قبل از اينکه از خواب بيدار شم در خواب مي بينم با نور بالايش روي شبهايمان را زد زمين را نوراني کرد و شب را به روز تبديل کرد حتي ستارگان عزت با ما صحبت ميکنند موسي الصدر، موسي پدر آزادگان موسي اقيانوس بي انتها موسي زماني که بلا زياد بود و ما ...
آن قدر منتظر باشد و نيايي... آن قدر در دلش براي آمدنت خدا خدا کرده باشد و نيامده باشي... آن قدر در خيالش به هر که رسيده، تو را جستجو کرده و باز هم اثري نديده باشد...
از فقر کوير پشت هر کوه خم است / اشکي که ز کوه مي رود زين ستم است / از داغ گرسنگان آفريقايي / افطاري صاحب الزمان درد و غم است / مي گفت معلمي که بابا نان داد / گهگاه کنار نان کمي ريحان داد / قحطي زد و کودکي وصيت مي کرد / بابام نداشت نان و کودک جان داد...
دخترک چادرش را مرتب کرد وکمي خودش رو کنار کشيد تا تن مرد نامحرمي که از قصد با طعنه از کنارش رد ميشد به او نخورد... مرد نامحرم با وقاحت تمام به سمت دخترک نگاه کرد وبا طعنه گفت: چيه فکر کردي خيلي خوشگلي يا خيلي خوشتيپي خودتو ميکشي کنار ....آدم عارش مياد بهت نگاه کنه چه برسه به...
گاهي شوخي شوخي يه کتک مفصل به دوستشون مي زنند و بدن بنده خدا رو کبود ميکنند و عين خيالشون هم نيست که حقي رو ضايع کردند! گاهي شوخي را از حد ميگذرونند و کار به توهين و تمسخر ميکشه!
زاينده رود از آن ميترسم که آنقدر به تو بي توجهي بشود که مثل امير حسين در جايي در پنج کيلومتري تخت فولاد در حال جاندادن حقيقتا بميري ونام بلندت به مرده رود مبدل شود آنوقت شاعران برايت مرثيه بسرايند ومردم اصفهان به سوگت عزادار شوند وکسي از مسولين گوشش بدهکار نباشد
اسلام اينگونه روابط رو نميپسنده ، ولي وقتي صداو سيماي يک کشور اسلامي اين فيلم ها رو پخش ميکنه ! چه انتظاري داريم از مردم ؟ اول مسئولين خودشون فرهنگ سازي کنند بعد اگه جوون همچنان به اين روابط ادامه داد بيايند و سرش بزنند و دعواش کنند .
همينطور که داشتم حرف ميزدم با خودم که کمکم چشم هايم بسته شد، وقتي چشم هامو باز کردم ديدم مراسم تموم شده . دوستام پيشم نبودن، انگار اونا زود تر خسته شدند و رفتن. آرام بلند شدم و داشتم از حرم بيرون ميرفتم، عجيب بود هيچ حواسش به کس ديگري نبود.
قافله رو تو ايام عروجش که مصادفه با شبهاي قدره به دست نوشته اي از اون بزرگوار مزين کردم تا يه باب آشنايي بيشتري بشه برا اونايي که هنوز از سيد چيزي نخوندن و نمي دونن، حتما حتما سفارش ميکنم همسفر شهدا رو از دست ندين و تا دير نشده بگيرين و چند بار بخونين و نوش کنين ...
چندي پيش يكي از سايت هاي مهم جريان انحرافي كه فعلا فيلتر شده است مطالبي را عليه چادر منتشر كرده بود و اينك روزنامه ي ايران از نقل كلهر مطلبي را بر عليه چادر درج مي كند كه شايد فقط از رضاخان و امثالش انتظار مي رفت. جالب است كه ايشان حملات متعددي...
نوشته اند از اعمال اين ماهم اين هستش که به فقيران خود صدقه و افطار دهيد! داشتم فکر ميکردم مگه ما خودمون فقير هم تو خودمون و خانواده مون داريم! تو اين بخش فقيران خودمونش گير کرده بودم بعد گفتم خب حتما منظور ما نيستيم ديگه اونهايي...
همان طور که قبلا گفته شد هر چيز در عالم داراي جنبه ي خير و شر مي باشد .مثلا "کتاب" .مي تواند وسيله اي براي رهنمود و يادگيري باشد و نيز مي توان با افراط کردن در مطالعه و يا خواندن کتابهاي نادرست ما را به شر رهنمود کرده و يا حداقل اينکه باعث انزواي انسانها...
داخل کلاس سرم پايين است و مشغول کار خودم هستم اما گوشم بي اختيار صحبت هاي خانم ها را ميشنود. بحث سر چاقي و لاغريست و اينکه همه ي بانوان کلاس اظهار ميکنند چاق شده اند و يا اضافه وزن دارند. از شما چه پنهان چاقي همديگر را هم معاينه ميکنند و نسخه مي پيچند...
قاصـدک... مســافر هميـــــــشگي جاده هاي بي مقصد . . . که آرام گوشه ي خيابان ها . .. پياده رو ها . . انگشت بر ديوار ميکشي و رها . . دست در دست باد . . .
ببخشيد من دنبال يه گمشده هستم...ميشه به من کمک کنين؟! * حتما...مشخصاتش رو بدين ، ايشالله که پيدا بشن...
اين روز ها همه در مورد يک چيزي حرف ميزنند که اسمش . . رم. . .رمز . . .رمز آن. . هان...رمزان است . . رمزان اعمال خاصي دارد که بايدحتما در اين انجام شوذ . . بدين ترتيب که نصفه شب چند دقيقه مانده به اذان صبح بايد با صداي تلفن يک آشنا يا دوست...
به حضورت سوگند که دلم پر زده تا شاخه ي طوباي وصال مي مکد چشم دلم شيره ي گلواژه ي نور همچو پرپر زدن و رقص دل پروانه ... که شده مستِ گلستان حضور باز دستان تهي مانده ي يادم کوچيد ... رفت تا عارض و رخسار دل انگيز بهشت کاسه اي شد لبريز غرق در شبنم نيلو فر عشق ...
اصلا چرا دور بريم تو همين محله خودمون هستند افرادي که ماه هاست غذاي مناسبي نخوردند و ما که ادعاي مسلماني و دينداري مون گوش فلک رو کر کرده از حالشون بي خبريم . فاين تذهبون ؟!!
شب... سکوتم... حضورت... انديشه ام... آرامم نمي گذارد اين روزها...باران ميبارد...سوژه ام باران نيست... اما...يک نگاه سراسر باراني معنايش ميکند...نگاهم در نگاهت قفل ميشود... اين لحظه ها انگار زمان مي ايستد...و من هم همگام با مکث زمان به مرور تو مي پردازم...
قبل از يکي از عملياتها، بچه هاي گردان علي اکبر(ع) ميرن پيش رييس جمهور وقت (مقام معظم رهبري) تا هم ديداري داشته باشند و هم روحيه اي بگيرن. تو مراسم هم سيد جمال که هم مسئول تبليغات گردان بوده و هم مداح اهل بيت(ع)، برنامه اجرا مي کنه و ...