خداوند فرشته را آفريد و از آفرينش موجودي پاک لذت برد ولي کمال علم با اجبار فرشته منافات داشت بايد مخلوقي مي آفريد که اجبار نداشته باشد و با اختيار موجود باشد انسان را آفريد که همانا کمال خلقت در اوست او اختيار دارد تا بدون اذن الهي به قعر پستي ها فرو رود و يا به اوچ پاکي ها و عرش اعلا ...
و بميرم که در سامرا، متوکل که خود، شما را با التماسي مزورانه دعوت کرده است، روز اول در کاروان سراي گدايان جايتان دهد. و هر چند شما باطن کاروان سرا را به آن شيعه در شکل باغ و بستان و حور و غِلمان نشان دهيد، باز هم سختمان است که دشمنانتان شاد شوند و شما را بر خاک خفت بپندارند.
شهر ها هر روز شلوغ و شلوغ تر ميشود و خيابان ها و کوچه ها و پياده رو ها هم! با ديگر وضعيت ها کاري ندارم فعلا فقط از پياده رو ها ميخواهم بگويم! اي برادر و خواهر و شهروند و هموطن گرامي، چرا اين قدر بي دقت نسبت به محيط اطرافمان و چرا اينقدر عجله؟!
ارتباط حضرت امام(ره) در دوران جنگ با رزمندگان ارتباطي دو سويه و فراتر از يک رهبر و مردم بود. هم حضرت روح الله (ره) علاقه ي زايدالوصفي به مردم و مخصوصا رزمندگان داشت و هم رزمنده ها تو جبهه منتظر بودن تا کلامي از لبان مبارک امامشون بيرون بياد ...
روي سن ايستاده بود ظاهر مرتب و آراسته اي داشت جمعيت روي صندلي هاي خودشون آرام و ساکت نشسته بودن ناگهان مرد روي سن يک چيزي از توجيبش درآورد و رو به جمعيت فرياد زد: دوستان اين يک تراول 100 توماني است هرکس ميخواد بياد جلو و اونو ازم بگيره...
به واژه ي عشق به شدت احترام ميگذارم... با اين وجود هميشه از عاشقانه نوشتن پرهيز مي کردم، به خاطر سهيم نشدن در اين فضاي هوس الوده اي که به جاي عشق به خوردمان دادند... ولي ديدم اين عقب نشستنها کاري از پيش نميبرد... من از نوشتن از عشق پرهيز ميکردم همانطور که ...
بزرگترين مشکل هاشمي با رهبر انقلاب مي دانيد چيست؟! او امام خامنه اي را سالهاست که مي شناسد. تقريبا هم سن هستند. آقا که رئيس جمهور بود، هاشمي رئيس مجلس بود. بعد از رياست جمهوري آقا، هاشمي شد رئيس جمهور. اما مشکل ...
روبان سياه به عکس تو نمي آيد هنوز ! اين جمله اي بود که چند روز پيش روي يکي از روزنامه ها ديدم ... حقيقتش هم همين است ، امام زنده است ، چون نامش بر زبان هايمان جاري ست ، کلامش در گوش جانمان پيچيده ست ، هدفش در صدر اهدافمان نشسته ست ، امام زنده ست ...
گاهي آنقدر گرفتار روزمـــرگي مي شوم ، آنقدر در دايره ي کارها و درس ها و زندگي ام محبوس مي شوم که حتي از خدا هم غافلم.... در پيچ و تاب کارهايم مدام به خودم گوشزد مي کنم که حواست هست چند وقت است عاشقانه با خدا حرف نزده اي؟
سن فرار دختران از منزل به 14 سال کاهش پيدا مي کند و ما به اين فکر مي کنيم که اين دختران فراري که اين همه کم سن و سال هستند چه اتفاقي برايشان در خانه افتاده و چه چيزي در سرشان مي گذرد که خانه و زندگي هر چند سختشان را رها مي کنند...
اين نامه جهت يادآوري بود. به ملت مردي که. هر روز بر سر تصوير کاغذي اش بر روي پول رايج کشور. حرص و جوش مي خورند.
داشتم درس مي خواندم که متوجه سر و صدايي از داخل راه پله آپارتمان شدم. سر و صدا خيلي بيشتر شد. آمدم بيرون و فهميدم که سر و صدا از طبقه ي پايين مي آيد، رفتم قسمت پاگرد پله ها که ديدم چند تا مامور جلوي خانه ي آقا نيما هستند.
بچه ها از نحوه ي گرفتن موشي که پسران با خود به کلاس آورده بودند تعجب کرده بودند ؛ و اين بحث بين آنها بود که : ديدي خانم از موش هم نترسيد و...
اماما ، پس از گذشت سالها هنوز هم صداي رسايت كه لرزه بر اندام دشمن مي انداخت در گوشم طنين انداز است. اماما ، هنوز هم عظمت ورود مباركت را به ميهن اسلامي از ياد نبرده ايم. هنوز هم احساس مي كنم گلهايي كه در مسير حركتت گسترده بوديم پژمرده نگشته اند.
جوان و دانشجويي هستم با دغدغه مسائل عقيدتي و سياسي، طوري كه اگر شبهه اي به ذهنم خطور كند سعي مي كنم از سايتهاي مرتبط بپرسم و به جواب آن برسم. با توجه به گرفتاريهاي درسي و كاري و ... بهتر است بيشتر به مطالعه بپردازم و معرفت ديني خود را ارتقا دهم يا اينكه به عبادت بپردازم؟
من زياد علاقه اي به انتقاد از افراد ندارم، چون هر انساني داراي اشکالاتي است و نبايد خودمان رو هم از اين قاعده جدا بدانيم. ولي در زندگي اجتماعي،خط هاي قرمزي هست که نبايد ابتدا خود از آن تجاوز کنيم و بعد اجازه ندهيم که هيچ فردي در جامعه از اين حد و مرزها بالاتر رود...
قلبش درد گرفت. پزشکها ريختند توي اتاق و کارها روبهراه شد. يکي از آنها داشت آقا را دلداري ميداد. گفت: «چيزي نيست. مطمئن باشيد. همه امکانات جور است». آقا گفت: «لازم نيست به من اطمينان و دلداري بدهيد. برويد فکري به حال اين مردم بکنيد».
بچه هامون زير دست چه كساني هستن... تو رو خدا دقت كنيم... حالا اگه يكي از اون بچه ها خدايي نكرده يه اتفاقي براش مي افتاد، يا بدو بدو ميرفت وسط خيابون، اون مربيان محترم با تيپ قشنگ و كفش هاي تق تقي شون به گرد اون بچه ميرسيدن آيا...؟
قبل از ازدواج :خوابيدن تا لنگ ظهر ، بعد از ازدواج : بيدار شدن زودتر از خورشيد نتيجه اخلاقي : سحر خيز شدن،....قبل از ازدواج : رفتن به سفر بي اجازه ، بعد از ازدواج : رفتن به حياط با اجازه،نتيجه اخلاقي : معتبر شدن
بگذار هر چه مي خواهند بگويند و بنويسند مهم "تو" هستي براي ِ من تويي که ارمغان مي آوري آرامش را ! صبر کن ! بگذار بگويم تا تو هستي و وعده ي او هراسي ندارم از حرف ها و بي توجهي . من با "تو" به اوج مي رسم ، به حيا و موفقيت !