چه زيباست توبه بندگانت. .چه خوش است راز و نياز مخلوقاتت.. هر کس به طريقي با تو سخن ميگويد.. هر چيز با زبان مخصوص خودش حمد و ثنا ميگويد. هر کس پشيماني خود را به نوعي ابراز مي دارد. .يکي يار طلب ميکند يکي دلدار..
به معني قرار گرفتن خورشيد در 19 درجه برج حَمل فروردين مي باشد که مي گويند بهترين ساعات و خوش يُمن ترين اوقاتِ سال است .نقش دعاي شرف شمس، شامل پنج اسم اعظم خداوند است که آنها را کلمات مبارکه الله – جميل – رحمن – مؤمن – نورگفته اند
زن از درد به خود ميپيچيد. به کنار خانه کعبه رفت و دست بدعا برداشت و اينگونه گفت: -خداوندا،من بنده تو هستم و به تو ايمان آورده ام و هيچ گاه از حدود الهي فراتر نرفته ام. و جدّم حضرت ابراهيم خليل الله(عليه السلام) است که خانه کعبه را بنا کرد.
خيال تو هنوز از سرم نگذشته که شروع کنم به وجب کردن نبودنت... تو آنجا دوري و خيالت اينجا چه نزديک است... تو دوري... غصه تا خود چشمانم بالا آمده.. سدّ پلک هايم طاقت ندارد..دلتنگي ام، نم نم اشک مي شود...
اين روياي مهربان گذشت و تعطيلات نيز... آخر تعطيلات زنگ حساب بوده هميشه براي من... و به ياد لحظه هاي از دست رفته افتاده ام... و به ياد فرصتهاي گذشته... و به ياد دقايق خوب با هم بودن... و به ياد لحظه هاي سخت دوري از هم...
اين روزها همه قاضي شده اند و قضاوت کردن مثل آب خوردناست قضاوت مي کنند درباره ي نيش زدن يک زنبور درباره ي امواج يک درياهمه قاضي شده اند و قضاوت مي کنند و گاه چه بي رحمانه و گاه چه سوزناک . . .
زينب جان... صداي گريه هاي شبانه مادر شنيدن چه حسي دارد... :( بگو بانوي من... مادرت را در بستر بيماري ببيني و پدر را... پدر را که جلوي چشمانش يارش را... :( بگو بانوي من... از برادرت... چه گذشت ميان آن کوچه ها...
گويند : روزي غمگين نشسته بود . فضّه از او پرسيد چرا غمگيني بانوي من . فرمود نگرانم كه پس از مرگم مرا مانند ديگران بر تخته اي بگذارند و تشييع كنند چرا كه اگر چه پارچه اي بر من نهند باز بدن زن با مرد تفاوت دارد .
در گزارش وال استريت ژورنال آمده است: «در مواقعي، آقاي سليماني از فعاليت هاي آمريکا در منطقه نارضايتي کمتري نشان داده است و حتي همکاري هايي را هم به طور غيرمستقيم انجام داده است ...
نوشتن بهانه مي خواهد بهانه ها هم اين روزها بهانه مي گيرند! مي گويد حاصل اين همه عاشقانه هايت چيست؟ اين معشوق تو کيست؟ نمي دانم بايد بخندم يا گريه کنم کلمات را! ... راستي مي داني عاشقان عيارانند ...
شما چند نفريد؟ سيدخانم: من که تنهام. يه پسرهم دارم که تقريبا هر روز بهم سر ميزنه. مادر عذر ميخوام:توي سالهاي گذشته کسي از افراد خانوادتون فوت شده؟؟؟ سيدخانم: درو کامل باز کردم، به اون فرد گفتم يه نگاهي به حياط بنداز مرد که مبهوت مونده بود...
وقتي ناهماهنگي بيداد مي كند رفته بودم چشم پزشكي مي خواستم عينك جديد بگيرم درسالن انتظار پسربچه اي از در وديوار مطب بالا مي رفت مادرش آرام روي نيمكت نشسته بود وبا نگاههاي نگران فرزندش را زير نظرداشت پدر اما آرام بود آرامشي كه ...
من نمي دانم امشب چه شبي است .نه من و نه هيچ کس ديگري . امشب را فقط علي مي فهمد . امشب را فقط زينب با اشک کلنجار مي رود . امشب را فقط حسين ، با دل شکسته اش نمي داند چه گونه سر کند . امشب فقط حسن ،غربت را حس مي کند . امشب زهرا سرمشق کوه بودن را هزار بار براي زينب روي دلش مي نويسد . مي نويسد تا مبادا دخترش عاشورا کم بياورد . امشب زينب صبر را از مادر به ارث مي برد . امشب زينب تازه مي شود زينب . امشب تمام کوه ها به لرزه مي افتند . تمام تکيه گاه ها کمر خم مي کنند ، وقتي علي سر به ديوار خانه ا
سالمندي بعنوان يکي از دوران زندگي بشر مرحله اي مهم و اثر گذار در زندگي فردي ، خانوادگي و اجتماعي يک ملت مي باشد و تبيين جايگاه سالمندان يکي از مهمترين عوامل در برنامه ريزيهاي کشوري مي باشد که متاسفانه مغفول مانده است . نوشتار پيش روي گامي در اين خصوص است ؛ باشد تا نگاه ترحم آميز به سالمندان به نگرش احترام آميز تبديل گردد . با توجه به آيه مطلع اين نوشتار مشخص مي گردد از جمله فرمان هاي ساحت پروردگار از نظر تشريع و رهبري بشر به انتظام زندگي و سعادت در دو جهان ، امر به احسان و خوشرفتاري فرز
هر که از ما درميگذرد تا چهل روز ياد و خاطره اش را از دل و ذهنمان دور نميکنيم و ميکوشيم تا حداقل در اين مدت وصاياي او را پيش چشم داشته باشيم . اين رسمي است پسنديده . فاطمه زهرا سلام الله عليها در گذشت .نه شهيد شد. مظلومانه هم شهيد شد. تمام سخنش زندگشيش شهادتش و وصيتش يک کلمه بيش نبود. ""علي"" ادب کنيم و به احترام آن بانو لااقل تا چهل روز پس از شهادتش هر روزمان را با اميرالمومنين عليه السلام پيوند دهيم . درظاهر چهل روز پس از سوم جمادي الثاني که شهادت حضرت صديقه طاهره سلام
دنيام ديگه بي تو مفهومي نداره..... .نمي داني عصر آن روز چه حالي بودم که تو رفتي.از غروبش نمي گويم که تمام غمهاي عالم را شريک بودم.. در نامه هايت وقتي مي نويسي ابر، باران مي بارد... وقتي مي نويسي کوه، صبر و استقامتم بيشتر ميشود... هر روز منتظرم که قاصدي داستانت را برايم بياورد. .چشمهايم به در مي ماند آنقدر که قلبم در گسلهاي افکارم جا ميماند.و پس لرزه هاي شانه هايم را تحمل ميکنم.. نامه هايت را خواندم و فهميدم که به جرم عشق مشهور شدي..... نامه هايت را خواندم و فهميدم که به جرم
پدر آمده است و تو با يک دنيا شوق آغوش مهرت را برايش گشوده اي. پدر از تو عبايي مي خواهد تا او را با آن بپوشاني، کساء را با هزار عشق بر پدر مي پوشاني و از ميانه آن چهره اش را به تماشا مي نشيني ...
به کجا ميروي اي دل، اندکي تدبير کن/ چارهاي جو، فکرِ نوري در دلِ شبگير کن/ دل بگفتا مهديا من عاشق و آوارهام/ از همان روزي که گل را ديدهام بيچارهام/ هاجرم من، هجرِ يارم قاتلِ جان من است ...
در احاديث شيعه و سني غضب فاطمه سلام الله عليها غضب رسول خداصلوات الله عليه است. قال رسول اللّه : فاطِمَة بَضْعَةُ مِنّي فَمَنْ أَغْضَبَها أَغْضَبَنِي،فاطمه پاره تن من است،هر چه او را غضبناک کند مرا غضبناک کرده است.
حس و حال عجيبي دارم ماهي کوچولوي درون تنگ از دور صدايم مي زند نگاهم را درون خانه تَنگ ولي رويايي او مي کنم او هم چون پري دريايي در آب شنا مي کند و مدام زير لب کلمه اي را مي گويد فکر مي کنم ماهي ها پري هاي ماهي نما يا ماهي هاي پري نما...