دوست من ،سايه يِ ديوارُ ديدي / آدماي خوابُ و بيدارُ ديدي / شده طولِ روز بِري قهوه خونه / مردمِ بي قيدُ و بي عارُ ديدي / ميدوني کج زبوني چه دَرديه / بَرّه يِ نيش زده يِ مارُ ديدي / بودهِ با دروغ گو روبرو بشي برقِ چشمايِ پُر اَز نارُ ديدي / زير لب تا بِه حالا غُر نَزدي / سختيِ کوچه يِ شيب دارُ ديدي ...
صحن انقلاب، گوشه اي ا فرورفتگي هاي کناره صحن، طوريکه اگر رو قبله به ديوارهاي پشت سرت تکيه بدهي خط سير نگاهت از ما بين گلدسته و گنبد مي گذرد يا به قول حميدرضا در ذو قبلتين حرم آقايي...چند قدمي مانده به صبح...
نمونه هايي که همه با افسوس از آن ياد مي کنند و با ياد آوريشان بي اختيار بر لبمان جاري مي شود که : اللهم جعل عاقبت امورنا خيرا.... و خيلي وقتها حتي به ياد نمي آوريم که چه شد و چه روزي بود که آن نيروهاي خوب يکباره صد و هشتاد درجه تغيير کردند
مي دانم که هنوز اولِ زخم ديدن هاست.براي جمع کردن شکسته هاي اين دل بارها وبارها دستم را بالبه هاي تيز اين شکسته هاخواهم بريد.براي اين التيام بخشيدن هنوز بايد زخمي تر شد...نمي دانم طاقت عبور ازآن راخواهم داشت يانه؟!
مقدمه از ذي المقدمه مشهورتر شده طوري که ابن خلدون را با نام مقدمه ابن خلدون مي شناسند.مقدمه اي مفيد وجامع در باره سير تطور علوم ورشته هاي مخلتف دانش که منبع بسياري از تحقيقات وپژوهش ها شده است.
تا به حال كار كشاورزي را بررسي كرديد,كشاورز زمين را مي شناسد ,ميداند چه مي خواهد بكارد,دانه را مي شناسد, با دانايي زمين را شخم ميزند ,دانه را با آگاهي مي كارد ,از كود و آب كه به وقت به آنها برساند , باخبر است ,در تمام مراحل رشد . . .
هرسال در اين روزها مادرم يک جور خاصي ميشود. بيشتر اوقات غرق در افکارش است و گاهي هم خيره خيره در عکس هاي قديمي فکر ميکند و فکر ميکند و فکر ميکند. بعضي از عکس ها چهره اش را خندان ميکند و بعضي ديگر او را در غمي عميق فرو ميبرد و آه ميکشد پشت سرهم...
وقتي آبجي ازم پرسيد اگه از شما بپرسن : کوچولو برا چي اومدي راهپيمايي؟ گفتم : چون من ايمام آمنه ايي اودمونو دوست دارم ... چون ايران و دوست دارم ... اومدم بگم مرگ مرگ آمريکا ... مرگ مرگ اسرائيل ...
دقيق در خاطرم نيست ولي فکر کنم اولين جايي که رفتيم اروندرود بود. وقتي ايستادم هيچي ديده نمي شد انگار از همه چي دور بودم. راه کوچکي بود بچه ها همه قطار شدند و به راه افتاديم. دو طرفم ني زار بود. ني زارها از پايين تپه شروع شده تا . . .
حساسيت تحولات سوريه هر چه جلوتر برويم بيشتر خود را در عرصه بين المللي نشان خواهد داددر شرايط فعلي نظام سلطه جهاني در صدد است تا با ارايه تحليل هاي جانبدارانه جمهورياسلامي را در کنار حزب بعث سوريه قرار داده و با تکرار سناريوي . . .
پروردگار شما يكى است و پدر شما يكى و دين شما يكى و پيامبرتان يكى. هيچ عربى را بر هيچ عجمى برترى نيست و هيچ عجمى را بر هيچ عربى و هيچ گندم گونى را بر هيچ سياهى و هيچ سياهى را بر هيچ گندم گونى، مگر به تقوا.
اين ايام، روزهاي شادي و سروره. ربيع الاول، دهه فجر و ميلاد پيامبرصلوات الله عليه و آله و حضرت صادق عليه السلام. خلاصه يه جورايي خوشحاليم. اما اگه به ته دلت رجوع کني، يه غصه اي داره. نميدوني از چيه، اما هست.شايد غم عصر يک جمعه ي دلگير ...
گاهي جبران تلخي يک عمر زندگي با عقل . . . حلاوت يک لحظه زندگي با دل است . . . مثلا فقط يک لحظه "من"باشم . . ."تو" هم باشي قند "دو""بودن"در فنـــجـــان "يک" "لحظه " حـــــــل شـــود و بعـــد آن" لحظــــــه "شيرين شود . . .
نمي دانم صداقت چگونه در اين فيلم نغمه خوان محو صحنه ها شده است که تکه تکه وجودت را مي لرزاند بخاطر مظلوميت و اقتدار و تلاش اين جوانان.... ، هدف گذاري که در اين فيلم هست مديون عوامل آن بود که در طي مدت کوتاهي سرمايه خود را وقف اين فيلم کرده بودند ...
کلاس که تموم شد با هم راه افتاديم از دانشکده بريم بيرون. چهار نفر بوديم. دم در ورودي دانشکده علوم پايه که رسيديم يه دختر چادري محجبه از روبرو داشت مي اومد تو. بي اختيار هر 4 نفر وايساديم.سر هر چهارتامون هم پايين بود. اون خانومه که رد شد ماهم از . . .
بلاها و دردهايي كه از سوى خداوند بر انسانها وارد مىشود مثل اينكه فردى را فلج خلق نموده و ديگرى را نابينا مىآفريند و ... داراي منفعت بيشتري نسبت به درد براى آن دردمند و است و هم مشتمل بر لطف باشد يا براى خود کسي که . . .
از اتوبوس که پامو گذاشتم زمين کفشام فرو رفت تو گِل، نمي دونم چرا از اينکه کتوني هاي سفيدم پره گِل شد اصلا احساس ناراحتي نکردم يه جورايي ازشون تشکر هم کردم! با گروه پيش رفتم تا جايي که روبروم مسجد بود و سمت چپم يه درياچه کوچولو....
مي خواهم مي خواهم از تو بنويسم از تو تويي که تنها در روياهايم چهره ات را ديده ام و گاه از پشت آن قاب عکس خاک خورده ...مي خواهم از تو بگويم چرا که اگر براي تمامي دنيا تو ديگر نباشي بدان که براي من تا ابد وجود داري و من حضور تو را در هر دم جاري مي دانم...
سي و سه ساله شده است انقلاب را ميگويم اينك جواني است برومند كه از خوانهاو موانع بزرگي عبور كرده است و همچنان به سلامت طي طريق ميكند.چه شبهاكه رويايي پيروزي را مي ديديم رويايي استقلال و ازادي رويايي حاكم شدن اسلام و قران در كشورمان ...
در زمان توانمندي اش براي روزگار ناتواني اش آذوقه جمع ميکند. در زماني که مابقي مردمِ حيات وحشش(يعني ديگر حيوانات) به کارهاي ديگر مشغولند. در تابستان و بهار و زماني که هوا مساعد تحرک است.جمع مي کند براي خودو . . .