بيا دوباره به جبهه برگرديم ... به روزهايي که فاصله نبود برگرديم ... بيا تا از اين هياهوي زندگي جدا شده و به عقب برگرديم. بيا بجايي برگرديم که ميتوان دستها را گرفت .بيا تا دوباره بيا تا دوباره سربند يا زهرا (س) ببنديم ... بيا تا دوباره به پيشاني بندهايي که هرگز بي وفايي نکردند بوسه بزنيم ... بيا بيا شايد کوره راهي باشد ... شايد هنوز هم عنايتي باشد ...
آتش روشن کردن در طبيعت و خود را موظف به خاموش کردن آن ندانستن، شکستن شاخه هاي جوانه زده درختان، پهن کردن بساط اقامت روي سبزه هاي تازه روييده يا کندن گل هاي وحشي و گاهي کمياب دشت ها و کوه ها، رها کردن زباله در طبيعت، چه رودخانه، چه کوه چه جنگل يا حتي در پارک هايي که نام ملي را يدک مي کشند سال هاست به عادتي مشمئزکننده تبديل شده؛ عادتي که تقريبا هيچ کسي را نگران نمي کند و عمق نابودگري آن کسي را نمي ترساند! غم انگيز است وقتي مسوولان چند سال پيش آمار دادند که حجم زباله ها
يعني سر به شيشه ي پنجره که ميگذارم ,بيشتر حِسَت ميکنم انگار که هستي پشت همين پنجره ي يک جداره انگار نشسته اي و با سر انگشتت, به شيشه ي ترک خورده ميزني پنجره ميتپد ضربان قلب شيشه بالا ميرود متلاطم ميشوم پنجره را باز ميکنم به هواي تو هواي اتاق عوض ميشود پنجره نفس عميقي ميکشد مثل من وقتي آرام زمزمه ميکنم :
تا حالا کتک خوردي؟ اگه جوابت منفيه ديگه به خوندن ادامه نده چون نياز به همدرديت دارم. قبول داري کتک خوردن آدم رو عوض ميکنه گاهي بعد از کتک خوردن آدم به همه چيز علاقه مند ميشه . همه چيز برات زيبا ميشه .دلت نازک ميشه بطوريکه اشکت براي درد همه روان ميشه قلبت به عشق همه ميتپه از همه چيز راحت ميگذري... حالا فک کن اوني که داره کتکت ميزنه دوستت داره و توهم دوستش داري !
هر وقت ميديمش.بچه ها ميگفتن معتاده..ميلنگيد و گردنش هم هميشه خم بود.وضع ظاهري مناسبي هم نداشت.بعضي وقتها سر راه يا تو کوچه مينشست زمين و مدتها به جايي خيره ميشد.ديگه مثل سابق قبراق و سرحال نبود.ديگه مثل قبل شاد نبود.هميشه سرفه ميکردو از سرفه هاي زيادش صورتش مثل ذغال سياه ميشد..کاسباي محل هم بهش نسيه نميدادن.يه روز عصري که از کلاس برميگشتيم .ديديم سرتاسر کوچه رو پلاکارداي سياه زدن ..انگار سرتاسر کوچه بوي محرم گرفته بود.کوچه پر بود از غوغا و هياهوي دوستانش.اولين پارچه سياهي رو که ديديم همه وايستاد
عباس در روز دهم تير ماه سال 1347 در خانواده اي مذهبي در روستاي فرارت شهريار ديده به جهان گشود و دروس ابتدايي و راهنمايي را در مدرسه اصيل آباد و با نمرات بسيار عالي گذراند و هميشه در مدرسه شاگرد ممتاز بود و پس از دريافت مدرک سيکل، در تابستان دروس آمادگي طلبگي را در مسجد جامع شهريار و زير نظر حاج آقا ثمري امام جمعه فقيد شهريار سپري کرد. عباس در بسيج و انجمن اسلامي و مسجد محل فعاليتهاي گسترده اي داشت و نوجوانان زيادي را جذب برنامه هاي ورزشي و درسي و مذهبي نموده بود. او در شروع سال تحصيلي ضمن ادامه
خدافرستادگانش را بر هر که بخواهد چيره مي گرداند و خدا بر هر کاري تواناست. بهره بردن پيامبر از غنايمي که بدون درگيري مسلمين با مشرکين و با قوه الهي به دست مسلمين افتاده است از آن پيامبر اکرم صلوات الله عليه وآله مي باشد.
آدمي که وضع ماليش خوبه ، اگه بخواد زينت داشته باشه بايد شکر کنه شکر يعني الهي شکر بگه ؟ نه يعني اين ثروتش رو بجا مصرف کنه آقا خيال ميکنه ميگن شکر کن يعني الهي شکر به زبون نه شکر حقيقي اينه که نعمت هايي که خدا به ما داده ...
در استانه روز طبيعت در لابلاي خنده ها در پيچ گره سبزه ها در طعم شيريني لحظه ها در کنار سبزه و صحرا در گردش بين کوچه باغها ياد و خاطره انان که جانشان را فداي آرامش بهاري ما کردند فراموش نشوند
من را براي جان خودت دست و پا نما يک لب بخند غصّه ي جان را عزيز من با خنــــده ات غــرور مرا آشنـــــــا نما با "إن يکــاد" شعر دلم را جـلا بـــــــده يک ياکريــــم نذر قدوم خـــــــــــدا نما يکشب ميان صحن دلت گوشهي رواق يک جا بــراي اين من غمديده وا نما باران براي وضع هوايم کمي کم است فکري براي آخــــر اين ماجــرا نما......
جوان عزيز خدا را شکر کنيد که شما را از دوران حاکميت دين خود بهرهمند ساخته و جواني شما را در چنين دوراني قرار داده است. از اين سرمايهي عظيم يعني جواني براي خودسازيِ علمي و فکري و روحي و جسمي استفاده کنيد و مگذاريد حتي يک ساعت از اين بهار زندگي به هدر رود و صرف غفلت و لهو شود. ارادهي خود را تقويت کنيد، با قرآن و عبادت و دعا و کتاب انس داشته باشيد، ورزش روحي و جسمي را هم فراموش نکنيد و اين را به همهي جوانهاي خوب و مؤمن بگوييد.
سلام بر تو مهر نوراني، مانده در پس ابرهاي ظلماني/ شمس پر نوري و تو تاباني، قرص کامل ز ماه شعباني/ سهله و جمکران دل گرفته ببين، ميروم بي تو رو به سردابي/ که ز آنجا دگر نديديمت، رفته ايم ما رو به ويراني/ ما کويري ترک ترک خورده، تو زلالي شبيه باراني/ باز باران گرفته آسمان کوير، در پس ابرها مگر چه ميخواني؟/
ديروز با کاروان هم بلاگي ها رهسپار جمکران ، ميعاد گاه عاشقان شديم... مدير مهربان کاروان ، جناب فخري مثل هميشه هاديِ پارسي بلاگيها بود کاروان پارسي بلاگ چندين روحاني داشت حاج آقا خدادادي ، حاج آقا فياضي ، حاج آقا عابديني و... علمِ پارسي بلاگ بردوش حفاظ بود ميراب عطش ، سقايي مي کرد... و بي يار شايد به دنبال يارش به جمکران آمده بود! سلماني با سوز دل ،نوايِ مهدي بيا مهدي بيا سر داده بود مهاجري چه متواضعانه ، در کنار دوستان حرکت مي کرد و گودرزپور نميدانم داشت ک
بود زينت به نزد زن، امانت / مکن جانم امانت را خيانت/ بيا خواهر ز زهرا پيروي کن/ ميفکن خويشتن اندر ضلالت /شاديِ جانِ عاشقان، قرآن است بي گمان / لطف خدا به مسلِمان، قرآن است بي گمان/ خار به چشم کافران، نور به قلب مومنان/ راهنما به هر زمان، قرآن است بي گمان/
آقاي مهربونم!هرسال با ذوق وشوق وافر به ديدنت ميايم...هرچند دست خالي وروسياه وشرمنده!اما تو بزرگواري مولا دلمون رو نشکن !منتظريم که قدوم سبزت رو برديدگان حقيرمون بگذاري...!آقا دل کويريمون بارش مهرتو را ميطلبد...!آقا کي مياي بازديدمون !؟ منتظرباشيم...دلت مياد بازم ما سال رو بدون حضورت به انتها برسونيم...دلت مياد آقا....:(
مغز اصلي اين فيلم حول محور وزارت اطلاعات مي باشد و نقش اين نيرو در حل بحران کشور در سال 88. بر خلاف بسياري از فيلم ها سياسي توليد شده، اين فيلم با مخاطب صادقانه تر برخورد کرده است.
شهيد سيد مجتبي علمدار 11 دي 1345 ديده به جهان گشود، 11دي 1364زخم عشق و جانبازي به تن نشاند، دي ماه 1370 لباس دامادي به تن کرد، دي ماه 1371 با تولد سيده زهرا، پدر شد، و 11دي 1375 به قافله همرزمان شهيدش پيوست.
تشنه ام .... اين روزها تشنه ي خاکم .... به دکترها باشد حتما مي گويند آهن ِ بدنم کم شده که خاک مي خواهم .... اما اعتقاد من اين است ، گناه ِ خون که بالا برود تنها درمان آن خاک است... .... خاک ...خاک .... خاک ...خاک ... يکي مرا ببرد طلائيه ....
خانمها مي توانيد به راحتي چک کنيد: در طي نيم ساعتي که در حال کاري در منزل هستيد که شوهرتان ميخواهد کمکتان کند ببينيد چقدر به همسرتان دستور مي دهيد.آيا تقسيم کار کلي ميکنيد يا دونه به دونه بهش دستور مي دهيد. در ضمن بعضي کارها نياز به گفتن و درخواست ندارد...
با شنيدن غنا ما به آرامش نميرسيم بلکه باعث ميشود براي چند لحظه فقط چند لحظه مشکلات ، گرفتايها ، بيماريها، مرگ ،قيامت وخداوند رحيم را فراموش کنيم پس پيروي از شيظان و هواي نفس تا کي…