مي گويند عروس خانم شب خواستگاري از داماد سوال مي کند که آيا هيچ خلافي انجام مي دهد يا نه؟ و او گفت که نه اهل هيچ خلافي نيست، فقط گاه گداري سيگار مي کشد، بعد عروس خانم پرسيد چرا سيگار که اين همه مضر است مي کشد؟ ...
آنان را در انجام کارهاي خوب تشويق مي کند و وقتي کاري کردند ، هرچند کوچک ، ان را تأييد مي کند و مي گويد : حال که تو يک قدم به سمت من آمدي ، من ده قدم به سوي تو مي آيم .وقتي مي خواهيم از طريق بانک، سرمايه اي به کف آوريم ،...
از گيرو دار اين دنيا خسته ام... دلگيرم.. .دنيايي که آدم خوبهايش را گلچين کرد.. .دنيايي که آدم خوبهايش تمام..نه نه ... کم شدند... دلم گرفته و اين دل گرفته را چاره نتوان کرد.. چاره اي نيست بايد دل را حواله کرد.. .بايد دل سپرد..
شبانگاه ، بذر ستاره کاشت ، در دل آسمان و نيمه شب ، شاخه هاي نور را درو کرد... و تا صبح الماس التماس افشاند... به پاي قدم هاي نيامده ات...سحرگاه دهقان پير بذر لاله عباسي پاشيد بر پهنه دشت ...
او ... حرف دارم ،حرف... چشمهايم حرف هايم را مي دزدند... حرف هايم بر گونه ام تکرار ميشوند... قلمم خجل ميشود ... رسوا ميشوم ... قلمم سکوت ميکند .... دريا ميشوم ... هميشه قلمم ميترسيد...
اهداف علم کلام دين شناسي تحقيقي- نتيجه تربيتي (معرفت رشد مي کند و اعتقاد او به خدا بيشتر و در نتيجه عبادتي خالصتر)- ارشاد و هدايت(راهنمايي حقيقت جويان و الزام معاندان)- پاسداري از عقايد ديني و ...
آقا چشمتان روز بد نبيند به يک بار ديدم يک غول بي شاخ و دم جلويم سبز شده و مثل آدم هاي خونخوار و طلبکار به من زل زده است. نمي دانستم از ترس چه کار کنم، مي خواستم داد بزنم اما صدايم بند آمده بود. مي خواستم فرار کنم اما تمام اعضاي بدنم خشک شده بود،...
از راه نرسيده صداي ترمز يه لندرورِ لجني اومد! مردي با ريش بلند و موهاي مجعد مشکي پريد جلوم! با لبخند جالبي گفت: جوون مهمون ما ميشي؟ منم که هميشه از تعارفات بيخودي خوشم نميومدواز اونجايي که ميخواستم ...
از آن جمله صبر است، ما بسيار صبور و با گذشتيم، مثلا وقتي در بيمارستانيم و در تخت بيماري آرميده ايم، به هيچ وجه از سر و صدا و بووووووووووووووووووق خودروهاي مقابل بيمارستان آزرده خاطر نمي شويم.
آهاي که منو زدي و رفتي .... فکر نمي کني که خدا مي بيند داري کجا ميري ؟ کجا هستي روزي رازت برملا مي شود ؟ فکر نمي کني ؛ از حکومت خدا نمي تواني فرار کني ؟ گيرم که فرار کردي تا کجا مي خواي بري ....
من يک دانشجوي 20 ساله هستم و الان متوجه شده ام اين راهي که من مي روم به سر منزل مقصود (شهادت) من را نمي رساند،هر روز که زندگي نامه ي شهدا را مطالعه مي کنم نا اميد تر مي شوم. هر چه تلاش مي کنم،پس از اندکي تمام ذخاير معنوي خود را به واسطه ي يک گناه از دست مي دهم و باز هم نا اميدي.در اين سال ها بعد از نماز فقط براي دنيايم دعا مي کردم.ولي اکنون مي بينم اين دنيا پشيزي ارزش ندارد.خواهشمندم مرا راهنمايي کنيد که علاوه براينکه من را به سر منزل مقصود برساند،همراه با ثبات قدم باشد.
انسانها وقتي به سن بلوغ مي رسند، يک حس مخالفت با محيط پيدا مي کنند. در اين سن همه چيز را به چالش مي کشند و به دنبال حقيقت مي گردند. اگر قبل از رسيدن به سن بلوغ تنها اطلاعات بدهيم، ...
ربت است ، تنها حکمتِ نشانه ي دستِ تو! تا اينکه بفهميم ، چه خوش خياليم ما و آراءمان ، وقتي فکر کنيم ، ديگر دستِ راستِ تو شده ايم! نقص از تو نيست آقا! مائيم که هيچيک وقت امتحان ، قدر دستِ راستِ تو ، سالم نبوده ايم!
عنوان وبلاگ : گمشدهنام نويسنده : محمدرضا محققيعنوان نوشته : شتاب کن مولاي من سلام مولاجان؛ واي که من چه جسارتي دارم؛ مولا صدايت مي کنم اما در پذيرش امر ولايتت، هنوز چون پسران لجوج دوساله، لنگ مي زنم. پسر بچه اي که لنگ مي زند؛ سکندري مي خورد؛ بر زمين مي افتد؛ پايش جراحت هم بر مي دارد؛ اما باز از گرفتن دست پدر و مادر در خياباني چنين ناهموار، اکراه مي ورزد. مولاي من، لجاجتم نه از سر عناد که همه اش تقصير اين جهل جواني است. توجيه نمي آورم. تو خود مي داني؛ مشکلاتم را بهتر از هر
اردبيهشت مي شود . . و هنگامي که من در چشمان ِ تو متولد مي شوم.. مي لغزم روي گونه هاي ماه .. فرو مي چکم از دستان ِ گرم ِ تو... ارديبهشت مي شود .. و من سروده مي شوم روي ديوار ِ کوچه پس کوچه هاي دلت . . . . . حس مي کنم من ناب ترين غزل ِ روي ِ زمينم . . .
ريشه، مفهوم و مباني نظري کارآفريني به قرن 18ميلادي بازميگردد. در آن زمان ريچاردکانيلون (1755) عوامل اقتصادي را به سه دسته زمين، نيروي کار و عوامل اقتصادي ريسکپذير تقسيم کرد. تلفيق مفهوم ريسکپذيري با فعاليتهاي اقتصادي، ...
کنارت هستم به حکم قانون اما دلم فرسنگ ها از تو دور است. صبح زنگ بيدارباش در خانه زده شد کارها و وظايف رديف. زن به دنبال روشن کردن کتري بود و مرد به دنبال اصلاح صورت. اميدشان اما انگار بيرون خانه جا مانده بود.
من... ميان شب بو ها نفس مي كشم ميان شبدرها راه مي روم هرروز دست در دست آفتابگردان ها به خورشيد سلام مي كنم ... شانه به شانه ي شبنم ها صورت گل ها را مي شويم ... من معلم هستم ...
از مصاديق پيروي از هواي نفس ميتوان به فراموش کردن خداوند و به ياد او نبودن(از ياد بردن نعمت ها،بزرگواريهاونيکيهاوقدرت وصفات باريتعالي)،دنباله روي کردن از ابليس و شيطان صفتان و افراط و تفريط در کردار و اعمال اشاره کرد.
يكي از تجارب سالهاي پيش در برخورد با شعارهاي سال، بعضي برداشتهاي غلط و نابجاي افراد و جريانهاي مختلف از اين شعارها و مصادرهي به مطلوب آنها بوده است. علاوه بر اين انحراف، در سال جاري پيچيدگي مسألهي رونق توليد ملي ...