چراغهاي مسجد دسته دسته روشن ميشوند. الحمدلله، ده شب مجلس با آبروداري برگزار شد. آقا سيد مهدي که از پلههاي منبر پايين ميآيد، حاج شمسالدين ـ باني مجلس ـ هم کم کم از ميان جمعيت راه باز ميکند تا برسد بهش.
وعلي عشقش را دلش را... مادر کودکانش را... امانت پيامبرش را... علي تمام هستي اش را برروي دست هاي بسته تشيع کرد .کوچه ناباورانه نگاه مي کرد ؛ حال زهرا که خوب بود... فقط کمي چادرش خاکي بود و... پـ ـهـ ـلـ ـو ـيـ ـشـ...
تا كي براي بچه هاي شهرمان بخوانيم امام اول علي ... امام دوم حسن ... دوازدهم غائب است ... ديگر بچه ها هم دوست دارند تا برايت شعر بخوانند ... و من شعر هاي دلم را براي اشك هاي شبانه ات مي سرايم ... من هر جمعه پذيراي شاپرك هايي هستم كه با هزاران سبد بي خبري به دق الباب خانه مان مي آيد... اما اميد همچنان زنده است ...
خيلي دير است براي ثبت گنجينه هاي کوچه ها و محله هاي اطراف حرم مطهر رضوي. ولي هنوز هم هستند ديوارهايي که از تخريب جان سالم به در برده اند.
به پدر خبر دهيد... بگوييد مادر برخواسته... شايد شفا يافته ... در تنور نان پخته ... امروز او تمام کارهاي خانه کرده ... خودش را بهر ما پروانه کرده... گرفت امروز ما را او در آغوش و موهاي مرا با دستهايش شانه کرده ...
چگــــونه سربدهم از تــــو گفــــــــتن را/ که پيش پاي تو بانــــو قلم، قلم شده است/ قلم فـــــدايي دستي که در کنـــــار فرات/ براي عشق و حقيقت چنان علم شده است/ علم تمـــام وجودش صداي يــازهرا ست /به شطِّ پر تپش فــــاطمه، بَلـم شده است ...
درطول سالهاي پس از انقلاب و در دولتهايي که آمدند و رفتند ارائه يک الگوي مناسب از اقتصاد اسلامي همواره مدنظرحکومت اسلامي بوده است. با توجه به اينکه شعار اصلي انقلاب ما حمايت از کوخ نشينان در برابر کاخ نشينان بوده ...
دلم بد جور تنگ کربلاست... روزه ميگيرم... به ياد حسين (عليه السلام)...به ياد لبهاي تشنه ي علي اصغر... ياد روز محشر مي افتم...روزه که ميگيرم... ياد گرسنگي و تشنگي آن روز... دلم هوايي حرم است...پر ميکشد کبوتر دلتنگيم...
آه ... اين صداي فاطمه است که در مسجد غوغا مي کند، شوري به پا مي شود و همه مي گريند. فاطمه با همين آه کشيدنش تمام حرف هايش را زد، تمام مدينه را شرمنده کرد، با همين آهش به همه فهماند که با يادگار پيغمبر چه کرده اند. فاطمه سکوت مي کند تا مردم آرام بگيرند ...
از يک طرف بايد به دنبال تعادل هاي اقتصادي بود که عدم تعادل در ايستگاه هاي عرضه و تقاضا اتوبوس اقتصاد را واژگون ميکند از طرف ديگر تعادل هاي اقتصادي بدون توجه به رشد اقتصادي دوام نخواهند داشت رشد اقتصادي ايجاد تعادل هاي اقتصادي بدون استفاده از ابزارهاي وادارکننده است ...
اطلاق ولايت يعني فقيه «همه اختيارات» امام را دارا مي باشد مگر آن اختياراتي که با دليل خارج شود. بنابراين فقيهي که مخالف ولايت مطلقه است «بعض اختيارات» را براي فقيه ثابت ميداند. که در مطلب ذيل چون جناب صاحب رياض امامت جمعه را براي فقيه ثابت نميداند ...
. ناگهان در آن لحظه ي خالي از شيطان در آن بازدم زيباي بهار گنجشکي روي دست من نشست و فقط خدا مي داند که با نشستنش چه ها که نکرد!!! چشمانم را باز کردم دستم را از روي گوش هايم برداشتم ...
هرگز کسي رو از اميدش ، مأيوس نکنيد ، چون ممکنه ، اون اميدي که شما بهش دادين ، تموم دارايي او باشه .. ما دخترا وپسرا بيش از اونچه فکرشم بکنيد نسبت به هم مسووليم ..
پرده اول: پل عابر پياده نصب شده، کمتر کسي از آن عبور ميکند. وسط خيابان نرده با ارتفاع بلند ميکشند تا کسي نتواند از خيابان عبور کند و مجبور شوند از پل عابر پياده استفاده کنند. ناچار تن ميدهيم و از پل عبور ميکنيم؛ ...
امشب به ستاره ها حسودي مي کنم...همه ستارگان که تنها سرپناهشان همان آسمان است... اگر ابرها امشب سد راه ستاره ها نشوند، درخشندگي ستارگان را ميتوان مشاهده کرد.. .ستاره که هميشه هست کاش ابرها کنار بروند.
مولاي من هر جمعه كه مي آيدبي قرار تو مي شوند آسمان و زمين ... پرندگان سكوت مي كنند در آشيانه هايشان تا شايد صدايي را كه سالهاست چشم انتظار شنيدن اش هستند بشنوند...
تکليف "چيست ؟ نفس کشيدن... زنده بودن... زندگي کردن...؟ "قدر متيقن " تکليفم اين روزها ، نفس کشيدن است... اما اگر " أماره اي " قائم شد که من ، روزهاي بي تو بودن را نفس مي کشم... باورنکن که زندگي مي کنم ! يک بار خلاف " قاعده "عمل کنيم ؛ بگذار يک بار ...
تا پايان اين شب سرد، چيزي نمانده است و تو مي آيي در آدينه اي که تمام کميل ها، مستجاب شده اند. تمام نگاه هاي بي قرار، بال اميد تکانده اند در سرزمين عدالت و گواهي مي دهند لحظه لحظه حضور گام هايشان را بر ديار مقدس جمکرانت.
در واقع امام حسين(عليه السلام) با ريشه کفر و پليدي و گناه به مبارزه برخواستند، وقتي که ما به اين موضوع اطلاع داشته باشيم ميتوانيم در يابيم که چرا قيام مختار نتوانست منتقم واقعي باشد براي خون امام ...
خواهرم مگر تو نيستي که توي شب قدر در زير سايه ي گنبد حرم امامِت، اشکِ گونه هات رخصت خشک کردن صورتت را بهت نميده... خواهرم مگر تو نيستي که در عزاي سيد و سالار کربلا غم دنيا رو دلت سايه ميندازه...