راستي بدون دليل نيست كه فاطمه معيار و ملاك دوستي و ايمان است آنجا رسول خاتم صلي الله عليه و آله و سلم مي فرمايد : روى البخاري في صحيحه بإسناد ذكره أن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قال: فاطمة بضعة مني ...
حالا هم که هر موقع رد مي شوم حس عجيبي دارم. حس غربت ، حس تنهايي، حس عذاب وجدان. اي شهدا کاش به دانشگاه ما نيامده بوديد و همانجا در غربت جبهه ها مانده بوديد. لااقل اين طور گناهان ما کمتر بود...
مي آيد مي نشيند رو به روي من . . . دستش را مي زند زير چانه اش.. از لج ِ من مي خندد.. سرم داد مي کشد . . . و شروع مي کند به حرف زدن . . . از تو . . . از من . . . از خودش . . . مي داني که..بيشتر از تو..خيلي بيشتر. . .
سرم را آورده ام پايين دارم مستقيم نور کبريت را نگاه مي کنم. يک شمع گذاشته ايم اين طرف کيک براي من. يک شمع آن طرف کيک براي پلي. اين قدر هم از هم دور گذاشتيمشان که فوتمان به مال آن يکي نرسد و شمع آن يکي را خاموش نکند.
وقتي مرد همه ي محله براي مراسمش آمده بودند...همه ميگفتند غريبانه رفت اما من اعتقاد داشتم غريب نبود...با وجود اينکه ديوانه بود و حالت رواني مناسبي نداشت ،عجيب هميشه حجابش را رعايت ميکرد. برايم خيلي عجيب بود هميشه لحظه ي اذان دادن زودتر از همه به مسجد مي آمد...
مادرم اين روز ها حال و هوايش ابري است . . . سينه اش تنگ شده بر دلش داغ ِ شقايق دارد . . .ديده اش باراني است ناله اش نيمه ي شب آهسته گريه اش پنهاني است . . . عصر ها تکيه بر آجر ِ ديوار زده . . .
ريشهء اين شعار را در کوچه هاي مدينه يافتم... آنجا که مادري سيلي خورده ... پهلو شکسته ... زخمي و دلشکسته ... پشت در افتاده ... مقابل چشمانش امامش را مي برند ... رهبرش را دست بسته و کشان کشان مي برند ...
در اين سفر معنوي به عتبات هم با دوستان همسفرم مصاحبه اي انجام دادم و احساسشان را از اين سفر ضبط کردم و در ادامه به آن اشاره مي شود. لازم به ذکر است که خودم هم براي اولين بار احساسم را در اين مورد عرض مي کنم.
عكاسى يا «فتوگرافى» از دو كلمه ي «فتو» به معناى نور و «گرافى» به معناى نوشتن يا ثبت كردن ساخته شده است. با گرفتن هر عكس در واقع عكاس صحنه اى را به نور ثبت مى كند. اگر نور نباشد عكس هم وجود ندارد.
اين روزها که عکس هوايي مي بينم ... هوايي تر مي شوم ... هوا، هواي حسين ... هواي سينه زني ... هواي معجر و خون ... هواي خون جگري ...
بايد بگويد آخ ، خيلي درد دارد/ اين رکعتش را نيمه کاره مي گذارد/ يک بار ديگر ايستاد و .. آخ ، ديگر/ ناي نماز مستحبي را ندارد/ يک بار ديگر بر زمين بيهوش افتاد/ بايد دوباره فضّه به هوشش بيارد/ وقت اذان شد ، او اذان را بغض مي کرد/ تا " اشهد ان محمد " را ببارد ...
سم بر اينه که اول بايد خدمت نبي مکرمو دخت گراميش حضرت فاطمه و اولاد اون رسيد تا يه کم زمينه براي شناختت فراهم بشه بعد وارد مکه و ديدار کعبه شد. هر چقدر دلت چون من همانند سنگ باشد با اولين نگاه به گنبد خضرا ...
به اعماق تفکراتم غور ميکنم و هيچ نمي يابم از اين همه تحملي که تو داري، و کرمت را بي منتها ميابم!خدايا ذرات وجودم به وجدي حزن انگيز در آمده اند و پاي کوبان به وجودت مباهات دارند،که تو خداي آنهايي! اي آنکه کسي تو را نيافريد و همه را خلق کردي،در ياب ...
دلت پر از سياهي شود آسمان! تازيانه ميان تو تاب مي خورد چگونه درد را بر پهلوي خورشيد تاب آوردي؟! ............رنگ پريده تر از ستاره ها صورت ماه بود وقتي در چاه غربت براي مرگ خورشيد مرثيه مي خواند ...
و باز هم خبر بازگشت پرستوهاي عاشق... .خبر رجعت ياران سفر کرده.. .بازگشتي عاشقانه .. امروز شهر و ديارما شاهد بازگشت شهدا به موطن و به ديار خويش ميباشد . و باز هم تکه هاي استخوان شهدا....
ديروز در استخر همکار گرامي جناب علي نقي نگران به من گفت: آقاي محمدهادي خالقي برايم گفته است که با جواني برخورد داشته که ادعا کرده زرتشتي شده و آقاي خالقي با دادن چند کتاب به او، به سرعت تحت تأثيرش قرار داده.
نگرانى از امنيت دختران در جامعه باعث شده خانوادهها در امر تربيت دختران فرصتهاى كافى براى حضور و ورزيدگى در مهارتهاى اجتماعى و ايجاد استقلال در اداره خود، خارج از خانه و در جمع را فراهم نكنند ...
خــواجه در زبان فارسي روش و سيره خاصي داشته و تا امروز نه تنها بهتر از او بلكـه همـانند او هم كسي درفصاحت و بلاغت بفــارسي سخن نگفته است. مناجاتهـاي خــواجه كه به زبان شيرين فارسي و با سليقه و روش خاص او بيان شده ...
يقيناً در صورت کوچکترين اشتباهِ حتي محاسبه اي، در حالي که ترکيه بين ايران، روسيه، عراق و سوريه محاصره شده است، حتي مجالي براي نفس کشيدن نداشته و شايد همين احساس خطر و حقارت باعث شده است تا خود و خاک خود را به ناتو و به ثمن بخس به يک آبنبات چوبي به اسم عضويت در wto بفروشد ...
دوستان مجازي پيدا کردم و دوستان حقيقي رو فراموش ... حرفام رو دارم تو اين محيط مي نويسم و کمتر به حرف ديگران گوش ميدم... هيئتهام شده مجازي و سينه زني هام محصور در کليپهاي صوتي و آرشيو کامپيوترم...