<   <<   151   152   153   154   155   >>   >

صدور انقلاب
 صدور انقلاب
مردم ايران در سال 1357 به رهبري امام خميني به پا خواستند و حکومت شاهنشاهي را ساقط و نظامي بر پايهء جمهوريت و اسلام به پا کردند. با تمام مخالفتها و بحران آفريني هاي کساني که منافعشان را از دست داده بودند ...
دفاع مطلق از حوزه
 دفاع مطلق از حوزه
اهتمام حوزه را براي جذب و تربيت و پرورش طلاب تحسين مي کنم اما اگر اين طلاب به عنوان محصولات حوزه در سبد مصرف کننده ي واقعي که همان اجتماع و جوانان است قرار نگيرند، عملاً چه چيزي را فتح کرده ايم؟!
جمكران
 جمكران
جمکران يعني دل و دلــــدادگي جمکران يعني سراسر بندگي جمکران و گنبدي فيروزه رنــــــگ جمکران و دل ، دلي بيتاب و تنگ جمکران و حس خوب انتظـــــار جمکران و حســــــرتِ ديدار يار جمکران و عشق و شور و عاشقي جمکران و بوي عطــــــر رازقــــــــي جمکران و آه و ناله ، ســــــوز دل جمکران و اشـــکِ چشمانِ خجل جمکران و چاه و يک دنيا نيــــاز جمکران و مسجد و مُهر و نماز جمکران و دست خالي و کَرَم جمکران و شوق ديــــدار حرم جمکران و م
شجره نامه سيد علي خامنه اي
 شجره نامه سيد علي خامنه اي
نسب آيت الله خامنه اي به حضرت سلطان سيد محمد که از سادات حسيني است و با چهار واسطه فرزند امام سجاد مي شود مي رسد . ايشان به دليل ظلم و جور عباسيان به مناطق مرکزي ايران و تفرش ، آشتيان و فراهان مي آيند و از سوي مردم آن مناطق مورد استقبال قرار مي گيرند ولي مأموران عباسي در تفرش ايشان را دستگير و شهيد مي کنند و هم اکنون مزار ايشان در ميقان اراک قرار داد . سيد محمد فرزند سيد محمدتقي ، فرزند سيد ميرزا علي ، فرزند سيد ميرزا اکبر ، فرزند سيد فخرالدين از شجره مبارک حضرت سلطان سيد محمد است که از تفرش به
خرج مبارزاتم را مامانم مي دهد!
 خرج مبارزاتم را مامانم مي دهد!
راديو فردا در مصاحبه اي با رضاپهلوي، وليعهد ناکام محمدرضا پهلوي از قول وي نوشت: *از زماني که پدرم فوت شد، شغل من مبارزه سياسي بوده است. *اين شغل درآمدي ندارد.من خوشبختانه با کمک خانواده ام تا به حال توانسته ام زندگي ام را بگذرانم. براي اينکه بتوانم تمام وقتم را براي زندگي سياسي اختصاص بدهم. * بيشتر هزينه ها را با کمک هم ميهناني که از نظر هزينه اي در اين مسير کمک مي کنند و خانواده خودم به خصوص مادر خودم که تا به حال من را کمک کرده اند تا بتوانم تمام وقت به اين کار بپردازم. * منزلي که
عجب  بازار خدايان داغ شده است!
 عجب بازار خدايان داغ شده است!
350 هزاااااااار تومان عيدي نامهربان و بي وفا را برديم پيش خدايان بازار ؛ حاجت مان وافر بود و پيشکشي ناچيز ! تحفه ي اندک ، حاجت روا نکرد .! بابت چنگي تخمه و کمي پسته و کمتري مغز بادام بو داده ؛ يک چهارم عيدي را به خداي آجيل فروش داديم !
اگر تو نبودي....
 اگر تو نبودي....
اين ايثار و فداکاري تو را چه بنامم؟.واژه ها در برابر صبر تو کوچک و حقيرند.در تمام طول اين سالها دنبال لحظه اي بودم که بتوانم ذره اي از احساس و فداکاري و صبر تو را احساس کنم..ميدانم که واژه ها گوياي احساس من نيستند و قادر به شکر گذاري از شما نيستم.مي دانم که داغ فرزند جوانت اين سالها تو را خميده و پير کرده است.اما تو صبورانه تحمل کردي و بروي خودت نباوردي..تو از درون سوختي و بروز ندادي.مي دانم که در تمام طول عمرت غمي در دل داشتي اما تبسم بر لب خدا را شکر ميکردي..خوشحالم که قلب نازنينت با عشق و امي
شيعه پاسخ مي دهد (5)
 شيعه پاسخ مي دهد (5)
چرا شيعيان به هنگام زيارت ، در و ديوار حرم را مي بوسند و به آنها تبرّک مي جويند ؟ پاسخ : تبرک جستن به آثار اولياي خدا ، مسأله اي نيست که هم اکنون در ميان گروهي از مسلمانان پديد آمده باشد ، بلکه ريشه هاي اين رفتار را در ژرفاي تاريخ زندگاني رسول خدا و صحابه آن حضرت مي توان يافت . نه تنها پيامبر گرامي و ياران وي ، بلکه پيامبران پيشين نيز ، بدين امر مبادرت ميورزيدند . و اينک دلايل مشروع بودن تبرّک به آثار اوليا از ديدگاه کتاب و سنّت را از نظر شما مي گذرانيم : 1 ـ در قرآن کريم مي خوانيم : هن
گل هميشه بهارم
 گل هميشه بهارم
در هياهوي شب عيد، تو را گم کرديم غافل از اينکه شما اصل بهاري آقا... *** سلام بر او که بهار مردمان است و خرمي دوران *** آقا جان ؛ با آمدن دوباره بهار؛ به انتظار بهارِ آمدنت نشسته ايم! *** آقا جان ؛ انگار شما که نباشيد، بهار هم با همه لطافتش غمي دارد. *** گل زهرا "بهار" تويي که نيامده...عطرت دنيا را برداشته!.. *** عيد است ، ولي بدون او غم داريم عاشق شده ايم وعشق را کم داريم اي کاش که اين عيد ظهورش برسد اينگونه هزار عيد با هم داريم
من خارم،مقاوم و مغرور
 من خارم،مقاوم و مغرور
من خارم،مقاوم ومغرور وبزرگوار،زيرامن همنشين و يار با وفاي کويرم.من همدم کوير و خدمتگزارطبيعت و ياور بشريتم!چرا تعجب کردي؟آري من آفتاب داغ وبي آبي کوير را تحمل ميکنم
اهداف شرکت در نمايشگاه ها
 اهداف شرکت در نمايشگاه ها
کارائي نمايشگاه ها،رونق بخشيدن به مبادلات؛ تسهيل در امور تجاري و بهبود عمليات توزيع ميباشد و يکي از مهمترين ابزارهاي شرکتها جهت اجراي سياستهاي کوتاه مدت و بلند مدت ارتباطي به شمار مي آيد.
بازيهاي قمار گونه
 بازيهاي قمار گونه
خيلي از ما ها تا اسم قمار رو مي شنويم فكر ميكنيم كه چند نفر روي يك ميز نشستن و مقداري پول گذاشتن ودارن سرمايه هاي خودشون رو با هوس ها وخيالات باطل از دست ميدن وبعد از باختن همه داراييهاشون يا ديوونه ميشن ويا معتاد ويا....
رسمي تازه نيست...
 رسمي تازه نيست...
تن پوشي از شکوفه هاي ابريشمين برتن شاخسار... وچمن ،پر از چهچه و چلچله... وهرگوشه دشت شکارگاه يک شکوه يک شاهکار ؛ اسليمي هاسربر گوش هم آورده ، اسرار زمزمه مي کنند...و بته جقه ها که نه ، . . .
دلتنگ ِ دلتنگم....
 دلتنگ ِ دلتنگم....
من دلتنگم...دلتنگ ِ تــــــو... غروب شلمچه..."رمل هاي فــــــکه"... "غربت بچه هاي کربلاي پنج"... "نگاه ِ حاج حسيــــــن"... که قلم ميگذارد توي دستم... اين روز ها...همه ي نوشته هايم ختم ميشود به "تـــــــو"...
آثار و فوايد صلوات
 آثار و فوايد صلوات
روزي يکي از اوليا به حضرت الياس و حضرت خضر (ع) شکايت کرد که مردم زياد غيبت مي کنند و غيبت هم از گناهان کبيره است و هر چه آنها را نصحيت مي کنم و آنها را منع از غيبت مي کنم ، به حرفم اعتنايي نمي کنند و آن عمل قبيح را ترک نمي کنند . چه کنم ؟ حضرت الياس (ع) فرمود : چاره اين کار اين است که وقتي وارد چنين مجلسي و ديدي غيبت مي کنند ، بگو بسم الله الرحمن الرحيم و صلي الله علي محمد و آل محمد پروردگار ، ملکي را بر اهل مجلس موکل مي کند که هر وقت کسي خواست غيبت کند آن ملک جلوي اين عمل زشت را مي گ
شهدا يک عنايتي...
 شهدا يک عنايتي...
تازه برگشتم از سرزمين نور. چه روزهاي قشنگي بود. سال تحويل با روضه امام حسين عليه السلام شروع شد. توي شلمچه کنار شهدا... احساس خوبي داشتم يک احساس ناب با قلبي پر از عشق براي تمام دوستانم دعا کردم و نشستم پيش کارواني که سينه زني مي کرد. شهدا خيلي سرشون شلوغ بود کلي مهمون داشتن تازه خيلي هم زيبا شده بود بچه هاي خادم شهدا حسابي به مناطق رسيده بودن با هفت سين هاي جنگي و گذاشتن مداحي و گلهاي لاله و... خلاصه خيلي قشنگ شده بود.
غير از خدا هيچ کس
 غير از خدا هيچ کس
احتياج به خدا دارم . تا باور کنم که حتي وقتي در حال رفتنم ، در حال بازگشتم . بازگشت به سوي او . تا يگانگي اش را شهادت بدهم ... اما آزر درونم دائما در حال بت ساختن است ... و ابراهيم يگانگي ام کم مي آورد در شکستن بتهايي که تمامي ندارند ...
بهار ، بي گل نرگس
 بهار ، بي گل نرگس
قريب چند سال است جمعه ها برايت نامه مي نويسم، و واژه ها در هياهويي از انتظار، يکي يکي از هم سبقت مي گيرند تا خود را به نامي نام تو بر صفحه کاغذ مذيين کنند. امــــا حرف دل که تمامي ندارد! مي دانم که مي داني از هفتگي و دلزدگيِ دست ها وچشم ها از فرسودگي اشک ها و نخ نمايِ نذرها و لاشدن دعاها ! اما بگذار از روزها و هفته هايي بگويم که با يک دنيا اميد،زير جمعه هاي قرمز تقويم خط مي کشيديم و حاشيه ي هر صفحه را با نام تو هاشور سبز مي زديم.
شلمچه
 شلمچه
ز آه سينه ي سوزان ترانه مي سازم چو ني زمايه ي جان اين فسانه مي سازم به غمگساري ياران چو شمع مي سوزم براي اشك دمادم بهانه مي سازم پر نسيم به خوناب اشك مي شويم پيامي از دل خونين روانه مي سازم نمي كنم دل از اين عرصه ي شقايق فام كنار لاله رخان آشيانه مي سازم در آستان بخون خفتگان وادي عشق برون ز عالم اسباب خانه مي سازم چون شمع بر سر هر كشته مي گذارم جان زيك شراره هزاران زبانه مي سازم
نارنجي پوش
 نارنجي پوش
آنقدر در هياهوي پرتلاطم زندگاني ما گم هستند که حتي به خويش، اجازه يک سلام و احوالپرسي ساده را نيز نمي دهيم با کسي که اگر روزي نباشد، لحظه اي شهر را نميتواني تحمل کني، خانه را نيز بوي متعفني فرا خواهد گرفت ...

<   <<   151   152   153   154   155   >>   >
By: ParsiBlog.com ® Team © 2003