بـاز شــده قسمتم، يک سفـري سـوي قــم/لــحظه شـماري کنم، تا که رسم کوي قم /هـر کسي از علت، مسـتي خود گفته است/عــلــت مستـي من، بوده فقــط بوي قـم /مـاه رخان را بــود، جـلوه ز مشـاطـه گـر/ليک همه از خــود است، جلوه مه روي قم /حـضـرت معصـومـه و، ميــکـده جمـکران...
دوران دفاع مقدس به همه ويژگيهاي برتر خود ، سبک زندگي خاصي را شکل داد ، سبکي با ابعاد گسترده فکري ، روحي و رفتاري . نمونه اي شايسته براي نظام مقدس جمهوري اسلامي . مقام معظم رهبري بسيار ظريف و آنگونه که شايسته يک اديب وارسته است مي فرمايند : " اگر بخواهيد...
باز هم سفره را پهن نموده است مثل هرسال باز هم همه را دعوت کرده است مثل هميشه برخي هر روز بر تقويم علامتي مي گذارند و رسيدن ميهماني را انتظار مي کشند و برخي اصلا برايشان مهم نيست که چه غوغايي برپاست.نميدانم چه فکر مي کنند اما به نظر اصلا اهل فکر نباشند...
کجايي که عاشقانه هايم را بخواني ! بين اين هجوم حرف ها فرياد بي صدايم را بخواني....کجايي اي پرستوي مهاجر....کجايي اي پروانه عاشق....کجايي اي سرخي چشم ها ...کجايي اي گرمي اشک ها....کجايي اي تنهاي من....اي تنها براي من ....... کجايي اي هاي هاي من...... اي هق هق گريه هاي من.... کجايي که فقط تو حرف هايم را بخواني....همينطور که مي نويسم بخواني ...همانطور که مي خواهم بخواني.......کجايي که تفسير حرف هايم کني...کجايي که تفسير حرف هايم شوي......
دوش با يادت دلم خون مي گريست/ نمره ي اين عشق را دادند بيست/ عشق تو فرهــاد را مجنون کند/ عاشق دلداده را دلخـــون کند/ عشق تو آتش به جانم مي زند/ شعله اش بر استخوانم مي زند/ چشم مست تو خمارم کرده است / پيچ زلف تو شکارم کرده است/ دل فــــــــداي قامت رعناي تو/ وه ! تماشايي است سرتاپاي تو/ آه! از اين دل ، امان از اين دلم / باز کن در را به رويم سائـــلم
نوري قلبم را روشن ميکند... چشم هايم خيره مي شود به آسمان... آسمان مشغول نوازش زمين و زمين غرق در بخشش آسمان... صدايي از درونم مرا به سمت "او" مي خواند... "او"تجلي مهرباني خدا و آسماني از بخشش است... کوير وجودم تشنه ي باران است... بي قرار دست نوازش آسمانيت " بانو "...اين بار نام ، شخصيت و هويت همه يکي مي شوند... تا پايان يابد " انتظار " تمام دلتنگي هايم... اي ليله قدر طلوع فجر مي خواهم...
مشكل از اينجاست كه برخي سايتهاي حسب ظاهر وزين هم نميتوانند از وسوسه خبرهاي مربوط به اين هنرپيشه زن بگذرند. براي همين يك عنوان مثلا ارزشي انتخاب ميكنند و همان عكسها را منتشر ميكنند.تو متن خبر نوشته: ... با سرعتي باورنكردني پلههاي سقوط را طي كرد...
اين جا قم است ... جايي که هر راننده اي مي تواند هر چقدر که دلش خواست کرايه بگيرد از مسافر ... جايي که برخي کوچه هايش کار يک بزرگراه را بر عهده دارند و برخي خيابان هايش کار يک کوچه را هم نمي کنند توأمان نام دو شهيد بزرگوار را هم به خود اختصاص داده اند ...
از دوستان و همسايگان ما بود . هراز چند گاهي که خانم احمدي را مي ديدم يا دستش شکسته بود يا صورت اش کبود... گاهي دنده هايش آسيب مي ديد... گاهي پاهايش گچ گرفته بود... تعجب مي کردم که زن اينقدر بي توجه که هميشه يا تصادف مي کند يا زمين مي خورد يا از پله سقوط مي کند و يا... با خودم مي گفتم پس چگونه زندگي مي کند با اين همه بي احتياطي ...گاهي خيلي افسرده مي شد و بي حال و با تلاش خانم هاي همسايه دوباره احياي روحي مي شد... حالا شنيدم که طلاق گرفته اند...
خوبست دولت ايران با صرف نظر کردن از منافع اقتصادي ي زود گذر اگر صلاح مي داند دست به افشاگري و رو کردن پرونده رژيم منافق فعلي ي ترکيه بزند و يا حد اقل اعتراض علني خود را نسبت به خيانتهاي وي خطاب به ملت ترکيه ابراز نمايد تا کارهاي ضد اسلامي و ضد سوريه اي اردوغان توجيه شرعي و انقلابي پيدا نکند. و ملت ترکيه در تصميم انقلاب ي خود مصممتر عمل کنند . و نيز خوبست که دولت ايران رهبران اسلامي ي مخالف دولت فعلي ي ترکيه را به عنوان رهبران ملت ترکيه معرفي نموده از آنان حمايت همه جانبه نمايد (البته با بررسي ي
تو مصرع تو بيتي تو يک شعر نابي/ تو ديوان عشقي تو متن کتابي / دوبيتي رباعي غزل يا قصيده/ تويي قالب شعر هاي حسابي/ تو معناي تشبيهي و استعاره/ توايهام و ابهام ها را جوابي/تو قافيه ي قطــــره و آب و باران / تو هم وزنِ گل هم رديفِ گلابي/ تو خال سياه غزل هاي حافظ/ تو شيريني طعمِ شيرين خوابي/
زن وجودي که رنگ وبويش را با گل تشبيه ميکنند ...يک لحظه نگاه به اينگونه موجود مي تواند هزاران دل را به دام اندازد ....از يک حيث گوشه اي از جمال الهي است ....البته اينها کار خداست چون همان زن در بعد ازچشم مي افتد ....در اينجا زن سبب است و نبايست از سبب اتفاق را دانست ... پس دل به دست خداست ....
جامعه مذهبي ايران از مسافرتايلند انتظار تغيير رفتارندارد ونمي خواهد كسي كه به دبي يا آنتاليا مسافرت كرده رفتاري متناسب با شئون اسلامي داشته باشد اما انتظار دارد كسي كه حاجي بودن را به اجبار يا دلخواه برگزيده است كمي در رفتارهاي فردي واجتماعيش تجديد نظركند...
بوي نم باران مي آيد و باز هم مرا به دامن خاطره ها ميکشاندم . گويي آرامشي يکباره نجوا ميکند در درون من . تق تق تق ياد خانه قديمي بخير . حياطي با ديوار هاي سيماني و آجرهاي سرخ رنگ که رگه هاي باران بر ديوارش نقاشي شده است گويا . بوي نم را ميشنوي ؟ آرامش در رگ هايم جاري شد ....
اين نوشته براي جواناني است که براي اين انقلاب دل مي سوزانند در کشوري زندگي مي کنيم که نقش پررنگي در تاثير گذاري در سطح توده هاي مردمي وسازمان هاي بين اللملي دارد واين نقش را مي توان به سبب داشتن نگاه متفاوت به جهان ومسير زندگي بشر دانست. اما در درون ، مسئولان ،مردم به خصوص جوانان به فرهنگي مبتلا شدهايم که اين فرهنگ نه تنها سزاوار شخصيت جمهوري اسلامي نيست بلکه سزاوار کشور غير اسلامي هم نخواهد بود. کشور ما بدليل اينکه غالب فرهنگ مسئولين ، مسئوليت را فرصتي براي قدرتمند شدن فرض کردند واز آن بر
رسوا نشوي دلکم....رسوا نشوي...زير لب چه مي گويي ! آرام دلکم آرام....هنوز هم روزي هزار بار فدايت مي شوم...خبر داري..... هنوز هم از تکرار حرف هايت به شوق مي آيم.....خبر داري....هنوز از نگاهم تو مي باري.....از زبانم تو ميخواني.....خبرداري.....هنوز هم همه جا تويي و همه جان تويي....هنوز هم همه کس تويي و نفس تويي.....هنوز هم غرور يعني تو.....براي من شور يعني تو....
سهم من از زندگي مال تو باد/ دائما فرخنـــده احـــوال تو باد/اي رموز سال هاي عاشقي /بهتر از هر سال امسال تو باد/آسمان پيداست در چشمان تو /ابرهاي نقـــــره اي بال تو باد/ روي ماهت روشني بخش دلم / شب سياه از نقطه خال تو باد/تلخي قهوه نصيب کـــــام من /بخت شيرينش ولي فال تو باد
« يک دقيقه سکوت » ، شما هم مثل من بارها اين جمله را شنيده ايد و يا خوانده ايد ، مثلاً ؛ مردم ژاپن به احترام 19 هزار قرباني حادثه سونامي يک دقيقه سکوت کردند . و يا ؛ ساکنان شهر تولوز فرانسه به ياد قربانيان مدرسه يهوديان يک دقيقه سکوت کردند . و همچنين ؛ سازمان ملل به ياد مرگ « کيم جونگ ايل » رهبر فقيد کره شمالي يک دقيقه سکوت اعلام کرد .
چشمم کمي پايين تر را نگاه مي کرد ولي سرم را تکان مي دادم که دارم حرف هايت را گوش مي دهم...گاهي کمي سرم را خم مي کردم و جلوتر مي بردم که يعني بلند تر تا صدايت را بهتر بشنوم....حتي گاهي دوست داشتم فريادش را هم بر سرم بشنوم....آخر ميخواستم احساس شرمندگي نکنم....
در روزهايي که به ماه مبارک رمضان نزديک مي شويم يکي از دغدغه هاي طلبه وروحانيون اهل تبليغ اين است که درباره چه موضوعي صحبت کنند ؟چه کتاب هايي را باخود ببرند ؟وچگونه حرف بزنند که در مخاطبين تاثير داشته باشد به عنوان يک طلبه وحوزوي با تجربه اندک تبليغي نکاتي را براي نزديک شدن به ...