عبادتگاهي دارم کوچک کنج آن ديوار بلند هر صبح با طلوع آن مهر شورانگيز در گوشه اين معبد دل تنگي مي نشينم معبدي پر ز بوي گل ياس معبدي زيبا هم چون گل رز معبدي پر ز ريحان بهشتي معبدي پر ز اطلس هاي بي تاب . . .
پارک شلوغ است و صداي کودکان افکارش را تکه پاره مي کند.پايش را انداخته است سر پاي ديگرش.و با دست مچ پايش را مي مالد.زن کناري اش صداي قلک فلزي هاي قديمي را مي دهد؛جيرينگ جيرينگ... حدود النگو ها ي زردش بيش از ده عدد است.
باران غبطه مي خورد وقتي راز دلتنگي ام را سر شار گريه ميکنم! زيباتر از باران بهاري را در انتظار نشسته ام بي ترديد انتظار نشسته ام بي ترديد مجنون تر مي شوم وقتي که معشوقم چهره مي گشايد و گيسو مي پراکند. مجنون تر مي شوم ...
امشب باز هم قلم در دست گرفتم تا از ياران بنويسم قلم غم بغض حسرت کلماتي که عجين شده اند با نوشته هايم.. هر وقت قلم در دست گرفتم زودتر از جوهر ، اشک کاغذ را نمناک کرد.. باز هم در خيال خود تمام مرثيه ها را سرودم..
وقتي دلگيرم سکوت مي کنم من درآن لحظه مثل خودم هم نيستم همه چيزرادرقلبم ميريزم مثل خودم نيستم که قهرکنم ماننددوران کودکي سکوت مي کنم ولبخندمي زنم مي گويم کودکم مگرقهرکنم ...
مدتي که از پيشروي ما گذشت به ميدان مين وسيعي رسيديم.هوا کاملا روشن بود.منطقه باز باعث زمين گير شدن نيروها در پشت ميدان مين شده بود.منطقه اي که ما در آن قرار داشتيم،دشت صافي بود و ...
امروز سومين روزيست که جانباز شيميايي شهيد قزبانعلي اميري برادر شهيد علي اکبر اميري و همچنين دو برادر جانباز ديگر علي و رحمان اميري و اولين فرمانده گردان تخصصي ش م ر ...
چندي است ليگ برتر فوتبال کشورمان به پايان رسيده است و تيم ها ليگ برتري در حال تمديد قرارداد برخي بازيکنان فصل گذشته شان، يا جذب بازيکنان جديد و يا اخراج مهره هاي ناکار آمد تيمهايشان هستند.
من کبوتر شده بودم و مقيم حرمت بال احساسم باز و قفس ها ،همه شرمنده ز احساس قفس بودن خويش من کبوتر شده بودم به هواي دانه دانه هاي کَرَمت ، مزه ي ايمان داشت...
برنامه پزشک خانواده شهري يکي از برنامه هاي مهم در برنامه پنج ساله پنجم توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي کشور است که به منظور کاهش هزينه هاي درماني و ساماندهي اموربهداشت و سلامت ...
شهيد محمد رضا ترابي را خداوند متعال در سال 1351 به خانواده اي مؤمن و متدين و خدمتگزار اهل بيت عطا فرمود . پدرش مرحوم کاظم ترابي از فرط علاقه اي که به ائمه بزرگوار مخصوصاً ثامن الحجج امام علي ابن موسي الرضا داشت ...
او آن زمان آنقـــدر کوچک اندام بود که از پشت ميز کنفرانس ديده نمي شد ، لذا براي اجراي سرود ، او را بجاي پشت ميز [ روي ميز ] گذاشتند تا حضار مجلس او را ببينند! اجراي برنامه سرود او شور و حال خاصي در حاضرين ايجاد کرد به نحوي که برخي از حضار از شوق ديدار امام زمان (ع) ميگريستند ! محمـد رضـا کم کم بزرگ و بزرگتر شد
عكس هائى كه با دوربين ديجيتال گرفته مى شوند، به دليل تفاوت ساختمان دوربين و نحوه ي ثبت تصوير آن با عكس هاى دوربين هاي آنالوگ متفاوت هستند. اين تفاوت به اين معنى نيست كه عكس هاى بهتر يا كم ارزش ترى هستند، تنها متفاوتند ...
از همون اول که سوار اتوبوس شدم داشتن پچ پچ کنون به من نگاه مي کردند شصتم خبردار شد هر چي هست راجع به منه، يهو يکيشون بلند شد و گفت بفرماييد حاج خانوم و بعد سه تايي زدن زير خنده. منم فوري نشستم سرجاشو گفتم پير شي مادر!
در يکي از وبلاگ هاي ارزشي خواندم که شديداً نسبت به صداوسيما انتقاد کرده بود که چرا اخبار سوريه را آن طور که بايد، به اطلاع مردم نمي رساند. اين وبلاگ، براي اثبات سخن خويش در ابتدا اشاره اي مقايسه اي به آمار کشته ها ي سوريه و بحرين و يمن و ايران کرده و ضمن اظهار تأسف. . . .
در هجوم ِ ناگريز ِ لحظه ها...گفتند که...شنيدم که... رفتـــــــــــــــــــــي...پَـــــــــــــــر کشيدي ...به همين سادگيـــــــــــــ... تنها سهم ِ تـــــــــــــــو براي ِمـــــــــــَن....فقط لبخند بود...و حسرتـــــــــــ...و بهت و بهت و بهت...
به خودت زحمت نده...... من...دارم ميرم از دنيات...... غريـــــــــــبــــــــــــــه..... ميشنوي صدامو....؟ بغضم رو.... اشکم رو... نگاهم رو.... غمم رو.... دلتنگيم رو..... دستام رو.... بي قراريم رو.... بي تابم......... کاش.......
آنچه مسلم است اينکه هر امري زماني مورد قبول قرار مي گيرد که حدود و خطوط قرمزها وبايد ها و نبايد ها را زير پا نگذارد . شوخي و مزاح نيز از اين قانون مستثني نيست و نيازمند اعمال محدوديتهايي است.
تقريباً دوسال پيش بود که مجلس با تصويب يک قانون اقدام به کاهش تعرفه ي واردات خودرو نمود که به دليل عجز و لابه ي خودروسازان به مقام معظم رهبري، ايشان ضمن اين که از مجلس خواست تا فرصتي ديگر به خودروسازان بدهند، لزوم افزايش بهره وري و کيفيت و در مقابل کاهش قيمت ...
دلم مي خواست همه قفس هاي دنيا يکي ميشدند.... و اگر پرنده اي تنها در قفس است به پرنده هاي ديگر پيوند ميخورد و هم نفس هم ميشدند.... دلم مي خواست اگر پرنده اي گرسنگي در قفس نشسته و دانه اي براي خوردن ندارد...به پرنده ي سير بپيوندد...