شرم نکن آسمان...ببار... قول ميدهم گونه هايم محرم خوبي باشند براي چکه چکه وجودت قول ميدهم زير بارن اشک هايت بنشينم و پا به پايت ببارم ببار که بغض دل من هم بشکند ببار که زندگي در باريدن است...
مسير انحرافي نام سريالي است که اينروزها از شبکه 3 سيما (که گويا بايد براي جوانان برنامه سازي کند ،) پخش ميشود. در يک نگاه سطحي ميتوان فهميد تعدادي آدم احمق و در عين حال زرنگ که ...
هديه دادن شکل جديدي به خود گرفته است. تلفن همراه و صندوق هاي پستي در اينترنت ،نشان دهنده اين تحول عظيم ميباشند . ديگر کمتر کسي به عزيزش گل هديه ميدهد ، ويا براي دوستش کتاب مي خرد ، بلکه ...
بسم رب الکعبه خداي عزيزم خداي بزرگوار من نزديکترين به من ميخواهم با زيباترين نامت صدايت کنم يا خدا « خداي مادر من» حالا که فاطميه است و مي نشاني ام سر سفره ي مادر، مخواه بي آبرو باشم پيشش... آخر مادرم ...طاقت ندارد ديگر...جان من نفسش صدادار شده... يازهرا(س)... مادر جانم عزيز دلم...
) همرنگي با اجتماع از انگيزش هاي ديگري که قطعاً در بسياري از خانم ها علت اصلي بدحجابي است، ميل به پذيرفته شدن توسط جامعه است. انسان دوست دارد که بقيه به او احترام بگذارند و توسط جامعه پذيرفته شود و يا لااقل مطرود مردم نباشد. جو امروز جامعه ي ما در بسياري از شهرها، جو بدحجابي است و در اين محيطها اگر زني بخواهد باحجاب باشد
چه عكس شخصى مى گيريم چه براى يك گزارش مصور عكاسى مى كنيم انتخاب موضوع يا سوژه ي جالب قدم اول در برداشتن هر عكس است. موضوع عكس ما بستگى دارد به سليقه ي ما و اطلاعاتى كه براى گزارش ما لازم است.
زنده هستيم، چون احساس زنده بودن داريم، کافي ست يک نيشگون از خودت بگيري و با حس اندک دردي، متوجه زنده بودنت شوي. موجودات زنده ي دنيا چه مي کنند؟
عناب طبيعت معتدلي دارد به همين خاطر است که براي افراد با طبعتهاي مختلف عوارضي ايجاد نمي کند. در طب سنتي براي عناب خواص زيادي ذکر کرده اند از جمله تقويت کننده عمومي بدن ، تقويت سيستم ايمني بدن بخصوص اطفالي که زود مريض ميشوند...
قاصدک نويد خبري خوش را ميدهد.تبسم بهار شهر را زيباتر کرده است،پسر پاييزي را ميبينم که در گوشه ايي بق کرده و بي صبرانه منتظر فصل خزان است. مجنون ديوونه ، غزل صداقت و راستي بر لب دارد و سايه صداقتش را بر تمام شهر گسترانيده است. اين شهــــــر همســــــــــايه ي خورشيد است و ستارگان. نشريه ي دوستي در هر صبح خبر از **شادي** و نشاط مي دهد
خدا طلاي ناب ما را به ما نشان نميدهي؟ باشد هر جور تو دوست داري نشان نده آخر لياقت ميخواهد ديگر ! اما خداي من.... . .هر روز قيمت اين طلاها را در دلم فزوني بخش ومرا به ديدارشان موفق بدار....
رو به روي آينه دوباره با خودم آشتي مي کنم قلم را برداشتم ... و کاغذ را چادرم را سر مي کنم کفش هاي رفتنم را مي پوشم با يادت قدم در خيابان مي گذارم خورشيد هنوز مي خندد آسفالت خيابان به من چشمک مي زند ...
بار الها مضطرم بين دو خير! غياث المثغيثين ام توايي... اگر تو دادرسم نباشي... اگر پناهم نباشي... اگرمعبودم نباشي... اگر برايم خدايي نکني... هيهات که تو تک معبودمي... تو پرستيدني ترين هستي و من درمانده ترين...
... قــــــدم ... زدم ... قــــــدم ... و تو آنقدر قدم هايت را بلند برداشتي که تا خــــــــدا رسيدي . . . قــــــدم ... زدم پاتو شکستم ... آري شکستي ... شکستي که هنوزم که هنوز است تنهاي اين کــــوچه منم ! ! چه بـــي وفـــايند انهايي که مي پنداري ...
پس از پيامبر گرامي اسلام و حوادث بعد از رحلت آن حضرت، چرا سکوت فرموديد؟ اين سکوت که برگزيدم از علوم و حوادث پنهاني آگاهي دارم، که اگر بازگو کنم مضطرب مي گرديد؛ چون لرزيدن ريسمان در چاه هاي عميق. همانا مي دانيد که سزاوارتر از ديگران به خلافت، من هستم.
سلام بر امام هادي(ع) .... سلام بر شمايي که بر تارک علم ايستاديد و با تمام کودکي معجزه ي علم خدا را به رخ اعصار کشيديد... سلام بر شما که مظلومانه و عارفانه از پس تبعيدها و زندان ها ، عطر دلانگيز علي دوستي را بر مشام جهانيان چشانديد و دنيايمان را آرام ارام مهياي مهدي(عج) نموديد.... هنوز هم که هنوز است عالمان اقتصاد و ارتباط درميمانند درک عظمت "شبکه وکلاي شيعه" ي شما را ... طرحي که در کمال دقت و ظرافت و عظمت به تصوير مي کشد چگونگي ارتباط مسلمانان با امام غايب را .....
يادم رفت که تا پارسال که پشت بام خانه ايزوگام نبود به خدا مي گفتم خدايا ممنون از بارش باران! ولي به ابرها بگو کمي به ان طرف تر بروند و توي کوهها ببارند! تا کشاورزان به نوايي برسند ما که کشاورزي نداريم!
چه سخاوتي دارد درخت...ميوه هم که ندارد...لااقل سايه اش را دريغ نميکند...و برگهاي سبزش ...زندگي هديه ميدهند به من ،به تو ،به ما...چقدر گياهان بوي طراوت ميدهند...و گندم چه حس عجيبي دارد وقتي نان ميشود...آيا گياهان جلوه اي از خداوند نيستند؟ جلوه ميکند در کوه.
من: هفتاد و تن؟ راننده اول: هنوز سوار نشده، شروع به حرف زدن ميکنه و پرس و سئوال من: ببخشيد آقا پياده ميشم! من: هفتاد و تن؟ راننده دوم: هنوز سوار نشده، شروع به حرف زدن ميکنه و پرس و سئوال هاي بي مورد و بي جا...
آقا! آمده ام امشب تا صبح فقط برايت گريه کنم! من اصلا جز گريه حرفي براي گفتن ندارم!! تو فقط بگو براي من روضه مادر بخوانند، همين براي من و دلم بس است... آقا بگو برايم امشب رو ضه مادر بخوانند، همين....
اين روزا.. هي دارم واسه ي دلم نذر ميکنم..... حالش خوب نيست آخه....... داره ميميره..... همه ميگن درمون نداره دل شکسته..... پناه آخرم توسل بود..... دعا کن نميره..... ميرم و بست ميشينم گوشه ي مجلس..... دوتا شمع روشن ميکنم و با سوختنش ميسوزم..... دلم هي گُر ميگيره..ميميره...و باز زنده ميشه...... اشکام رو تندتند با دستم پاک ميکنم....