هشام! اگر در دست تو گردويي باشد و مردم بگويند گوهر است، به حال تو سودي ندارد؛ چرا که يقين داري گردوست! و اگر در دست تو گوهري باشد و مردم بگويند گردوست، به حالت ضرري ندارد؛ چرا که يقين داري گوهر است!
دکتر ها مانده بودند که با اين جگر پاره پاره و سوخته اتان چه تحمل و صبري داشته ايد ...پدر جان ميدانم دردهايتان را در خود خفه ميکرديد و هيچ شکوه نميکرديد تا غصه و غم در صورت فرزندان و همسر فداکارتان نبينيد...حتي زمان رفتن آه هم نکشيديد....
به گل فروشي رفته و سفارش يک دسته گل طبيعي دادم. گلفروش گفت: گلهايت را انتخاب کن تا برايت بيارايم. اندکي وارسي کردم گلهاي زيبا را، انتخابش سخت بود، همه خوش رنگ و معطر بودند...
دود اسپند و آغوشِ گرم آدم هايي که همه چيزشان برايمان غريبگي مي کرد؛ از لهجه و نحوه ي مصافحه کردن و رنگ ونوع پوشش شان گرفته تا کپرهايي که تابحال از نزديک هم نديده بوديم! حتي تلاش مادري پير براي بوسيدن دست ما !
رعايت حجاب از سوي زنان بيشتر از اينكه به سود مردان باشد، به نفع زنان است. برهنگي زن به نفع زن نيست، به نفع مردان است، مردان بي اخلاق و مرداني كه تنها به دنبال لذت جويي خودشان هستند...
قسم خورده بودم که زندگي ِ امروزم را با فردا گره بزنم... و با امروز ِزندگي ام ، کلامي از ديروز نگويم... قسم خورده بودم اما... هميشه خاطره ها سرزده مي آيند و به دنبال آن ، حسرت ها... خاطره ي کوچه باران زاد...
عاشق نامش را در کلاس عشق با نستعليق نوشت... .خون عاشق همچنان در کلاسهاي خط جاريست.. عاشق با خون خود نوشت.. .موضوع درس دلدادگي... سرسپردگي و عاشقي.... عاشق شبي چندين بار مشقهايش را با اشک و خون نوشت..
ضعيف غرب در برابر جبهه ي جديد مخالفانش که با ورود پوتين قوي تر هم شده است، موجب تأثير گذاري بيشتر گروه کشورهاي روسيه، چين، ايران، سوريه، کشورهاي مستقل آمريکاي جنوبي و کشورهاي مشمول بيداري اسلامي در مناسبات جهاني در برابر اتحاديه ي اروپا، آمريکا، عربستان و نوچه هايش خواهد شد.
معصومه سادات از خوشحالي پر پر مي زد همه چيزها را روي هم پوشيد و اسباب بازي هايش را هم بقل كرده بود . عروسك قديمي اش را در اغوش گرفت و گفت نترس تو را هم دوست دارم نميزارم مسخره ات كنند. بچه اي به اين كوچكي و حرفي به اين بزرگي...
ميگذري ميگذراني ام تو بي خيال و بي تفاوت . . . عادت به گذشتن داري انگار نه انگار لحظه به لحظه بزرگم ميکني کوچکم ميکني ميسازي ام ويران ام ميکني آب و آفتابم ميدهي ريشه ميدوانم ريشه ام را قطع ميکني . . . روزگار ِ بد . . .
پدر جان فراقت بس جانکاه و جانسوز است اما خوشا بحالت که آسوده و عاشقانه پر کشيدي به جايي که به آن تعلق داشتي... جانت را فداي اسلام و دينت کردي و اکنون شهادت مبارکت باد...
اينجا محيط آموزشي است و نبايد ذهن دانش آموز را با اين مسائل درگير کرد اين حرفها را بايد در مسجد و بالاي منبر گفت. گفتم: پس چرا اسم اين سازمان، آموزش و پرورش هست.اگر اين حرفها اينجا جايش نيست ...
نويد دل غم ديدگان باران لطفت سالهاست بر کوير دلم مي بارد و نسيم نوازشگرت دير زمانيست که در قلبهايمان شور عشق مي نوازد چگونه بگويم بيا... که تو هستي و در لحظه لحَظه ي زمان تو را در نواي اذان شنيده ام ، در عطر سفيد ياس بوئيده ام...
مي بيني خدايا! عادت کرده ام ديگر، به اينکه هر وقت زيادي مشغول روزمرگي هاي زندگي شدم و دلم بين اين همه دويدن هاي بيهوده و تکراري به دست و پا زدن افتاد، خودم سرم را بيندازم پايين و يک راست سراغ باب الجواد را بگيرم،...
اخيراً با افزايش شبکه هاي اجتماعي در اينترنت، افراد زيادي براي وقت گذارني و تفريح يا دوست يابي به اين شبکه ها مراجعه مي کنند، که عوارض آن در رفتارهاي اجتماعي افراد بروز مي کند. اين افراد ابتدا با کنجکاوي از ماهيت شبکه وارد آن جمع مي شوند و کم کم ...
اصـالت، نجـابت، شـهامت، فصـاحت و ادب و فضـيلت فـاطمه ( ام البنين) که از خانـدان طهـارت و تقوي به ارث برده بود، و ايمان محکمي که به وسـيله آن برخدا توکل کرده بود، چراغ راه پسـرش عباس عليه السلام بود که براي روزي بزرگ در دامن او پرورش مي يافت.
خص است که زمان و مکان به خودي خود بد يا خوب نيستند. افکار و رفتار و کردار سوء مردم هر زمانه هست که چهره ي آنرا زشت و کريه نشان ميدهد. پس جمله ي *زمان فاسد شده* يعني مردم زمان فاسد شده اندو ...
داخل چادر زندگي مي کرديم و چادر ها براي در امان ماندن از ديد دشمن (کوموله و دمکرات، عراقي ها، مزدوران محلي) در شکاف و دامنه هاي ارتفاعات زده شده بود، روي چادر ها چند لايه پلاستيک کشيده بوديم تا هم از گزند سرما در امان باشيم و هم آب باران و برف به داخل چادر نفوذ نکند، کف چادر هم چند لايه پلاسيتک کشيده بوديم تا هم پايمان يخ نزند و هم آب باران از زير آن عبور کند، بعضي شب ها به خوبي عبور آب را زير پا هامون احساس مي کرديم. کار به جايي رسيد که شيب داخل چادر رو به سمت وسط چادر درست کرديم طوري که يه جوي
عنوان وبلاگ : شهدا شرمنده ايم [انتخاب امروز : 0]نام نويسنده : محسن درچه زادهعنوان نوشته : شــــــــهدا شرمنده ايــــــــــــــــــــــــم عشق يعني يک استخوان و يک پلاک سالهاي سال تنهاي تنها زير خاک . . . . . . چشم پاک دختري از جملهاي تر مانده است / چشمهاي پاکش اما خيره بر در مانده است روي ديوار اتاق کوچک تنهايياش / عکس بابايش کنار شعر مادر مانده است . . . . . . باز هم در دل جنون آغاز شد / زخم ميدانهاي مين ابراز شد باز هم مجنون ليلايي شديم / بعد ع
قالب ِ جديد شعر نگاهت لطيف تر از غزل اخمت حماسي تر از حماسه کلامت آموزنده تر از قصيده هر پلک زدنت هم قافيه اي جدا گانه دارد زيباتر از مثنوي تشبيه و تلميح و استعاره و مجاز و کنايه و ايهام غرق ِ در آرايه اي يک متناقض نماي تمام عيار که آرايه شناسان صنعت ِ جان بخشي را از نفس هاي مسيحايي تو الهام گرفته اند