش شد با فرش ديده اين زمين شادمان در آسمان روح الامين . . .
مرا از هنر موي بُد در نهان / كه او را نديدي كس اندر جهان / نمودم همين است آن جادويي / نه از تنبل و مكر ،از بد خويي ...
اينک از آن ديار سبز.با دامني گلرنگ به روي دنياي ما ل ب خ د مي زني و طراوت بي کران بهار جاودانگي را به روي شاخسار پژمرده حيات ما پيوند مي زني... اي همسنگر شهيدم..اي ....خدايا...راستي عزيز برادر.. اون موقع 18 سالت بود .الان چند ساله که در حسرت راهي که رفتي مانده ايم..
مي گويم سلام ....سلام به تمامي بنده هاي خوب خدا سلام به تمامي انسانهايي که پشت چراغ قرمز زندگي شان ايستاده اند و انتظار مي کشند تا که چراغ سبز شود .....وقتي که چراغ سبز مي شود مي دوند .........گاه دوان گاه روان جاري مي شوند در شريانهايي که به زندگي خون مي رسانند
؛مولاي من ، بطن قرآن ، شعر حافظ ، آه مظلوم ، زيتون فلسطين و هزران بي کس ديگر و حتي مولکول هاي به هم چسبيده الماس؛ شما را را مي خوانند؛ پس باقي غيبتت را بر ما ببخش و در ظهور پر فروغت تعجيل فرما
* مهدى موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف مظهر رحمت و قدرت و مظهر عدل الهى است. * توسل و توجه و ارتباط قلبى با آن حضرت موجب عروج و رشد روحى و معنوى انسان مى شود.
متولدين قبل از سالهاي 1361 و 1362 خوب به ياد دارند که اگر اشتباه نکنم از زمستان سال 1366 تا ماهها بعد، ترانه کودکانه «بابام رو تو نديدي»، بارها در برنامه هاي کودکِ تلويزيون پخش مي شد. مي گويم زمستان 1366، . . .
کلاً ربيع الاول ماه خوبي است ! دلمان سبک ... دستها بخشنده ... قلبها نوراني ... لبها به ذکر... و چشمها به راه ! به راه آمدنت سرو قامت بني هاشمي ... ! پسر ِفاطمه فدايي نميخواهي؟ ميدانم فدايي و دعاگو زياد داري ولي چه کنم ...
اكثر اوقات دست دلمو ميگيرم و دنبال خودم ميكشونمش... همين طوري كه داره دنبالم مياد بهش ميگم ببين حواستو خوب جمع كنا! نبايد هر وقت دلت ميخواد تنگ بشي!نبايد برا آدماي خاص، زماناي خاص، مكاناي خاص تنگ بشي...
وقتي متحيرانه مي بينم چقدر زبان مفاهمه ام با نسل گذشته ام، کند و نارساست... وقتي با هزار تلاش و استدلال و صغرا و کبرا چيدن، باز هم نمي توانم بعضي ريش سفيدان نسل گذشته ام را به موضوعي متقاعد کنم...
امام آمد و اين تيتر روزنامه هاي آنروز شد تيتر روزنامه هائي که هيچوقت از ياد نمي روند. تيتر روزنامه هاي اينروزها و همه روزهاي بعد از سي و يک سال پيش تا حالا و تا بعد ... تا زورگويان، جهانخواران و شغالان کمين کرده در پي خوردن ملتهاي بي تحرک و انديشه بدانند ملتي هست که امام دارد، رهبر دارد و از مسير خويش پا پس نمي کشد،. . .
وقتي مثل کوه ايستاده اي و به دست هاي بلندت تکيه کرده ايم مهم نيست کدام کلاغ براي درخت هاي باغ تو تار عنکبوت مي بافد چه از غرب قار قار کند چه از شرق براي تو فرقي نمي کند تو آمده اي که عزت باغ را . . .
گل هاي پنبه اي بود يا ستاره هاي شکسته ي يخي که گيسوي بيد را سپيد مي کرد و شب زمين را...سرد؟ از برف و از سرما نمي گويم و از هجمه سربازان برودت بر پياده رو هاي ممنوعه... از برف و سرما نمي گويم واز آرزوهاي در حال انجماد از رهگذري مي گويم ...
پيشکش به آقا سيد که جايش براي هميشه بر روي صندلي اتوبوس خالي ماند . در يکي از روزهاي خوب خدا که بهاري بود و نم نم باران زيباترش کرده بود منتظر اتوبوس بودم.نه تنها من منتظر بودم بلکه عده ي زيادي هم نيز منتظر بودند.انتظار حسابي حال همه را گرفته بود ...
مادر بزرگ تعريف ميکرد : خانه ما خانه نبود پادگان بود و شوراي حل اختلاف . اگر در خانه بود در کل شبانه روز مردم مي آمدند و مي رفتند . يکي رساله مي آورد ، يکي اعلاميه مي برد، يکي خبر مي آورد ، يکي از همسايه اش شکايت داشت و بقيه هم به همين شکل .
آنجا، روبروي قبله، تابوتي آرام و باصلابت خوابيده است و رفتنش توي دنياي پر دستاندازمان، رخنهاي ديگر باقي گذاشته. اينجا جماعتي منتظرند، تا بيايي و بر تابوت نماز بگذاري و امامتت را به همه اعلام کني. امام شدهاي تا گردش خورشيد فقط به دور خال لبهاي تو باشد.