اينجايي که زندگي مي کنيم مي گن عصر سرعت جاريه! ديده نمي شه اما مي گن هست... حس هم نمي شه... هميشه هم وقت کم مياريما اما هست ديگه هست! اصلا عصر سرعت به اين معني نيست که سرعت عملمون بالاتره ...
و شمع را طريقتي است که تا پايان راه، ياريگرش خواهد بود. و پروانه را معرفتي است که تا پايان راه، کسب خواهد کرد و خود شمع سان خواهد چرخيد. و حکايت شمع، حکايت دست هاي تو بود که بي صدا براي من مي سوخت.
به نظر شما اگر در روزگار ما استاد شهيد مرتضي مطهري زنده بود، در شمار کدام يک از شخصيتهاي زير قرار ميگرفت؛ (توجه کنيد که منظور از روزگار ما، همه حوادث سياسي و اظهار نظرها و عملکردهاي ريز و درشت سياسيون در بازه زماني سه سال اخير است): آيا از کساني بود که حاشيهنشين سياست هستند و گاهي به ميخ و گاهي به نعل ميزنند؟! آيا از عالماني بود که اينقدر از سياست نميگويند که به عنوان ضد انقلاب از آنها نام ميبرند و گاهي که اظهار نظري به نفع نظام ميکنند، دوست و دشمن متحير ميشوند؟! آيا از کساني ب
م ، نماد قدرداني همگاني از مقام تعليم و تعلم ، و نام مطهري مظهر هم آوايي علم و دين در عصر ماست. تعليم و تعلم از شئون الهي است و خداوند اين موهبت را به پيامبران و اولياي پاک خويش ارزاني کرد تا مسير هدايت را به بشر بياموزند و چنين شد که تعليم و تعلم به صورت سنت حسنه آفرينش درآمد. انسان نيز با پذيرش اين مسئوليت ، نام خويش را در اين گروه و در قالب واژه مقدس «معلم» ثبت کرده است.
نرم افزارهاي ضد ويروس زيادي وجود دارند که مي توانند کامپيوتر را در برابر ويروس ها حفظ کنند؛ لازم است در انتخاب آنتي ويروس و استفاده از آن، دقت کنيم. چرا که بايد آگاه باشيم آنتي ويروسي مناسب است که بتواند علاوه بر...
درزمان قديم دربصره مردي به نام برقعي خروج كرده گروهي اززنگيان ومردمان اوباش وبي دين زير پرچمش گردآمدند وجان ومال مردم را به زنگيان بخشيد. دراين هنگام آن گروه به شهرهجوم بردند،ودخترعلوي ازاهالي بصره راگرفتند وخواستند...
سن تمام قد بر روي جادهاي که نيروها بدون جانپناه ميجنگيدند، ايستاده بود و فرياد ميزد، طوري که ديگر صدايش گرفته بود؛ او تمام گردانهاي تحت امر محور عملياتي محرم را از طريق بيسيم فرماندهي، مخاطب قرارداد و با لحني مصمم و جدي گفت «به کليه واحدها، به کليه واحدها! همه سريع به جلو پيشروي کنيد... اللهاکبر!».
وقتي انار را مي چيني و بازش مي کني تا بخوري ،با يه عالمه دونه هاي قرمز روبه رو مي شي شنيدم که مي گن ، همه دونه هاي انار رو بخور حتي يکيشم از دست نده آخه يکي از دونه هاي انار بهشتيه شايد آن که بر زمين افتاد همان دونه بهشتي باشه وقتي اين حرف مدام توي گوشت مرور ميشه ...
مي دانم که هر وقت هواي دلم بگيرد ، شما هواي دلم را داريد. .و اين هواداري خوبان از حقيريان هست.. .خوب مي دانم که از اين روزگار دلتان خون است. خوب مي دانم که براي هيچ کدام از خواسته هايتان عملي انجام نداده ام.. خوب مي دانم که ابن قصه آسان و سهل بدست ما نرسيده است..
تو چه گناهي کردي؟..... تقاص چيو پس ميدي؟ تقاص اينو که جايي به دنيا اومدي که نبايد؟....... سهم تو ازين دنيا چيه؟ تو خودت چي ميخواي؟ ارامش؟ غذا؟ اب؟ خواب راحت؟مادر؟ پدر؟ يه دلسوز؟ يه خونه؟ چي ميخواي؟ بگو.... هرچي ميخواي بگو........
صبح مي خوام برم مدرسه سوار تاکسي مي شم راننده داره زير لب ذکر مي گه! وقتي کرايه رو مي دم يه خورده نگام مي کنه، بسم الله مي گه پولو مي گيره، حتي نگاه نمي کنه ببينه درست دادم يا نه! من هنوز تو غفلت!
من امروز دو روزه شدم. الان کوچيکترين عضو پارسي بلاگم. اسمم معصومه است چون بابامينا و خودم دوست داريم کنيز حضرت معصومه باشم. آخه تو شهر حضرت معصومه زندگي مي کنيم و از برکات وجودش بهره منديم.
در روزگار هادي جنبشي از جنبشهاي شيعه برپا شد که حسين بن علي آن را رهبري مي کرد اين جنبش با کشته شدن حسين در فخ در نزديکي مکه و با ريختن خونهايي بسيار از افراد خاندان و هوادارانش به پايان آمد.
خسته ام از بيهودگي ها از حرف ها فقط از حرفها رنجورم از خيلي ها، آدمها!!!سايه ها،خيال ها چگونه شرح دهم اين داغ را چگونه متحمل شوم اين فراغ را همچنان باريدن ميکند ديده هي نميداني دردي را که کشيده ام هي...
مدت زياديست آرزويي نکردم جز...آرزوي روزي که سپيده صبحش شما باشيد...روزي که نور باران ميشود از زمين تا عرش کبريا...و نور سياهي و تباهي را در کام خود ميکشد...و نور پيروز ميشود...روز نور علي نور...
خيلي از ماها وقتي ميخواهيم شروع به غيبت کنيم، جانبدارانه اظهار ميکنيم که آنچه ميخواهيم درباره بدي کسي و پشت سر او بگوييم، به خودش هم ميگوييم. يا اگر در اول غيبت چنين چيزي نگوييم، هنگام اعتراض ديگران به غيبت ...
يك آسمان،" تنفس صبح"/ يك بالش ،ابر پنبه اي سفيد / يك كوهپايه، گل هاي شقايق / يك شاليزار، سرسبزي / يك كاروان، قاصدك خوش خبر / يك دشت ،بوي علف تازه / يك كوچه ،پر از اقاقي / يك پروانه ، پرواز يك آشيانه ، خوشبختي ...
ناخدا دوباره خواند زير لب ترانه اي / ساحل دلش گرفت باز هم بهانه اي / عازم سفر شده مثل دفعه هاي پيش / رفت و عاشقانه زد دل به بيکرانه اي / سينه ي خليج فارس سخت بي قرار بود ...
بمناسبت فرا رسيدن ايام شهادت حضرت صديقه كبري فاطمه زهرا س موسسه فرهنگي هنري قرآن وعترت حسن آباد جرقويه عليا با همكاري كانون فرهنگي تربيتي شهيد رجايي وحوزه مقاومت بسيج دانش آموزي ...
ديروز به معناي واقعي کلمه جو بنده رو گرفت و با اولين درخواست دخترم براش يه جوجه خريدم! بين اون همه جوجه توي بازار برده فروش ها!! اين يکي آنچنان سرش رو پايين انداخته بود که پيش خودم گفتم عيب نداره يکي دو روز بيشتر زنده نيست...